این مقاله به دنبال بررسی این مسأله است که آیاشعر وشاعرانگی که آن را متعلق به قلمروی کلمه وزبان میدانیم، در تصویر نیزتحقق مییابند؟ بااین فرض که به همان گونه ای که درمتن نوشتاری میتوان با به کارگیری ویژگیها و روش هایی حتی ناخودآگاهانه موجد شاعرانگی شد؛ درتصویر نیزمیتوان اصولی راجست وجو کرد که تصویروشئ را دریک نقاشی یاهر ترکیب بصری دیگربه شعر تصویری تبدیل کند. درپی پاسخ به این پرسش ها ومسائل وردیابی این مفاهیم درنقاشی، به آثار وآرای سوررئالیست ها توجه میشود، زیرا آن ها بیش ازهرجریان دیگری مدعی کشف این جوهر شاعرانه درهنر وادبیات اند، هرچندکه درآثارشان دامنة گسترة تخیل، رویا و کشف، بسیار از مرزهایی که خود سوررئالیسم تعیین کرده، فراتر رفته است. مقاله بابررسی نظرات آن ها درکنار روش های برخی ازنقاشان سوررئالیست، علیرغم تفاوت های بسیاری که آثارشان بایکدیگر دارند به این نتیجه دست مییابد که جوهره های مشترک چون «باز گرداندن ارزش ازدست رفتة رویا» و «باز یافتن چیزها، واژه ها واشیاء درخود و نه درنسبت باسایر چیزها»، چه درمتن و چه درتصویر، موجد شاعرانگیاند، درکنار ویژگیها و روش هایی چون «نسبت دادن خواص غیرعادی به اشیای عادی»، «کنار هم گذاشتن اشیاء، مفاهیم و کلمات درظاهر بیارتباط»، «به هم ریختن رابطة موضوع واثر»، «تحریف عمدی مقیاس ها»، «عوض کردن مادة اشیاء»، «استقبال ازحادثه و تصادف» و «تسلیم به ناخودآگاه و جنون» و ...که همگی به وجودآورندة شعر تصویریاند. بدین ترتیب شعر تصویری، نه فرو کاستن تصویر وکلمه به یکدیگر ونه بازنمایی ذهن، که سازندة ذهن است واز این طریق، جهان نوینی را برای نگریستن میآفریند که عادت های دیداری رااز بین میبرد، و ذهن اندیشیدن و نگریستن را تجربه میکند.
مولانا جلال الّدین محّمد بلخی، از بزرگ ترین متفکران و سخن سرایان قرن هفتم هجری قمری است که دو اثر ارزندة بی مانند او، مثنوی معنوی و غزلیّات شمس، از بزرگ ترین آثار جهان بشری بشمار میرود. هر چند پیرامون چندی و چونی این دو اثر چشم گیر تاکنون پژوهش ها کرده و سخن ها گفته و نوشته اند؛ باز، جای پژوهش های تازه در پهنة ساختار درون مایه های شگفت انگیر آن ها، هم چنان باقی است.
این گفتار برآمد پژوهشی است گذرا در پنهة اندیشه و تخیل وعاطفه و احساس مولانا و ساختار شعر و زبان سحر آفرین او که جهانی را با نبوغ خویش مسخر و شگفت زده کرده است.
بین سال های 1890 تا 1904، پس از جریان های ادبی واقع گرایی و طبیعت گرایی، نویسندگان در صدد ایجاد نوع جدیدی از رمان بودند. سرانجام رومن رولان (1944-1866)، در سال 1904، با خلق رمان ژان کریستف نوع جدیدی از رمان تحت عنوان ""رمان رودواره ای"" را وارد عرصة ادبیات فرانسه کرد. ""رمان رودواره ای "" به نوعی از رمان گفته می شود که بسیار طولانی و شامل چندین جلد باشد. رولان در نگارش این رمان بلند از حیث زیبایی شناسی بسیار متاثر از رمان بلند جنگ و صلح، شاهکار لئون تولستوی، نویسندة روس، بوده است. از طرفی انتخاب اصطلاح ""رمان رود واره ای"" از جانب رولان بدون دلیل نبوده است. او در این رمان از تصویر رودخانه بهره فراوان برده و به زیبایی از آن در چندین مفهوم استعاری استفاده کرده و کاربرد این اصطلاح را توجیه کرده است. به علاوه در آخرین صحنة رمان، در هنگام مرگ ژان کریستف، از اسطورة ""سن کریستف"" (کریستف مقدس) و کهن الگوی ""گذر از آب"" نیز بهره برده است. بنابراین به این نوع رمان نمی توان تنها از منظر نوع ادبی نگریست. مطالعه حاضر بر آن است تا ازسه دیدگاه اثر رومن رولان را بررسی نماید: ""رمان رود واره ای"" به عنوان یک نوع ادبی، تصویر رود و معنای استعاری آن و نیز نقش اسطوره و نماد در رمان ژان کریستف
نیما و سیاب، در ادبیات فارسی و عربی از پیشگامان شعر نو به شمار می روند، گرچه میان این دو شاعر پیوند و ارتباطی نبوده است، اما هم زمانی و هم زبانی میان آن دو باعث شده است که ویژگی های مشترک بسیاری در زندگی و آثار آنان یافت شود. رشد و بالندگی در دامن طبیعت، پیشگامی هر دو در سرودن شعر نو و آزاد، آشنایی نسبتاً عمیق با ادبیات غربی، به ویژه ادبیات فرانسه و انگلیسی، داشتن تعهد سیاسی و نگاه منتقدانه به مسایل اجتماعی، دارا بودن شخصیتی معترض و روحی سرکش، زندگی در سایه حکومت های خودکامه و به کارگیری نمادهای مشترک و روی آوردن به اسطوره سازی، از جمله مهم ترین ویژگی های مشترک در زندگی نیما و سیاب است. این مقاله ضمن اشاره به این ویژگی ها، به تحلیل و بررسی دو شعر افسانه و فی السوق القدیم از نیما و سیاب می پردازد که هر دو از تجربه های آغازین این دو شاعر در گذر از شعر سنتی به شعر نو محسوب می شود، سپس ویژگی ها و وجوه تشابه آن دو را بیان می کند.
خوشبختانه در سال های اخیر توجهی خاص به ادبیات تطبیقی در جهان به ویژه در ایران شده است. این امر به خودی خود باعث می گردد تا اندیشه های دو شاعر یا دو نویسنده، و یا احیاناَ سبک نگارش و شعر آنان مورد بررسی و مقایسه قرار گیرد. لذا در مقاله مورد نظر، دو شاعر توانا«ابن المعتز» از جهان عرب و « منوچهری دامغانی» از ایران مورد توجه قرار گرفته واشعار وصفی آنان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.ابتدا به زندگی نامه دو شاعر پرداخته می شود و چنانچه وجوه تشابهی در آن دیده شود، ارائه می گردد؛ سپس، به اشعار وصفی این دو شاعر پرداخته و نکات لازم وقابل توجهی که از مقایسه اشعار آنان به دست می آید، ارائه خواهد گردید.
یکی از جلوه های رخنه فرهنگی ایرانیان در فرهنگ عربی، نفوذ امثال و حکم ایرانی و سخنان حکیمانه آنان به ادب و فرهنگ عربی است، اگرچه این موضوع جدید نمی نماید، ولی در این مقاله علاوه بر معرفی 65 بیت عربی که ترجمه امثال ایرانی هستند، در 10 نمونه نشان داده ایم که شاعران عرب صریحاً در اشعار خود امثال ایرانی را به کار گرفته و به ایرانی بودن آن ها اشاره کرده اند، همچنین، 52 بیت عربی را در قالب 33 مضمون که به تصریح صاحب نظران عرب، مقتبس از امثال ایرانی است، ارائه کرده ایم تا نشان دهیم حجم تاثیر پذیری از فرهنگ و ادب ایرانی بسی گسترده تر و عمیق تر از آن است که تا به حال گفته شده است. اشاره به حدود 100 مورد از این ابیات با زاویه تنگ تصریح شاعران و ادیبان عرب، و اشاره به نمونه هایی از آن ها در ادب فارسی و عربی، دریچه ای جدید به موضوع نفوذ فرهنگ و ادب ایرانی به فرهنگ عربی است که بر اساس اطلاعات نظام مند، تا به حال به روی محققان باز نشده است.
شناخت سرچشمه های فکری و بازتاب آن در ادبیات، همچنین کشف فصل مشترک اندیشه ی بشری از مهم ترین هدف های ادبیات تطبیقی است. برای نیل به این مقصود، تنها توجه به بُعد موضوعی آثار کافی نیست، بلکه انواع ادبی و معیارهای هر یک از این انواع نیز اهمیت بسیاری دارد.
هدف نگارنده ی مقاله ی حاضر آن است که سیر تحول غزل و چگونگی ورود آن به ادبیات آلمانی زبان را از دیدگاه ادبیات تطبیقی بررسی کند و در عین حال نشان دهد که دلایل علاقه مندی نویسندگان آلمانی زبان به این نوع ادبی چه بوده است.
کتاب دلائل الإعجاز فی علم المعانی از جرجانی امامِ بلاغت است. ظاهراً در این کتاب باید مسائل مربوط به فنّ معانی بحث شود، ولی چنین نیست بَلْ در این کتاب از: کنایه، استعاره، تمثیل، تشبیه و مجاز هم بحث شده؛ همان طوری که در کتاب دیگر عبدالقاهر به نام «اسرار البلاغه فی علم البیان» از مباحث ِ مربوطِ به علمِ معانی مانند: تقدیم، تأخیر، حذف، فصل، وصل، التفات، ایجاز و اِطناب هم سخن گفته شده است.
یا مثلاً در کتاب «البدیع» ابن معتز، تنها مَباحثِ علم بدیع مورد بحث قرار نگرفته بل از استعاره، التفات هم بحث شده است. علّت چیست؟ علّت آن است که تقسیم بندی علوم بلاغی به سه قسم معانی، بیان و بدیع از ابتکاراتِ سکاکی (م. 626 ه ) و بدرالدّین ابن مالک است در کتاب «المصباح ...»
در این گفتار، گفته شده که مفهوم بیان، بدیع و معانی، نزد متقدّمان، نه آن چیزی است که امروزه به کار می رود. یا مثلاً کلمه ی «مَجاز» در نظر ابوعُبیده مَعْمَربن مُثنّی (م. 210 یا 211 ه ) در کتابِ «مَجاز القرآن» نه مجازِ قسیم الحقیقه است بَلْ در نظرِ او مجاز به مَعنایِ تفسیر است.
شکواییه گونه ای از ادبیات غنایی است که در آن شاعر می کوشد تا عامل رنج وآزردگی خاطر خود را برای مخاطب روشن کند. به طور کلی شکواییه را براساس موضوع می توان به پنج دسته تقسیم کرد:1) شخصی 2) اجتماعی 3) فلسفی 4) سیاسی 5) عرفانی.
خاقانی از جمله شا عرانی است که غم و اندوه از جانمایه های شعر اوست.تقریباً می توان گفت شکوه و شکایت در شعر او نمود خاصی یافته است. او در دیوان اشعارش که شامل هفده هزار بیت است تقریباًًًًًًًًًًً هزاربیت به شکوه و شکایت پرداخته یعنی حدود 6 % دیوان خود را به این موضوع اختصاص داده است.شکواییه عرفانی در شعر خاقانی اصلاً وجود ندارد و شکواییه سیاسی کم ترین بسامد را داراست اما دیگر موضوعات، خود به شاخه های متنوع دیگری تقسیم می شوند.در این نوشتار به بررسی مقوله شکواییه وبازتاب آن در شعر خاقانی پرداخته می شود.
عرفان علم معرفت و شناخت باطنی است. عارف با تزکیه باطن و از راه های فرا حسی به عوالمی وارد می شود که برای جسم و حواس جسمانی امکان پذیر نیست. در این مسیر عنصر «نفس» یا «روان» نقش مهمی ایفا می کند. یکی از راه های مهم ورود به عالم فوق طبیعی، کشف عارفانه (واقعه) است. انسان از راه مکاشفه یا گاه الهام یا در شرایطی ویژه به مغیبات علم پیدا می کند؛ اما واقعه از عناصر فرا حسی است که نفس ناطقه آدمی به کمک آن از گذشته و آینده باخبر می شود، به طوری که علم حاصل از این راه می تواند در زندگی و بیداری فرد تاثیرگذار باشد. شناسایی و روایت و تحلیل و واقعات یک عارف اشراقی چون شیخ محمد لاهیجی شاهدی گویا برای اثبات این نیروی عظیم فرا حسی در «نفس» انسان است. لاهیجی در ضمن شرح گلشن راز، ده واقعه خود را روایت کرده که در همه این واقعات، بی استثنا پس از رهاکردن وجود خاکی و اتصال به افلاک و نور مطلق در نورالانوار فانی شده است. این وصال یا تجرید منتهای مشرب اشراقی است که هر عارف در آرزوی آن است.
این نوشتار، تحلیل حکایاتی از گرشاسب نامه با به کارگیری روش ریخت شناسی پراپ است. کاربرد این روش، آزمونی برای نظریه ریخت شناسی در نوع ادبی «اسطوره» به شمار می رود. بسیاری از اجزا و کنش های بررسی شده در روایات گرشاسب نامه با روایت شناسی پراپ یکسان است. همچنین با بررسی تطبیقی ساختار حکایات، همگونی هایی در زیر ظاهر آشفته و گوناگون آنها نمایان می شود.
دانش هرمنوتیک در چند دهه اخیر در حوزه فلسفه، شناخت شناسی، ادبیات و علم روانشناسی حضور معنی داری پیدا کرده است به گونه ای که امروزه از آن به عنوان بنیان علوم انسانی نام برده می شود. در این حوزه، نظریات بزرگان این علم همچون شلایرماخر، دیلتای و پیتر وینچ راهگشای بسیاری ازمعضلات روش شناختی اندیشمندان حوزه علوم انسانی شده است. به دلیل این تغییر روش شناختی درچگونگی رویارویی با موضوع فهم رفتار آدمی، زمینه پیوند دیدگاه های شناخت شناسانه با نظریات زبانشناختی و جامعه شناختی فراهم، و ارتباطی بین الاذهانی در فضای فکری فلاسفه علم و صاحبنظران علوم اجتماعی از قبیل ماکس وبر، پیتر وینچ، ویتگینشتاین و پل ریکور پیدا شده است. در این نوشتار، چهارچوبی برای معرفی این دانش، خاستگاه، معانی، نظریه ها و کاربردهای آن در عرصه علوم انسانی ارایه شده و سیر تحول و تطور مفهوم آن از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است تا مبنای مناسبی برای داوری پژوهشگران عرصه شناخت شناسی، زبانشناسی و رفتار شناسی باشد.