شاهکار حماسی شاهنامه، اثری است برآمده از مواریث اساطیری، تاریخی و فرهنگی ایران باستان که در آمیزش با جهان بینی توحیدی حکیم ابوالقاسم فردوسی همچون آیینه ای تمام نما، گویای بینش و منش ایرانیان بوده و از این رهگذر همواره از مراجع ایران و ایرانی شناسی قرار گرفته است که به ناگزیر همچون هر منبع و مأخذ دیگر از گزند سهو و خبط مخاطبان و محققان مصون نمانده است؛ گاه متهم به پان ایرانیسم و ترک ستیزی و گاه مظنون به جبرگرایی محض و زرتشتی گری؛ اما تازه تر از همه، اتهام زن ستیزی است (خلاف اتهامات و ابهامات پیشین که لااقل از پاره ای توجیهات و دستاویزهای هرچند ظاهربینانه برخوردار است) که نه تنها پشتوانه ای جز غرض ورزی ندارد، بلکه عکس آن، یعنی زن ستایی (چنانکه پس از این خواهیم دید) صادق است و خود از نقاط قوت حماسه ملی ایرانیان است.در این راستا، جستار حاضر می کوشد جایگاه و نقش زن را در شاهنامه فردوسی با استناد به پیشینه اساطیری، تاریخی و فرهنگی ایران زمین واکاوی نماید.
مولانا هم از عقل جزیی و هم از عقل کلی یادکرده است. علاوه براین، وی عقل کلی را هم از منظر معرفت شناسانه و هم از منظر هستیشناسانه بررسی کرده است. اینکه هر کدام از سه معنای فوق الذّکر چه جایگاهی در اندیشه بشری دارد و چه نسبتی میان آن هاست، دو موضوع مستقل بشمار میرود که این نوشتار درصدد است آن ها را در اندیشه مولانا تحلیل کند. در این خصوص از دیدگاه های افلاطون پیرامون «دیانویا» (عقل جزئی) و « نوس» (عقل کلی) و نسبت این دو با انسان، جهان و خدا نیز کمک گرفته شده است.
زبان و ادبیات کهن فارسی، گنجینه ای است نادر از داستان ها و حکایت های حکمت آمیز و انسان ساز که انتقال آن به کودکان و نوجوانان به عهده نویسندگان متعهد و اهل قلم هوشیار ایران زمین است. بیشک روش انتقال این میراث ارزش مند، درک عمیق از آن ها و آشنایی با ویژگیهای این گروه مخاطب و بکارگیری شیوه های جدید و خلاق را میطلبد.
در این مقاله پس از بررسی آثار منتشر شده در پنجاه سال گذشته، سعی شده است، میزان توجه و چگونگی رویکرد نویسندگان کودک و نوجوان در بازنویسی حکایت های مثنوی و آشنایی با مولانا جلال الدین محمد بلخی بررسی شود.
مقالة حاضر، به معرفی و بررسی ردیف های فعلی موجود در سه دفتر نخست مثنوی اختصاص دارد. این منظومة مفصل و جامع عرفانی، از عالی ترین نمونه های شعر عرفانی فارسی و منشأ تقلید و ایجاد اثرهای فراوان در قرن های بعد بشمار می رود.
در این مجال ابتدا فعل و مقوله هایی نظیر ماده های اصلی و جعلی و در نهایت اقسام افعالی که در قالب ردیف آمده است، با ذکر نمونه هایی معرفی خواهد شد.
ابوالعلاء معری از ادیبان و اندیشمندان قرن چهارم هجری است که ازطریق شعر و ادب توانست افکار خود را جاودانه سازد. آرتور شوپنهاور، فیلسوف نام آور قرن نوزدهم آلمان نیز از ادبیات بهره فراوان گرفت و خود یکی از بزرگ ترین استادان نثر زبان آلمانی است؛ ولی آنچه میان این دو تن قابل مقایسه و بررسی است، افکار فلسفی بدبینانه این دو است که هر دو با تفاوت هایی در نظریه و عمل به تبیین آن دست زده اند. این دو اندیشمند نقاط اشتراک و اختلاف فراوانی دارند و شاید نقاط اشتراک آن دو بیش از نقاط اختلافشان باشد.
پویایی اندیشه و تخیل آدمی را حدّ و مرزی نیست، و مروارید اندیشه وقتی ستوده و زیبنده می نماید که از تنگنای صدف زمان و مکان بیرون خزد و گرد و غبار تیره روزگار دامنش را نیالاید. راز موفقیت و کامیابی آ ثار ادبی جهانی را نیز در همین خصوصیت باید جستجو کرد. نقد و مقایسه آثار ادبی با توجه به معیارهای منطقی و علمی ارزیابی آنها به دور از غرض ورزی و رسیدن به نتیجه ای مفید و قابل پذیرش، کاری است ارزشمند. در این جایگاه نگارنده بر آن است در حدوسع و مجال، دیدگاه متنبی و فرخی سیستانی را البته با توجه به دو قصیده که هر کدام در تاریخ ابیات دو زبان جایگاه والایی دارند و اشتراکات و اختلافاتی در زمینه های مختلف در آنها هست، مقایسه کند و به جلوه های ذوقی، هنری، موضوعی و محتوایی آنها اشاراتی داشته باشد.
به جهت اوضاع مشابه اجتماعی و فرهنگی دو ملت ایران و عراق، در این مقاله سعی شده است تا با تکیه بر مضامین دینی اشعار محمد مهدی جواهری و محمد حسین شهریار، موارد اشتراک و اختلاف دیدگاه این دو شاعر بزرگ در مورد دین مورد بررسی قرار گیرد. جواهری در شعر خود به بیان موضوعاتی چون خرافه زدایی و قشر زدایی دینی می پردازد، در این زمینه جواهری به دنبال اصلاح در دین می باشد. همچنین نگاه شهریار در اشعار دینی، نوعی نگاه بنیادین است و به تبیین و توضیح شاخص های اصلی دین می پردازد. این مقاله تطبیقی است میان اندیشه های دینی این دو شاعر نو کلاسیک که با حفظ سنت و نگاهداشت نظام فنّی شعر قدیم با طرح اندیشه های نو در شعر خویش، قصد اصلاح جامعه ی محروم و خرافه گرا و پر آشوب کشور خود را داشتند و اشعار خود را در خدمت مردم قرار دادند.
این مقاله به بررسی تطبیقی رمان صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز و عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی اختصاص دارد. در آثاری که به این سبک نوشته می شوند ترکیب واقعیت و رؤیا به صورتی انجام می گیرد که گویی این دو جزء جدانشدنی هستند. در این دو اثر، طبق شاخص های رئالیسم جادویی مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دو کشور ایران و کلمبیا با توجه به اسطوره ها و باورهای بومی، خرافه گرایی و نوعی هراس ناشناخته در مواجهه با مدرنیسم توصیف شده است.
افسانه ها و حماسه هاى اسطوره اى با بن مایه نبرد پدر و پسر، از مضامین مهیج اقوام آریایى و انعکاسى از پیکار مجاز و حقیقت هستند. وجود سلسله شباهات بى شمار بین حماسه رستم و سهراب و سروده ژرمنى هیلدبراند، حیرت و توجه بسیارى از محققین شرق و غرب را طى دو قرن اخیر معطوف خویش ساخته است. جستار حاضر، تلاشى است تا از گذر بررسى تطبیقى این دو حماسه، شناخت بیشترى در زمینه ریشه یابى کهن الگوها، چگونگى راه یابى و تثبیت آنها در بین ملل خویشاوند و یا احتمال الگوپذیرى آنها از یکدیگر حاصل شود.
حسنک وزیر، فرد شناخته شده ای در تاریخ و فرهنگ ایران است و در نظم و نثر دوره غزنوی اشاراتی از شعرا و نویسندگان درباره او وجود دارد. وی شخصیتی چند بُعدی داشت و از لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فرد شاخصی محسوب می شد و منشا خدمات بسیاری برای مردم بود. دراین مقاله ابعاد مختلف زندگی اجتماعی- سیاسی وی را بررسی می کنیم. وزارت حسنک، در دوره محمود غزنوی که بزرگترین حامی وی بود، دست بسیاری از قدرت طلبان و سودجویان را از امور مملکت کوتاه کرد. او عاقبت با سعایت دشمنان درباری و با درخواست مستقیم خلیفه عباسی، به جرم قرمطی بودن اعدام شد. حسنک فردی میهن پرست بود و در زمان غزنویان و تسلط ترکان بر ایران درحفظ فرهنگ ایرانی و هویت ملی و به نوعی شعوبی گری در ایران تلاش می کرد. در دفاع از همین هویت و به دنبال آن ملاقات با خلیفه فاطمی بود که به وی تهمت قرمطی زدند و باید اذعان کرد که وی تمایلاتی به این مذهب داشت زیرا که یکی از اهدافش، برقراری عدالت بود.