ابن فارض از بزرگترین سرایندگان شعر صوفیانه در ادبیات عرب است؛ از سوی دیگر مولانا، خداوندگار عشق و عرفان در ادبیات فارسی است که زیباترین و مهمترین مضامین عرفانی در اشعار آن دو یافت می شود. جهان بینی و نگرش آن دو عارفِ بزرگ، با یکدیگر شباهت های قابل توجهی دارد و در بسیاری از موضوعات عرفانی مشابهت و مطابقت تام دارد. زیر بنا و شالوده اعتقادشان بر "وحدت وجود" و ادراک آن است. نظریه "وحدت وجود" از مهمترین مباحثی است که در عرفان از دیر باز مطرح بوده است، تا زمانی که ابن عربی در قرن هفتم آن را، به صورت حکمی و فلسف ی بیان کرد. بنابراین اندیشه این دو عارف بزرگ از جهاتی شبیه به اندیشه های ابن عربی است، با این تفاوت که ابن عربی به صورت مستدل و معقول مسأله "وحدت وجود" را مطرح کرده و مولانا و ابن فارض به صورت عاشقانه و با زبان شعر آن را بیان کرده اند. این دو عارف بزرگ، اگرچه هرک دام شیوه خاص ی در سلوک داشته اند، ولی به یک نتیجه واح د رسیده اند و آن رسیدن به وحدت از طریق عشق و شهود و فنا و... است. این امر اقتضا داشت، تا مقوله "وحدت وجود" و چگونگی نایل شدن به آن، در اندیشه و آثار منظوم این دو عارف شاعر بررسی و مقایسه شود.
ابومسلم نامه، سرگذشت ابومسلم خراسانی است که برپایه ساختار اسطوره ای قهرمان اژدهاکش بازآفریده شده است. پس از قتل وی، گرایش قوم ایرانی در برگشت به سوی اسطوره ها در دوران تاریخی و تبدیل تاریخ به اسطوره با انگیزه های گوناگونی صورت گرفت. در مقاله حاضر پس از بررسی ساختار قصه زندگی ابومسلم خراسانی، انواع دگردیسی ها و تحلیل ها و جابه جایی های اسطوره فریدون (قهرمان اژدهاکش) در بازآفرینی زندگی این قهرمان بررسی می گردد تا با ذکر دلائل تاریخی و روان شناختی، علت این تغییرات آشکار شود. حاصل کار نشان می دهد که اغلب بخش های بن مایة اژدهاکشی تحت تأثیر عناصر دینی تغییر شکل داده و برخی از موارد آن تحت تأثیر جابه جایی های تخیلی (ادبی) دیگرگونه شده است.
چکیده در سال های اخیر در ایران، نظریة ایدن چمبرز تحت عنوان «خوانندة درون متن» از طرف محققان حوزة ادبیات کودک بسیار موردتوجه قرار گرفته است. تلاش پژوهش های مربوطه خوانش متفاوت آثار نویسندگان ایرانی این حوزه از ادبیات بر اساس نظریة چمبرز بوده است. چمبرز در روش نقد خود برای شناسایی ویژگی های خوانندة درون متن اثر ادبی بررسی چهار عنصر سبک، زاویة دید، طرفداری و شکاف های گویا را لازم می داند. سؤال عمدة این مقاله این است که آیا ویژگی ها و شیوه-های نظری که چمبرز آن ها را برای خلق خوانندة درون متن ضروری می شمارد در آثار ادبی خود او عملاً نمود پیداکرده اند؟ بررسی داستان «روز بیکاری سیندی» از مجموعه داستان بازی محبت1 نشان می دهد که چمبرز با بهره گیری هوشمندانه از شیوه های مختلف، ازجمله تغییر سبک روایتی-توصیفی به سبک نمایشی-عینی، کلمات متنوع اما روان و صمیمی، آرایه های ادبی کم و قابل فهم، راوی سوم شخص محدود به کانونگری شخصیت اول داستان، طرفداری از طریق تغییر سبک، شکاف های صوری و فرهنگی و شکاف در شخصیت پردازی و ساختار متن خوانندة کودکی فعال و منتقد را در متن خود می سازد و طلب می کند.