هر شعری، پیش و پس از سروده شدن، با زبان و واژه ها سروکار دارد. فکر، تخیل و به طور کلی ماهیت هر شعری، در چارچوبِ نظام زبانی و دایرة واژگانی شاعر شکل می گیرد. به تدریج، سنت ها و عادات، هر گروه از کلمات را در حوزة معنایی و سبکی خاص جای می دهد. شاعران بزرگ، همواره توانسته اند حدودِ عادات واژگانی را شکسته و خود روش های تازه ای را در این زمینه پدید آورند. معانی و مضامین گوناگون هر شاعری، با تعدادِ معین و معدودی از واژه ها آفریده می شود. هر شاعری، به گروهی از کلمات وابستگی عاطفی و روانی دارد. کلماتِ کلیدی و مکرر شاعر یا واژه هایی که در شعر وی بسامد بالا دارند، با دنیای ذهنی و نگرش شاعرانة وی پیوندی عاطفی یافته اند. به همین دلیل، از ظرفیت و قوت زیادی برخوردار گشته و بار بیشترین معانی و صور خیالی شاعر را به دوش می کشند.
در این مقاله نخست به بررسی مشترکاتی پرداخته شده که دو ملت ایران و هند، از لحاظ نژاد هند و اروپایی و خویشاوندی که میان زبانهای اوستایی و سانسکریت موجود است، باهم دارند.همچنین به شخصیتهای اسطوره ای اشارت گردیده است، نظیر: جمشید، فریدون و پدرش آتبین، که در آثار ادب حماسی ایران و هند وجود دارد. و موضوعاتی چون مقدس شمردن آتش که در دین زردشت و آثار ودایی موجوداست، مطرح شده و ازدواج بهرام گور پادشاه ساسانی با سپینود دختر شنگل پادشاه هند که شرح آن در شاهنامه فردوسی آمده، ازنشانه های علاقه ایرانیان به هندیان معرفی گردیده. سپس مطالب مقاله مذکور در مورد روابط فرهنگی که ملتهای ایران و هند از قدیمترین ازمنه تا امروزداشته اند، ادامه می یابد. و در این بخش درباره کتاب کلیله و دمنه یا اولین اثری که در دوره ساسانیان ابتدا از سانسکریت به پهلوی ترجمه می شود و سپس به عربی و فارسی دری، درمی آید. گفت و گو شده و درباره تاثیری که این کتاب برآثار ادب فارسی تاکنون گزارده و ضرب المثل هایی که مربوط به سرزمین هند - مانند فیلش یاد هندوستان می کند - در این آثار توسط شاعران و نویسندگان ایرانی ارائه شده است، بحثی به میان آمده و شواهدی از احترام و اهمیتی که شاعرانی نظیر فردوسی، ناصرخسرو قبادیانی، سنایی غزنوی،سعدی، حافظ و تعدادی از شاعران سبک هندی مانند: عرفی شیرازی، نظیری نیشابوری، کلیم کاشانی و صائب تبریزی برای هند قائل شده اند، ارائه گردیده است. و سرانجام مقاله مورد بحث، با ابیاتی از ملک الشعراء بهار که درباره عظمت فرهنگ دیرینه سال هند است، پایان پذیرفته است ...
مرثیه یکی از انواع ادبی غنایی است که در آن، دو عنصرِ عاطفه و احساس، حضوری پررنگ دارد. بر این مبنا، از دیدگاه علم روان شناسی، ریشه مرثیه را باید در مسائل روانی و میل به جاودانگی انسان جست وجو کرد. به اعتقاد نویسندگان، پیشینة این نوع ادبی را باید در فرهنگ و ادب بومی ایران زمین، از جمله در تک بیت هایی جست وجو کرد که در سراسر مناطق لک نشین زاگرس به نام مور[1] و هوره[2] گلوخوانی می شود. پژوهشگران در این مقاله می کوشند پس از مرحله گردآوری اطلاعات، با استفاده از روش پژوهش توصیفی و اسنادی، به بررسی انواع مرثیه و واکاوی ادبی- روان شناختی مفهوم سوگ در فرهنگ قوم لک بپردازند. نتایج پژوهش نشان می دهد که خلأ شناخت ما از غنی ترین گنجینه های معنوی و روان شناختی فرهنگ و ادب بومی، باعث شده است تا در گذار از جامعه سنتی و ورود به دنیای مدرن، با پدیده «شکاف بین نسلی» مواجه شویم. از این رو توجه به فرهنگ و ادب بومی و پل زدن میان ارزش های جامعه دیروز و امروز، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.