در ساختار نظام مند زبان، تأکید کلام، ابزاری هدفمند است که گوینده و نویسنده بلیغ از آن برای مفاهیم پر اهمیّت خویش بهره می جویند. نظر به اینکه متون دینی کهن عربی با در بر داشتن مفاهیم مهم و کلیدی، با تأکیدهای فراوان همراه است، ضرورت دارد مترجم این متون از توانمندی لازم جهت انعکاس این تأکیدها در زبان فارسی برخوردار باشد؛ لذا این پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی، اسلوبهای تأکید هر دو زبان عربی و فارسی را بررسی نموده، شباهت های تأکیدی این دو زبان را روشن ساخته، و با در نظر گرفتن تعدّد ناپذیری قیدهای تأکیدی در جمله فارسی، راهکارهایی برای جایگزین کردن تأکیدهای متعدّد جمله عربی، در جمله فارسی ارائه داده است؛ بدین ترتیب مترجم با پرهیز از مقابل سازی واژگان تأکیدی دو زبان که حاصل آن ترجمه ای تحت اللفظی و ثقیل است، می تواند تا حد امکان- به تعادل و برابری تأکیدی دو زبان مبدأ و مقصد دست یابد.
قصیده، نخستین قالب مشخص شعر فارسی است. ازاین رو، شناخت خاستگاه های زبانی، ادبی و فکری این قالب شعری، برای شناخت ریشه های شعر فارسی، اهمیت دارد. بدین منظور ابتدا باید دید چه پیشینه ها و زمینه هایی در شکل گیری قالب قصیده اثرگذار بوده اند. یکی از مهم ترین پیشینه های اثرگذار در این باره، فن خطابه است. کاربرد خطابه در ایران پیش از اسلام و میان اعراب دوره جاهلی و دوره اسلامی و یونان باستان و تقدم زمانی این ژانر نسبت به شعر عربی و فارسی جای تردید ندارد. از سوی دیگر، شباهت چندجانبه قصیده با خطابه، این تأثیر را، بویژه از طریق قصیده عربی، بر قصیده فارسی نشان می دهد. این واقعیت سبب شد تا در مقاله حاضر با روش توصیفی و تطبیقی، فن خطابه را به عنوان یکی از خاستگاه های ادبی قالب قصیده بررسی کنیم. برای این منظور، خطابه و قصیده، از چشم انداز ساختار، مخاطب، ابزارها، کارکردها و آرایه ها مورد مطالعه قرار گرفتند و شباهت های بارزی میان آنها به دست آمد.
داستان دقوقی در مثنوی معنوی اثر عرفانی جلال الدین محم د م ولوی شاعر و عارف متفکر قرن هفتم هجری (13 میلادی) و پن داره م انا ) (Memorable Fancy در کت اب ه م چراغی بهشت و جهنم (The marriage of Heaven and Hell). اثر عرفانی ویلیام بلیک شاعر و عارف متفکر قرن 18 و 19 میلادی است. در این مقاله، این دو مکاشفه در حوزه ادبیات مقایسه ای (Contrastive literature) با محتوای حکیمانه ای که دارند با توجه به نظر هانس گیورک گادامر (Hans.G.Gadamer ) و تی اس الیوت (T.S.Eliot )بررسی شده است. بعضی از آثار ادبی با ویژگی-های خاصی که دارند می توانند سرآمد متون ادبی و به عبارتی کلاسیک شدن آنها شود. محتوای حکیمانه می تواند آنها را به آثاری فرا زمانی تبدیل کند. روش کار، کتابخانه ای و بررسی محتوایی این دو اثر از طریق مقایسه با توجه به مسایل عرفانی و حکمی است. هدف، آشنا شدن با دیدگاه های حکیمانه و عارفانه دو متفکر ایرانی و انگلیسی است. نتیجه به دست آمده نشان می دهد که در مکاشفه دقوقی و بلیک ،حکمت همچون خون در پیکر متن جاری است اگر چه تخیلی و فرا مادی است اما با توجه به شگردهای بلاغی، یاریگر انسان برای درک زندگی نیکوتر است. نقل حکایت، تمثیل، شگردهای خطابی، جملات قصار، تأثیر شگرفی بر آدمی می گذارد ،آگاهی بخش و دارای آموزه های کاربردی و عملی است.
In contemporary multicultural Britain, the concept of social cohesion has been a pressing priority for not only politicians and sociologists but also for the various British ethnic minorities. Race riots like those of 2001 in Northern Britain and the events of 7/7 in London (2005) put into question the allegiances of different British ethnic populations. They equally shed light on the real or perceived lack of social and cultural communication between the established British host population and the British ethnic and immigrant communities. Hence, social cohesion came to the fore as the new jargon of governance in contemporary Britain. This article analyzes on the concept of social cohesion and its applicability within an officially declared multicultural community like that of Great Britain. The concept will be reviewed, defined and approached from different liberal political perspectives while paying special attention to the British context. Bhikhu Parekh’s conception of the different theoretical approaches to the issue of social cohesion that are pertinent to liberal capitalist societies in general and the British context, in particular, is investigated. The aim of this study is to highlight the complexity of the normative accounts of the political scientists regarding the challenges that face multicultural Britain in coming to terms with its endeavor of creating “unity within diversity”. The 2002 White Paper and security speech of David Cameron (2011) political discourses are analyzed and evaluated to decipher how they understood national identity in relation to cultural diversity and social cohesion.
هنگام استفاده از نوشتار به تمهیداتی نیاز است که بتواند تا حد ممکن خواننده متن را به ذهنیت نویسنده نزدیک کند. یکی از این تمهیدات بهره گیری از نشانه های سجاوندی در متن است. نشانه های سجاوندی به گیرنده پیام کمک زیادی می کند تا احساسات و حالات فرستنده در هنگام نگارش اثر درک کند. دیدگاه رایج این است که تمامی نشانه ها برگرفته از سنت نگارشی غرب است. در این پژوهش با نگاه به نخستین مطبوعات ایران و با روش توصیفی تاریخی، نخست پیشینه این نشانه ها مورد بررسی قرار گرفته است که مشخص شد که بخشی از نشانه های نگارشی، برگرفته از سنت نسخه آرایی ایرانی است؛ بویژه نشانه هایی که در تزیینات نشریات بیشتر کاربرد داشته است. بخشی دیگر از راه ترجمه آثار گوناگون وارد زبان نوشتاری شده است. نکته دیگر اینکه مشخص شد در نشریاتی که به روش چاپ سنگی منتشر می شد به علت امکانات بیشتری که در اختیار ناشر بود و هم چنین دستی بودن کار، امکان استفاده بهتر از نشانه های نگارشی و نشانه های تزیینی فراهم بوده است؛ اما در نشریاتی که به روش چاپ سربی منتشر می شد به علت محدود بودن امکانات، استفاده درست و بجا فراهم نبوده است. در نهایت باید گفت به کارگیری نشانه های نگارشی به انتشار نشریات در خارج یا داخل ایران ارتباط چندانی ندارد و بخشی از نشریاتی که در خارج منتشر می شد، با وجود آگاهی از نشانه های نگارشی چندان استفاده ای از آنها نمی بردند.
جمله به واسطه طرز بیان و چگونگی ارائه پیام، چهار قسم خبری، پرسشی، امری و عاطفی است. ماهیّت جملات پرسشی، کسب خبر است، امّا معانی ثانوی دیگری از آن برداشت می شود. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به اغراض ثانوی جملات پرسشی گفت وگوهای «زهره و منوچهر» ایرج میرزا و «ایرج و هوبره» قاسم لاربن، آخرین منظومه های غنایی ادبیّات کلاسیک فارسی پرداخته و به این پرسش پاسخ می دهد که معانی ثانوی جملات پرسشی گفت وگوها در کدام منظومه برجسته تر است و علّت این برجستگی چیست؟ یافته های پژوهش نشان می دهد بسامد جملات پرسشی گفت وگو در «ایرج و هوبره» نسبت به اقسام جمله، از منظومه «زهره و منوچهر» بیشتر است. بسامد جملات تعجّبی، استفهام انکاری و اظهار بی تابی، دلیل برجستگی و استفاده هنرمندانه لاربن از معانی ثانوی جملات پرسشی گفت وگو در «ایرج و هوبره» است. در «زهره و منوچهر» بسامد تعجّب و توبیخ در جملات پرسشی، جهت رسیدن زهره به خواهش های دل است، امّا در «ایرج و هوبره» بسامد تعجّب با توجّه به جنبه غنایی منظومه، برآمده از عشق و حالات عاشقانه است و با توجّه به جنبه حماسی منظومه، دو دلی در هنگام خطر و دست درازی به میهن، مایه حیرت است. استفهام انکاری، برای بیان مقصود و تأیید کلام بسامد یافته و اظهار بی تابی در منظومه غنایی لاربن، متأثّر از فراق و دوری از معشوق و عشق حقیقی است که در «زهره و منوچهر» نمود ندارد.