آتش در شعر مولانا در قالب های تلمیح، تمثیل، استعاره، نماد، مجاز و غیره حضور یافته است. آتش گاهی «می سازد» و گاهی «می سوزاند»؛ انسان را «می آزماید و می گدازد و می نوازد». آتش را با دو بعد الهی و شیطانی آن در عرفان اسلامی می بینیم. آتش در اندیشه های مولانا در مصداق آتش حق و تجلیّات وی، آتش انبیا، آتش مشکلات سیر و سلوک، آتش عشق، آتش طبایع درون، آتش هواهای نفسانی، آتش جهان مادی و علایق آن، آتش جهنم، آتش عناصر و غیره به چشم می خورد. مولانا نه تنها آثار آتش عنصری را از قبیل: «گرمابخشی، سوزندگی، سازندگی، بالاروندگی، گسترش یابندگی، نوردهی، پاک کنندگی»؛ برای همه ی آتش های معنوی نیز صادق می داند بلکه در آتش های معنوی این صفات را حقیقی تر می داند. آتش %89/2 ابیات دیوان شمس و %78/1 ابیات مثنوی معنوی را در برمی گیرد. مولانا از مترادفات واژه ی آتش بهره برده است امّا در مفاهیم استعاری، کنایی و نمادین و می توان گفت تشبیهی، مترادفات آتش را قوی و کارا نمی دانست لذا کمتر از آن استفاده کرده است. در مثنوی به «نار شهوت، نار حرص، نار حسد» برمی خوریم امّا در دیوان او این کاربرد بسیار اندک است. در «آتش می»، «آتش و خورشید»، «آتش و خون»، آتش تجلی رنگ ها است. در مقاله ی حاضر به کارکردهای آتش در آثار منظوم مولانا پرداخته شده است.
پیوستار مکان و زمان از مؤلفه های مهم در ارزیابی عینیت روایت های داستانی است. باتوجه به اهمیت پیوستار مکانی- زمانی، این مقاله بر آن است تا ویژگی های روایی زمان- مکان و سهم آن در واقعی نمایی نخستین رمان های فارسی را بررسی کند. به این منظور، در گام نخست، شیوه های مواجهه با زمان- مکان داستانی از رمان های نگاشته شده در دهة اول 1300 شمسی استخراج و دسته بندی شده است. زمان به کار گرفته شده در این رمان ها، به لحاظ میزان ابهام و وضوح، در سه دستة کلی زمان مبهم، زمان صوری و زمان مشخص واقعگرا صورت بندی شده و نسبت هرکدام با عینیت روایی سنجیده شده است. در این پژوهش، افزون بر بررسی نشانه های زمانی صریح و نشان دار، تلاش شده است تا زمانمندی متن با در نظر گرفتن زمان های شاخص، وقایع تاریخی و متغیرهای اجتماعی ارزیابی شود. علی رغم این که نشانه هایی از پیوستار مکانی- زمانی واقعگرایانه را می توان در نخستین رمان فارسی پی گرفت، نتایج پژوهش نشان می دهد که زمانمندی نخستین رمان های فارسی، فاقد سیر تاریخی منطقی است. اغراض آموزشی نگارش رمان و تمرکز بر مسائل انتقادی و اجتماعی، تمهیدات روایی و پیوستار مکانی- زمانی را در رمان این دوره کم فروغ ساخته است.
امروزه «رهبری» مهم ترین نقش را در پیشبُرد اهداف سازمان ایفا می کند. موفقیت هر سازمانی در گرو داشتن رهبران تحوّل آفرین است؛ از سوی دیگر، بخش قابل ملاحظه ای از آموزه های اخلاقی و حکمی مرتبط با اصول مدیریت و رهبری در آثار ارزشمند ادبی نگاشته شده است. پژوهش حاضر ضمن بررسی منظومه های شرفنامه، اقبال نامه و هفت پیکر تلاش می کند به این پرسش اصلی پاسخ دهد: «مؤلفه های رهبری تحوّل آفرین در آموزه های نظامی گنجوی کدام اند؟» این مقاله به روش کیفی و با «راهبرد داده بنیاد» انجام شده است. در این روش بدون هیچ گونه پیش فرضی، داده های کیفی مرتبط گردآوری و دسته بندی شد. سپس با مقایسه و سنجش داده ها و مفاهیم، مؤلفه های رهبری تحوّل آفرین ترسیم شد. در پایان این فرایند، پایه های اصلی نظریه «رهبری تحوّل آفرین از دیدگاه نظامی گنجوی» شاملِ 43 مفهوم در قالب 7 مؤلفه ازقبیلِ مدیریت دانش، مدیریت ارتباطات، مدیریت انگیزش، انعطاف پذیری، مدیریت مشارکتی، مدیریت راهبردی و مدیریت اجرایی طراحی و تنظیم شد.
هوش معنوی، به منزله زیربنای باورهای فرد و متضمّن بالاترین سطوح زمینه های رشد شناختی است که در قالب رشد شخصیّتی و عاطفی نمود می یابد. کشف مؤلفه های هوش معنوی در آثار ادبیّات کودک و نوجوان، به هویّت خودپنداره کودک و نوجوان و باورمندی دینی آنان کمک می کند. اعتماد به تربیت و انگیزه های معنوی نیز الگویی کاربردی برای خلق آثار جدید خواهدبود، مشروط بر آنکه نیروی بالقوه زبان برای گسترش مرزهای عقلانی، عاطفی و تجربی لحاظ شود و ساختار کلامی متناسب با ساحت وجودی کودک خلق شود. در این جستار، دو رمان «فریاد مرا بشنو» و «سختون» را در مقابل هم قرارداده ایم تا مؤلفه های هوش معنوی را در آنها شناسایی و استخراج کنیم. فراوانی این گزاره ها در این دو اثر، با روش تحلیل محتوا و مقایسه معنایی بررسی شده است. اینکه آیا می توان از ادبیّات کودکان به مؤلفه های هوش معنوی پلی زد و میان سادگی داستان های کودکانه و مفاهیم هوش معنوی پیوندی برقرار کرد، پرسش اساسی پژوهش حاضر است. نتایج، نشان دهنده آن است که این نویسندگان از دو سوی دنیا، در محتوای داستان های خود، از مفاهیم هوش معنوی بهره برده اند و جستارهای فکری مشابه و اندیشه های مشترک داشته اند.
در ادب فارسی و در تفاسیری از قبیل اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه تفسیر طبری و کشف الاسرار از هشت بهشت سخن به میان آمده است؛ در حالی که در دو روایت جداگانه ای که از ابن عباس نقل شده از هفت بهشت بحث شده است و امام باقر(ع) در کافی، تعداد بهشت ها را چهار بهشت می داند. علاوه بر این آراء گوناگون در زمینه تعداد بهشت ها، اسامی آنها نیز به طور یکسان روایت نشده است؛ لذا در این پژوهش به روش کتابخانه ای و با استفاده از ابزار فیش برداری و بهره گیری از فنّ تحلیل محتوا، به بررسی انواع و اقسام بهشت در قرآن پرداخته شد و مفاهیم و تصاویر ارائه شده درباره آنها با شعر فارسی تا قرن هشتم هجری مورد بررسی قرار گرفت و مشخص گردید که بر خلاف تصوّر عمومی که در ادبیّات فارسی نیز منعکس شده است در منبع وحی، از چهار بهشت جنّه العدن، جنّه النعیم، جنّه المأوی و جنّه الفردوس سخن به میان آمده است و دارالسّلام، دارالقرار، علّییین و خلد، القاب این چهار بهشت هستند که به نادرست در اعتقاد عمومی و ادبیّات فارسی جزو اقسام هشت بهشت مطرح گردیده اند.
اصطلاح «معنای معنا» از دیرباز میان دانشمندان زبان عرب رایج بوده و امروزه زبان شناسان با عناوینی چون دلالات ایحایی، انعکاسی و سایه معانی از آن یاد می کنند. در متون قرآنی، معانی دیگری غیر از معانی اصلی و لغوی وجود دارد، که در فراسوی معانی وضعی جاى می گیرد و از رهگذر عناصر عاطفی و سیاق زبانی، خود را نشان می دهد. در قرآن کریم یکی از اسلوب های بی نظیری که در آن معانی دوم تجلی می یابد، اسلوب تقدیم و تاخیر در آیات مشابه است. این اسلوب شگفت انگیز در آیات این گونه خود نمایی می کند که آیاتی شبیه به هم در سیاق های مختلف با اندک تفاوتی تکرار شده اند و واژگان آن دستخوش جابجایی گردیده اند. همین امر معانی تازه و بدیعی را به ارمغان آورده که با بهره گیری از یافته ها و دستاوردهای زبان شناسی می توان به نکات نهفته آن دست یافت. این مقاله با روش توصیفی–تحلیلی بر آن است با مقایسه تقابل های متناسب آیات تقدیم و تاخیر، و نیز با بهره گیری از معنای معنا و دلالت های جانبی، دریچه تازه ای از زیبایی های بیانی قرآن را بگشاید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که تقدیم و تأخیر واژه ها، همانند تقدیم انس بر جن و سماء بر أرض و نفع بر ضرر و یا عکس آنها... علاوه بر اینکه از اصول و ضوابطی نظام مند پیروی می کند بیانگر نوع چینش ساختمان واژگان قرآن متاثر از مفهوم سیاق و بافت کلام است و همین امر باعث شده قرآن کریم از وحدت موضوعی والایی برخودار باشد و این کتاب آسمانی را در میان دیگر کتاب ها اعجاز بی نظیری بخشیده است.
عنصر زمان عامل سازنده روایت و یکی از اجزای جدایی ناپذیر آن است. احسان عبدالقدوس (1919 – 1990م)، داستان پرداز رمانتیسم در ادبیات نوین عربی، در رمان «ثُقُوبٌ فِی السُّوقِ الأَسوَدِ» تصویری از جامعه آفریقایی را در سال 1960م. ارائه داده است. این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با در نظر گرفتن نظریه زمان روایی ژرار ژنت، در سه مرحله نظم، تداوم و بسامد، به بررسی رمان «ثُقُوبٌ فِی السُّوقِ الأَسوَدِ» پرداخته است. از نتایج پژوهش به دست آمد که 98/19 درصد از رمان با زمان پرشی نقل شده است. روایت در سیر طبیعی خود، در 41 نقطه با گذشته نگری که 85/15 از رمان را دربر دارد و در 44 نقطه با ارجاع به زمان آینده که شامل 13/4 درصد از متن است، نقل شده است. تداوم در این رمان که 259 صفحه و شامل زمان تقویمی 665 روز است، 567/2 روز برای هر صفحه ارزیابی شده است. میانگین شتاب این رمان 02/10 روز برای هر صفحه است که نشانگر ضرباهنگ منفی کل متن است. کارکرد انواع بسامد در این رمان رایج بوده و بسامد مکرر با نقل مکرر 22 رخداد، باعث کند شدن زمان رمان شده است.