رویکردگسترده عالمان فارسی زبان به ترجمه قرآن کریم در چند دهه اخیر حیات و نشاطی دو چندان به خود گرفته است به گونه ای که نکته سنجان و منتقدان بسیاری موفق به ارائه الگوی نقد ترجمه شده اند تا با این الگوی نقد، ترجمه های متون مختلف قرآن کریم را که آثار ارزشمندی هستند به صورت موشکافانه و دقیق بررسی کرده و با این شیوه باب نوینی در پژوهش های قرآنی به عنوان «نقد ترجمه های قرآن کریم» باز کنند. از جمله این الگوها، مدل پیشنهادی کارمن گارسس است که در 4 سطح مطرح شده است. پژوهش حاضر در نظر دارد تا ترجمه حدادعادل، معزی و انصاریان را با گزینش آیاتی از جزءهای 29 و30 قرآن کریم طبق مدل یاد شده با تکیه بر سطح دستوری- واژگانی، مورد نقد و ارزیابی قرار دهد. مهم ترین یافته های این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی است، یکی آن است که طبق الگوی گارسس تنها ترجمه معزی به صورت یک به یک است. دیگر آنکه ترجمه انصاریان و حدادعادل تنها به صورت توضیح و بسط معنا است و در بقیه موارد هر سه مترجم طبق الگو پیش رفته اند.
روایت های اساطیر ملل مختلف به دلیل بنیادهای کهن الگویی و ریشه در ضمیر ناخودآگاه انسان ها، داستان هایی بدون ارتباط با یکدیگر نیستند بلکه ارتباطی تنگاتنگ میان این اساطیر وجود دارد. اقوام گوناگون بر اثر زمان، مکان و جغرافیای خاص دریافت هایی متفاوت از یک واقعیت اسطوره ای دارند که این امر می تواند با نظریه بینامتنیت همخوانی داشته باشد. با بهره گیری از نظریه بینامتنیت می توان به دریافتی عمیق از متونی که بر بنیاد اسطوره ها شکل گرفته اند، دست یافت. بر اساس این نظریه هیچ متنی مستقل از متون دیگر نیست و هر متن، بینامتنی از متن های پیشین است. در این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی و هدف بازنمایی و بیان ویژگی های مشترک میان دو روایت اسطوره ایِ رستاخیز نباتی در ایران و مصر (کیخسرو و حورس)، بر اساس نظریه بینامتنیت، این نتیجه به دست آمده است که این دو روایت، ویژگی های مشترکی داشته و از بسیاری جهات همگون هستند . به این ترتیب، "نحوه تولد و پرورش یافتن"، "ارتباط با خورشید"، "وجود و حضور الهه باروری"، "دشمن و نابودگر"، "رستاخیز و انتقام گیری" و "یاری رساندن به مردگان" از گزاره های مشترک میان این دو روایت می باشد. از دستاوردهای اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل ویژگی های مشترک برای دست یافتن به بینامتنیت، میان این دو روایت اسطوره ای است.