منظومه های غنایی بخشی از ادبیات فارسی هستند که به روایت داستان می پردازند به همین جهت زبان توصیفی در آن ها کاربرد زیادی دارد. زبان منظومه های غنایی در دوره های مختلف یکسان نبوده و بر اساس اوضاع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دگرگونی هایی در آن ایجاد شده است. در این پژوهش به مقوله دو گونه زبان، شامل زبان توصیفی تشبیهی و توصیفی استعاری، پرداخته ایم. به این منظور 9 منظومه غنایی از ابتدا تا انتهای دوره تیموریان انتخاب شده و با گزینش ابیاتی تصادفی از بخش های مختلف آن ها، زبان توصیفی تشبیهی و توصیفی استعاری بررسی شده است. این منظومه ها به طورکلی به دو گروه اول و دوم تقسیم شده اند. در گروه اول سه منظومه ویس و رامین ، ورقه و گلشاه و شیرین و خسرو دهلوی بررسی شده و نشان داده ایم که این منظومه ها بیشتر مبتنی بر تشبیه بوده و دارای جملاتی کوتاه تر و زبانی ساده ترند. در گروه دوم شش منظومه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین نظامی، همای و همایون خواجوی کرمانی، لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا ی جامی و مهر و مشتری عصار تبریزی بررسی شده و نشان داده ایم که این منظومه ها زبان توصیفی استعاری داشته و دارای تتابع اضافات و جملات طولانی تری نسبت به گروه اول اند.
ادیسه ی هومر یکی از داستان های حماسی منظوم جهان است که از دیدگاه های مختلفی قابل نقد و بررسی می باشد. در رهگذر نقد ادبی، با بررسی روان شناسانه و کیمیاگرانه ی ادیسه، جنبه های مبهم و ناشناخته ی این اثر حماسی کشف و روشن خواهد شد. ادیسه هومر شرح داستان اولیس، قهرمان یونانی است که می خواهد از جنگ تروا به خانه و سرزمین خود بازگردد ولی و در راه بازگشت درگیر ماجراهای بسیاری می شود و خطرات و تجربیات متعددی را از سر می گذراند. ادیسه، سفر به ناخودآگاه روان اولیس و کشف محتویات و جنبه های پیدا و پنهان، آن است. ما در این پژوهش بر آنیم تا سفر اسرارآمیز و فرایند فردانیتِ اولیس قهرمان ادیسه را بر اساس تحلیل روان شناسانه و کیمیاگرانه ی یونگ مورد بررسی قرار بدهیم. فرایند فردیّت زمانی رخ می دهد که در جریان رشد و تعالی شخصیّت، مرکز شخصیّت از خودآگاه به قسمتی میان خودآگاه و ناخودآگاه منتقل می-شود، و شخص سعی می کند از مجهولات زندگی معنوی خود پرده بردارد و زندگی را متعادل و پایدار سازد. بنابراین اولیس باید مسیری پر پیچ و خم و دشوار را طی کند و در این سفر اسرارآمیز، با کهن الگوهای ناخودآگاهش روبه رو شود و با آن ها آشنا شود. تا به هدف غایی و تمامیت دست یابد. از آن جایی که بین کهن الگوهای یونگ و تفکّر کیمیاگری رابطه ی نزدیکی وجود دارد شخصیت اولیس را می توان به کیمیاگری توصیف کرد که در پی فرایند فردیت بخش های پست و حقیر وجودش را به امری والاتر چون طلا می رساند، یعنی به وحدت اضدادِ وجود، که رسیدن به تمامیت و خود است.
هنجارگریزی یکی از ویژگی های سبکی مولانا جلال الدین محمد بلخی است. گاهی این هنجارگریزی ها جنبه ای بسیار هنرمندانه به سخن وی می دهد. در این زمینه پژوهش پیش رو تلاش داشته است تا به بررسی ترکیب های وصفی و اضافی در مثنوی مولانا بپردازد؛ ترکیب هایی که به صورت دل خواه مولانا، دچار تغییر در سطح ساخت و معنا شده است. البته این تغییرات در جهت هنری زبان صورت گرفته و آن را از زبان هنجار جدا ساخته است. تعبیری که برای این گونه ترکیبات می توان آورد «باهم آیی» است که تفاوت آن با ترکیب دستوری، هنجارگریزی در معناست.در این مقاله نتایجی جالب توجه حاصل شده که از جمله آن می توان به«باهم آیی» های انتزاعی اشاره کرد. این ترکیب ها که نتیجه ذهن خلاق و قاعده ناپذیر مولاناست، هم در شعر شاعران پیشین بی سابقه است و هم برانگیزاننده ذهن مخاطب به سوی جست و جو در پیوند دادن اجزای یک ترکیب و یافتن رابطه معنایی در آن هاست