پس از حمله ی غزان و مغولان به خراسان و نواحی دیگر ایران بزرگ، جامعه ی فارسی زبان، در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دستخوش دگرگونی شد. ازجمله حکومت مرکزی مسلط و فراگیر از میان رفت و طبقات حاکم جابه جا شدند. گروه هایی با سابقه ی فرهنگی و تمایلات قومی و تاریخی متفاوت به قدرت رسیدند. مرکز و مستقر حکومت که سال ها شهرهایی از خراسان بود، تغییر یافت و این خود خاندان های مدافع حکومت را تغییر داد و کم وبیش، سنت های فرهنگی و سازمان های اجتماعی تازه ای را وارد صحنه کرد. بسیاری حوزه های آموزشی، حتی بعضی شاخه های علوم محدود شد و گاهی رو به فراموشی گذاشت. در گیرودار این احوال، مسئله ی شعر، به خصوص شعر درباری و تبلیغاتی که بازار خود را در سایه ی اهل قدرت می دید، به تدریج متحول شد و از وجوه مختلف با شعر دوره های نخستین متمایز گردید.
Статья посвящена одному из способов преобразования устойчивых фраз (пословиц, поговорок, крылатых выражений и подобных клишированных предложений) в современной русской речи – сокращению их компонентного состава (имплицированию, импликации). Вопрос количественных изменений устойчивых фраз рассматривается в аспекте общей проблемы фразеологической вариантности. В статье предлагается авторская позиция в решении спорных вопросов, касающихся определения понятий «вариант», «вариантная парадигма», «отфразеологический дериват», прослеживается связь имплицирования устойчивых фраз с процессом вариантообразования и деривационными тенденциями, действующими в языке и речи. Особое внимание уделяется описанию закономерностей образования вариантов и дериватов устойчивых фраз посредством сокращения их внешней формы, выделяются типы количественных вариантов фразовых единиц и описываются новые единицы, производящей базой для которых стали устойчивые фразы.
به گواهی ناقدان و صاحب نظران حوزه اسطوره، "أخیلِس" یا "آشیل" نامورترین قهرمان اسطوره ای یونان یاستان در داستان نبرد تروا ( Trojan War ) است . هومیروس، کهن ترین و مشهورترین حماسه سرای یونانی، در کتاب خود "ایلیاد" که جامع ترین منظومه حماسی مغرب زمین و یونان به شمار می رود، داستان این اسطوره و ماجراجویی های وی را در جنگ تروا به نظم کشیده است. این کتاب بر مجامع فرهنگی و ادبی جهان غرب و شرق تأثیرات شگرفی گذاشته است. در همین راستا، برخی شاعران معاصر عرب نیز همانند سلیمان البستانی (1856) محمود درویش (1941) ، و عبدالعزیز المقالح (1937) غالباً تحت تأثیر ایلیاد هومر، به فراخوانی این اسطوره پرداخته اند. هدف این مقاله نقد و ارزیابی جلوه های حضور اسطوره «آشیل» در شعر شاعران مذکور، بر مبنای نظریه پیر برونل و چگونگی به کارگیری آن در شعر آنان است. دستاورد پژوهش که با اعتماد به روش توصیفی - تحلیلی نگاشته شده، نشان می دهد که اسطوره آشیل در شعر برخی نامبردگان، مانند درویش و مقالح که از شاعران نسل فریاد و ﺣﻮادث ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﺎر ﻫﺰیﻤﺖ و ﺷﮑﺴﺖ در سرزمین های عربی هستند، از هیأت یک قهرمان جنگی در میدان نبرد تروا به شمایل یک منجی و سفیر سیاسی در میان ملت های عربی در آمده که رهایی بخش انسان معاصر از دردها و رنج های سیاسی – اجتماعی است.
اسطوره، تفکر و واکنش نخستین انسان، در برابر وقوع حوادث طبیعی است و چون این مردم در شناخت عوامل این حوادث دچار ابهام بودند، عکس العمل آن ها نسبت به آن وقایع، همراه با ترس بوده است. همین ترس آنان را انگیخت تا برای هر پدیده ای خدایی فرض کنند و با پناه بردن به آن، از شرّ حوادث ایمن شوند. شکل گیری اسطوره ها در جوامع بشری بر مبنای همین اصل استوار بوده است و به همین دلیل در اسطوره های ملل ،شباهت هایی دیده می شود. درمیان اسطوره های ملل، اساطیر ایران و هند به دلیل وجود اشتراکات فرهنگی، دارای بیشترین شباهت ها هستند و این تأثیر پذیری ها در آثار ادبی دو ملّت از جمله اساطیر و داستان های حماسی بسیار بازتاب یافته است. پژوهش پیش رو با فرض وجود مضامینی مشترک میان شاهنامه ی فردوسی و حماسه ی رامایا در دو شخصیت سیاوش و راما، به تحلیل بن مایه های مشترک میان این دو داستان پرداخته است. ظهور و بروز همانندی های اسطوره ای در دو قهرمان اصلی ، نبرد میان خوبی و بدی، وفاداری به پیمان و عهد، داوری آتش برای اثبات گناهکاری و بی گناهی، نیروی جنگاوری و دلیری، سیطره ی تقدیر بر سرنوشت قهرمانان، عشق، نفرت، نقش دسیسه و توطئه های نامادری و سپردن تربیت هر دو قهرمان به دیگری در نوجوانی، در کنار جاودانگی ابدی روح نیمه خدایی قهرمانان داستان از بن مایه های مشترک این دو داستان اسطوره های است .روش بررسی در این پژوهش بر مبنای یافته های کتابخانه ای و شیوه ی توصیفی تحلیلی است. یافته ها و دستاورد های تحقیق نشان می دهد که وجود مشابهت های بسیار در اسطوره ی راما و سیاوش دلیل محکمی است بر تأثیر ریشه دار عقاید آریایی بر شکل گیری این دو داستان.