استعاره ی مفهومی و تصویرسازی در شعر غاده السمان بر اساس نظریه لیکاف و جانسون چکیده: زبان شناسان شناختی برداشت تازه ای از استعاره را ارائه کرده اند که با مفهوم سنتی آن متفاوت است. این برداشت از استعاره را نخستین بار، لیکاف و جانسون معرفی کردند. در این برداشت تازه، استعاره دیگر واحدی برحسب مشابهت با واحدی دیگر جایگزین نمی شود بلکه، نوعی ساخت اسنادی است و قبلا بر اساس تجربه حسی در ذهن ثبت شده است. برای مثال، استعاره زبانی «عاشق، کوله باری از رنج بر دوش دارد» بازنمود یک استعاره مفهومی ثبت شده در ذهن مان است که: «عشق، سفر است». استعاره های مفهومی به سه دسته: جهتی، هستی شناختی، ساختاری تقسیم می شوند. این مقاله بر آن است تا استعاره مفهومی را تشریح کرده و چگونگی ورود آن به زبان شعر نو را بر اساس نمونه های متعددی تحلیل کند و آنگاه به تحلیل و تطبیق استعاره های مفهومی در نمونه هایی از اشعار خانم غاده السمّان شاعر پرآوازه سوری بپردازد. در این میان، ارزش تصویری اشعار غاده السمان و هنجارگریزی در شعر وی نیز به روش توصیفی تحلیلی بررسی می شود. مهم ترین دستاورد این مقاله را می توان اثبات حضور پررنگ استعاره های مفهومی در شعر غاده السمان و تحلیل تصویرشناسانه این اشعار و تاثیر محیط زیست عربی شاعر، بر شعر وی دانست و این که صحرا به عنوان تصویر مرکزی و محوری شعر وی محسوب می شود.
موجهه ب «دیگری» ز مسیل سسی نسن در زندگی جتمعی ست. کیفیت ین موجهه، پیوندی مستقیم ب کیفیت زندگی درد. نوع کنش در موجهه ب «دیگری»، نتخب مین خشونت ی مدرست. ین پژوهش ب بررسی رویکرد یکی ز بزرگترین شعرن تریخ دبیت فرسی به ین موضوع، در پی مطلعه وصف موجهه ب «دیگری» در سنت دبیت هجوی فرسی ست. هجویت نوری ز مهم-ترین منبع شنخت شخصیت و نگه و ست. در هجویت برخلف قصیده ی غزل، شعر زدی بین بیشتری درد و می تون ز خلل مطلعه ین گونه دبی، ب هویت و جهن شعر بیشتر شن شد. در ین پژوهش ب مطلعه و بررسی هجویت نوری، کوشش شده ست ت نحوه موجهه و ب «دیگری» بررسی شود. در ین بررسی ب مطلعه مؤلفه هی ین موجهه، نسبت شعر ب مدر ی خشونت شکر می شود. ین پژوهش نشن می دهد که هجویت نوری، موجهه خشن ب «دیگری» ست و ین شیوه فصله ی بعید ب مدر و پذیرش «دیگری» درد. خشونت زبنی به عدی سزی خشونت در منسبت جتمعی در موجهه ب «دیگری» می نجمد و فض ر بری نوع خشن تر حذف و طرد فرهم می کند.
دو
منظومه شرفنامه و اقبالنامه حکیم نظامی گنجوی که به اسکندرنامه شهرت یافته، سرگذشت
سفرها و جنگ های اسکندر مقدونی است. نظامی در آفرینش این دو منظومه علاوه بر
استفاده از وقایع تاریخی از داستان های اسطوره ای و افسانه ها نیز استفاده کرده و
طرحی نو درانداخته است. اسکندر در این دو منظومه، آن سردار فاتح تاریخ نیست، بلکه
شخصیتی اسطوره ای و پیامبرگونه دارد که تمامی نیروهای زمینی و فرازمینی، او را در
راه پر فراز و نشیب سفرها و طی فرایند فردیت و مسیر شناخت خویشتن یاری می دهند.
اسکندر در شرفنامه، حکیمی است که در پی کسب حکمت، راهی آفاق شده و در اقبالنامه در
قالب یک پیامبر، سفری انفسی را تجربه می کند. نقد روان شناسانه این دو منظومه نشان
می دهد که این شاه جوان در سفرها با هر یک از عناصر ناخودآگاهی از جمله: سایه،
آنیما و پیر خرد دیدار می کند و سرانجام به خود و حقیقت والای وجود دست می یابد.
هدف این مقاله، تحلیل این کهن الگوها با تکیه بر دیدگاه های یونگ است.
الأدب المقارن لون من ألوان البحث الأدبی ظهر فی فرنسا، وفیها نشأ وترعرع، ثم تم تصدیره منها إلی الجامعات الأوربیه والأمریکیه، کما دخل إلی جامعات العالم الثالث منذ منتصف القرن العشرین فصاعداً.
ومن الحقائق المتّصله بالمقارنه الأدبیه أنّ هذا اللون من البحث الأدبی قدیم، ویمکن البحث عن أصوله حتی فی التاریخ القدیم. وما نقوله عن الأدب المقارن ینسحب علی سائر العلوم المعارف الإنسانیه؛ غیر أنّ ما نحن بصدده هنا هو تتبع نشأه الأدب المقارن بوصفه علماً حدیثاً فی الجامعات الإیرانیه؛ بعد أن نشأ فی أوربا، ثم أصبح عالمیا بالتدریج.
وقد دخل الأدب المقارن إلی مناهج الدراسه فی جامعه طهران علی ید الدکتوره فاطمه سیاح، وبلغ أوجه فی دراسات بعض الباحثین المبرّزین من أمثال محمد محمدی وجواد حدیدی وآذرتاش آذرنوش؛ ولکنّ هذا المقررالجامعی ظل یعانی إلی الیوم من انعدام الأستاذ المتخصص، وقله الاهتمام بالنظریه، و....
وهذا البحث محاوله صادقه لتقدیم صوره شبه کامله عن نشأه الأدب المقارن فی إیران، وعن التحدیات التی تحول دون نموّه وازدهاره.
یکی از موضوعات قابل بررسی در بحث اشتراک لفظی در زبان عربی، کلماتی هستند که بر دو معنای متضاد دلالت دارند. برخی محققان از قدما و متاخران از وجود این کلمات در زبان عربی دفاع کرده و برخی دیگر در صدد انکار یا محدود نمودن دایره آن ها برآمده اند. از آنجا که وجود چنین کلماتی در قرآن کریم به جهت اشتمال بر دو معنای متضاد می تواند موجب برداشت های متفاوتی از آیه گردد، توجه به نقش تفسیری آن ها و رویکرد مفسران ادیب و لغت شناس، از نظر قبول یا رد، دارا بودن معنای ضد، ضروری است. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، رویکرد نظری لغت شناسان راجع به این کلمات را بررسی و ضمن معرفی کلمات مشهور در کتب اضداد، نقش تفسیری و معانی لغوی هر یک از آنها را مورد بررسی قرار داده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که لغت شناسان تعداد قابل توجهی از این کلمات را با طرح دلایل ادبی و لغوی از دایره کلمات اضداد خارج می نمایند. بر اساس نظر محققان و نیز با توجه به بررسی لغوی و تفسیری این کلمات در آیات قرآن کریم، می توان گفت که "پیدایش ضدیت در معانی کلمات اضداد"، پدیده ای است که در اثر عوامل مختلفی به کلمه عارض شده و توجه به کاربرد کلمه در جمله و قراین و سیاق موجود در کلام، نقش مهمی در دریافت مقصود چنین کلماتی دارند.
منظومه های عاشقانه یکی ازگونه های شعر غنایی است. این نوع منظومه سرایی در ایران رواج بسیار زیادی یافت چنان که بیش از یکصد داستان از زوجهای ادبی با ده ها نظیره از این داستان های عاشقانه و تنها به نظم در دست است. در مطالعات ساختاری این منظومه ها در می یابیم صرف نظر از نام ها و برخی تفاوت های اندک، تمام این منظومه ها بر یک شیوه و ساخت بنا شده اند. در این مقاله پس از آشنایی با چگونگی منظومه های عاشقانه و ویژگی های صوری و سیر تاریخی آن ها ساختار داستانی منظومه های عاشقانه با تفاوت کنش-های هریک تبیین می شود که قابل انطباق با تمام منظومه های عاشقانه فارسی است.
فارسی باستان، گونه ی زبانی به کار رفته به خط میخی در سنگ نوشته های شاهان هخامنشی (سده های ششم تا چهارم پیش از میلاد) است که در حقیقت نشان دهنده ی گویشی از گویش های ناحیه ی پارس و یکی از گویش های جنوب غربی ایران است. این زبان با واژه هایی از گویش دیگر و با گونه هایی کهن گرا نوشته شده است و به خوبی ویژگی های سبکی و زبان ادبی بودن را در خود دارد.
در کتیبه ی فارسی باستان آرامگاه، داریوش که در کنار در ورودی آرامگاه داریوش نوشته شده و به کتیبه ی DNb معروف است، داریوش خود را در یک هیأت شاه آرمانی معرفی می کند که می توان آن را «آیین شهریاری» نامید و داریوش می خواهد خود را در آن آیینه جای دهد و در قالب پیامی به گوش جهانیان برساند. مقایسه ی نوشته های دیگر داریوش با این کتیبه ی آرامگاه که آخرین سخنان اوست، این تصور القا می شود که این کتیبه شاید نوعی وصیت نامه باشد.
در بند آخر کتیبه ی داریوش، شامل ده سطر اندرزی است که به یکی از جوانان جامعه که احتمالاً از آنانی که در صف سربازان جاویدان یا فرماندهان آینده قرار می گیرند، می دهد. از دیگر ویژگی های این کتیبه، مسائل و مباحث اخلاقی است که داریوش بر آن تأکید فراوانی دارد.