مفهوم جامعه (به معنای گروهی از انسان ها) در قرآن کریم و به ویژه سوره اعراف، با واژگان متفاوتی بیان شده است که ازجمله آن ها می توان به امت، قریه و قوم اشاره کرد؛ این در حالی است که این واژگان متفاوت هرکدام تأکید بر روی جنبه ای خاص از زندگی گروهی از انسان ها دارند؛ از همین روی ضرورت شناسایی دقیق معنا و دلالت این واژگان متفاوت در جهت فهم عمیق تر مضامین قرآنی، آشکار می گردد. این مقاله به شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی معادل های واژگانی مفهوم «جامعه» در سوره اعراف پرداخته است و درصدد است از منظر زبانی و معنایی ابتدا هر یک از این واژگان متفاوت را به طور کامل تعریف کرده و در گام بعدی این موضوع را ریشه یابی و سپس اثبات نماید که در کلمات اجتماعی سوره اعراف با توجه به معنای کلمه و بافت آیه، فقط همان کلمه می تواند در آیه جای گیر شود و چنانچه کلمه خاص جای خود را به مفاهیم متناظر دیگر بدهد معنای آیه دچار نقص و نارسایی می شود. شایان ذکر است که انتخاب سوره اعراف بدان جهت بوده که در این سوره نسبت به دیگر سوره واژگان دربردارنده مفهوم جامعه، بیشتر ذکرشده است.
بررسی مقوله "کثرت تکرار" ومثالهایی که برای آن دربلاغت فارسی وعربی آورده شده واز دیرباز جزعیوب فصاحت کلام شمرده می شود، نشان میدهد که این مبحث بلاغی، از مقولاتیست که پرداختن بدان در کتب بلاغی بانوعی وسردرگمی همراه بوده است؛ مثالهایی که در این باب دیده میشود مثالهایی است که نه تنها غیرفصیح نیست بلکه در مرتبه ای بالاتر خود مشتمل بر آرایه ای ادبی است. نکته ای که در ذکر این مثالها قابل ملاحظه اینست که برخی آن را ذیل عیوب فصاحت کلام شمرده، و برخی دیگر بعنوان مثالی برای آرایه های دانش بدیع، ازآن یاد کرده اند. این نکته هم دربلاغت فارسی و هم عربی مشهود بوده وبنظر میرسد ازجمله مسائلی باشدکه پیشینیان در طرح نمودن آن یا حداقل ذکر نمونه های متعددی از آن خطا کرده ومعاصران هم که تردید دردیدگاه پیشینیان را روانداشته، تکرارش کردند. تأملی بر نمونه هایی چند از این مقوله در کتب بلاغی مختلف، باکاوشی در میان دیدگاه علمای بلاغی موید این موضوع است. پژوهش حاضر ضمن بررسی آرای گوناگون ادب پژوهان، به تحلیل جایگاه مقوله تکرار دربلاغت فارسی وعربی می پردازد
با بررسی و نگرشی عمیق در میان رمان های معاصر ادب فارسی، به عناصر و مضامین نابی دست می یابیم، که هر یک به دلیل برخورداری از مولفه های منحصر به فرد، داستانی، طیف وسیعی از روابط و مناسبات گوناگون را به خود اختصاص می دهند. در این میان رمان «دل فولاد» منیرو روانی پور به دلیل برخورداری از مناسبات اجتماعی و فمینیستی و نقب زدن به لایه های پنهان ذهن زنان از منظر روانشناسانه، از ویژگی های منحصر به فردی جهت نقد و تحلیل، براساس دیدگاه نظریه پردازان، برخوردار است. از این رو در پژوهش حاضر بر آن شدیم که به بررسی و تحلیل شخصیت افسانه سربلند، در رمان دل فولاد به عنوان شخصیت اصلی این رمان، بر اساس نقد روان کاوانه یونگ بپردازیم، تا دریابیم که روانی پور در ساختار کلام خویش و در پردازش شخصیت افسانه، از چه تمهیداتی بهره جسته و کلام وی تا چه حد توانسته است با بهره گیری از عناصر خود آگاه و ناخودآگاه و همچنین نمادهای منحصر به فرد نظیر، دیکتاتور، سوارکار، درخت نارنج، پیرزن عروسکی و پیردختران و...، در جهت ایجاد وحدت میان ابعاد چندگانه شخصیت، به فردیت مطلق، توفیق یابد که بتوان آن را از دیدگاه روان کاوانه فروید مورد نقد و بررسی قرار داد.
همزمان با شکل گیری اندیشه های تجدّدگرایانه و مشروطه خواهانه در جوامع آسیایی در اواخر قرن ۱۳هجری قمری/ ۱۹میلادی، سبک ادبی جدیدی که با نقد شیوه های ادبی گذشته همراه بود، شکل گرفت. در این دوره روشنفکران ایرانی در پی تبیین مسأله هویّت ملّی و احیای روایات اساطیری برآمدند. برای تحقّق این نگرش، بسیاری از متفکّران به فردوسی توجّه خاصّی نشان دادند و در میان آثار ادبی، بیشتر از شاهنامه تقلید و اقتباس کردند. میرزا آقاخان کرمانی نیز به دلیل داشتن گرایش های ایران گرایانه به فردوسی و شاهنامه او توجّه کرد و در آثار متعدّد خود به شیوه های متفاوت به اقتباس از شاهنامه پرداخت. در این پژوهش به صورت اسنادی و با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی و تحلیل چگونگی اقتباس و برقرار کردن ارتباط میان متن شاهنامه فردوسی و آثار میرزا آقاخان کرمانی پرداخته و بنا بر نظریّه ژرار ژنت که مجموعه روابط میان متون را دگرمتنیّت می نامد و آن را به پنج بخش بینامتنیّت، پیرامتنیّت، فرامتنیّت، سرمتنیّت و فزون متنیّت تقسیم می کند، نشان داده ایم که اقتباس میرزا آقاخان کرمانی از شاهنامه فردوسی بیشتر بر اساس بینامتنیّت (استفاده از مواد متن) و فزون متنیّت تقلیدی و دیگرگونگی (بازبینی، دگرگون سازی متن، تقلید ادبی) بوده است که در سه مکتوب، آیینه سکندری و نامه باستان دیده می شود. آشنایی کرمانی با متون دساتیری نیز در اقتباس از این متن مؤثّر بوده است. همچنین میرزا آقاخان کرمانی از شاهنامه ای استفاده کرده که در آن نسخه های متعدّد شاهنامه با یکدیگر مقابله شده اند. به نظر می رسد نسخه چاپ سنگی منتشر شده در سال ۱۲۷۵ قمری در تبریز، نسخه ای بوده که کرمانی از آن استفاده کرده است.