اگزیستانس -فلسفه اصالت وجود- یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین مکتب های فلسفی و ادبی جهان است که مهد پیدایش آن «اروپا» است. در این مکتب فلسفی و ادبی، فرد انسانی در تجربه هستی و لمس معنای وجود، به طور بی واسطه با موقعیت های مرزی «مرگ، رنج، ترس وگناه» رویارو شده است، این موقعیت ها سبب می شوند تا انسان از ابعاد نهفته درونی خویش اطلاع یافته، خود را بهتر بشناسد. فلسفه اگزیستانس تحلیل خود از سرنوشت بشر را بر سه استنباط بنیادی استوار ساخت وسه نشانه هستی برای آن در نظر گرفت. هدف این مقاله روشنگری سه اصل اگزیستانس (استحسانی،اخلاقی وایمانی) در آتما سگ من است. نتایج تحقیق حاکی از تأ ثیر جهان بینی چوبک از تحلیل های فیلسوفان است. داستان های این نویسنده سراسر پر از مضامینی چون (مرگ،رنج،ترس وگناه) است. این نویسنده می کوشد تا زشتی ها، فساد و نابرابری های موجود اجتماع را در برابر چشم خوانندگان به تصویر بکشد، علاوه بر آن پیامدهای این بی عدالتی را نیز بیان می کند. نتایج این پژوهش که به روش توصیفی - تحلیلی انجام شده است، نشان می دهد در داستان «آتما سگ من»، شخصیت اول پس از گذشتن از مرحله اگزیستانس استحسانی واخلاقی به مرحله اگزیستانس ایمانی نائل می شود.
غزل از قرن ششم حضور جدّی و چشمگیر در ادب فارسی می یابد. این نوع شعر، با آن که از کیفیّت زبانی و معنایی خاصّی برخوردار است که آن را از انواع دیگر شعر متمایز می سازد، نمی تواند خود را از تأثیر عناصر زبانی دوره های پیشین – که عمدتاً عناصر تصویرآفرین هستند دور نگه دارد. البته طرز نگرش شاعر و جغرافیای فرهنگی که وی در آن پرورش یافته است، نحوة استفاده از این عناصر را دچار دگرگونی می سازد. از میان عناصر گوناگون زبانی، می توان از عناصر دیوانی نیز سخن گفت. این عناصر سبب پدید آمدن تصاویر برجسته و درخور اعتنایی در غزل شده اند. عناصر مربوط به دربار وقتی در قصاید فارسی به کار گرفته می شوند، به ندرت می توانند از معنای ظاهری خود عدول کنند. معنای مجازی این عناصر بیشتر در غزل است که خود را نشان می دهد. گسترش صنایع ادبی در فضای غزل و تغییر کیفیت این صنایع نسبت به فضای قصیده، سبب می شود تا هر آن چه که به غنای زبان ادبی کمک می کند از جمله عناصر دیوانی از طرف شاعران با استقبال مواجه شود. با بررسی غزل فارسی، در دورة مورد مطالعه، به این نکته پی می بریم که عناصر مربوط به تمام دیوان ها، کمابیش، حیات خود را در این قالب شعری حفظ کرده اند. در این مقاله، از میان عناصر دیوانی، عناصر سپاهی (دیوان لشکر)، عناصر دیوان انشاء و عناصر دیوان استیفاء از منظر کارکردهای بلاغی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.
داستان خسرو و شیرین از جمله داستان های اواخر عهد ساسانی است. موضوع آن عشق بازی خسرو پرویز بیست و سومین پادشاه این سلسله است با شیرین. این داستان در دوره اسلامی، همواره دستمایه شاعران و افسانه گویان بوده و توسعه و تغییراتی یافته است. فردوسی نخستین شاعری است که داستان معاشقه خسرو با شیرین را در شاهنامه به نظم کشید. پس از او نظامی داستان را البته با مهارت بیشتر و پررنگ کردن جلوه های غنایی آن که در شاهنامه مورد کم توجهی قرار گرفته بود و همچنین درج قصه عشق فرهاد و شیرین، دوباره به رشته نظم درآورد. تقریباً دو قرن پس از نظامی، شاعر گمنام دیگری به نام عارف اردبیلی داستان عشق فرهاد و شیرین را که هنوز در میان مردمان گنجه و شروان بر سر زبان ها بود، منظوم ساخته و «فرهادنامه» اش نامید. در این نوشته برآنیم که وجوه اختلاف روایت در منظومه «فرهادنامه» را با خسرو و شیرین فردوسی و نظامی از رهگذر بررسی و تحلیل شخصیت های اصلی داستان- خسرو، شیرین و فرهاد، مشخص نماییم.
هدف از این پژوهش، بررسی و تحلیل محتوای داستان های رساله ی دلگشا اثر عبید زاکانی بر پایه ی نظریه ی لیپمن درباره ی تفکر فلسفی است. برای دست یابی به این هدف، کوشش بر آن بوده است تا با مرور مختصری بر آراء لیپمن، مؤلفه های تفکر فلسفی از دیدگاه وی شناسایی و استنتاج گردند. پس از مطالعه و بررسی، مؤلفه ها به سه گروه مؤلفه های تفکر انتقادی، خلاق و مراقبتی تقسیم شدند. در بخش دوم، به کمک روش تحلیل محتوای قیاسی و با توجه به چهارچوب نظری فراهم شده در بخش نخست، مؤلفه های تفکر فلسفی در سه داستان منتخب از رساله ی دلگشا شناسایی و تحلیل گردیدند. یافته های پژوهش نشان داد که هر سه داستان به دلیل آن که حاوی مؤلفه هایی در زمینه ی ابعاد گوناگون تفکر فلسفی هستند، توانایی لازم را در پرورش این نوع تفکر داشته و با افزودن برخی تمرین ها و پرسش ها می توان ظرفیت آن ها را جهت استفاده در برنامه ی فلسفه برای کودکان به میزان قابل توجهی افزایش داد. پیشنهاد می گردد که مؤلفان ادبیات کودک و نوجوان داستان های این پژوهش را برای دو گروه سنی کودک و نوجوان بازنویسی کنند. این بازنویسی بهتر است به گونه ای صورت بگیرد که هیچ مؤلفه ای را در متن فرو نگذارد.