امروزه از مهم ترین و پرکاربرد ترین روش های نقد ادبی معاصر، نقد کهن الگویی یا نقد اسطوره ای است، که به بررسی ماهیت و ویژگی و کهن الگوها و نقش آن ها در ادبیات می پردازد. نقد بر مبنای اسطوره از بحث های یونگ سرچشمه گرفته است و با استعانت از آرای او انجام می شود. در این مقالله سعی شده است منظومه همای و همایون خواجوی کرمانی بر اساس نظریه تفرد یونگ مورد نقد و بررسی قرار گیرد، به این صورت که همای قهرمان داستان، برای رسیدن به همایون سفر خود را به سوی سرزمین چین آغاز می کند. سفر قهرمان داستان به سوی چین نمادی از جست وجوی وی در خودشناسی و روند فردیت روانی است، که اساس داستان این منظومه را پی ریزی می کند؛ قهرمان داستان که در آغاز شاهزاده ای جوان و بی تجربه بود با فعال شدن کهن الگوی آنیما و ارسال فراخوان پیوستگی و یگانگی به قلمرو خودآگاه روان قهرمان، روند فردیت یابی وی آغاز می شود و با هدایت پیرخردمند و گذر از مشکلات و سایه های درون و انعطاف پذیری پرسونا، بین خودآگاه و ناخودآگاه اش هماهنگی ایجاد شده و در نهایت فرآیند فردیت و خودشناسی را با موفقیت به پایان می رساند.
اسطوره های باروری یکی از مهم ترین و تکرارشونده ترین انواع اساطیر ملل جهان است که شرح سرنوشت «ایزد نباتی شهیدشونده»، «پهلوان/ ایزد اژدهاکش» و «پهلوان/ ایزد دیوکش» و معمولاً تمثیلی از مرگ و حیات طبیعت یا تغییر فصل هاست. باورهای اساطیری ضمن اینکه در میان مردم در حال اشاعه است در ناخودآگاه جمعی مردم نیز انباشته شده است؛ بنابراین افسانه ها که آفرینندگان آن عموم مردم هستند محمل مناسبی برای بازتاب اساطیر باروری در دوران های مختلف هستند. ازاین رو، در این مقاله با روش توصیفی تطبیقی به بررسی بازتاب اساطیر باروری در 140 افسانه متعلق به استان های چهارمحال و بختیاری، لرستان و کهگیلویه و بویراحمد پرداخته می شود. هدف از پژوهش حاضر دستیابی به الگوهای اساطیری باروری تبلوریافته در افسانه های استان های مذکور است. خواننده با مطالعه این مقاله در می یابد که الگوهای «ایزد نباتی شهیدشونده» در 14 افسانه، «پهلوان/ ایزد اژدهاکش» در 9 افسانه و «پهلوان/ ایزد دیوکش» در 30 افسانه بازتاب یافته است. اساطیر باروری تحت تأثیر مسائل دینی و تغییر گفتمان مادرسالاری به مردسالاری در افسانه ها دچار دگردیسی شده اند.
اندیشه های دینی و کتب مقدس از سرچشمه های زلال، جوشان و از منابع فکری اصیل شاعران و نویسندگان به حساب می آید که زمینه خودشناسی و خداشناسی انسان را هم فراهم می کنند. خداوند انسان را آفرید، بسیاری از صفات و ویژگی های خود را هم به او تفویض کرد؛ از جمله او را به نیروی عقل مجهز نمود تا بتواند خیر و شر، و صلاح و فساد خود را تشخیص دهد تا همچون خالق خود بتواند در نهاد و طبیعت درون و بیرون خود تصرف کند. از این رو عقل در حیات، سعادت و سرنوشت آدمی نقشی انکار ناپذیر دارد. هیچ دانش بشری نیست که از پرتو آن بی نیاز باشد. در ادب فارسی سه شاعر بیش از دیگران دغدغه خرد دارند: فردوسی، ناصر خسرو و خیام؛ البته هرکدام بنا به ساختار فکری و رویکرد خود، در مفهوم و تعبیری متفاوت. ناصر خسرو «عقل» را عطیه الاهی و وجه مشترک میان انسان و خدا، و در مفهوم مقید آن به معنای اطاعت از حق و مایه رستگاری انسان می داند. واژه «خرد = عقل» کلیدواژه ذهن ناصرخسرو و از پرکاربردترین واژگان حوزه اندیشگی شاعر است، پژوهش حاضر به بررسی ریشه و منشأ این واژه، میزان بسامد آن در قصاید و به تبع آن به سرچشمه های فکری شاعر و دلیل اهمیت خرد در نزد ناصرخسرو می پردازد. با توجه به این که ناصر خود حافظ و مفسر قرآن بر مبنای دیدگاه های اسماعیلیان بوده، تأثیر پذیری وی از کتاب وحی، و بکارگیری این واژه در همان مفهوم قرانی را مفروض دانسته، با معیار بسامدی و آوردن شواهدی از دیوان به مقایسه ضمنی کلام شاعر با آیات قرآن پرداخته شده است.
قصّه یوسف (ع) و حوادث مربوط با زندگی ایشان در ادب عربی و فارسی مطرح شده است و می توان از آن به عنوان نماد، اسطوره و موتیف نام برد. محمود درویش و قیصر امین پور با توجّه به شرایط موجود و حاکم بر جامعه خویش از عناصر این قصّه برای بیان افکار و مقاصد خویش استفاده کرده اند و به غربت و بی پناهی و حسن و جمال یوسف (ع) اشاره کرده اند و امید به رهایی را بشارت داده اند و قیصر در ورای این نماد، انتظار ظهور امام دوازدهم را بیان می کند و مهارت هردو شاعر در بازآفرینی عناصر این داستان مثال زدنی است. این نوشتار به روش تحلیلی – توصیفی به بیان دیدگاه این دو شاعر درمورد یوسف (ع) و چگونگی بازآفرینی آن می پردازد و از بین عناصر داستان یوسف (ع)، غربت و بی پناهی یوسف، برادرکشی، مفهوم سیاسی و اجتماعی یوسف (ع)، چاه، مفهوم انتظار، پیراهن و حُسن یوسف (ع) را مطرح کرده است.