«صفت»،از مهم ترین وابسته های هر گروه اسمی به شمار می رود.با بررسی صفت ها در گونه های مختلف،با تکیه بر تفسیرهای فارسی،بخش عظیمی از ویژگی های ساختمان گروه اسمی در گذشته آشکار می شود. ویژگی هایی که به ویژه مترجمان،با ترجمه آیات قرآن مجید،هنرمندانه خلق کرده اند و تاکنون،در منابع دستور تاریخی ، سبک شناسی و فرهنگ ها،به بخش های مهمّ آن چندان پرداخته نشده است.در این مقاله می کوشیم تا به بررسی صفت ها از لحاظ «گونه شناسی» ،از قرن چهارم تا ششم با تکیه بر تفسیرهای فارسی بپردازیم و این سؤال را پاسخ دهیم که آیا صفت ها را از لحاظ گونه های زبانی می توان بررسی و طبقه بندی کرد؟ و چه عواملی،متمایزکننده این صفت ها از یکدیگر هستند؟به همین منظور،تفسیرهایی چون ترجمه تفسیر طبری، تفسیر قرآن پاک، تفسیر تاج التّراجم فی تفسیر قرآن الاعاجم ، تفسیری بر عشری از قرآن مجید،تفسیر قرآن مجید(نسخه کمبریج) ، بخشی از تفسیری کهن، بخشی از تفسیری کهن به پارسی،تفسیر گزاره ای از بخشی از تفسیر قرآن کریم (تفسیر شُنقُشی) ، تفسیر نَسَفی، تفسیر رُوضُ الجِنان و رَوحُ الجَنان و تفسیر کشف الاسرار و عُدّه الابرار را مورد بررسی قرارمی دهیم و آن گاه به نتیجه می رسیم که صفت ها،از لحاظ گونه شناسی در این آثار، قابل شناسایی و تقسیم بندی هستند.
بررسی ترجمه ی انگلیسی غزلی از حافظ بر پایه ی برداشت درست از متن [i] شیرین رزمجو بختیاری * چکیده مترجمان بسیاری شعر حافظ را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاند. در ترجمه ی شعر حافظ دو نکته ی بسیار مهم وجود دارد؛ نخست ضرورت فهم دقیق شعر حافظ است و دیگر ضرورت آگاهی دقیق و عمیق از واژگان، تعابیر، اصطلاحات و ساختار زبان مقصد. هراندازه که مترجم با زبان مبدأ و مقصد آشنایی داشته باشد، زبان شعر و ادب در هر زمان و در هر فرهنگ به عنوان یک مؤلّفه ی کاملاً مستقل نیازمند تخصّص و مهارت است. در پژوهشِ حاضر یکی از غزل های حافظ با مطلعِ «مزرع سبز فلک دیدم و داسِ مه نو...» در پنج ترجمه ی انگلیسی از مترجمان فارسیزبان، یعنی شهریار شهریاری و عبّاس آریان پور و انگلیسیزبان، یعنی ویلبرفورس کلارک، پل اسمیت، رابرت بلای و لئونارد لویسون به صورت همزمان مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاست. در این پژوهش از نظریه ی آنتوان برمن برای تحلیل ترجمهها بهرهبرده و با استفاده از نظریه ی تحریف های معمول در ترجمه ی متون ادبی، ترجمهها مورد نقد و تحلیل قرار داده شدهاست. اگر چه تصوّر غالب این است که مترجمان فارسیزبان فهم بهتری از شعر حافظ دارند، امّا پس از بررسی و تحلیل ترجمههای این مترجمان، عیوب ترجمه ی آن ها که ناشی از دانش ناقص ادبی و اطّلاعات ناکافی آنها از زبان هنری حافظ بود، آشکار شد. مترجمانِ انگلیسیزبان اغلب به متنِ مبدأ پایبندتر بودهاند، امّا گاهی تلاش کردهاند با جایگزین کردن برخی مؤلفه ها شعر حافظ را به فرهنگِ زبانِ مقصد نزدیکتر کنند.
در تحقیق حاضر با مداقه در کیفیّت آثار نمایشی و ویژگی های آن ها و رابطة ادبیّات با اصطلاحات و مفاهیم هنر نمایشی، شعر کتیبة اخوان ثالث از منظر قابلیّت های اجرایی آن بررسی می شود. هدف اصلی، بررسی الگوی روایی شعر، برش های نمایشی، دستورات صحنه، شخصیّت ها، گفت و گوها و فضاسازی های تئاتری است. هم چنین ساختار زبانی کتیبه در رابطه با فضای تصویری شعر به منظور بازنمایی تصویری عینی از جامعة زمان و شریک شدن خواننده در این تجربه بررسی شده است. پاسخ گویی به سوالات تحقیق با روش اسنادی و با استفاده از تکنیک تحلیل محتوای متن صورت گرفته است. نتیجه پژوهش نشان می دهد که کتیبه به دلیل قابلیت های اجرایی آن، نه ارائة جریان خطی از قراردادهای داستانی بلکه نمایش مجموعه ای از ارتباطات و تقابل ها است. اخوان در ترکیبی از روایت، کنش و گفت وگو در کلیتی منسجم، خواننده را قادر می سازد تا آن چه را که می خواهد از واقعیت زمانة خود بازگو کند، به شیوة عینی تری ببیند وتجربه کند.