در اعصار گذشته هدف اصلی بسیاری از تاریخ نگاران و یا سفر نامه نویسان شناساندن زوایای ناشناخته سرزمین های دوردست بود. هنگامی که انجام این مهم بر عهده داستان نویسان قرار می گیرد نوع ادبی سفرنامه از ابعادی دیگر برخوردار می شود و جنبه ای شخصی به خود می گیرد. این کار هنگامی که اشاره نویسنده بر مکانی به نسبت شناخته شده تاکید دارد وجهه ای نوین به خود می گیرد. بدین معنا که مکان مورد نظر از دیدگاه خواننده متن به مکانی نادیده و تازه بدل می شود. در قرن بیستم، آل احمد و دولت آبادی دو سفر نامه به چاپ می رسانند که به ترتیب به سفر حج و سیستان و بلوچستان اشاره دارد این دو اثر، به رغم تفاوت های ظاهری، از جهاتی نیز به یکدیگر شبیه اند. اینکه در هر دو داستان با راویانی مواجهیم که از آنچه می بینند مایوس و دلسردند. نگارنده در این مقاله تلاش می کند تا با تکیه بر ابزارهای زیبایی شناختی مضمون "سفر" به تحلیل نوع برخورد راوی این دو سفرنامه با نوشتار و همچنین بازنمایی احساسشان از خلال نوع ادبی داستان و یا رساله های انتقادی باشد.
"کاربرد عددها در باورهای مردم، جایگاه خاصی دارد؛به گونهای که بعضی از آن ها را، مقدس و برخی را شوم میپندارند.
عدد سه یکی از عددهایی است که دراعتقاد مردم مقدس بوده و در آیینها به آن توجه خاصی شده است؛اما اندیشه وران درباره اعتقادات مربوط به این عدد سخنی نگفتهاند.
در این مقاله که با عنوان«جایگاه عدد سه در فرهنگ و آیینهای باستانی ایرانیان»تهیه گردیده است نگارنده درباره ارزش عدد سه در فرهنگ و آیین مردم ایران زمین تحقیق کرده و سعی کرده است که شواهد معتبر از منابع مهم فرهنگی ایرانیان را برای اثبات تقدس این عدد ذکر کند.
"