«مرمت شهری» را به دور از جزییات متعدد تاریخی و نظریه ای، می توان به سه دوره و روایت اصلی تقسیم کرد. این سه دوره که به ترتیب «بازسازی»، «نوسازی»، و «معاصرسازی» نامیده شده اند، هریک به سهم خود، عامل حفظ و انتقال تلفیقی از کالبد و محتوای شهر بوده، و به ترتیبی، «قص? شهر» را از زمانه ای به زمان? دیگر رسانده اند. اگر از منظری تاریخی به مجموع دگرگونی ها و تحولاتی که بر سر شهر رفته است، نگاه شود، دوره های متوالی از «دگردیسی» شهر، و «حضور» مرمت شهری پیش روی قرار می گیرد که در ظاهر، هرکدام حکایتی مخصوص به خود را نقل می کنند. با تغییر شیو? تحلیل، و گستردن نگاهی از ورای این روایت های سه گانه، حقیقت دیگری مکشوف می گردد، و آن، وجود «پایایی» در «قص? شهر» و «مرمت شهری» است. این جُستار، با نگاهی به برخی مفاهیم بنیادین، به تحلیل این دیدگاه دو سویه می پردازد. واگرایی و دوگانگی ظاهری میان «دگردیسی» و «پایایی»، با برداشتی صحیح از روح زمانه، تاریخ، و زمان، به همداستانی روایت های «مرمت شهری» می انجامد؛ آنچه امروز به عنوان «مرمت شهری» در جریان است، تعاملی است میان تمام این روایت ها.
به دنبال رشد فزاینده شهرنشینی در دهه های اخیر در ایران و به ویژه درشهر تهران، تأمین مسکن به یکی از مهم ترین مسایل کشور تبدیل شده است. در این راستا، تولید انبوه مسکن، به عنوان الگویی با مزایایی نظیر توجیهات فنی، اقتصادی و زمانی، مورد توجه جدی قرار گرفته و مجتمع های مسکونی را می توان تجلی کالبدی ایده انبوه سازی مسکن در شهرها دانست. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران و خصوصاً شهر تهران مشاهده می گردد اینست که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد "محیط مطلوب" مسکونی فاصله گرفته اند. تحقیق حاضر پس از تبیین روند ایجاد مجتمع های مسکونی در جهان، ایران و شهر تهران، به ابعاد و معیارهای برنامه ریزی و طراحی مجتمع های مسکونی پرداخته و برخی از این اصول را در دو نمونه از الگوهای متعارف و بلندمرتبه، بررسی تطبیقی می کند. در فرایند این بررسی، از نظرات ساکنان دو نمونه مورد مطالعه برای ارزیابی کمی و با کمک روش ارزیابی چند معیاری استفاده گردیده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که در مجتمع مسکونی متعارف مطالعه شده، محیط مسکونی مطلوب تری نسبت به نمونه بلندمرتبه فراهم شده است. در فرایند امتیازدهی با کمک نظریات ساکنان، تراکم پایین و وجود فضای باز و سبز و اثرات آن بر کیفیت های کالبدی فضایی محیط، باعث برتری امتیاز کلی نمونه متعارف نسبت به بلندمرتبه گردیده است. این مسأله، لزوم رعایت اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی مجتمع های مسکونی را روشن می نماید. در ساخت مجتمع های مسکونی، رعایت اصول شهرسازی و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی و تأمین خدمات و تسهیلات برای ساکنان آنها می تواند فضاهای جدید را به محیط های مسکونی مطلوب تبدیل کند.
آنگاه که تمدن بشر به وجود آمد، قبل از تولد هر حرفه دیگری معماری متولد شد و ایرانیان آن را چنان با فن آوری و هنر درآمیختند که نام و یاد آنها برای همیشه زنده باقی ماند. اتکا به این افتخارات کهن موجب گردیده که معمار معاصر چشم خود را به واقعیت های عصر خود ببندد. در وضعیت کنونی پیشرفت سریع فن آوری ساخت و ساز باعث گردیده که بدون دانش فنی و عدم اطلاع از اصول و قوائد طراحی، ساخت و ساز معمارانه برای افراد غیرمتخصص مقدور نباشد. از طرف دیگر معمار معاصر می بایستی نسبت به مهندسی، زیبایی شناسی، جامعه شناسی و نهایتا" برنامه ریزی آگاه و بصیر باشد، اما با این وجود معماران امروز تحت تأثیر سنت های قدیمی همانند یک هنرمند صرف آموزش می بینند. در دوران معاصر همراه با روش های آموزشی جدید در دانشکده های معماری، انفصال معماری و فن آوری و به طور خاص سازه در حوزه آموزش معماری و طراحی معماری به صورت مشهود به وقوع پیوسته و در بسیاری موارد این دو به مثابه دو مقوله مجزا در نظر گرفته شده اند. در این مقاله سعی گردیده ضمن اشاره به سیر تحول همسازی سازه و معماری در معماری به ضرورت همسازی فضا و سازه به صورت کاربردی، جلب توجه معماران و مهندسان سازه به این موضوع و نحوه همکاری نزدیک و واقعی بین آنها پرداخته شود.
پاسخگویی به نیازهای اجتماعی انسان و تامین فرصتهای لازم در زمینه کسب تجارب اجتماعی وی، مستلزم وجود فضا و قرارگاه کالبدی است و فضای عمومی ظرفیتی عظیم در پاسخ به این جنبه از حیات انسان در جوامع شهری محسوب می شود. از اینرو با توجه به این ظرفیت عظیم از یکسو و تاکید بر بعد اجتماعی انسان و فضا از دیگرسو، مقاله حاضر به بررسی علل و عوامل مؤثر بر حفظ و تداوم حیات جمعی و کیفیت اجتماع پذیری فضاهای عمومی خواهد پرداخت.
نقش غنی و زیبای جامعه سنتی، نتیجه غنا و زیبایی تار و پود معنوی آن است که طرحها و نقشهای کلی را به هم پیوند می دهد. اصول معنوی حاکم بر معماری سنتی ایران، ریشه های عمیقی در فرهنگ و اندیشه های این مرز و بوم داراست. اصل محرمیت به عنوان یک اصل حاکم بر تمامی شئون زندگی، به زیبایی در معماری سنتی ایران کالبد یافته و آثار و نتایج عمیقی در سازماندهی فضایی و نحوه قرار گیری عملکردهای گوناگون داشته است. برخورد و آمیزش عنصر ایرانی با جریانهای فرهنگ و هنر و اندیشه اسلامی، سیمای تازه ای به هنر ایرانی بخشید. معماری ایران پس از اسلام از طراحی، ظرافت و دقت نظر بی نظیری برخوردار شد و در این میان اصول جهان بینی اسلامی تاثیرات غیرقابل کتمانی در هویت و شکل دهی به آن از خود برجای گذاشت.این مقاله پی جوی آن است تا تا با ارائه تعریفی از محرمیت، عوامل مؤثر بر آن، ریشه های شکل گیری آن و تأثیر گذاری آن را در سازمان فضایی-کالبدی معماری سنتی ایران باز شناساند.
مقاله حاضر با هدف سنجش و ارزیابی کیفیت زندگی در مراکز شهری به مطالعه موردی مرکز شهر خرم آباد و تعیین سطح کیفیت زندگی در آن می پردازد. به همین منظور با تدوین معیارهایی در عرصه های مختلف (اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیرساختی، زیبایی شناختی، زیست محیطی و غیره) که متأثر از شرایط و اوضاع فرهنگی و اجتماعی محدوده مطالعه (مرکز شهر خرم آباد) است به آزمون و ارزیابی آنها در مرکز شهر خرم آباد اقدام شده است. پس از آن به منظور اولویت بندی معیارها و زیرمعیارهای موردنظر و هم چنین مشخص کردن جایگاه مرکز شهر خرم آباد در سلسله مراتب مراکز شهری به لحاظ سطح زندگی، از روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی (مقایسه دودویی معیارها) جهت اتخاذ تصمیم نهایی استفاده شده است. این مقاله به طور کلی در صدد ارائه ماتریسی ساده، پویا، انعطاف پذیر و نظام مند جهت سنجش کیفیت زندگی در مراکز شهری با ویژگیهای متفاوت است که در ارزیابی کیفیت زندگی در مرکز شهر خرم آباد مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج مطالعات و ارزیابی بیانگر قرار داشتن مرکز شهر خرم آباد در رده مراکز شهری با کیفیت زندگی شهری پایین بوده است
موضوع بحث این مقاله، معضلات ناشی از قرارگیری دو بافت نامتجانس در کنار یکدیگر است، چرا که یکی از مشکلات کلانشهر تهران که متأسفانه چندان صحبتی از آن به میان نیامده است، هم جواری نادرست لکه های ناهمگون شهری است. لذا تلاش گردیده شیزوفرنی موجود در چهره شهر تهران که خود ناشی از معضلات اقتصادی - اجتماعی است طرح گردد. جهانی سازی عامل نوعی جغرافیای جدید شهری است. جزیره های مصرف کنندگان مرفه در میان اقیانوسی از مردم محروم شهرها شکل می گیرند و هر روزه شماری فزاینده از بیکاران، مهاجران، اقلیتها و بی خانمانها به شهر وارد می شوند. همه شهرها دارای محله های اعیانی و خطرناک هستند اما آهنگ و مقیاس این جدایی اجتماعی تغییر کرده است. در این مقاله با رویکردی تحلیلی زوایای مختلف بحث از دیدگاه شهرسازی تشریح و نهایتاً چالشهای شهرسازی عنوان گردیده است تا مدخلی شود برای تفکر و چاره اندیشی آغاز برنامه ریزیهای خروج از بحران برای چنین مناطقی از شهر تهران که در صورت نادیده انگاشتن، شاهد تبعات اجتماعی، فرهنگی، محیطی و سیاسی بسیار نامطلوب در آینده نزدیک خواهیم بود.
نمادها و آیین های جمعی نظم و قواعد خاصی را بر پیکره بندی شهرهای سنتی اعمال می کنند. بازشناسی این تأثیر به عنوان یک متغیر مستقل در کنار مناسبات معیشتی و عوامل محیطی هدف این مقاله است. بافت تاریخی شهرسمنان به لحاظ امکان بازشناسی پیکره کلی آن (قبل از دوران معاصر) به عنوان نمون? موردی تحقیق انتخاب شده، مجموعه مطالعات انجام شده، تعامل تاریخی پیکره بندی شهر را با مجموعه آیین های سوگواری امام سوم شیعیان نشان می دهد. تطبیق فضا و صحنه های خاص برگزاری آیین با پیکره شهر تا حدی است که بدون توجه به آن نمی توان تحلیل کاملی از شکل و سازمان فضایی شهر به دست داد. تحلیل بیش از30 مورد از تکایا به عنوان نقاط کانونی برگزاری آئین ویژگی های شکلی، مفهومی و کارکردی غیرقابل انکاری را آشکار می کند، مجموعه مراسم و حرکات آئینی سبب شده تا: موقعیت استقرار تکایا نسبت به بافت همجوار و فواصل آنها از هم از نظم نسبتا مشخصی برخوردار باشد. شهر در برگزاری این آیین از حالت معمول خود خارج شده و به صحنه نمایش عظیم و گسترده ای تبدیل می شود نمایشی که توسط ساکنین شهر به اجرا درمی آید و در آن بازیگر و بیننده نمایش موجودیت واحدی را تشکیل می دهند. گذشته از اینکه نقاط اصلی و کانونی شهر در این مراسم نقش بااهمیتی دارند. کالبد شهر ناگزیر از تطبیق با نوع مراسم است.
در انطباق با توصیف بهشت در قرآن کریم که آیاتی از جمال و جلال خداوندی است، معماران مسلمان با عنایت به این توصیف ها به ساخت باغ هایی در این جهان فناپذیر، پرداخته اند تا جلوه ای از فناناپذیری و جاودانگی جهان ابدی و باغ های بهشتی باشد. این مفهوم و تجلی آن در باغ و پردیس سازی ایران، در آرای جهانگردان خارجی و مورخان ایرانی، خاصه در دوران صفوی، بازتاب هایی ویژه داشته است که می تواند نشان از همت والای معماران ایرانی در بازسازی تمثیلی باغ ایرانی از بهشت باشد که در این مقاله در روش مطالعات کتابخانه ای، و با رجوع به اسناد و مدارک مربوط، مورد بازبینی قرار گرفته است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که در ادوار مختلف تاریخ، این گرایش وجود داشته است تا باغ هایی احداث شود که با تعابیری که از بهشت آخرت مطرح می شده، برابری کند که این تعابیر می تواند بر چندین هدف استوار باشد که در این نوشتار به آنها اشاره شده است. بر این اساس، در این مقاله تلاش می شود تا در رویکردی توصیفی ، امکان بررسی و ارزیابی تمثیلی بودن مفهوم باغ ایرانی از بهشت فراهم شود.
دوره صفویه درخشان ترین دوره تاریخ معماری ایران است. ایجاد حکومت مرکزی مقتدر و امنیت ناشی از آن، پیشرفت در فنآوری ساختمان، توسعه شهرها، و هنر دوستی پادشاهان صفوی؛ از جمله عوامل شکوفایی معماری این دوران به شمار می آیند. همپای این شکوه و عظمت ، طراحی و ساخت گرمابه ها نیز، به اوج رسید. علاوه بر این، عوامل دیگری همچون اهمیت نظافت، حرمت آب، و نیز رعایت احکام فقه شیعی نیز در توسعه و رشد معماری گرمابه ها مؤثر بوده اند. همه اینها، در کنار خلاقیت و نبوغ هنرمندان و معماران مکتب اصفهان، باعث پیدایی ویژگی هایی در طراحی معماری گرمابه های صفوی شده اند. این مقاله به بازشناسی و معرفی ویژگی های کالبدی گرمابه های ایران در دوره صفوی می پردازد. بدین منظور، ده باب از گرمابه های این دوره برگزیده شده و از لحاظ تعداد، سلسله مراتب و سیرکولاسیون، مساحت، ابعاد و تناسبات فضاها؛ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. مطالعه انجام شده شباهت های بسیاری را در معماری گرمابه ها نشان می دهد؛ تا حدی که می توان، ویژگی های کالبدی گرمابه ها در مکتب اصفهان را جمع بندی نمود. بدیهی است که برای رسیدن به ویژگی های سبکی، باید وجوه دیگری همچون تزیینات نیز مورد بررسی قرار گیرند.
اکنون می توان دیکانستراکشن را جزیی لاینفک از تاریخ، تئوری و تجربه معماری دانست. در حدود بیست سال پس از انتشار نخستین کتاب های فلسفی ژاک دریدا، ایده ها و اندیشه های وی توسط معماران و منتقدان معماری مورد توجه قرار گرفت و به مدت یک دهه از اواخر دهه 1980 تا اواخر دهه 1990 با اشتیاقی فراوان در دنیای معماری دنبال شد. مقاله حاضر به تبیین ریشه های "دیکانستراکتیویسم" در فلسفه، هنر و معماری و بررسی تاثیر دیکانستراکشن بر روند دگرگونی های معماری معاصر غرب اختصاص دارد. به این منظور با ارائه بعضی از تعاریف مربوطه، مساله اصلی دیکانستراکشن از طریق ارجاع به ژاک دریدا و مفسران درجه اول آن مورد معرفی و بررسی قرار گرفته است. این امر که لازمه درک مناسبت تسری و کاربرد دیکانستراکشن در معماری است، در ادامه با ملاحظه اختصاصی آن در هنر و معماری، ریشه ها و پشتوانه های هنری و معماری دیکانستراکتیویسم با ارائه نمونه های مرتبط دنبال می شود. در نسب شناسی دیکانستراکتیویسم تعدادی از جنبش ها و گرایشات هنری و معماری اوایل قرن بیستم شامل "دادائیسم"، "دستیل" و "کانستراکتیویسم" در ارتباطی بلافصل قرار دارند. لذا نمونه های معرفی شده با استفاده از روش مقایسه ای مبین همین واقعیت می باشند. در خاتمه مطالب، نکاتی در جمع بندی و در انتهای مقاله، مجموعه یادداشت ها و فهرست کامل منابع ارجاع شده در متن ارائه شده اند.
شهر، به مثابه تبلور آیین و اندیشه جامعه، نمی تواند در تمدنهای مختلف یکسان پدید آید. گوناگونی شهرها در تاریخ و جغرافیای جهان، بیش از هر چیز معلول این تفاوت است. فلات ایران به عنوان یکی از قدیمیترین زیستگاههای بشر، تمدنهای مختلفی را تجربه کرده و شهرهای زیادی را به وجود آورده است. بررسی روند تغییرات شهر ایرانی در طول تاریخ دو شیوه کاملاً متمایز را از سازمان فضایی شهر ارائه می دهد. سازمان فضایی به مثابه نظم حاکم میان مولفه های پدید آورنده در نگرش سیستمی به شهر می تواند نماد مناسبی برای این مدعا باشد. این مقاله ضمن رجوع به آرای مشهور محققان، اسناد باستان شناختی، نوشته های مورخان و استنباطهای عقلی از نشانه های موجود فرضیه مذکور را تحقیق کرده و درستی آنر ا آزموده است.
مهم ترین نقشه مساجد قبل از سلجوقی ایران که سادگی و مردمواری آن مورد توجه بوده، الگوی شبستانی است. در کنار سادگی این نقشه معایبی از جمله رواق های متحدالشکل و عدم تأکید مناسب به جهت قبله مورد توجه معماران بوده و هریک به فراخور توجه و با درنظر گرفتن معماری منطقه ای به تغییراتی اقدام نمودند. یکی از مهمترین تغییرات در ایران ورود با تأخیر چهارطاقی گنبددار قبل از اسلام به مساجد به عنوان سالن محراب می باشد که با ترکیب مناسب با ایوان، ضمن کاستن بخشی از ستون های مرکزی یکی از بهترین راه حلهای توجه به جهت قبله و محراب در ساخت مساجد جهان اسلام را پدید می آورد. بعداز این تغییر گونه عام چهار ایوانی که به تازگی در مدارس در خدمت معماری مذهبی ایران درآمده بود به ساخت مساجد وارد گشته و تا به امروز به عنوان نمادی از فضای ایرانی، الگو- نقشه مساجد این خطه می گردد. آیا ورود چهار طاقی گنبددار و ایوان در مساجد ایران به علت مقابله با نقشه شبستانی- عربی می باشد؟ آیا تکیه بهتر به جهت قبله در نمونههای ایرانی نیز مطرح شده و یا اینکه کمبود توجه به بخش محراب و یا مقصوره راه حل ایرانی را در مساجد پارسی جستجو میکند؟ این مقاله با ارایه نظرات مختلف سعی در جواب به این تغییر اساسی ساختار مساجد ایرانی در مقایسه با دیگر نقاط جهان اسلام را دارد.