این مقاله با مطالعه موسیقی یکی از مهمترین سکانس های تاریخ سینما، یعنی سکانس پلکان اودسا از فیلم رزمناو پوتمکین، ساخته سرگئی آیزنشتاین، به تشریح این مساله میپردازد که چگونه در این فیلم نظام مونتاژ مبتنی بر ریتم حکم میکند که موسیقی همراه شونده با آن نیز از نظام ساختاری ریتمیکی برخوردار باشد. از آنجاکه آیزنشتاین با ذهنیتی موسیقایی روی مونتاژ این سکانس کار کرده بود، موسیقیدانان بسیاری مشتاق به تبدیل این نظام تصویری به معادل صوتی آن بودند که از میان آن ها، این مقاله به آثار ادموند مایزل، نیکلای کریوکف و دمیتری شوستاکوویچ، میپردازد. به منظور بررسی ارزش زیبائیشناختی کار این موسیقیدانان و نحوه همراهیشان با این فیلم از نظریه های تئودور آدورنو و هانس آیزلر، دو صاحب نظر موسیقی فیلم استفاده شده است. این مقاله استدلال میکند که تنها راه انطباق درست موسیقی با فیلم تطابق ساختاری و هم خوانی حسی مونتاژِ فیلم و ریتمِ موسیقی است، آنچه که آدورنو و آیزلر «خویشاوندی ساختاری» میخوانند. بر همین اساس هرگاه تحولاتی بر سر این فیلم، به ویژه بر سر این سکانس آمده است، خویشاوندی ساختاری بهم ریخته است. این مقاله نتیجه میگیرد که دلایل توفیق بعضی از قطعات، همکاری نزدیک بین کارگردان و موسیقیدان یا دریافت حسی مبتنی بر مونتاژ این سکانس بوده است.
عادات، سلیقه ها، تمایلات، آرزوها و مصائب انسان ها در قالب نظام موسیقی آنها گنجانده و بیان میگردد. از آنجا که موسیقی بخشی از فرهنگ است، بنابر این، برای درک و شناخت فرهنگ، به جنب? موسیقیایی آن نیز باید توجه کرد. موسیقی قالبی است برای بیان اندیشه ها و وسیله ای برای بیان مفاهیمی و موضوعاتی که به شیوه های دیگر قابل بیان نیستند. پژوهش حاضر در صدد مطالع? موضوعات محوری در نظام موسیقی کردهای ایران است. این پژوهش بر اساس رویکرد انسان شناسیِ فرهنگی طراحی شده که در آن موسیقی به عنوان یک پدید? فرهنگی تلقی میشود. متناسب با تأثیر شرایط محیطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر زندگی این مردم، پاره ای از عناصر به صورت موضوعات محوری تظاهر یافته اند. شناسایی این موضوعات محوری مطمع نظر پژوهشگران این مقاله بر اساس فنون مردم نگاری، در چارچوب انسان شناسی بوم شناختی، به شکل واکاوی در درون نظام موسیقی مردم کرد ایران بوده است. یافته های این پژوهش بیانگر آن است که نظام موسیقیایی این مردم تحت تأثیر عوامل محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، برخی از ویژگیها و عناصر را برجسته تر از سایر جنبه ها و عناصر معرفی کرده است. اهمیت این پژوهش در جنب? نوآوری آن است که با رویکرد علمی انسان شناختی به بررسی موسیقیشناسی قومیکردها پرداخته است. نتیجه این پژوهش میتواند به بازنمایی علمی نظام موسیقی قومیکردها بینجامد.
پژوهش حاضر به سه نظام کمدی غربی شامل کمدی یونانی، کمدی رومی و کمدیا دل آرته و کمدی سنتی ایرانی یا تقلید می پردازد و در پی دستیابی به این پاسخ است که تئاتر کمدی غربی چگونه و بر اساس چه معیارهایی به این سه گونه تقسیم شده و چگونه می توان مطالعهی تطبیقی آن را صورت بندی نمود، همچنین تئاتر کمدی غربی با تقلید چه همانندی یا ناهمانندی هایی دارد. پژوهشگر کوشیده تا به پرسش های یادشده بر اساس مهمترین و معتبرترین مآخذ، و بر بنیاد روش های تحلیلی، توصیفی، تاریخی و تطبیقی پاسخ دهد و ضمن توصیف و تحلیل سه نظام کمدی غربی و تقلید و به دست آوردن ویژگی های نمایشنامهای و اجرایی- نمایشی آنها، ویژگی های سه نظام کمدی غربی را یکایک با یکدیگر و با تقلید تطبیق داده و مقایسه کرده است تا به وجوه مشترک و افتراق میان سه گونهی کمدی غربی و کمدی سنتی ایران دست یابد. این پژوهش نه تنها جنبه های کمدی را روشن می کند، بلکه می تواند با مقایسهی آنها با کمدی سنتی ایران، زمینه هایی برای مطالعهی نظری و در نتیجه نظریه پردازی فراهم کند و همچنین مایه هایی برای ژرف و گسترده تر ساختن کمدی سنتی ایران پیشنهاد نماید.
نور از آغازین روزهای پیدایش تئاتر به مفهوم امروزین آن، همراه تئاتر بوده و تا به امروز کارکردهای گوناگونی برای آن تعریف شده است. وجود نور در صحنهی نمایش همیشه همراه با سایه بوده و غیاب آن، تاریکی را به وجود آورده است. به همین دلیل میتوان نور، سایه و تاریکی را عناصر یک حوزهی مشترک دانست و نسبت ها و کارکردهای آنها را مورد بررسی قرار داد . جایگاه نور، سایه و تاریکی و کارکردهای آنها در تاریخ تئاتر دارای یک نقطهی عطف اساسی است و آن نقطهی حضور متفکرانه و نظریه پردازانهی آدولف آپیا در عرصهی تئاتر میباشد. تا زمان حضور آپیا در تئاتر، تنها کارکردی را که برای نور متصور بودند؛ روشن سازی صحنه جهت دیده شدن عناصر موجود بر روی صحنه بود. لیکن با حضور آپیا در تئاتر سایه و تاریکی به همراه نور سه عنصر تشکیل دهندهی هنر نمایش شده و هر یک جایگاه و کارکرد متفاوتی را یافتند. این مقاله میکوشد با بررسی شرایط تئاتر در قبل و بعد از حضور آپیا کارکردها و نسبت نور، سایه و تاریکی را در صحنهی تئاتر مورد بررسی و تطبیق قرار دهد. روش تحقیق بکار برده شده در این مقاله توصیفی- تحلیلی بوده و از تکنیک کتابخانه ای بهره برده شده است.
سده جشن آتش زمستانی است که هزاران سال قدمت دارد. صورت همگانی این آیین در بسیاری از نقاط ایران محدود شده و یا از بین رفته است. برگزاری آیین سده در شهر کرمان هرگز به طور جدی تعطیل نشد؛ از این رو، برگزاری آن در این شهر صورتِ نمایشی محلی به خود گرفت که می توان آن را «پرفورمانسی» آیینی به شمار آورد. مضمون این نمایش آیینی مبارزه ی بین نور و ظلمت است. نقطه ی اوج نمایش که برافروختن آتش بزرگ است، همواره با جلوه-های نمایشی و مشارکت شرکت کنندگان، از جمله سوارانی که به عنوان سپاه زمستان به کوه آتش هجوم می-بردند، همراه بوده است. وانمود در اجرای نمایش چنان بود که گویی رزمنده ای بزرگ همراه با سپاهی نیرومند عازم پیکار است. خوراک بخشی از پرفورمانس آیینی است که در نمایش سده سوزی جایگاه ویژه ای دارد. این نمایش زمان و مکان مشخصی دارد که به همه-ی زمان ها و همه ی مکان ها می پیوندد. سده همچنین، با خرده نمایش هایی همچون جَشَن خوانی، که نوعی نقل مذهبی است، همراه است.
کاخ گلستان این روزها محل حضور اقوام ایرانی شده است. این بار نه به خاطر، موزه مردم شناسی آن، که به دلیل برگزاری جشنواره فولکوریک. مردم به این جا می آیند، تا همشهریان و هموطنان خود را از نقاط مختلف این سرزمین پهناور ببینند، تا شاهد دست آوردهای هنری و زندگی آنان باشند. در این جا سازهای اصیل ایرانی می نوازند، و لباس های محلی رنگارنگ در نور بعدازظهر میدان «ارگ تهران» خودنمایی می کند و در وقت افطار، بوی غذاهای محلی، نیز اشتهای بازدیدکنندگان را دو چندان می کند. این جا جشن ایران زمین است. ...
مقاله حاضر در پی تبیین این مسئله است که هرگونه بررسی ریشه ای نمایش تعزیه به ناگزیر به جست وجوی پیشینه شناسی نمایش در ایران منجر میشود. از این رو، آنچه را که پژوهشگران فرنگی و ایرانی در این زمینه انجام داده اند، این مقاله با استفاده از شیوه کتابخانه ای و مراجعه به اَسناد و با روش تاریخی - توصیفی به بررسی و نقد دیدگاه ها، کتاب ها و مقالات پژوهشگران رویکردهای هشت گانه مذکور پرداخته است. در پایان، این مقاله به این نتیجه رسیده است که پایبندی پژوهشگران رویکردهای مذکور برای یافتن خاستگاهی واحد برای نمایش ایرانی تعزیه باعث گردیده است که آنان از گستردگی ارتباط نمایش با سایر منابع خاستگاهی غفلت بورزند و از این رو افق های ناگشوده نمایش در ایران همچنان کشف نشده باقی بماند.
پرده خوانی به عنوان یکی از اشکال نمایش سنتی در ایران از قابلیت های بسیاری در بیان هنری و نمایشی برخوردار است. در مورد این شیوهی نمایشی تاکنون به ساختار و شیوه های اجرای آن در شکل سنتی خود پرداخته شده است. پرسش این پژوهش آن است که آیا با ایجاد تغییر در عناصر نمایشی پرده خوانی و امروزی کردن آنها، این شیوهی نمایشی میتواند در یکی از مهم ترین اشکال هنری جهان امروز، یعنی هنر چندرسانه ای مورد استفاده قرار گیرد و قابلیت جذب طیف وسیعی از مخاطبان را دارا شود؟ فرضیهی اصلی آن است که شناخت عناصر نمایشی این هنر و مقایسهی آن با نمونه های هنر چندرسانه ای میتواند قابلیت های پرده خوانی را در پدید آوردن زمینه های بیانی نوین، آشکار سازد. این مقاله با مطرح کردن چند نمونهی غربی از هنر چندرسانه ای و تطبیق آن با عناصر پرده خوانی در شکل کلی آن تلاش دارد تا این قابلیت ها را بازشناسی کرده و تواناییهای آن را برای استفاده در هنر چندرسانه ای امروزی تبیین نماید. بررسی این عناصر مانند نحوهی اجرا، استفاده از تصویر، کاربرد لحن و موسیقی (چه به صورت آواز و چه به صورت همراهیکننده) و نیز چگونگی تاثیر آن بر مخاطب، نشان میدهد که پرده خوانی میتواند از قابلیت های ویژه ای در عرصهی هنر امروز جهان برخوردار شود.
درصد بسیار بالایی از رونق و گسترش گردشگری، در گرو خوب نشان دادن و خوب دیده شدن است. یک عکس زیبا و یا پوستر مناسب از اثری تاریخی در واقع به نوعی تلاش می کند، بیننده را به لحاظ بصری جذب و وسوسه کند، تا در نخستین فرصت مناسب از مکان واقعی آن عکس بازدید کند. شاید در صورت وجود آمارهای دقیق و واقعی بتوان اثبات کرد، که «تخت جمشید» و بسیاری از آثار تاریخی معروف دیگر، بخش اعظمی از معروفیت خود را مدیون فریم های ارزشمندی هستند، که در غالب مواد تصویری ارایه شده اند. مکان های دیگری هم مانند آبشار «مارگون»، حجم بالای شلوغی این سال های اخیر خود را مدیون هنرمندانی هستند که آنجا رفته اند و با عکس ها و فیلم های ارزشمندی بازگشته اند.
صنعت گردشگری نیازمند ابزارهای قوی تر در همه زمینه هاست، تا بتواند با بهره گیری از آنها به معرفی، ترویج و توسعه خود بپردازد.