مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی سایکودراما با محتوای تحلیل رفتار متقابل بر تنظیم هیجانی و روابط با همسالان در نوجوانان دختر بدسرپرست استان اصفهان انجام شد. روش: این پژوهش از نوع پژوهش های نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت دو گروهی (گروه آزمایش و گروه کنترل) همراه با سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری( یک ماهه) بود. جامعه آماری، کلیه دختران نوجوان بدسرپرست استان اصفهان در سال 1394 بود که از میان آن ها 22 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش از پرسشنامه های دشواری های تنظیم هیجانی(DERS) و مقیاس عملکرد اجتماعی- انطباقی کودک و نوجوان(CASAFS) استفاده شد. داده های حاصل از پژوهش با روش تحلیل کواریانس چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کواریانس چند متغیره نشان دهنده تاثیر معنادار مداخله سایکودراما با محتوای تحلیل رفتار متقابل بر کاهش دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی و همچنین بهبود روابط با همسالان، در مرحله پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل بود. نتیجه گیری: به طور کلی نتایج حاکی از آن بود که سایکودراما با محتوای تحلیل رفتار متقابل با اثربخشی بر فرآیند تنظیم هیجانات دختران نوجوان بدسرپرست موجب افزایش کارآمدی آنان در استفاده از راهبردهای موثر تنظیم هیجانی و در نتیجه بهبود روابط از جمله روابط با همسالان می گردد.
مقدمه: وسواس در کودکان و نوجوانان، علی رغم داشتن سیری بسیار ناتوان کننده، همواره مورد بی توجهی قرار گرفته است. در واقع، ماهیت مرموز و پنهان این اختلال است که در تعامل با فرایند رشد٬ تابلویی پیچیده ترسیم کرده است که پی آمد آن بالطبع درمان دشوار این اختلال است.هدف پژوهش حاضراعتباریابی و پایایی سنجی پرسشنامه باورهای وسواسی کودک و نوجوان بود. روش: بدین منظور 324 نفر دانش آموزان شهر اصفهان و 15 نفر نوجوان مبتلا به وسواس فکری-عملی 17-14 سال مورد آزمون قرار گرفتند. یافته ها: تحلیل عاملی اکتشافی به روش مؤلفه های اصلی با چرخش واریماکس چهار عامل را برای پرسشنامه باورهای وسواسی نوجوان استخراج نمود که به ترتیب عبارتند از: اهمیت/کنترل افکار، کمال گرایی/یقین، مسئولیت پذیری، برآورد تهدید. نتایج همبستگی بالا پرسشنامه وسواس مادزلی با پرسشنامه پرسشنامه باورهای وسواسی نوجوان و همبستگی متوسط مقیاس ییل- براون با پرسشنامه باورهای وسواسی نوجوان را نشان داد. همبستگی متوسط بین پرسشنامه های اضطراب و افسردگی با پرسشنامه باورهای وسواسی نوجوان دیده شد. ضریب پایایی بازآزمایی در فاصله دو هفته برای کل پرسشنامه 67/0 و آلفای کرونباخ 81/0 به دست آمد. نتایج آزمون t مستقل، نشان داد که بین میانگین نمرات جنسیت تفاوت معناداری وجود ندارد. نتایج t جهت بررسی تفاوت میانگین نمرات دو گروه بالینی و عادی نشان دهنده تفاوت معنادار بین دو گروه بود. نتیجه گیری: همبستگی بالای این چهار عامل نشان دهنده ی همگرایی این عوامل است که هدف سنجش آزمون پرسشنامه باورهای وسواسی نوجوان را تأمین می کند. بنابراین می توان چنین پیش بینی کرد که میان باورها و علائم وسواسی می تواند ارتباط محکمی وجود داشته باشد.
هدف این پژوهش بررسی رابطه رشد خودکنترلی بر رشد قضاوت اخلاقی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه پنجم آموزشگاه های ابتدایی شهرستان سبزوار بود، تعداد نمونه، 250 نفر دانش آموز (124 پسر و 126 دختر) ابتدایی بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه: 1) قضاوت اخلاقی(MJT)، 2) تمایل کودکان به خودکنترلی و همچنین معدل نیمسال اول دانش آموزان استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار آماری spss تجزیه وتحلیل شد. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان نشان داد که : بین رشد قضاوت اخلاقی و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین رابطه ای مثبت و معنادار بین خودکنترلی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد. آزمون t مستقل نشان داد که میان دانش آموزان دختر و پسر در خودکنترلی تفاوتی معنادار وجود ندارد، ولی به لحاظ قضاوت اخلاقی میان دانش آموزان دختر و پسر این تفاوت معنادار است.
در این مطالعه، تلاش شده است تا از منظر دانشجویان دوره ی دکتری رشته های فنی و مهندسی، شایستگی های مورد انتظار اعضای هیأت علمی برای یک دهه ی آینده مورد بررسی قرار گیرد. جامعه ی آماری پژوهش حاضر، دانشجویان دکتری در رشته های فنی و مهندسی در دانشگاه شیراز بودند. نمونه ای با حجم 66 نفر بر اساس روش نمونه گیری تصادفی نسبتی بر اساس جنسیت و رشته تحصیلی انتخاب گردید. ابزار این پژوهش، پرسشنامه ی پژوهشگرساخته شایستگی های اعضای هیأت علمی می باشد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که مهم ترین موضوعی که در رابطه با فعالیت های تدریس، پژوهش و آموزش اعضای هیأت علمی در یک دهه ی آینده اهمیت دارد، وفور اطلاعات در دسترس و فناوری های نو است. از دیدگاه دانشجویان دوره ی دکتری مهم ترین شایستگی اعضای هیأت علمی در یک دهه ی آینده، شایستگی پژوهش می باشد. همچنین یافته های پژوهش نشان داد بین ادراک دانشجویان دکتری از وضعیت موجود و مطلوب شایستگی های تدریس، پژوهش، مشاوره، ارائه خدمت و همکاری با اعضای هیأت علمی تفاوت معنادار وجود دارد و بیشترین شکاف بین وضعیت موجود و مطلوب ابعاد مختلف شایستگی اعضای هیأت علمی از دیدگاه دانشجویان دوره ی دکتری، متعلق به شایستگی همکاری اعضای هیأت علمی با همکاران می باشد.
پژوهش حاضر با هدف خوشه بندی دانش آموزان براساس مشکلات خواندن و نوشتن کودکان تک زبانه و دوزبانه پایه دوم ابتدایی شهر آبادان انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان دوزبانه و تک زبانه پایه دوم ابتدایی شهر آبادان تشکیل می داد که با استفاده از دو شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و قضاوتی تعداد 111 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در این پژوهش آزمون هوشی ریون(1938)، آزمون خواندن کرمی نوری و مرادی(1387) و هم چنین یک آزمون محقق ساخته نوشتن بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل خوشه ای و آزمون مجذور کای استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل خوشه ای در هر دو گروه تک و دوزبانه نشانگر دو نیمرخ دانش آموزان با مشکل خواندن و بدون مشکل خواندن و دو نیمرخ دانش آموزان با مشکل نوشتن و بدون مشگل نوشتن بود. نتایج نشان داد که فراوانی دانش آموزان دوزبانه نسبت به تک زبانه در خوشه دارای مشکلات خواندن بیشتر است. هم چنین نتایج بخش نوشتن نیز نشان داد که بیشترین فراوانی دانش آموزان خوشه یک بامشکل نوشتن به کودکان دوزبانه تعلق دارد. این یافته نشان دهنده نقش زبان فراگیر در پایه های آغازین تحصیلی بر عملکرد تحصیلی به ویژه در دروس مرتبط به زبان است.
اصلاحات در یک نظام آموزشی عموماً با چالش ها و مشکلات مختلفی روبه رو خواهد بود؛ برای رفع آن مشکلات لازم است منتقدان به یاری دست اندکاران آن جریان اصلاحی آمده و با نگاه نقادانه راه را برای مجریان هموار نمایند. جریان موسوم به طرح هوشمندسازی مدارس نیز از این قاعده مستثنی نبوده و با مشکلاتی در اجرا از جمله تعارض با اهداف سند تحول آموزش و پرورش درگیر است و هدف این پژوهش واکاوی این تعارضات با الهام از روش انتقادی هابرماس و با تکیه بر واقعیت های مستخرج از مصاحبه با مسؤولان و مجریان این طرح می باشد. در این پژوهش تلاش شده است به این پرسش پاسخ داده شود که چگونه می توان با الهام از دیدگاه هابرماس در رابطه با فناوری، زمینه های بروز این تعارض ها را تحلیل کرد، راهی برای غلبه بر آن ها یافت و از تبدیل شدن فناوری به عاملی مسلط برای تعیین هذف های آموزش و پرورش جلوگیری کرد. برای دستیابی به این هدف از مصاحبه ساخت نایافته به منظور شناسایی وضع موجود و از تحلیل اسنادی و استنتاجی برای بررسی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ایران و دیدگاه های هابرماس در باره فناوری استفاده شده است. یافته های حاصل از این پژوهش حکایت از آن دارد که تعارضاتی در طرح هوشمندسازی مدارس، در سه حوزه ی کارایی نظام آموزشی،عدالت و تربیت عمومی وجود دارد. با استناج از مواضع هابرماس ضمن تصریح خاستگاه این تعارضات و تبیین ماهیت سلطه گر فناوری راهبرد رهایی از این سلطه استفاده از رویکرد مک گیل کرست در ساختار مدارس هوشمند پیشنهاد شده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش نگرانی، طرحواره های هیجانی و سیستم های مغزی-رفتاری (BIS- BAS) در پیش بینی باورهای وسواسی بود. در قالب یک طرح همبستگی، 152 دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه خوارزمی (81 دانشجوی دختر و 71 دانشجوی پسر) با دامنه سنی 18 تا 22 سال از طریق روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامه های نگرانی پنسیلوانیا، سیستم های مغزی-رفتاری، طرحواره های هیجانی و باورهای وسواسی را تکمیل نمودند. برای تحلیل نتایج پژوهش حاضر از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به روش گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد بین متغیرهای نگرانی و سیستم های مغزی -رفتاری با باورهای وسواسی رابطه مثبت و معنادار وجود داشت. همچنین نتایج نشان داد بین اغلب مؤلفه های طرحواره های هیجانی با باورهای وسواسی رابطه معنی دار وجود داشت. در ادامه نتایج رگرسیون نشان داد متغیرهای پیش بین پژوهش حاضر توانستند 4/41 درصد از تغییرات متغیر باورهای وسواسی را تبیین کنند. طبق نتایج پژوهش حاضر می توان گفت وجود نگرانی زیاد و همچنین استفاده از طرحواره های هیجانی ناسازگار در افرادی که سطوح بالایی از فعالیت سیستم های مغزی-رفتاری را نشان می دهند، می تواند پیش بینی کننده ی گرایش آنها به سمت باورهای وسواسی باشد.
امروزه رویکرد فرارشته ای در کانون توجه بسیاری از رشته ها بویژه برنامه درسی قرار گرفته است. مطالعات فرارشته ای، رویکردی جامع برای فائق آمدن بر دشوارهای برنامه درسی رشته ای و مواجهه با پیجیدگی های زندگانی بشر در عصر جدید است.در عین حال، تجلی این رویکرد در قلمروی برنامه درسی با چالش های فلسفی و پداگوژیکی، مسائل و مسئولیت های مؤثر بر فرآیند تدریس، مسائل و مسئولیت های مؤثر بر دانشجویان، مسائل و مسئولیت های مؤثر بر طراحی دروس، مواجه است. در این مقاله بانظربه مواضع مختلف در خصوص رویکرد فرارشته ای، به این چالش ها پاسخ داده شده است و بنابراین مبانی معرفت شناختی، ، چارچوب مفهومی و مدل برنامه درسی فرارشته ای مبتنی بر تحلیل لایه ای علی آموزشی، برگرفته از نظریه رئالیسم انتقادی باسکار، تبیین شده است. در پایان خاطرنشان شده است که فرارشته ای در عرصه برنامه درسی، متضمن طیفی از تعدیل ها و تطبیق های نهادی است که در چارچوب مجموعه های فعلی آموزشی به سادگی قابل انطباق و سازواری نیستند. بنابراین بر اساس مبادی فلسفی، معرفت شناختی و پداگوژیکی، مفهوم پردازی تازه ای از برنامه درسی فرارشته ای و دلالت های آموزشی آن ارائه شد.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر تعیین اثر میانجی همدلی، نشخوار فکری و خشم در رابطه بین خود شیفتگی و فقدان بخشش میان فردی بود. روش: روش پژوهش از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر 400 دانشجوی کاربر فیسبوک ، لاین ووایبر دانشگاه های قزوین بودند که از بین آن ها تعداد 197 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های شخصیت خودشیفته راسکین و تری (1988)، عدم بخشش بین فردی مرتبط با خطا، مقیاس همدلی (باتسون و شاو،1991) و مقیاس حالت خشم اسپیلبرگر (2003) استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از همبستگی پیرسون نشان داد بین خودشیفتگی با همدلی رابطه منفی معنادار و بین خودشیفتگی با نشخوار فکری و خشم رابطه مثبت معنادار وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد بین عدم بخشش با خشم و نشخوار فکری رابطه منفی معنادار وجود دارد ولی بین همدلی با عدم بخشش رابطه معنادار وجود ندارد. نتایج آزمون رگرسیون میانجی نشان داد متغیر خودشیفتگی به طور مستقیم اثر معنادار بر میزان عدم بخشش دارد. همچنین نتایج نشان داد که از بین متغیرهای همدلی، نشخوار ذهنی و حالت خشم متغیرهای حالت خشم و نشخوار فکری اثر میانجی بر رابطه بین خودشیفتگی و عدم بخشش دارند. نتیجه گیری: بنابراین می توان اینطور نتیجه گرفت که اگر متغیرهایی جزئی رفتاری مانند حالت خشم و نشخوار فکری مورد توجه قرار گیرد از این طریق توانایی تغییر رفتار کلی تر مانند بخشش وجود خواهد داشت.
مقدمه: این پژوهش با هدف تأثیردرمان تصویرسازی ذهنی دستوری و بازپردازش(IRRT) بر افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد زنان مبتلا به سرطان انجام شد. روش تحقیق این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و با طرح مقایسه گروه کنترل نابرابر بود. با استفاده از پرسشنامه های افکار خودآیند منفی کندال و هولون و نگرش های ناکارآمد ویسمن و بک 28 نفر از زنان مبتلا به سرطان که از افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد برخوردار بودند، بطور تصادفی ساده انتخاب و بطور داوطلبانه در دو گروه آزمایشی و کنترل (هر گروه 14 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایشی 8 جلسه (هفته ای یکبار) فنون IRRT را بطور گروهی و بر اساس بسته آموزشی اسموکر دریافت کردند و گروه کنترل آموزشی در این زمینه دریافت نکرد. پس از اجرای IRRT ، مجدداً افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد اعضای هر دو گروه اندازه گیری شد. از تحلیل کوواریانس چندمتغیری (مانکوا) برای تحلیل داده ها استفاده شد. F محاسبه شده برای متغیرهای افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد در هر دو گروه تفاوت معناداری را نشان داد. بطور کلی این پژوهش در همگرایی با نتایج پژوهش مشابه حاکی از آن است، روش IRRT را می توان مداخله ای مؤثر در کاهش افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد زنان مبتلا به سرطان به حساب آورد
هدف پژوهش حاضر، تعیین عوامل مؤثر بر توسعه جذابیت کتاب های الکترونیکی به منظور ارائه یک مدل مناسب است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است و جامعه آماری آن را دبیران مدارس دوره اول متوسطه شهر اصفهان به تعداد 1876 نفر زن و مرد تشکیل دادند. روش نمونه گیری، خوشه ای چند مرحله ای بوده که به طور تصادفی از بین نواحی 2، 3 و 5 آموزش و پرورش شهر اصفهان با استفاده از جدول مورگان تعداد 320 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه عوامل چهارگانه جذابیت کتاب های الکترونیک (دسترس پذیری، قابلیت تعامل با کتاب ، انعطاف پذیری کتاب و چند رسانه ای بودن کتاب)، انگیزه یادگیری و توسعه جذابیت کتاب های الکترونیک می باشد. برای تأمین روایی پرسش نامه ها به لحاظ محتوا، از دیدگاه های ده تن از استادان و متخصصان تولید کتاب های الکترونیکی استفاده و پایایی آن توسط آلفای کرونباخ 93/0=α محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSSv.20 به صورت آمار توصیفی (شامل جدول توزیع فراوانی، میانگین، درصد، انحراف معیار) و آمار استنباطی (روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه گام به گام) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد، بین ابعاد چهار گانه دسترس پذیری، قابلیت تعامل با کتاب و انعطاف پذیری کتاب و چند رسانه ای بودن کتاب با توسعه جذابیت کتاب های الکترونیکی، در سطح 05/0>P رابطه معناداری وجود دارد. انگیزه یادگیری، رابطه بین ابعاد چهارگانه (دسترس پذیری، قابلیت تعامل با کتاب و انعطاف پذیری کتاب، چند رسانه ای بودن کتاب) با توسعه جذابیت کتاب های الکترونیکی را میانجی گری می کند. همچنین نتایج پژوهش نشان داد، مدل تجربی پژوهش از برازش نسبتاً مطلوبی برخودار بوده است.
هدف این پژوهش، ارائه ی یک مدل ساختاری برای نشان دادن روابط ساختاری بین میزان استفاده از تلفن همراه و درگیری تحصیلی با نقش میانجیگری توجه در دانشجویان دانشگاه بیرجند بود. جامعه ی آماری این پژوهش کلیه ی دانشجویان کارشناسی مشغول به تحصیل دانشگاه بیرجند در سال تحصیلی 95-1394 بودند. حجم کل جامعه آماری متشکل از 6637 نفر بود. نمونه ی این پژوهش 200 نفر از دانشجویان طبق حداقل حجم نمونه در مدل یابی بودند که با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش حاضر، پرسشنامه ی اعتیاد به تلفن همراه جعفرزاده (1391)، پرسشنامه درگیری اسچوفیلی و همکاران (1996) و آزمون فراخنای اعداد معکوس وکسلر بود. داده ها با تحلیل مسیر آزمون شد. یافته ها نشان داد که افزایش میزان استفاده از تلفن همراه بر دامنه ی توجه دانشجویان تأثیر منفی دارد. به عبارتی دیگر میزان توجه و درگیری تحصیلی دانشجویان با افزایش میزان استفاده از تلفن همراه کاهش پیدا می کند. این یافته ه ا ض رورت توجه جدی مس ئولین را ب ه رواج روزاف زون اس تفاده از تلف ن هم راه و پیامدهای منفی آن نشان می دهد. به نظر می رسد میزان استفاده از تلفن همراه می تواند پیش بینی کننده ی خوبی برای درگیری تحصیلی دانشجویان باشد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر آموزش شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر ابعاد بهزیستی روان شناختی دانش آموزان بود. طرح پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان پیش دانشگاهی مدارس ناحیه 3 آموزش و پرورش شهر کرج بودند که در سال تحصیلی 1394-1393 مشغول به تحصیل بودند. برای انتخاب نمونه دو مدرسه به طور تصادفی انتخاب شدند و پس از اجرای آزمون بهزیستی روان شناختی 30 نفر دانش آموز که در آزمون نمره پایینی کسب کرده بودند (کم تر از 36) به طور تصادفی 15 نفر در گروه آزمایشی و 15 نفر در گروه کنترل جایگزین شدند. برای گروه آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقه ای آموزش شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی برگزار گردید، در صورتی که برای گروه کنترل هیچ جلسه ای برگزار نشد. ابزار پژوهش پرسش نامه بهزیستی روا ن شناختی ریف بود. برای تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد. آزمون تحلیل کوواریانس بین گروهی پس از حذف اثر پیش آزمون در هر یک از خرده مقیاس های پذیرش خود، روابط مثبت با دیگران، خودمختاری، تسلط بر محیط، زندگی هدفمند، رشد فردی و بهزیستی روان شناختی کل نشان داد که آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، بهزیستی روان شناختی و ابعاد آن را به طور معناداری افزایش داده است. نتایح پژوهش نشان می دهد که بهزیستی روان شناختی از عوامل فردی به ویژه حالات ادراکی و هیجانی تأثیر پذیرفته و باعث توانمندی افراد در شناخت و پذیرش محیط بلافصل و هیجانات خود، زمینه رشد شخصی، ارتباط مثبت با دیگران و تحقق هدفمندی در زندگی می گردد.
همانطور که شاید مطلع باشید، وسواس رفتار ذخیره ای (HD) به عنوان جمع آوری ومشکل در دور انداختن اشیاء و وسایل؛ صرف نظر از ارزش آنها، ریخت و پاشی که استفاده از محل زندگی را دشوار می کند و با اختلال قابل توجه در عملکرد اجتماعی همراه است؛ تعریف می شود. بنابراین شناسایی عوامل این اختلال می تواند نقش مهمی در معرفی آن ایفا کند. کنترل این اختلال نیاز به دانستن میزان توارث پذیری و مدل توضیحی آن دارد که توسط مطالعات دوقلویی و ژنتیک کمی صورت می پذیرد. مطالعه ی حاضر از نوع پژوهش مروری است. بدین منظور کلید واژ های اختلال وسواس ذخیره کردن، ژنتیک رفتاری، عوامل محیطی مشترک و غیر مشترک، ژنتیک مشترک و غیر مشترک و سبب شناسی در پایگاه داده های NCBI، science direct ، springer و .. جستجو شد و مجموعه مقالات مرتبط تا نوامبر 2015 استخراج شد. نتایج نشان داد این اختلال با دامنه ی متفاوتی از اثر پذیری ها متناسب با مقوله جنسیت و سن، تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و محیطی قرار دارد. یافته های پژوهش بر اساس بنیان های نظری تبیین شد و داده های بالینی مورد بحث قرار گرفت.
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر اثربخشی روان درمانی وجودی به شیوه ی گروهی بر بهزیستی روان شناختی مادران دارای کودکان سرطانی می باشد. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل مادران کلیه کودکان سرطانی زیر 13 سال تحت پوشش انجمن حمایت از کودکان سرطانی استان مرکزی می باشد. روش نمونه گیری در دسترس می باشد که 24 نفر از بین جامعه انتخاب شدند و به صورت تصادفی12 نفر در گروه گواه و 12 نفر در گروه آزمایش قرار گرفتند. سپس گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای هفته 2 جلسه تحت آموزش قرار گرفتند ولی گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. دادهها با استفاده از پرسشنامه ی بهزیستی روانی کارول ریف، جمع آوری شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از از روش تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها نشان می دهد، تفاوت بین میانگین های دو گروه در مقیاس بهزیستی روان شناختی کاملاً معنادار است. این نتایج بیانگر آن است درمان وجودی به شیوه ی گروهی بر افزایش بهزیستی روان شناختی مادران دارای کودکان سرطانی موثر می باشد.
این پژوهش با هدف بررسی کارایی اموزش گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر میزان پرخاشگری و اضطراب بیماران مبتلا به هراس انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی ، پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. بدین منظورازبین بیماران 20 تا40 ساله مراجعه کننده به برخی مراکز مشاوره و درمانی و کلینیک های روانپزشکی شهر تهران در سال 1394 بودند، وبراساس تشخیص بالینی روانپزشک معالج، افراد مبتلا به اختلال هراس شناسایی شدند وبا استفاده ازروش غربالگری مقیاس های اضطراب اسپیلبرگر و پرخاشگری باس و پری، به شیوه در دسترس ،نمونه ای20 نفر دردوگروه ازمایش(10نفر) وکنترل(10نفر) به صورت تصادفی جایگزین شدند. سپس گروه آزمایش به دفعات 6جلسه وبه مدت90دقیقه مداخله درمان مبتنی برپذیرش و تعهد را دریافت کرد و گروه گواه هیچگونه مداخله ایی دریافت نکرد.پس ازاتمام دوره وپیگیری،پرسشنامه ها مجددا در هر دو گروه اجراوداده های حاصل از پیش ازمون ،پس ازمون وپیگیری از طریق آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. یافته ها بواسطه تاثیر اموزش گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بین نمره های دوگروه تفاوت معنا داری را نشان دادند.با توجه به نتایج پژوهش می توان روش اموزش گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهدرا به عنوان شیوه ای موثر وکارامد با قابلیت کاربرد وسیع دربهبود اضطراب و پرخاشگری در بیماران مبتلا به اختلال حمله هراس به کار برد.
موک ها سرآغاز تحولات شگرفی در عرصه یاددهی- یادگیری در حوزه آموزش عالی هستند و برنامه های درسی مبتنی بر موک ها، فرصت های نوینی را برای تسهیل یادگیری مستقل و اشتیاق تحصیلی فراهم کرده است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف اعتبارسنجی برنامه درسی مبتنی بر موک در آموزش عالی انجام گرفته است. این پژوهش ترکیبی و از نوع اکتشافی است. در بخش کیفی از روش نظریه مبنایی استفاده شده است و در بخش کمی به آزمون اعتبار الگو در بین اعضای هیأت علمی و دانشجویان دکتری دانشگاه های شهر تهران پرداخته شده است. جامعه آماری بخش کیفی شامل 14 نفر از افراد متخصص و صاحب نظر در حوزه فناوری آموزشی می باشد و بخش کمی شامل 476 نفر از اعضای هیأت علمی و دانشجویان دکتری دانشگاه های تهران است که از میان آنها از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای 214 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها، در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی از پرسش نامه محقق ساخته استفاده شده است. اعتبار و روایی در بخش کیفی از طریق روش مرور توسط خبرگان غیرشرکت کننده در پژوهش بود و در بخش کمی ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شد که میزان آن 0/93 تعیین شد. برای تحلیل داده های بخش کیفی از روش تحلیل محتوا و برای تأیید و آزمون مدل مفهومی از تحلیل عاملی تأییدی و از روش معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان دهنده 28 مقوله کلی هست که در قالب مدل پارادایمی شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر راهبردها و پیامدها به دست آمده است که عوامل مؤثر در برنامه درسی مبتنی بر موک در آموزش عالی و روابط آنها را نمایان می کنند.
دوره ی نوجوانی یکی از حساس ترین و بحرانی ترین دوره های رشد هر انسان بوده که به علت بی ثباتی در وضعیت روانی ممکن است تصمیم گیری های فرد به رفتارهای خطرناک منتهی شود. هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه امید به زندگی با نگرش به رفتار بزهکارانه و تجربه مصرف مواد مخدر در میان دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه مدارس منطقه حاشیه تشین شیرآباد و مرکز شهر زاهدان بود. هدف فرعی پژوهش، مقایسه دانش آموزان مدارس شیرآباد و مرکز شهر از لحاظ متغیرهای پژوهش بود. روش پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانش آموزان شیر آباد و مدارس ناحیه ی دو مرکز شهر زاهدان بودند که از میان آن، تعداد 200 نفر از دانش آموزان (100دانش آموز از شیرآباد و ۱۰۰ دانش آموز از مرکز شهر) با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ سنجش نگرش به رفتارهای بزهکارانه (فضلی، ۱۳۸۹) و پرسشنامه امید (میلر و پاورز، 1998) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون و آزمون تی مستقل استفاده شد. نتایج نشان داد که بین امید به زندگی با نگرش منفی به رفتار بزهکارانه رابطه مثبت و با نگرش مثبت به رفتار بزهکارانه رابطه منفی و معنی داری وجود دارد (001/0≥p). علاوه بر این نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که امید به زندگی به ترتیب 29، 6 و 33 درصد از واریانس تجربه مصرف مواد، نگرش مثبت و منفی به مواد را تبیین می کند. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که بین میانگین نمرات دانش آموزان شیرآباد و مرکز شهر در مقیاس های تجربه مصرف مواد، نگرش منفی و مثبت به مواد و امید به زندگی تفاوت معناداری وجود دارد (001/0≥p). بنابراین بر اساس یافته های این پژوهش توصیه می گردد با برگزاری کلاس ها و کارگاه های آموزشی در مدارس در زمینه افزایش امید به زندگی و امیدواری، سلامت جسمانی و روانی دانش آموزان را بهبود بخشید