پژوهش حاضر در قالب یک مدل علی، پیشایندهای سازگاری تحصیلی را بررسی کرد. در این مدل احساسات شرم و گناه به عنوان متغیر برونزا، خودناتوان سازی متغیر واسطه ای و سازگاری تحصیلی متغیر درونزا بودند. شرکت کنندگان پژوهش حاضر 423 دانشجوی (141 مرد و 280 زن) مقطع کارشناسی دانشگاه شیراز بودند که با روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های گرایش به شرم و گناه (کوهن و همکاران، 2011)، مقیاس خودناتوان سازی (جونز و رودوالت، 1982) و مقیاس سازگاری تحصیلی (بیکر و سریاک،1989) پاسخ دادند. به منظور بررسی مدل پژوهش از روش تحلیل معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار Amos استفاده شد. مدل در دو سطح اندازه گیری و ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های سطح اندازه گیری بیانگر آن بود که ساختار عاملی احساس گناه در فرهنگ ایرانی متفاوت از ساختار مورد نظر سازندگان ابزار است. یافته های روابط ساختاری، نشان داد که احساس گناه هم به طور مستقیم و هم از طریق خودناتوان سازی بیرونی سازگاری تحصیلی، را به شکل مثبت پیش بینی می کند. در خصوص احساس شرم نتایج بیانگر آن بود که این احساس با واسطه خود ناتوان سازی درونی به صورت منفی سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کند. در مجموع یافته های پژوهش از یک سو بیانگر تفاوت در نیمرخ پیش بینی هیجانات در ارتباط با خود ناتوان سازی و سازگاری تحصیلی بود و از سوی دیگر بیانگر تفاوت میانجی گری دو نوع راهبرد درونی و بیرونی خود ناتوان سازی در پیش بینی سازگاری تحصیلی بود.
زمینه: همواره پژوهشگران با انجام تحقیقات کوشیده اند تا با تصمیم سازی برای مدیران نظام آموزشی، از شکل گیری و تشدید افت تحصیلی پیشگیری کنند و در این راستا از روش های آماری پیش بینی استفاده کرده اند. شبکه بیزی از جمله روش های داده کاوی پیش بینی کننده و افت تحصیلی یکی از مشکلات بزرگ نظام آموزش عالی است. هدف: هدف از این تحقیق شناسایی عوامل مرتبط با افت تحصیلی با استفاده از داده کاوی آموزشی و شبکه بیزی بود. روش: جامعه پژوهش، کلیه دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه تهران بودند و نمونه ای به حجم800 نفر به روش تصادفی طبقه ایی انتخاب شد. بعد از اجرا پرسشنامه افت تحصیلی دانشجویان و کنارگذاشتن پرسشنامه های مخدوش، 746 پرسشنامه مورد تحلیل قرارگرفت و داده ها با استفاده از ابزار محقق ساخته سنجش افت تحصیلی دانشجویان، که دارای درستی مورد تأیید استادان و قابلیت اعتماد آلفای کرونباخ برابر با 0/971 بود، جمع آوری شد . یافته ها: داده های جمع آوری شده از دانشجویان تحلیل شد و مدل بیزی آن با میزان صحت الگوریتم 95/84% بدست آمد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد، کلیه عوامل پرسشنامه در وقوع افت تحصیلی مؤثر بودند و عوامل فردی تنها عاملی بودکه هم بطور مستقیم و هم با تأثیر بر سایرعوامل بر وقوع افت تحصیلی اثرگذار بود. میزان صحت الگوریتم بیانگر این بودکه با استفاده از مدل شبکه بیز به خوبی می توان وقوع افت تحصیلی را پیش بینی کرد.
دامداری یکی از مهمترین فعالیت های است که در مناطق روستایی رواج دارد و غالب روستاییان در کنار زراعت، باغداری به دامداری (نگهداری دام های سبک و سنگین) نیز مشغول هستند و بعضی از تولیدات روستاییان در بخش زراعت و باغداری به تغذیه دام اختصاص داده می شود و قسمتی دیگر نیز مانند لبنیات، گوشت زنده و ... خود مصرفی یا به فروش می رسد . هدف از این پژوهش تحلیل اثرات اقتصاد دامداری بر توسعه پایدار روستایی می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی، از نظر ماهیت و روش توصیفی- تحلیلی و جهت جمع آوری داده ها و اطلاعات از مطالعات کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. قلمرو مکانی تحقیق دهستان گاودول شرقی شهرستان ملکان می باشد؛ طبق سرشماری این منطقه در سال 1395 دارای 2306 خانوار و 7468 نفر جمعیت بوده که براساس فرمول کوکران تعداد 283 خانوار به عنوان نمونه آماری تحقیق انتخاب گردیده اند. این نمونه به صورت تصادفی از میان خانوارهای دارای اقتصاد معیشتی دامداری انتخاب شده است. به منظور آنالیز داده های مربوط به آمار استنباطی از تی تک نمونه ای، رگرسیون، تحلیل مسیر و نمودار اثر استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد که، بین اقتصاد دامداری و توسعه پایدار روستایی با میزان همبستگی 400/0 و سطح معنی داری 000/0 رابطه مثبت و معنی داری برقرار است؛ به طوری که برای ابعاد اقتصاد دامداری به ترتیب بخش اقتصادی با مقدار تأثیر 0.743 و بخش اجتماعی با مقدار تأثیر 355/0 بیش ترین میزان اثرگذاری را بر توسعه پایدار روستایی منطقه داشته اند. هم چنین، بخش کالبدی با مقدار تأثیر 0.176- کم ترین سطح اثرگذاری را بر توسعه پایدار روستایی منطقه داشته است. نتایج کلی پژوهش حاکی از این امر بوده که بخش اقتصادی با 41/0 درصد و بخش اجتماعی با 31/0 درصد، به منظور توسعه و گسترش اقتصاد دامداری منطقه، اثرگذاری مثبت را داشته اند.
مسئولیت عملکرد هر یگان مستقیماً متوجه فرمانده آن بوده و این مسئولیت عمدتاً جنبه کیفری داشته و در مواردی نیز جنبه مدنی دارد. در این پژوهش به روش تحلیلی-توصیفی به این سوال پاسخ داده شده که فرمانده در قبال عملکرد پرسنل یگان خود، چه مسئولیتی دارد هدف از آن شناسایی نقاط قوت و ضعف قانون گذاری کشورمان در این حوزه است. در کشور ما، قانون گذار بیان کرده که فرمانده نظامی برای میل به اهداف تعیین شده می بایست هر اقدامی را در چارچوب قانون انجام دهد و درعین حال، می بایست مسائل اخلاقی، انسانی و شرعی را مدنظر داشته باشد که عرف عمومی در تعیین دقیق این مسئولیت، نقش مهمی دارد. نتیجه نهایی این که فرماند هان مافوق، موظف به نظارت بر اعمال پرسنل و فرماندهان مادون بوده و در قبال اعمال غیرقانونی آن ها مسئولیت کیفری به فرمانده منتسب شده و در صورت عدم تقصر فرمانده در ممانعت از عمل غیرقانونی پرسنل، مسئولیت کیفری وی مرتفع می گردد. در مورد مسئولیت پرسنل مادون، حقوق ایران و بین الملل، این مسئولیت را در صورت عدم اعتراض وی به دستور غیرانسانی فرمانده محرز می دانند. اما در عمل، با توجه به عدم توانایی تجزیه وتحلیل شرعی و حقوقی دستورات فرمانده توسط پرسنل مادون، نسبت به بررسی این مسئولیت با انعطاف فراوان عمل شده و معمولاً در صورت اثبات عدم اختیار وی، مسئولیت نامبرده سلب می گردد.
خط ساحلی یکی از لندفرم های مناطق ساحلی است که از تغییرات بسیار شتابانی برخوردار است. موقعیت خط ساحلی همواره تحت تاثیر عوامل طبیعی و انسانی درحال تغییر است. بنابراین، اندازه گیری سریع و دقیق تغییرات آن برای مدیریت ساحلی، پژوهش در زمینه تغییرات تراز دریا، حفاظت از محیط ساحلی و توسعه پایدار ساحلی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف اصلی پژوهش حاضر، پایش تغییرات خط ساحلی کرانه های جنوب خاوری دریای خزر تحت تاثیر نوسانات تراز دریا طی دوره 1396-1356 خورشیدی است. دراین راستا، از مجموعه تصاویر ماهواره لندست سری سنجنده های MSS, TM, ETM+ & OLI ، Google Earth ، نقشه های توپوگرافی و بازدیدهای میدانی به شیوه تحلیلی- توصیفی استفاده شده است. پس از انجام تصحیحات احتمالی لازم برروی تصاویر، ترکیب و ادغام باندها با همدیگر، مناسب ترین ترکیب باندی برای آشکارسازی خط ساحلی انتخاب گردید. سپس باتوجه به میزان تغییرات کرانه های منطقه، 7 سلول ساحلی در منطقه تعریف شد. سپس، موقعیت خط ساحلی از طریق ردگیری موقعیت خط داغاب از طریق روش تفکیک چشمی و طیفی استخراج شده و به صورت لایه های رقومی در پایگاه داده وارد گردیدند. تمامی این مراحل در نرم افزارهای ERDAS و ArcGIS انجام شده است. تغییرات رخ داده در دو بازه زمانی، از 1375-1356 و 1396-1375 پایش شده اند. یافته ها نشان می دهند طی دوره نخست، فرسایش فرایند غالب منطقه بوده است. کمترین میزان فرسایش حدود 46/2 کیلومترمربع در محدوده LC2 و بیشترین میزان آن حدود 80/168 کیلومترمربع در محدوده LC5 بوده و تنها حدود 0915/0 کیلومترمربع رسوب گذاری در محدوده LC1 رخ داده است. اما طی دوره دوم، فرایند غالب منطقه رسوب گذاری بوده است. کمترین و بیشترین میزان رسوب گذاری به ترتیب حدود 40/1 کیلومترمربع در محدوده LC2 و حدود 55/72 کیلومترمربع در محدوده LC5 بوده است. طی این دوره تنها حدود 68/0 کیلومترمربع فرسایش در محدوده LC1 رخ داده است.
هنر نگارگری یکی از جلوه گاه های انگاره های ملی و مذهبی است. هنرمندان مسلمان در سرزمین های مختلف بسیاری از مضامین اخلاقی و مذهبی مشترک را در آثار خود منعکس ساخته اند. در این میان، به علت ارتباطات فرهنگی، مذهبی و حتی جنگ های صورت گرفته میان ملت ها که به تصرف سرزمین ها منجر شده است، آثار نگارگری و تصویرپردازی نسخ مصور صفوی و عثمانی در میان سده های پانزدهم تا هفدهم/ نهم تا یازدهم تأثیرات بسیاری بر یکدیگر داشته است و مضامین مختلفی به صورت مشترک، از جمله مضامین مذهبی، ادبی، عرفانی و تاریخی در نسخ مصور آن ها یافت می شود. لذا، با توجه به ویژگی های نگارگری در دو دوره صفویه و عثمانی، فرضیه این پژوهش را می توان چنین مطرح کرد که با وجود ارتباط فرهنگ ها و تغییرات سیاسی و اجتماعی رایج در هر دو دوره، می توان تأثیرات بارزی را در هنر نگارگری این دو منطقه مشاهده کرد. پژوهش حاضر از لحاظ ماهیت از نوع تحلیل محتوای کیفی می باشد و روش گردآوری اطلاعات با استفاده از روش کتابخانه ای صورت گرفته است. نتایج این پژوهش نشان دهنده این مطلب است که نقطه تفاوت این نگاره ها در شیوه و سبک و سیاق به تصویر کشیدن آن ها است. از سوی دیگر ویژگی های بصری شاخص در هر کدام از نگاره های صفوی و عثمانی که از فرهنگ و مذهب جامعه آن روزگار تأثیر پذیرفته، منعکس کننده وضعیت فرهنگی و مذهبی آن دوره است لذا دارای تفاوت هایی نیز می باشد. اهداف پژوهش: 1.بررسی مختصات نگارگری دوره صفوی و عثمانی. 2.تحلیل نگاره ها با مضامین مشابه در آثار نگارگری دوره صفوی و عثمانی. سؤالات پژوهش: 1.در آثار نگارگری صفوی و عثمانی چه مضامین و داستان هایی مورد استفاده بوده است؟ 2.مضامین و داستان های مشترک به چه شیوه ای در آثار نگارگری صفوی و عثمانی به تصویر کشیده شده است؟
شواهد قوی وجود دارد که نشان می دهد نرخ ترجیح زمانی، به تاخیر زمانی و دوری و نزدیکی گزینه ها در زمان حال حساسیت دارد و نرخ ترجیح برای دوره های دورتر، کمتر از زمان های نزدیک است. به بیان دیگر، افراد در رفتار بین دوره ای خود به سمت اکنون تورّش دارند. هدف از این پژوهش، آزمودن این فرضیه است که نبود اطلاعات کافی نسبت به آینده، باعث می شود تا هزینه مبادله پس انداز (مصرف در دوره آینده) بیش از هزینه مبادله مصرف در زمان حال باشد؛ از این رو، افراد دچار ناسازگاری زمانی می گردند. برای آزمون این فرضیه، پس از بررسی نظری موضوع، اقدام به بررسی این فرضیه با روش آزمایشگاهی شده است. امروزه، روش های آزمایشگاهی گوناگونی برای اندازه گیری این ترجیح ها مورد استفاده قرار می گیرد. در این پژوهش، پارامترهای ترجیح زمانی افراد با دو روش متداول «بودجه زمانی محدب» با فرض یک تابع مطلوبیت «ریسک گریزی نسبی ثابت» و «فهرست قیمتی چندگانه» با فرض تابع مطلوبیت خطی اندازه گیری، و نتایج با یکدیگر مقایسه شده اند. نتایج نشان می دهند که در آزمایش بودجه زمانی محدب نسبت به فهرست قیمتی چندگانه، افراد، اکنون گرایی کمتری نشان می دهند. همچنین، در هر دو روش، افرادی که اطلاعات ناقص تری در مورد نحوه و زمان پرداخت ها دریافت می کنند، دچار ناسازگاری زمانی بیشتری می شوند.
مقاله حاضر به ترجمه و نقد مقاله «عقود و عهود» از دایره المعارف قرآن «لیدن» پرداخته است. نویسنده مقاله به دو واژه «عقد» و «عهد» در قرآن کریم و وجوه تفاوت آنها، مباحث کلی مرتبط با عقد بیع، مصادیق عقد، حق فسخ و تفاسیر مختلف از مفهوم «عقد» و «عهد» پرداخته است. عقود و قراردادها از مباحث مهم کتب فقهی هستند، به خصوص بیع که چنانکه خود نویسنده اذعان دارد، هسته تمام التزامات قانونی را تشکیل می دهد و بسیاری قراردادها مبتنی بر الگوی بیع هستند. نویسنده مقاله مفهوم «عقد» و «عهد» و تفاوت آنها را به خوبی تبیین نکرده است. در عوض بیش از حد لازم به شرح واژه های مرتبط، مثل «میثاق» یا واژه های «ولیّ» و «والی» که ارتباط مستقیم با موضوع ندارد، پرداخته است. در مقاله حاضر اشکالات مطرح شده و پاره ای از ایرادات دیگر مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
In view of the fact that pre-service teachers’ critical reflection through evaluating teaching activity of their peers is an important part of practicum activity, the current study aimed to analyze the recall and reflection journals written by pre-service teachers to identify and evaluate the discoursal features of their journals. To this end, a total of 272 recall and reflection journals written by pre-service teachers were analyzed on the basis of Hiebert, Morris, Berk, and Jansen's (2007) framework for analyzing their teaching practices. The findings indicated that the discourse of recall and reflection journals written by pre-service teachers is affective and descriptive rather than critical. Pre-service teachers predominantly ignore learners in writing their reflection journals. The findings of this study pointed to the need for explicit instruction of the discoursal features of reflection in teacher education classes. Therefore, teacher educators should help pre-service teachers to develop effective reflective discourse in practicum courses.