در این پژوهش به بررسی تاثیر آموزش درک متقابل ماهیت جنسیتی بر تغییر نگرش دختران (18 الی 24 ساله) پرداخته شد. جامعه مورد تحقیق دانشجویان مرکز جهاددانشگاهی شهر شیراز بودند. در این تحقیق 30 دانشجو از افراد داوطلب که شرایط تحقیق را پذیرفته بودند، در دو گروه آزمایش و کنترل به روش تصادفی جایگزین شدند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه «نگرش به نحوه انتخاب همسر» بود، که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه اجرا شد. آموزش طی 8 جلسه دو ساعته برای گروه آزمایش ارایه شد. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی شفه استفاده شد. نتایج نشان دهنده تاثیر آموزش (متغیر مستقل) بر نگرش افراد به نحوه انتخاب همسر (متغیر وابسته) بود.
ارتقای مداوم کیفیت علم، دانشگاه و آموزش عالی، مستلزم توسعه درونزای فرهنگ ارزشیابی است که به نوبه خود نیازمند روحیات و رفتارهای خود ارزیابی و خود تنظیمی و التزام درونی به کیفیت در میان یاران و ذی نفعان آموزش عالی است. هدف مقاله حاضر کمک به شناخت بیشتر جایگاه اخلاق دانشگاهی و حرفه ای علمی در توسعه فرهنگ ارزشیابی، در دانشگاهها و مراکز علمی است. مقاله همچنین می کوشد که شناخت بیشتری نسبت به چگونگی و سازوکارهای توسعه اخلاقات حرفه ای علمی فراهم بیاورد. برای این کار روش تحقیق «نظریه برخاسته از دادهها» به کار گرفته شده است. بازی ارزشیابی آموزش عالی ناشی از یک رشته موجبات علی است که اخلاق حرفه ای علمی به عنوان یکی از مهمترین سائقهای رفتاری، از جمله این موجبات علی به شمار می آید. این در حالی است که اخلاق علمی، وضعیت بحث انگیزی در ایران دارد که خود ناشی از مساله آمیز بودن زمینه های موجود فرهنگ دانشگاهی و فرهنگ اجتماع علمی در کشور است. البته این امر، به نوبه خود انعکاسی از ضعف ها و نارسایی های عمومی تر در اخلاق اجتماعی است که آن هم تحت تاثیر عوامل زمینه ای، محیطی، ساختاری و تاریخی شکل می گیرد. بنابراین وضعیت مساله انگیز اخلاق علمی ما، با رویکرهای اراده گرایانه و خطاانگارانه، قابل توضیح نیست بلکه باید اولا منطق محیطی، زمینه ای و ساختاری فهمیده شود و ثانیا بسترهای تعاملی برای دست به کار شدن خود دانشگاهها و انجمنهای علمی و تخصصی و نهادهای حرفه ای فراهم گردد چرا که توسعه اخلاق حرفه ای، نه با پند و اندرزها و نه با فرهنگ سازی های بیرونی (به ویژه از نوع دولتی آن) بلکه از طریق کنشهای ارتباطی خود یاران و ذی نفعان اجتماع علمی و دانشگاهی، و به صورت شیوع و انتشار درونزا، میسر می شود. مقاله، همچنین پیشنهادهایی برای اجماع بر سر منشور اخلاق حرفه ای علمی عرضه کرده است.
مقاله حاضر تاثیر آموزش راهبرد ترسیم معنایی بر یادگیری واژگان، توسط فراگیران زبان انگلیسی را مورد بررسی قرار می دهد.همچنین رابطه احتمالی جنسیت و تاثیر آموزش راهبرد ترسیم معنایی مورد مطالعه قرار می گیرند. ابتدا 134 دانش آموز دختر و پسر در این پژوهش شرکت کردند. ابزارهای مورد استفاده در این تحقیق عبارتند از: آزمون نلسون و یک آزمون انگلیسی که در مراحل پیش آزمون و پس آزمون مورد استفاده قرار گرفتند. پس از تایید همگنی شرکت کنندگان از نظر میزان تسلط به زبان عمومی، 120 دانش آموز منتخب به چهارگروه تقسیم شدند: دو گروه تجربی دختر و پسر و دو گروه شاهد (دختر- پسر). سپس به منظور حصول اطمینان از همگن بودن شرکت کنندگان از نظر دانش واژگانی قبل از اجرا، تست واژگان روی کلیه گروه ها اجرا شد. در طول هشت جلسه آموزشی، گروههای تجربی پس از خواندن هر متن، آموزش راهبرد ترسیم معنایی را دریافت کردند و سپس تمرینات را انجام دادند. درگروههای شاهد، نحوه استفاده از راهبرد ترسیم معنایی به دانش آموزان آموزش داده نشد و آنها صرفا طبق روشهای معمول و سنتی واژگان انگلیسی را آموختند. به عبارت دیگر آنها متن را خواندند، فعالیتها و تمرینها را انجام دادند و لغات جدید را طریق متنها و تمرینها معرفی شدند. در پایان آزمایش، پس آزمون اجرا شد.نتایج پس آزمون نشان دادند که تفاوت معناداری بین میانگین گروههای تجربی و شاهد وجود دارد. همچنین، مشخص شد که هیچ رابطه متقابلی میان تاثیر آموزش راهبرد ترسیم معنایی و جنسیت وجود ندارد. از این رو نتیجه گیری می شود که صرف نظر از جنسیت، آموزش راهبرد ترسیم معنایی بر یادگیری واژگان توسط فراگیران زبان انگلیسی تاثیر معناداری دارد.
عقل خصصیه مهم آدمی و ابزار ارزشمند او، در شناخت حقایق است. تکیه و تاکید زیاد فلاسفه به آن، خصوصا در درک مسایل ماوراالطبیعی، انگیزه ای برای مخالفت عارفان با آنان شده است. ابن عربی در آثار خود عقل را عاقلانه به نقد کشیده و مواضع توانایی و ناتوانی آن را تبیین کرده است. وی توانایی عقل را صرفا در حوزه طبیعت و معیشت می داند؛ اما در قلمرو ماورا طبیعت و در شناخت حق تعالی، عجز آن را نمایان می سازد؛ چرا که علم به شییی اولا مستلزم احاطه عقل بر آن است و ثانیا عقل مقید است و مقید را بر مطلق راهی نیست و ثالثا مواد معرفتی عقلانی، سنخیتی با معارف آن عالم ندارد.
امروزه تقریبا تمام یافته های علم زبان شناسی در حوزه های مختلفش را مرهون تلاش های دانشمندان عمدتا غربی در طول یکی دو قرن اخیر می دانند و به جز در موارد معدود، سرچشمه ای جز این برای این یافته ها متصور نمی شود. چنین اعتقادی به ویژه در باب شاخه هایی از زبان شناسی، چون تحلیل کلام که در دهه های اخیر در اوج شکوفایی خود قرار گرفته اند، به طور پررنگ تری مطرح است. مقاله حاضر سعی دارد با ارایه نمونه هایی بارز از مطالعات دانشمندان اسلامی در بحث الفاظ علم اصول فقه که سابقه ای حداقل بیش از ده قرن دارد، دیدگاه غالب یاد شده را مورد چالش قرار دهد. این مطالعه نشان می دهد که برخی نظرات اصولیون با سابقه ای دیرین با یافته های جدید زبان شناسی به ویژه در حوزه های معنی شناسی و تحلیل کلام مطابقت می کند؛ تا جایی در مواردی این یافته های نو، چیزی بر آن نظرات نیفزوده اند. با این حال به نظر می رسد اساسی ترین برتری مطالعات زبان شناسی در این حوزه ها، در مقایسه با مطالعات اسلامی، دقت علمی، طبقه بندی های کارآمد و به کارگیری اصطلاحات و نامگذاری های علمی است.