مَثَل های بسیاری در زبان فارسی وجود دارد که هنوز در معنای اصلی و نیز در صورت نوشتاری آنها شک و تردید وجود دارد. از آنجا که اغلبِ مَثَل ها از طریق دهان به دهان و بصورت شفاهی به نسل های بعدی انتقال یافته و بیشتر، جنبه کنایی آنها مورد توجه بوده است، در برخی موارد، جنبه های حقیقی و معنایی و حتی صورت صحیح ملفوظ و نوشتاری آنها دچار تحریف و دگرگونی شده است. یکی از این امثال، مَثَل: «پیش قاضی و معلق بازی؟!» است که هرچند مفهوم کنایی آن باقی مانده؛ لیکن صورت صحیح نوشتاری و ملفوظ و معنای حقیقی آن دچار تغییر و دگرگونی شده است. در این مقاله سعی شده است، با توجه به سایر روایاتی که از این مَثَل باقی مانده و با تکیه بر شواهدی که از متون نظم و نثر فارسی یافت می شود، صورت درستِ نوشتاری و معنی حقیقی آن بازیابی شود.
یکی از مفاهیم مهم پساساختارگرایی، مرکززدایی یا انزوای سوژه است که تاثیر زیادی در جهت گیری مطالعات ادبی داشته است. برخلاف سوژه اومانیستی که به ابژه های پیرامون خود معنی می بخشد، سوژه پساساختارگرا مرکزیت خود را در جایگاهش از دست داده است و در معرض نوعی انزواست. سگ ولگرد هدایت، شرح انزوا و خاموشی یک سوژه- سگ به نام پات در یک روز پاییزی است، لذا بررسی نشانه شناختی این داستان از این جنبه درخور توجه است.
در این مقاله بررسی می شود که چگونه رمزگان های حاکم بر سرنوشت پات، همگی بر انزوای غیرقابل اجتناب او دلالت دارند. پس از گم شدن سوژه- سگ یا گسست ارتباط بین پات و صاحبش، سوژه «جایگاه سوژه ای» جدید می یابد. در این جایگاه، سوژه نه تنها قادر به رمزگذاری برای برقراری ارتباط با خداوندگارش یا به لحاظ نشانه شناختی، منشا معنا و هویت برای او نیست، بلکه از درک رمزگان های حاکم بر آن نیز عاجز است؛ این امر به نوبه خود درجه ای از عدم مرکزیت و انزوا را برای او به همراه دارد و سرانجام منتهی به مرگ سوژه می شود.
نقد و تحلیل آثار ادبی در گذشته به منظور تشخیص سره از ناسره بود؛ اما اکنون از دید ساختگرایان هدف از نقد، شناخت ساختارهای زبانیِ متن و تحلیل بنیادهای معنوی آن است. یکی از ارمغان های مکتب ساختگرایی برای ادبیات، ایجاد مباحث روایت شناسی است .بنابر نظریه های روایت شناسی، می توان داستان رستم و سهراب را به عنوان یک روایت در دو سطح داستان و کلام (گفتمان) بررسی نمود: در سطح داستان با تکیه بر نظریات تولان و مارتین، ارزیابی رویدادهای به هم پیوسته، چگونگی شکل گیری بحران و فرایند گذر از بحران بررسی می شود، و بنابر الگوی گرماس، نقش شخصیت ها در پیشبرد داستان و ارتباط آنها با زمینه داستانی مد نظر است. در سطح کلام یا گفتمان بنابر «دید رواییِ» راجر فالر، موقعیت فردوسی به عنوان راوی، نوع ارتباط و نگرش راوی نسبت به شخصیت ها و تاثیر آنها در روند روایت ارزیابی می شود.
نظریه میل محاکاتی یکی از نظریه های مهم انسان شناسی در سده بیستم میلادی است که بر مبنای مطالعات تاریخی و ادبی، توسط رنه ژرار، اندیشمند معاصر فرانسوی، ارائه گردیده است و می تواند در بسیاری از شاخه های علوم انسانی، به ویژه نقد ادبی، کاربرد داشته باشد. بر پایه این نظریه، منشا اکثر تنازعات و خشونت ها در تاریخ، میل محاکاتی و به تبع آن رقابت و تنازع محاکاتی است و جوامع بشری همواره در طول تاریخ برای کاستن از حدت و شدت تنازعات محاکاتی، پدیده ای به نام قربانیِ بلاگردان را وجه المصالحه ارباب قدرت قرار داده اند. از نظریه میل محاکاتی می توان به خوبی برای تجزیه و تحلیل و نقد شاهکارهای ادبی و نیز اساطیر و حماسه های کهن بهره جست، زیرا به عقیده رنه ژرار، ویژگی مشترک همه این آثار آن است که نویسندگان آنها در تبیین سازوکار میل محاکاتی توفیق داشته اند. نظریه ژرار در بسیاری از داستان های شاهنامه فردوسی نیز قابل تطبیق است و تجزیه و تحلیل آنها بر این اساس می تواند افق های جدیدی در نقد ادبی فراروی محققان این عرصه قرار دهد.
فرهنگ جهانگیری از منابعی است که در آن، ذیل برخی واژه ها، ابیاتی از رودکی برای شاهد، ضبط گردیده است؛ به همین سبب یکی از منابع دیوان بازیافته ی رودکی در تصحیح سعید نفیسی و دیگران، همین فرهنگ جهانگیری است. این فرهنگ همچنین به منزله ی یکی از نخستین کتاب هایی است که در آن شعر قطران به نام رودکی ضبط شده است. محور اصلی و اساسی این مقاله در زمینه ی بیتی منتسب به رودکی است که این بیت در فرهنگ ها به نام رودکی در جایگاه شاهد معنی «همانا و هرگز»؛ برای واژه ی «آرنگ» آمده است؛ حال آن که این بیت، بیتِ دوم رباعی ای از قطران تبریزی است که در آن بیت «از آنک (آن که)»، «آرنگ» خوانده شده و بیت نیز از رودکی دانسته شده است. قدیمی ترین سند انتساب بیت مورد نظر به رودکی، فرهنگ جهانگیری است و هم آن است که این بیت را در جایگاه شاهد معنی «همانا» برای «آرنگ» آورده و فرهنگ نویسان پس از وی نیز آن را بر اساس فرهنگ جهانگیری، واردِ فرهنگ خود نموده اند. همچنین در این مقاله برخی ابیات و رباعیات منسوب به رودکی سمرقندی را در دیوان دیگر شاعران ادب فارسی بازجسته ایم.
احمد بن محمد نخشبی بخارایی دهلوی ملقب به مسعودبک، از سخن وران پارسی زبان سده های هشتم و نهم هجری است که پس از گرایش به تصوف و عرفان و روی آوردن به طریقه ی چشتیه، نوشته ها و سروده های پرمغزی به یادگار گذاشته است. به رغم شهرت وی در خارج از ایران به ویژه در هند و پاکستان، چهره ی وی در کشور ما چندان شناخته نیست. آثار و اندیشه ی عرفانی مسعودبک، بازتاب نگرش های بزرگانی چون عین القضاه همدانی، عطار، سعدی و دیگر عارفان و سخنوران ایرانی است. در این نوشتار، کوشش شده است که روایت های گاه تناقض آمیز تذکره ها درباره ی زندگی و آثار مسعودبک با هم سنجیده شود و با تکیه بر آثار و اشعار وی از جمله مرآت العارفین و دیوان شعرش، تصویری روشن تر از سوانح زندگی نویسنده و آثار و اندیشه ی او نشان داده شود؛ برای نمونه، در این جستار، درباره ی اسم، لقب و نسبت وی و نیز چند و چون حکمرانی او در ماوراء النهر و سرانجام ترک تعلقات دنیوی و پیوستنش به چشتیان دهلی، سخن رفته است.
پاکستان به عنوان یکی از مهمترین کشورهای اسلامی، در سه دهه اخیر کانون فعالیت بسیاری از جریان های افراط گرا در منطقه جنوب آسیا تلقی شده است. تحولات مهم داخلی، منطقه ای و بین المللی از جمله اجرای برنامه اسلامی سازی ژنرال ضیاءالحق، انقلاب اسلامی ایران، جهاد اسلامی علیه شوروی و اشغال افغانستان و حمله امریکا به افغانستان در سال 2001، تاثیرات عمیقی بر رشد افراط گرایی در پاکستان داشته است. در سال 2010 سیلی سهمگین، پاکستان را درنوردید که حدود بیست درصد از کل مساحت این کشور را زیر آب برده و این کشور نابسامان از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را با چالش ها و معضلات جدید و بغرنج تری روبرو ساخت. این مقاله در پی آن است تا بازتاب ها و تاثیرات بحران سیل ویرانگر 2010 پاکستان را بر افراط گرایی در این کشور مورد بررسی قرار دهد. در این ارتباط ابتدا به بررسی مفهوم افراط گرایی پرداخته و ویژگی های این پدیده را مورد بحث قرار خواهیم داد. سپس به طبقه بندی مهمترین گروه های افراطی پاکستان پرداخته و در نهایت نیز با بررسی پیامدهای اقتصادی و سیاسی سیل پاکستان به این نکته خواهیم پرداخت که این بحران، علاوه بر اینکه عزم و همگرایی گروه های اسلامی این کشور را برای کمک به مردم مناطق سیل زده بیشتر کرده است؛ به دلیل موج نارضایتی عمومی و نابسامانی که آن را به دولت نسبت می دادند، باعث رشد افراطی گرایی در بخش های مختلف جامعه پاکستان نیز شده است.
ارایه تصویری صحیح از الگوی زن مسلمان و تبین حقوق و نحوه مشارکت وی در عرصه اجتماع با تاکید بر انطباق آن بر آموزه های اصیل دینی، از نیازهای مبرم دنیای امروز است. لزوم دستیابی به ره یافت های متناسب با مقتضیات زمان همراه با حفظ باورها و ارزش های ثابت دینی، ضرورت بازشناسی حقوق زنان در فقه، عرف و قوانین را ایجاب می نماید.
درباره زن و عرصه حضور و فعالیت وی، این پرسش مطرح است که آیا از نظر اسلام زن دارای یک موقعیت اجتماعی می باشد و می تواند در جامعه صاحب شغل و کسب و کار شود؟ همچنین اگر اسلام کار بیرون از خانه را برای زن پذیرفته است، آیا نسبت به شغل او محدودیت و شرایطی فرض نکرده است؟ آیا زن همچون مرد می تواند در تمام شوون اجتماعی دخالت داشته و نسبت به امورات جامعه فعال باشد؟
در این مقاله، سعی بر آن است که به این سوالات به روش کتابخانه ای و به شیوه توصیفی– تحلیلی پاسخ داده شود. لحاظ حق اشتغال برای زنان با رعایت ضوابط و حد و حدودهای خاص از جمله موارد قابل بررسی در این میان است.
پژوهش حاضر به بررسی نقش رعایت حقوق اعضای خانواده در تعادل و کارآمدی آن با مبنای فقهی ـ اسلامی می پردازد. تاثیر رعایت حقوق پیش بینی شده اسلام برای اعضای خانواده در تعادل خانواده، با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از آیات و روایات بررسی شده است.
دین مبین اسلام برای هر یک از اعضای خانواده شامل زن، شوهر، فرزند، پدر و مادر حقوقی وضع کرده است و از آنجا که حق و تکلیف دو روی یک سکه اند، در مقابل این حقوق، وظایفی نیز برای طرف مقابل معین نموده است. بر اساس منابع دینی، رعایت حق و انجام وظیفه در کنار هم می توانند تامین کننده تعادل و کارآمدی خانواده باشند.
وجود یک جامعه همگن قومی از نقاط قوت و بالابرنده وزن ژئوپلیتیک هر کشوری است. اما عدم تحقق چنین حالتی، کشور و جامعه را به پرتگاه نابودی نخواهد کشاند، بلکه نوع تعامل سازه حاکم با گروه اقلیت (چه از نظر کمی و چه از نظر مشارکت در قدرت سیاسی) تعیین کننده خواهد بود، که در این میان تعامل سازنده به بالابردن وزن ژئوپلیتیک منتهی شده و سیاست هویت زدایی از اقلیت و همانند سازی در موارد مختلف نتیجه ای جز بحران ژئوپلیتیک به بار نیاورده است؛ به نحوی که تعامل هرچند مثبت و سازنده در دوره هایی از امپراتوری عثمانی به همگرایی سیاسی، افزایش وزن ژئوپولیتیک و تقویت اقتدار امپراتوری منتج گردید، در حالی که برونداد تعامل غیرسازنده جهت تمرکز قدرت و تشکیل حکومت ملتی در ترکیه متکثر به لحاظ قومی نسبت به کردها، درگیری های قومی، ناحیه گرایی سیاسی و در نهایت واگرایی سیاسی را سبب شده است.اهمیت مساله فوق در این است که بین نوع تعامل و کاهش یا افزایش وزن ژئوپلیتیک یک سازه ناهمگن قومی همبستگی، مستقیمی وجود دارد.با این رهیافت، شناسایی عوامل ژئوپلیتیکی موثر بر بحران و تبیین زمینه های واگرایی کردها در کردستان ترکیه هدف اصلی تحقیق حاضر می باشد.
بروز مخاطرت انسانی و طبیعی در مقیاس کروی، تغییر در گفتمان ها، درون مایه و جهت گیری جستارهای سیاسی - امنیتی را در پی داشته است. پایان جنگ سرد آغازی بر طرح مفاهیمی نو در حوزه امنیت شد که بنیاد آن بر همکاری و تعامل میان واحدهای سیاسی استوار است. طرح مفاهیم امنیت انسانی، امنیت زیست محیطی و ... با توجه به نقش فزاینده مخرب انسان در زیست کره و پیامدهای فضایی آن در قالب بحرانهای اجتماعی - سیاسی توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود معطوف داشته است. به نظر می رسد پیامدهای عمدتا ناخوشایند برخاسته از فروسایی محیطی، گرمایش کروی و تغییر اقلیم، اثرات دیرپایی در حوزه معیشت و امنیت پایدار افراد و اجتماعات در سراسر زیست کره بویژه در کشورهای در حال توسعه به دنبال داشته است. در این میان، علوم جغرافیایی که به طور سنتی پیامدهای فضایی ناشی از مناسبات اکولوژیک انسان - محیط را کانون مطالعات خود قرار داده عمدتا در قالب ژئوپلیتیک انتقادی، به تحلیل ابعاد امنیتی مناسبات یاد شده پرداخته است، به طوری که در چارچوب آن، دیگر صرف دولت کانون مطالعات جغرافیای سیاسی نیست بلکه امنیت انسانی فراتر از مرزهای سیاسی در بستر زیست کره محور پژوهش و کانون توجه قرار گرفته است.
مقاله حاضر شاخص های ژئواکونومیک سازمان همکاری شانگهای و کشورهای عضو و ناظر این سازمان و جایگاه آن متغیرها را در جهان مطابق جدیدترین اطلاعات آماری مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهد. این مقاله گامی نخست جهت تبیین و مطالعه تطبیقی شاخص های کلیدی ژئواکونومی اثرگذار بر منطقه گرایی است که به نوبه خود توانمندی ها و استعدادهای آنها را در ایجاد هم پیوندی اقتصادی منطقه ای نشان می دهد. جمع بندی مقاله حاکی است که سازمان همکاری شانگهای صرفا یک پیمان نظامی - امنیتی نیست و به تدریج موضوعات اقتصادی را در سرلوحه برنامه ها دارد. این سازمان هم اینک 6 عضو دائم و 4 عضو ناظر دارد. با عضویت کامل ایران در این سازمان در آینده، ایران نخستین بار خواهد بود که به یک ترتیب غیراقتصادی (نظامی-امنیتی) ملحق می شود. مساحت کشورهای عضو (اصلی و ناظر) پیمان شانگهای روی هم معادل 37 میلیون کیلومتر مربع یا بیش از 28 درصد سطح خشکی های زمین است و اعضای آن از حیث جغرافیایی نزدیک به هم و در واقع جزء شرکای تجاری طبیعی یکدیگرند. این سازمان با جمعیت 2.9 میلیارد نفر، 43.62 درصد از جمعیت جهان را شامل می شود.در این قلمرو دو غول اقتصادی آسیا (چین و هند) در حال قدرت گیری و تبدیل شدن به قدرتهای تاثیرگذار در منطقه و جهان هستند که هر دو فاقد منابع انرژی اند و ناگزیرند بخش بزرگی از انرژی مصرفی برای اقتصاد در حال رشد خود را از خارج وارد کنند. در این پیمان دو غول عمده تولیدکننده نفت (ایران و روسیه) وجود دارند که از ذخایر غنی گاز نیز برخوردارند. بنابراین پیمان مذکور از سه عامل انرژی (نفت و گاز)، تولیدات (صنعتی و کشاورزی) و مصرف (جمعیت قابل توجه) برخورداراست. جمعیت منطقه خود بازار بزرگی برای تولیدات صنعتی و کشاورزی منطقه است.اما در این پیمان منطقه ای نکات منفی چندی نیز وجود دارد. کشورهای عضو پیمان شانگهای علاوه بر تجزیه طلبی با جریان قاچاق مواد مخدر، اسلام گرایی طالبانی و قاچاق اسلحه و انسان نیز مواجهند که در برابر تهدیدات مشترک می توانند با یکدیگر همکاری کنند. تهدیدهای دیگری که می تواند آینده همکاری های منطقه ای را در چارچوب پیمان شانگهای دچار خلل کند، خصومت های بین چین و هند از یک سو و هند و پاکستان از سوی دیگر است. جمع جبری بازی آنها می تواند بازی صفر باشد. از این رو این پیمان با دو عضو قدرتمند و پرجمعیت می تواند در صورت موازنه منفی به فروپاشی و در صورت موازنه مثبت، به قدرتی تاثیرگذار تبدیل شود.اصولا سازمانهای منطقه ای در عرصه بین الملل بدون داشتن ضریب امنیتی بالا نتوانسته اند موفق باشند. از سویی سه قدرت مهم این پیمان (چین، هندوستان و روسیه) کشورهای مسلمان نیستند هرکدام از آنها با دیدگاه دینی و فرهنگی متفاوتی، کشورهای مسلمان سنتی (ایران و پاکستان) را در کنار هم گرد آورده و به همکاری با یکدیگر ترغیب نمایند. هنوز زود است که بتوان در مورد ادامه همکاری در شانگهای رای نهایی صادر کرد، اما همین مقدار که این کشورها می خواهند در کنار هم قرار گیرند، گامی رو به جلو است. اگر بدانیم که سازمان شانگهای در دهه 90 برای رفع تهدیدهای نظامی و مبارزه با اسلام افراطی شکل گرفت و برای حل مساله اختلافات مرزی باقی مانده از دوران جنگ سرد بین چین و شوروی تشکیل شد، انتظارات پیشرفت همکاری های اقتصادی را با دیدگاهی انتقادی تر مورد ملاحظه قرار خواهیم داد. با این وجود جهان آینده جهان همکاری های منطقه ای است و سازمان شانگهای می تواند در این راه گام بر دارد.
از مهمترین عوامل تاثیرگذار در بروز ناهنجاری های اجتماعی، ویژگی های مکانی و تسهیلات محیطی مکان های وقوع بزهکاری است. شکل و نوع کاربری ها و رابطه بین توزیع آنها در سطح شهر در وقوع انواع جرایم تاثیر بسزایی دارد از سوی دیگر توزیع نامتعادل کاربری اراضی در سطح شهر سبب توزیع ناموزون جمعیت و فعالیتها می شود و این موضوع در کاهش نظارت های اجتماعی و افزایش ناامنی و وقوع بزهکاری موثر است. در مقاله حاضر نوع و میزان کاربری اراضی شهری در شکل گیری الگوهای فضایی بزهکاری مورد مطالعه قرار گرفته است. روش پژوهش با توجه به موضوع پژوهش، پرسش و فرضیه طرح شده، ترکیبی از روشهای توصیفی، تطبیقی و تحلیلی است. در تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل های آماری و گرافیکی در محیط GIS و نرم افزارهای Office/Excel استفاده شده است. برای تحلیل آماری و گرافیکی از نرم افزار Arc GIS 9.3 و افزونه (Case) و افزونه Crime Analysis در محیط Arcview استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش به صورت تمام شماری (بدون استفاده از روش های نمونه گیری) از پرونده های کیفری نیروی انتظامی و واحدهای اجرایی مرتبط فرماندهی انتظامی تهران بزرگ از تاریخ 1/1/87 لغایت 30/11/87 استخراج گردیده است. بدین ترتیب جامعه آماری مطالعه حاضر مجموعه جرایم ارتکابی قاچاق و سوء مصرف مواد مخدر است که در دوره زمانی پژوهش (فروردین تا اسفند 87) در محدوده بخش مرکزی شهر تهران به وقوع پیوسته است. نتیجه بررسی نشان می دهد یکی از مهمترین مشکلات بخش مرکزی شهر تهران عدم اجرای صحیح اصول و ضوابط برنامه ریزی کاربری اراضی شهری و عدم توزیع متعادل کاربری ها در این بخش از شهر است. این موضوع و دیگر مسایل کالبدی، اجتماعی در این بخش از شهر تهران سبب شده است، در برخی کاربری ها بویژه کاربری تجاری و خدماتی رخداد جرایم بسیار بیشتر از سایر کاربری ها باشد. تراکم بالای جمعیت و فعالیت ها و همچنین ازدحام و شلوغی جمعیت در طول روز در برخی کاربری های خاصی و در خیابان های مجاور آنها سبب شکل گیری کانون های تمرکز بزهکاری در این مکان ها شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که اقداماتی چون توانمندسازی ساخت و سازهای کالبدی و ساماندهی الگوهای کاربری اراضی در بخش مرکزی در کنار مدیریت بهینه فعالیت ها در بخش مرکزی تهران و در مجموع کاهش تنگناها و مشکلات کالبدی، اجتماعی، اقتصادی این بخش تاثیر بسزایی در کاهش بزهکاری در بخش مرکزی شهر تهران دارد.
دو اصل حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت ملی از مهمترین اصول بنیادین حاکم بر سازمان ملل متحد است که به طرق مختلف از جمله در منشور این سازمان (بند 2 از ماده 1، بندهای 1، 4 و 7 از ماده 2، بند 3 از ماده 55، مواد 73-74 و ماده 77)، میثاق حقوق بشر سال 1966 سازمان و قطعنامه های شورای امنیت (از جمله قطعنامه های 1514و 1803) آن مورد تصریح و تاکید قرار گرفته است. اما با گذشت زمان و بروز تحولاتی در عرصه بین المللی، تعارض میان این دو اصل بیش از پیش آشکار شده است. برای نمونه مطالعه تحولات کوزوو نشان می دهد صدور یکجانبه اعلامیه استقلال این منطقه از سوی پارلمان کوزوو، در تعارض آشکار با حاکمیت ملی یوگسلاوی قرار گرفته و شورای امنیت سازمان ملل متحد با وجودی که در تمامی قطعنامه های 1169، 1199، 1239، 1244 و دیگر اسناد و اقدامات خود که برای حل بحران میان کوزوو و صربستان صادر و پیگیری نموده همواره بر لزوم احترام به این دو اصل در قالب شناسایی حق حاکمیت ملی یوگسلاوی و حق تعیین سرنوشت مردم کوزوو تصریح نموده، در عمل از مداخله نظامی ناتو در یوگسلاوی جلوگیری نکرد، آن را تقبیح ننمود و در نتیجه حاکمیت ملی یوگسلاوی مخدوش گردید. رای مشورتی 22 جولای 2010 دیوان بین المللی دادگستری نیز که بنا به درخواست و پیگیری های این سازمان صادر شد و همچنین قطعنامه مجمع عمومی سازمان در 13 اکتبر 2010 مبنی بر عدم مغایرت اعلام یکجانبه استقلال از سوی کوزوو با حقوق بین الملل، هم به نوعی این ترجیح سازمان در حق تعیین سرنوشت کوزوو را نسبت به حاکمیت ملی یوگسلاوی تایید نمود. این مقاله با مراجعه به اسناد سازمان ملل متحد و اقدامات شورای امنیت و دیگر ارکان آن و همچنین اقدامات صورت گرفته از سوی جامعه بین المللی برای حل و فصل بحران کوزوو، تلاش می کند تا تعارض میان دو اصل حق تعیین سرنوشت ملت ها و حق حاکمیت ملی را در رویه سازمان ملل متحد بررسی و علت ترجیح یکی بر دیگری را تحلیل نماید
تاکید غزالی صوفی، هم چون سایر صوفیان، بر علم باطن (حقیقت) در برابر علم ظاهر است، و تاویل از این منظر، کوششی است برای پی بردن به معنی باطنی یک متن. بنابراین، در نظام اندیشگی غزالی تاویل به نوعی با شناخت حکمت و باطن شریعت در ارتباط است. فقط عرفان می تواند شناخت را تا سطح «معرفت» برساند، سطحی که در آن فرد آن چه را که می داند با تمام وجود تجربه می کند، یعنی تجربه بدون واسطه خدا، آن جا که دیگر انانیتی برای فرد باقی نمانده است (حالتی از ترک یا نفیِ نفس که «فنا» نام دارد) و کاملاً جذب وجود خدا شده است («بقا»). غزالی اما معتقد بود که این تجربه برای آن نیست که جایگزین فلسفه و دین شود، بل که برای تکمیل آن ها و برای تامین مبنا و مقصودی برای آن هاست.
نظریه نقد ایدئولوژی اسلاوی ژیژک به عنوان یکی از نظریه های عمده در حوزه ایدئولوژی اشتراکاتی با نظریه گفتمان ارنستو لاکلاو و چانتال موفه دارد اما در عین حال، ژیژک بر پیامدهای سیاسی رادیکال نظریه خود که کاملا متفاوت از دموکراسی رادیکال است، تاکید می کند چون معتقد است که نظریه گفتمان معضل ایدئولوژی را نادیده گرفته است. در این مقاله، نگارنده تلاش می کند تفاوت های بین نظریه گفتمان و نقد ایدئولوژی را به منظور تاکید بر ظرفیت های نظری و روشی نظریه اخیر در تبیین ایدئولوژی های مختلف تشریح کند. بنابراین بعد از مرور مختصر تحول مفهوم ایدئولوژی، مفاهیم لاکانی موجود در نظریه نقد ایدئولوژی ژیژک تشریح می شود. بالاخره، نشانه شناسی انتقادی به عنوان ابزار مکمل روش شناختی برای این نظریه که از لحاظ روشی دارای ابهاماتی است، اضافه شده است.