در مقاله حاضر، رقابت هنرمندان نقاش نوگرا در 50 سال گذشته بر سر سرمایه های نمادین، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بررسی و تلاش شده است نشان داده شود تحولات سیاسی و اجتماعی و کنش ها و دسته بندی های گروهی چگونه بر رقابت های میدان های قدرت در حوزه نقاشی و نیز بر میدان قدرت دولتی موثر بوده است. در این مقاله، از نظریه میدان های هنری پی یر بوردیو استفاده شده و فرضیه اصلی این است که زمانی که اشتراک نظر و تفاهم در نظریه هنر و تعریف هنر میان میدان های گوناگون هنری و دولت وجود داشته باشد، رقابت اصلی به سمت سرمایه فرهنگی کشیده می شود و نتیجه آن خلق آثار هنری با کیفیتی بالاتر است. زمانی که این انسجام نظری و اشتراک هدف بین این دو میدان وجود نداشته باشد، رقابت به سرمایه های دیگری کشیده می شود که تعریف های مشخص تر و اشتراک نظر بیشتری بر سر آنها وجود دارد؛ مانند سرمایه های نمادین و اجتماعی. برای آزمون این فرضیه، دوسالانه های نقاشی بررسی و مشخص شد که ترتیب و ترکیب قرارگیری آثار در سالن نمایش، همچنین ترتیب و ترکیب چینش آثار در کاتالوگ های هر کدام از این دو سالانه ها با تحولات میدان های قدرت هنرمندان تجسمی و نیز میدانهای قدرت خارج از این حوزه ارتباط داشته است. نتیجه نهایی این که در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه و دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی نوعی اشتراک نظر میان دولت (حامی بزرگ) و هنرمندان متجدد بر سر قواعد هنری باعث شد اهمیت سرمایه فرهنگی در مقایسه با سایر سرمایه ها بیشتر شود.
مقالة حاضر یک نگاه نشانه شناختی به مبدا پیدایش و چگونگی خلق آثاری با الگوی فراز و فرود است که خود الگویی ذاتی برای تمامی پدیدارها در کائنات و از جمله گوهری نهفته در ذات آدمی است. تجلی این الگو در آثار هنری اسلامی خود از معانی متعالی تری خبر می دهد و نشان از سیر وحدت به کثرت و خلوت به جلوت است و گویای این مطلب است که آفرینش های هنری تماماً بر اساس القائات رحمانی و ربانی است. جلوه گاه حقیقت در هنر، عالم غیب و حق است. هنرمند به واسطه ""حضور"" از عالم غیب آگاهی می یابد و حقایق روحانی مربوط به عالم و معارف حقیقی و علوی را درک کرده و دست به خلق آثاری می زند که همگی نشان از بندگی دارد. در این تحقیق تلاش شده است تا با بررسی مفاهیم نظری و رویکردهای تحلیلی و مطالعه نمادهایی چون ""طاق"" ، ""گنبد"" و ""فواره"" و آفریده های از این دست، که با نگاه به آنها دل و جان و چشم هر بیننده را مسحور می نماید و روح انسان را به سوی عالم بالا سوق می دهد و در نتیجه احساس آرامش و اطمینان را القاء می نمایند، خبر از صعود به عالم علوی و سیر در ملکوت و پس ازآن فرود به عالم سفلی می دهد که نشان از قیام، رکوع و سجود است که همانا نماد "" عبادت و بندگی"" است.
امکان استحکام بخشی سنگ آهکِ تخریب شده به واسطه آهک، در سال های گذشته توجه زیادی را به خود جلب کرده است. این فرآیندی است که امکان فهم خیلی راحتی دارد، زیرا چه چیزی می تواند طبیعی تر از آهک برای جاگذاری در سنگ آهک باشد و پس از آن به هوا فرصت دهد تا آهک را به کربنات کلسیم (همان ماده سازنده سنگ آهک)، تبدیل کند. با این حال علی رغم این فواید، شیوه ذکر شده هنوز با کشمکش و جدال همراه است. بسیاری از اجرا کنندگان حرفه ای این شیوه به مؤثر بودن این شیوه اکتفا می کنند، در حالی که دیگر مشاهدات منکر و عکس این مسئله هستند. در مجموع، تعداد مطالعات روشمندِ در ارتباط با این شیوه اندک است. اسناد کمی منتشر شده و به همان اندازه نیز مقادیر کمی از اظهارات در جهت گزارش نقصان این شیوه وجود دارد. شیوه استحکام بخشی بر پایه آهک در 1975 جهت حفظ مجسمه ی پیکره قرون وسطایی واقع در بخش غربی کلیسای ولز در انگلستان انتخاب شد. حدود 300 پیکره سنگ آهک بر روی دیوار غربی وجود دارد، که در طول یک برنامه 10 ساله مورد عملیات حفاظت قرارگرفته اند مقاله حاضر تنها بخش هایی که مربوط به استحکام بخشی بوده اند را به طور خلاصه آورده و بعضی تحقیقات دیگر در این خصوص را گزارش می کند.