در سفال دوره اسلامی ایران نسبتبه گذشته، تحولی اساسی درزمینه ساخت انواع لعابها و استفاده از مواد رنگکننده بهوجود آمدهاست. واژگان و اصطلاحات بسیاری در رساله دانشمندان و نویسندگان این دوره برای آن مواد دیدهمیشود که تاکنون شناسایی و معرفی کاملی از آنها ارائه نشدهاست. نکته مهمتر اینکه در چنین متونی بسیاری از روشهای تولید سفال و مواد مصرفی آوردهشده که مطالعه آنها میتواند راهگشای اهل فن در این زمینه باشد. البته شایان یادآوری است که اصطلاحات بهکاررفته در آنها، واژگانی سنتی هستند که امروزه کمتر مورد استفاده قرارمیگیرند و این خود، باعثشده که فهم این متون برای خوانندگان دشوار شود. ازدیگر سو در منابع پژوهشی امروز، بیشتر واژگان علمی این مواد بهکاربرده شدهاست. ازهمین رو برای سهولت در خوانش متون کهن که کمک شایانی به احیای هنرهای سنتی میکند، شناخت و معرفی این واژگان بسیار ضروری است. بنابراین در این مقاله نخست، واژگان امروزی مواد اولیه رنگکننده لعاب بررسی و معرفیمیشوند. سپس، با بهرهگیری از متون کهن، شناسایی و معرفی واژگان پیشین آن در دوران اسلامی صورتمیگیرد. درنهایت با تجزیه و تحلیل کیفی داده ها، تطبیق واژگان پیشین با واژگان امروزی انجاممیپذیرد. بدینترتیب، پرسشهای قابل طرح در مقاله پیشرو بدین قرار است که پیشینیان ما در دوران اسلامی از چه مواد رنگزایی در لعابها استفادهمیکردند. دیگر اینکه، آیا امروزه هم از آن مواد در ساخت لعاب استفادهمیشود. نتیجه این بررسیها افزونبر بهدستآوردن معادل امروزی بسیاری از واژگان پیشین که میتواند در خوانش متون کهن و دستیابی به روش پیشینیان در تولید انواع لعاب راهگشا باشد، مشخصمیکند که تنوع واژگان پیشین برای هر ماده رنگکننده لعاب بنا به دلایلی نسبتبه واژگان امروزی آنها بیشتر بودهاست. ضمن اینکه امروزه بسیاری از آن واژگان فراموششده و بجای آنها اصطلاحات علم جدید شیمی رایج گردیدهاست. همچنین بسیاری از ترکیبات شناختهشده مواد در عصر حاضر، در لعابهای قدیم استفاده نشدهاست و برای واژگان آنها معادلی در گذشته یافتنمیشود.
با توجه به خلل نسبی علمی- تحقیقاتی در زمینه شناخت و بررسی نمادهای به کار رفته روی سفالینه های مناطق باستانی و تاریخی تمدن ایران و برای یافتن پاسخ این سؤال که نمادهای به کار رفته در سفالینه های مناطق مختلف در دورهای تاریخی از نظر ترسیم و مفهوم بکارگیری آنها روی ظروف دارای چه وجوه مشترکی هستند، این پژوهش انجام گرفته است. آنچه به عنوان هدف در این مقاله دنبال میشود، بررسی تصویری و مفهومی نمادهای انسانی و حیوانی موجود در سفالینه های مکشوفه در سه منطقه تل باکون فارس، تپهسیلک کاشان و تپه گیان نهاوند با رویکردی تطبیقی است. روش تحقیق در پژوهش حاضر، تحلیلی- توصیفی است. اطلاعات آن نیز با انجام تحقیقات میدانی و مطالعات کتابخانهای جمعآوری شده است. حاصل این پژوهش، بازنمایی تحلیلی وجوه اشتراک و افتراق نمادهای مشترک در این سه منطقه است که نشان میدهد از نظر ترسیمی نمادهای موجود در سفالینه های تل باکون بسیار پیچیده، متنوع و ماهرانه و نمادهای موجود بر سفالینه های تپه سیلک مسبک و نزدیک به طبیعت ترسیم شدهاند. همچنین نمادهای سفالینه های تپه گیان حدفاصل نمادهای سیلک و باکون هستند و از نظر مفهوم بکارگیری، بیشتر نمادها ریشه در فرهنگ و تمدن مردمان این مرز و بوم دارند. بطور کلی نمادهای به کار رفته در سفالینه های تل باکون فارس و تپه های سیلک کاشان و گیان نهاوند با وجود فواصل جغرافیایی این سه منطقه، از نظر ترسیم و مفهوم بکارگیریشان روی ظروف دارای اشتراکات فراوانی هستند.
A major reason why many developing nations have not made significant advancement in sustainable development (SD) agenda is the neglect of existing building stock which forms the bulk of built assets. Although sustainable development is a universal challenge, it cannot be approached in the same way for all nations, but rather practical response can be defined nationally or locally. This paper reviewed literature into the possibility of using an improvement strategy model to eliminate waste and inefficient facilities in existing buildings from occupants and property managers’ view points for sustainability in developing nations using Nigeria as an example while emphasis is placed on the multi-stakeholder/interdisciplinary approach in which each professional in the built environment add discipline-specific data to a single shared model. Many writers have criticized the ignorance of end-user requirements during the construction briefing, highlighting the communications gap between the end-users, designers and owners, and that little had since improved. This paper suggests a way forward in which “bottom-up” improvement policy formulation and subsequent implementation would stem from occupants and property managers rather than “top-down” governance approach in most developing countries. The concepts of lean thinking, zero emission and green building were incorporated into the Building Information Modeling to develop an improvement strategy model for existing buildings with the condition that the use is retained. It is envisaged that improvement would be cheaper financial-wise than to demolish and rebuild; environmental friendly; and bring about an appreciably reduced maintenance cost.
Cities, as the focused centers for human residence and settlement, are faced with various issues and problems. The high rate of crime and anomic behavior are characteristics of today’s major cities. Fear of crime and anomic behavior is perceived as the most important reasons leading to a decline in the use of public spaces in cities by its residents. According to the mutual relation between environment and behavior, clearly, different characteristics of urban spaces can both significantly increase or decrease the rate of crime in a city. The purpose of this paper is to identify the physical factors and parameters which underlie crime and anomic behavior in Borazjan urban deteriorated spaces. The aim of this research is to identify, and therefore, help eliminate these effective environmental factors and reach higher level of safety and regularity in public spaces of deteriorated areas of Borazjan city. According to the results of this research, the most effective factors that give rise to crime in public spaces are physical disturbance, functional disorders and confusion of meaning and identity.
To cope with the urban congestion problem resulted from rapid urbanization some cities are successfully using Electronic Road Pricing policy as a demand management measure. In 1982, Hong Kong Government took initiative to experiment electronic road pricing in Hong Kong. Though, the project outcome reveals that Electronic Road Pricing could bring tremendous economic, social and environmental benefit for the city, it was not possible to run Electronic Road Pricing successfully due to huge public protest. Present paper aims to reveal the reasons of Electronic Road Pricing not being implemented in Hong Kong. This paper also scrutinizes the impact of Electronic Road Pricing in Hong Kong and will also suggest some policy guidelines for the government for the successful execution of Electronic Road Pricing in Hong Kong. This paper ends with a concluding remarks of Electronic Road Pricing can be an effective solution for long term success but the government need to take some public inclusion strategies to gain public support in favor of Electronic Road Pricing.
Recognizing the link between “Cognition" and "Architectural Creation” indicates that there is a relation between subject and object. Correct understanding of this relationship helps artistic creativity, especially in the architecture, to take steps towards proving truth that have caused works to be continued over the past times. Knowledge and cognitions in architecture are categories that today theory of which have been neglected to be explained. Failure to comply with epistemology1, i.e. incorrect epistemology, has resulted to subjective ideas which are emerged in the framework of ideologies expressed in architecture, as a form inconsistent with national and Islamic identity. So that once more, the ideas resulting from perception of the created works, with replacement of concepts and ideas instead of principles and truth of work, tend to reject previous cognition and suggest new cognition-based theories which not only will not lead to integration in works creation but it will be one step away from reality. This process continues until now, due to lack of understanding about the origins of the crisis, the trend is adopted as an individualistic process and art knowledge is juxtaposed with artistic taste. This study is an attempt to review and recognize the role of knowledge in the past process of Islamic architecture in Iran with an analytical- interpretation approach in order to show the role of knowledge in the circle of creation and understanding of architecture as causes of inefficient contemporary theories put forward in this area, by exploring a philosophy of cognition.
مسکن به عنوان یک نیاز اساسی و یکی از اجزای اصلی بافت کالبدی سکونتگاه ها نقش اساسی در شکل گیری ساختار فضایی و هویت معماری روستایی دارد و مهم ترین معیار رضایت مندی از مسکن در استحکام آن خلاصه می شود. با توجه به ناپایدار بودن عرصه جغرافیایی کشور در رابطه با سانحه طبیعی زلزله، مواردی از قبیل عدم رعایت ضوابط فنی، استفاده از مصالح ساختمانی سنتی و غیر مقاوم و فرسوده بودن مساکن، منجر به آسیب پذیری بیشتر سکونتگاه های روستایی در برابر زلزله شده است. هدف این تحقیق، بررسی نقش اعتبارات مسکن ارائه شده در مناطق روستایی در کاهش آسیب پذیری آن در برابر زلزله با بهبود شرایط فیزیکی مساکن است. به این منظور داده های مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه گردآوری شده و از آزمون های آماری ویلکاکسون (برای تحلیل تفاوت دوره قبل و بعد)، فریدمن و کای دو، T تک نمونه ای و همبستگی برای تحلیل داده ها بهره گرفته شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان دهنده تفاوت کاملاً معنادار در دوره قبل و بعد از استفاده از اعتبارات مسکن در مؤلفه های کالبدی تأثیرگذار در کاهش آسیب پذیری مسکن است که میانگین رتبه ای فریدمن و ضریب کای دو نیز این تفاوت را به نفع دوره بعد و بهبود شاخص ها نشان می دهد. از طرفی دیگر، تحلیل میانگین عددی حاصل از محاسبه مؤلفه های کالبدی تأثیرگذار در کاهش آسیب پذیری در دوره بعد از استفاده از اعتبارات مسکن مبین بالابودن میانگین در کلیه محورهای مورد نظر تحقیق از میزان متوسط است.
در این مقاله با توجه به اهمیت احداث ساختمان های مقاوم و ارزان جهت نیل به توسعه پایدار، ضمن مطرح کردن سابقه و مزیت ساختمان های سنتی چوبی و بررسی مزایا و خواص مکانیکی چوب پس از تحقیق بر روی 400 نمونه آماری واحد مسکونی چوبی سنتی در مناطق شمالی کشور، با مطالعه بر روی گونه های مختلف چوب در نواحی جنگلی شمال ایران این نتیجه به دست آمد که اولاً در نواحی مختلف با توجه به پراکندگی گونه های مختلف چوب، ساختمان ها متفاوت می باشد مثلاً در ارتفاعات بالای 400 متر بیشتر از چوب های درختان بلوط در تیر و ستون و یا حتی سقف ها استفاده شده است یا در نواحی کوهپایه ای استان گیلان از درخت زربین که امروزه گونه محافظت شده و بسیار کمیاب می باشد، در پی استفاده شده است. علاوه بر این چوب ها، در تیرها و ستون ها عملاً درختان قوی تر همچون شمشاد، بلوط و راش استفاده می شود و در دیوارها و کف ها یا از شاخه درختان استفاده شده و یا از درخت توسکا و آزاد استفاده می شده است که بسیار مقاوم در برابر بار و رطوبت و حشرات می باشد. همچنین انواع پی ها و دیوارها و سقف های آن ها از لحاظ سازه ای مورد بررسی قرار گرفت و سپس با توجه به اهمیت بحث محیط زیست و زلزله، بهترین و مناسب ترین الگو جهت یک ساختمان مسکونی سبک و چوبی ارائه گردید. آنگاه این مدل، مقاوم سازی شد و در کارگاه دانشگاه بازسازی و بهینه سازی و با نرم افزارهای محاسباتی و سازه ای مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت که نتایج بدست آمده نشان می دهد که الگوی فوق به دلیل سبکی و استفاده از باد بند، عملکردی مناسب در برابر زلزله دارد و همچنین به دلیل استفاده از چوب در پی، تیر، ستون، سقف و گل در دیوار، بهترین سازه از لحاظ محافظت از محیط زیست می باشد که این ویژگی در کنار سرعت مناسب اجرا و کاهش هزینه ساخت نسبت به ساختمان های بتنی و فولادی، الگوی کاملی از یک ساختمان مسکونی ایده آل ارائه می نماید. الگوی ساختمانی چوبی علاوه بر همه خصوصیات سازه ای ، ارزان است و عایق مناسب صوتی و حرارتی نیز می باشد و در صورت استفاده از چوبهای درختان زود رشد کاج ( نراد یا نوئل) در تیر و ستون از دیدگاه محیط زیست نیز ایده آل و مناسب می باشد. همچنین می توان از ترکیب چوب های کاج به صورت مقاطع ترکیبی با فشار و با توجه به جهت تقویت آن ها و افزایش مقاومت فشاری، آن ها را بارگذاری کرد تا برای ساخت ساختمان های چند طبقه استفاده شود.
بافت کالبدی روستایی در گیلان مانند سایر نقاط، متأثر از عوامل مختلف طبیعی و اقلیمی، اقتصادی و عوامل اجتماعی-فرهنگی است. اینکه این عوامل خود بر یکدیگر تأثیر دارند، امری مبرهن است. اما تأثیرپذیری خصوصیات کالبدی مجموعه های زیستی روستایی از عوامل اجتماعی-فرهنگی، موضوع این مقاله می باشد. این مقاله در پی پاسخ به عوامل اجتماعی-فرهنگی مؤثر بر بافت روستاهای گیلان و خصوصیات این تأثیر بر ساختار کالبدی آن است. در این تحقیق کاربردی-توسعه ای روش تحقیق، ترکیبی توصیفی و علّی است و در زمره پژوهش های کیفی است که مستقل از روش های عددی می باشد. در این مقاله ابتدا عوامل اجتماعی مؤثر بر کالبد سکونت گاه ها به طور عام برشمرده شده و سپس معماری روستاهای گیلان از منظر ویژگی های اجتماعی-فرهنگی آن مورد مداقه قرار گرفته و برخی از مهم ترین وجوه آن تبیین گردیده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که تعاملات اجتماعی مردم روستا از یک سو متأثر از شرایط طبیعی است و از سوی دیگر بر خصوصیات اقتصادی و کنش های معیشتی استوار بوده که خود یکی از عوامل هماهنگی کنش های اجتماعی است و موجب انسجام روابط اجتماعی و فرهنگی ساکنان روستا می شود. این عوامل در کنار یکدیگر بوجود آورنده همگونی بافت کالبدی است که در پاسخ به نیازهای اجتماعی، معیشتی، اقلیمی و فرهنگی مشابه شکل می پذیرد. عناصر اساسی جوامع انسانی در روستاهای گیلان مشتمل بر جمعیت، فرهنگ و فرآورده های مادی و فناوری، نظام های اجتماعی و نیز نهادهای اجتماعی است که بر خصوصیات کالبدی روستا متشکل از چهار متغیر کاربری اراضی، شبکه معابر، نظام محله بندی و بالاخره ساختار معماری تأثیری عیان برجای می نهد. این عوامل در کنار شکل کالبدی مجتمع مسکونی، موجب احراز هویت شخصی و اجتماعی می گردد که نه تنها متأثر از فرهنگ و شیوه های زیستی است، بلکه بر کالبد سکونتی الزاماتی را دیکته می نماید که از کنش های اجتماعی معنادار انسان سرچشمه می گیرد.
در بیشتر برنامه های بازسازی پس از سانحه، سیاست جابه جایی کل یا بخشی از سکونتگاه به عنوان راه حلی مناسب از لحاظ فنی برای کاهش خطر و ایمنی از پدیده هایی چون زلزله، سیل، رانش زمین و غیره مورد ملاحظه قرار می گیرد. بررسی تجارب مختلف حاکی از آن است که به علت فقدان قوانین و دستورالعمل های مربوط به چگونگی مداخله در سکونتگاه های روستایی و از سویی نبود تعریفی فراگیر از مفاهیم درجاسازی و جابه جایی در سیاست های مداخله ای، ابهام در کاربرد این رویکردها و همچنین عدم مشارکت روستائیان در فرایند بازسازی روستای جدید، پیامدهای جابه جایی به گونه ای بوده که عموماً بازماندگانی که جابه جا شده اند از جابه جایی رضایت نداشته اند و جابه جایی، اغلب به از دست دادن خوداتکایی روستائیان و حس تعلق به مکان و در مواردی به خالی از سکنه ماندن واحد های احداثی در روستای جدید منجر شده است. در بررسی ادبیات نظری مفهوم مشارکت، تکیه گاه مفهومی هر یک از صاحب نظران از این مفهوم تا حدی متفاوت است. این مقاله در یک جمع بندی کلی مشارکت را چنین تعریف می نماید: مشارکت فرایندی است مبتنی بر خرد جمعی و دانش بومی و فعالیتی است آگاهانه و داوطلبانه که با شرکت افراد ذینفع در همه ابعاد تصمیم گیری، برنامه ریزی، اجرا، نظارت و ارزیابی با هدف توانمندسازی آن ها همراه با کارایی بالاتر انجام می گیرد. این پژوهش به منظور تبیین مفهوم ارائه شده از مشارکت روستائیان در فرایند جابه جایی و بازسازی سکونتگاه های روستایی انجام شده است. از آنجا که حجم جامعه آماری مورد مطالعه روستاهای جابه جا شده جنوب استان کرمان 16روستا با 538 واحد احداثی می باشد و امکان مطالعه همه آن ها به دلیل محدودیت پژوهش ممکن نبود، سعی گردید با استفاده از فن آوری دقیق آماری، نمونه ای از این حجم انتخاب گردد تا بتوان نتایج به دست آمده از آن را با ضریب اطمینان قابل قبولی به کل جامعه آماری تعمیم داد. برای رسیدن به این منظور بر اساس روش نمونه گیری تصادفی 4 روستا از 16 روستای جابه جا شده در استان کرمان انتخاب شدند و با استفاده از رابطه کوکران تعداد 150 واحد احداثی به روش نمونه گیری تصادفی ساده مورد پیمایش قرار گرفته اند. یافته ها حاکی از وجود رابطه ای مستقیم بین مشارکت روستائیان و اسکان ایشان در روستای جدید در سطوح تصمیم گیری برای جابه جایی، مکان یابی، طراحی، ساخت و نظارت بر اجرای روستای جدید است. از طرفی میزان فاصله روستای جدید از روستای قدیم با تعداد واحدهای خالی از سکنه، ارتباطی مستقیم و میزان خدمات ارائه شده در روستای جدید با تعداد واحدهای خالی از سکنه در روستای جدید، ارتباطی معکوس دارند.
در سال های بعد از انقلاب اسلامی تأسیس نواحی صنعتی در روستاها به عنوان سیاستی برای تنوع بخشی فعالیت های روستایی مد نظر قرار گرفته است. ساختار اجتماعی- اقتصادی نواحی روستایی با تأسیس مناطق صنعتی مذکور تحولاتی را پذیرفته است. مقاله حاضر پیامدهای تأسیس نواحی صنعتی در مناطق روستایی را با تأکید بر ناحیه صنعتی کوهپایه بررسی کرده است. ناحیه صنعتی کوهپایه در دهستان جبل مرکب از 13روستا قرار دارد. این دهستان با روند مهاجرت جمعیت روبرو بوده است. اهداف اصلی تحقیق، تحلیل نقش ناحیه صنعتی کوهپایه در ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش درآمد، کاهش روند مهاجرت روستایی و نهایتاً توسعه اقتصادی و اجتماعی ناحیه روستایی بوده است. از این رو، پرسش های اساسی تحقیق به شرح زیر مطرح شده است: آیا ایجاد منطقه صنعتی کوهپایه فرصت های شغلی و درآمدی ایجاد کرده است؟ آیا ایجاد منطقه صنعتی کوهپایه روند مهاجرت روستا- شهری را کاهش داده است؟ و آیا تأسیس منطقه صنعتی کوهپایه به توسعه اجتماعی و اقتصادی ناحیه منجر شده است؟ داده های مورد نیاز از طریق مطالعه محلی و برخی اسناد جمع آوری شده است. 205 پرسشنامه توسط جامعه نمونه تحقیق که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، تکمیل گردیده و داده های جمع آوری شده از طریق آمار استنباطی در سیستم SPSS تجزیه و تحلیل شده است. نتیجه نشان می دهد که ایجاد این ناحیه صنعتی پیوند بین بخش کشاورزی و صنعت را تقویت نکرده و در نتیجه به توسعه کشاورزی و دامداری منجر نشده است. اثرات اقتصادی احداث ناحیه صنعتی، بیشتر از اثرات اجتماعی و فرهنگی آن بوده است. استفاده از کالاهای مصرفی بادوام، تغییر الگوی مصرف مواد غذایی، گسترش ابعاد مشارکت، افزایش فرصت های شغلی و درآمد بهتر، بهبود خدمات بهداشتی و دسترسی بهتر به امکانات آموزشی مهم ترین پیامدهای ناحیه صنعتی در نواحی روستایی بوده است. در اثر احداث ناحیه صنعتی برون کوچی کاهش یافته، ماندگاری جمعیت روستایی بیشتر شده است؛ فرصت های شغلی و درآمد ساکنان روستایی افزایش یافته و ناحیه در حال حرکت به سوی توسعه اقتصادی و اجتماعی می باشد.
توجه به ایجاد محیط های اجتماعی و تجهیزات مناسب برای کودک و آشنایی با نیازهایش، زمینه رشد درست شخصیتی و رفتاری او را به عنوان نسل آینده مهیا می کند. یکی از محیط های اجتماعی موثر بر نحوه برقراری ارتباط کودکان با جامعه، پارک ها و بویژه زمین های بازی آنها می باشد که درکشور ما دستخوش کم توجهی هستند .این مقاله به رفتارنگاری کاربران محصولی می پردازد که خود دستاورد روش کاربر محور مبتنی بر اصول طراحی رفتارگراست. طراحی کاربر محور به درک نیازهای واقعی کاربران و زمینه استفاده از محصول توجه می کند و روش هایی برای پروسه طراحی از جمله درک شرایط استفاده از محصول، تبیین نیازها و الزامات کاربر، طراحی و ارزیابی معرفی می کند. در بخش طراحی رفتارگرا، مدلی مفهومی مبتنی بر "الگوهای بروز یک رفتار" که شامل سه مرحله ترغیب، تدوین و تشویق کاربر در راستای رسیدن به هدف رفتاری خاص است، به کار گرفته شد. رفتارنگاری کاربران از طریق پرسشنامه، مشاهده و نوشتن سناریو استفاده، در پنج پارک شهری منتخب از مناطق مختلف تهران صورت گرفت و روی هم رفته از 100 کاربر اطلاعات بدست آمد و در انتها بر اساس نتایج بدست آمده، معیارهایی برای طراحی تاثیرگذار بر رفتار کاربر تدوین و در طراحی محصول نهایی بکار گرفته شد.
مرزهای تلقی ادیان از پیکره انسانی ،گاه مقدس به عنوان تمثیلی از صورت الهی و گاه مذموم به سبب نمایش حالات گناه آلود و خودنمایانه بشر، بحث درباره هنر انسان نما را مورد توجه قرار می دهد. از هنر پیشاتاریخی تا هنر معاصر، موضوع تصویر انسان در کانون اهمیت قرار دارد؛ در پاره ای مواقع، همچون هنر انسان غارنشین، تصویرسازی عصر آخناتون در مصر، آیین بودا، دین یهود، دین اسلام و جنبش شمایل شکنی بیزانس، تمثال سازی انسان دارای حرمت و گاه ممنوعیت است؛ و در پاره ای دیگر چون یونان باستان، هند باستان، آیین ویشنوپرستی و عصر رنسانس، نمایش پیکره برهنه انسانی، آزادانه موضوع هنر قرار می گیرد. در این مقاله، پس از مطالعه رویکرد ادیان مختلف در باب تمثال سازی انسان، تضاد و تناقض در معنای برهنگی و دوگانگی دلالت این مفهوم از لحاظ واژه شناختی بررسی می شود، سپس با نگاهی دقیق تر به هنر ایران، پس از مطالعه تاریخچه تصاویر عریان، به تغییر نگرش هنرمند عصر قاجار در باب تصاویر انسانی پرداخته می شود. خوانش ایرانی از اومانیسم غربی، جایگاه انسان را تغییر داد و ضمن آرمان زدایی از آن، وجوه مادی زندگی بشر را در مرکز توجه قرار داد؛ مفاهیم معنوی جای خود را به گرایشات مادی و انسان محور جدید بخشید؛ این روند موضوعات بدیعی چون برهنه نگاری را به عرصه نقاشی قاجاری وارد نمود.
تعامل بین کاربران و محصولات، یکی از عوامل کلیدی در فرایند طراحی و همچنین ارزشیابی یک محصول است. به منظور درک اینکه چگونه فرم و سایر خصایص فیزیکی محصولات و همچنین نیات و ارزش های کاربر، بر تعامل بین کاربر و محصول تاثیر می گذارند و اینکه چگونه یک محصول می تواند اطلاعات عملکردی را به کاربر انتقال دهد، طراحان به روانشناسی و نظریه های مرتبط، رجوع می کنند. نظریه افردنس، ارتباط بین درک ویژگی های فیزیکی محصولات و کنش های کاربر را تشریح می کند. در این پژوهش سعی شده است تا مفاهیم کاربردی مرتبط با نظریه افردنس، به تفصیل بررسی و تشریح گردد. بنابراین در آغاز، واژه افردنس تعریف شده و به پیدایش و مفاهیم اولیه آن در روانشناسی و طراحی صنعتی اشاره می گردد. سپس کاربرد آن در سطح ارتباط کنش کاربر با محیط و محصول بررسی می شود و مفاهیم افردنس درک شده، ویژگی مثبت و منفی افردنس، ارتباط عوامل کنترل کننده و کنترل شونده، خطاهای مبتنی بر افردنس و ... مطرح می گردد. در پایان، فرایند کامل طراحی که مبتنی بر افردنس است و می تواند این نظریه را به محصولی کاربردی و پاسخگوی نیاز کاربر تبدیل نماید، ارائه شده و وظایف طراح تشریح می گردد.
ادراک زیبایی شناختی از جمله مباحث بحث برانگیز در حوزه زیبایی شناسی جدید است که میکل دوفرن از یک منظر خاص پدیدارشناختی به بیان آن مبادرت ورزیده است. به باور وی، اثر هنری ساختاری را برای ابژه زیبایی شناختی فراهم می کند که مهم ترین تمایز بین این دو در ادراک است. در این مقاله تلاش می شود این تمایز را مشخص کرده و فرایند ادراک زیبایی شناختی و نقش قوه خیال از دیدگاه دوفرن نشان داده شود. دوفرن سه مرحله برای ادراک زیبایی شناختی قائل شده است. مرحله نخست حضور است که در آن از مرلوپونتی تأثیر پذیرفته است. در مرحله دوم، یعنی خیال از سارتر تأثیر پذیرفته، و سرانجام در مرحله سوم، یعنی تأمل و احساس متأثر از کانت است. از نظر وی، تماشاگر اثر هنری در ادراک اثر هنری باید این سه ساحت را همزمان درک کند. در این جستار کوتاه، با روش توصیفی و تحلیلی، مرحله دوم بررسی می شود. همچنین به تأثیری که دوفرن از سارتر گرفته، اشاره خواهد شد. در پایان، دوفرن نتیجه می گیرد که خیال یک مرحله از ادراک است و به غفلت سارتر از ادراک به خاطر خیال و عواطف اعتراض می کند و این غفلت را باعث و بانی سوء تفسیر سارتر از تجربه زیبایی شناختی می داند.
اکتساب دانش معماری با رویکرد شناخت اجزای وجودی و الگوسازی پیوندهای معنایی دسته بندی شده میان عناصر، سعی در پژوهش پیرامون خصوصیات مادی و محتوای مفهومی یک ساختمان دارد. این فرآیند می تواند از فن آوری های هوشمند برای تجزیه و تحلیل علمی بهره برده و با ارایه ی الگوی دانش به عنوان پایگاه های دانش آنلاین یا شناسنامه های تحلیلی دیجیتال، به توزیع، بازیافت و نشر اطلاعات معماری دست یابد. این پژوهش با ارجاء به سیستم های هوشمند اکتساب دانش آنتولوژیک، به تهیه پایگاه دانش با جمع آوری اجزای وجودی بر پایه لغت شناسی تخصصی و تعریف پیوندهای معنایی طبقه بندی شده میان اجزای کالبدی و مفهومی معماری می پردازد. الگوسازی پیوندهای درونی و برونی با ارجاء به استانداردهای فراداده و با همپوشانی مراجع بالادست، زیر مجموعه ی پدیده های تجریدی وابسته به زمان، سبک، فعالیت، یا پدیده های مادی همانند فاعلین، مکان یا مصالح تعریف شده و با کمک نرم افزار اکتساب دانش آنتولوژیک به صورت ارتباطات میان متصل شیء محور ارایه شده اند. در این پژوهش برای گونه های مختلف معماری ایران در پایگاه دانش مدخل ایجاد شده که در مقاله نمونه ای (مسجد جامع اصفهان) تشریح شده است. در پایان نمونه سازی پایگاه دانش به صورت ابنیه ی شاخص تاریخی و مدرن، اجزای ساختاری یا بخش های ساختمانی معماری ایران و همچنین نشر دانش به صورت آنلاین بر روی شبکه جهانی به بحث گذاشته می شود.
ایران در قرون سوم تا پنجم هجری، شاهدیکی از دوره های رونق شهرنشینیاست. شهر این دوره شهر تجاری، دارای قابلیت تولید صنعتی و فضای شهر تبلور حضور فعال گروه های زنده اندیش است. در خصوص چگونگی روند و تشکل فضایی آن، مباحثات فراوانی بوده و هست. هدف این مقاله تبیین آن از طریق تحلیل پویش های عمومی توسعه شهرنشینی و شهرگرایی و تبیین ساختار و مفهوم شهر است. روش این بررسی روش تحلیل سیستمی تاریخی است. مباحث اصلی در این تحقیق، بررسی رویکردها و روند تدارک ِتولید مازاد، تحول سیستمی متعادل نیروهای حکومت محلی با بازار، اصناف و سایر بنیان های اجتماعی آن، توسعه روند شهرنشینی، توسعه شهرگرایی و مهمترین یافته، معرفی ملازمت روند شهرنشینی و شهرگرایی است که رشد شهر آزاد اندیش در قرون سوم تا پنجم هجری ممکن کرد.این شرایط در دوره غزنویان و سلجوقیان با چالش مواجه شد: الگوی سیاسی حکام محلی و جانبداری از خلفا، نابودی استقلال نسبی اصناف، منازعات فرساینده گروه های خردگرا و جنبش های اجتماعی مردمی با خود و با حکومت و منازعات دینی، به تدریج خردگرایی و موسسات مدنی و علمی را در شهر زایل کرد، حاکمیت عقل از صحنه اجتماعی رخت بربست و زوال عقل و عدم ملازمت شهرنشینی و شهرگرایی به پیش شرط زوال شهر آزاداندیش بدل شد.
برنامه های توسعه شهری در راستای ایجاد نظم در شهرها و پاسخگویی به نیازهای روزافزون جمعیت شهری از سوی برنامه ریزان شهری تهیه می شوند و دارای ویژگی ها و اهداف متفاوتی هستند. اغلب این برنامه ها، بدون توجه به اهداف و نتایج برنامه های پیشین تدوین می شوند و به ارزیابی میزان موفقیت برنامه های گذشته نمی پردازند. ارزیابی اجرای برنامه های توسعه شهری می تواند موجبات تهیه برنامه هایی کارآمد و پاسخگو را فراهم آورد. در این بین، برنامه کاربری زمین که تاثیر قابل توجهی بر منافع افراد دارد، بیش از همه نیازمند ارزیابی است.
یکی از روش های ارزیابی اجرای برنامه ها، سنجش میزان انطباق میان برنامه پیشنهادی و شرایط کنونی شهر است. این تحقیق با بهره گیری از این رویکرد با اتکا بر سه شاخص کاربری، سطح اشغال و تراکم به ارزیابی اجرای برنامه کاربری زمین شهر لواسان پرداخته است تا مغایرت های بروزیافته در سطح شهر را تشخیص دهد. یافته های تحقیق نشان می دهد که 54 درصد از سطح شهر دارای مغایرت در کاربری هستند. علاوه بر این، 5 درصد از قطعات نیز دارای مغایرت در سطح اشغال و تراکم هستند. مهم ترین دلایل بروز این مغایرت ها را می توان نظارت ناکافی بر روند تغییر کاربری اراضی، عدم توجه شهروندان و مسئولان به منافع عمومی و ابهامات و خلاءهای موجود در برنامه پیشنهادی دانست.
امروزه مفاهیمی چون حس مکان و دلبستگی به مکان در ادبیات معماری و شهرسازی به ویژه در حوزه مطالعات محیطی بسیار مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. این در حالی است که سازوکار ارتباط میان این دو مفهوم چندان تبیین نشده است. پژوهش حاضر پس از تعریف مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان و بررسی عوامل تاثیرگذار بر آنها، به ارائه مدلی چهار وجهی از اجتماع این دو مفهوم تحت عنوان مدل نظری پژوهش می پردازد. سپس مدل به دست آمده را در دو نمونه موردی خوابگاه ارم و خوابگاه قدس از مجموعه دانشگاه شیراز به آزمون می گذارد. به منظور گردآوری داده ها، از مصاحبه عمیق و پرسشنامه بسته استفاده گردید و جهت تحلیل نتایج پیمایش، از نرم افزار SPSS بهره گرفته شده است. یافته های پژوهش نشان از آن داشت که میان حس مکان و دلبستگی به مکان رابطه معنادار بسیار قوی وجود دارد. عوامل کالبدی محیط، هم در ایجاد حس مکان و هم در ایجاد دلبستگی به مکان از اهمیت بالایی برخوردار هستند. عامل زمان در ارتباط با خلق حس مکان، کمترین درجه اهمیت را دارد این در حالی است که در شکل گیری دلبستگی به مکان، این عامل بعد از عوامل کالبدی، از بالاترین درجه اهمیت برخوردار است.