کوه نزد ایرانیان از دوران های کهن تا کنون دارای جایگاه ویژه ای بوده است. قبل از اسلام بواسطه شخصیت اسطوره ای آن و از جمله محل زندگی الهه آناهیتا ستایش شده است و بسیاری از اسطوره های دیگر نیز در ارتباط تنگاتنگ با کوه جاودان شده اند. به همین واسطه شخصیت کوه نیز از ارزش ویژه ای برخوردار بوده و این مهم در خلق آثار معماری، شهری و هنری ایران تاثیر گذار بوده است. مقابر، بقعه ها، نقاشی ها، میناتورها و همچنین سازمان فضایی شهرها از جمله آثاری هستند که رد پای کوه را در شکل گیری آنان می توان مشاهده نمود. اما امروزه با گذر تاریخ، این ارزش ها تغییر کرده و شخصیت کوه دگرگون شده است. این مقاله در صدد است به تحلیل ابعاد منظرین کوه و تغییرات آن در اندیشه معاصر ایرانی بپردازد. به همین منظور، مقاله با مطالعه آثار برجسته شعر نو – به مثابه یکی از تجلی گاه های اندیشه معاصر – به طبقه بندی تحولات مفهومی کوه خواهد پرداخت.
مسکن یکی از دغدغه های بشری است که بسیاری از صاحبنظران به دنبال وجوه کیفی آن هستند. مفهوم زندگی و مفاهیم مرتبط با آن تا حد زیادی در خانه های امروز تغییر یافته و مسکن از جایگاهی اصلی برای تامین بخش عظیمی از نیازهای مادی و معنوی انسان به یک خوابگاه تبدیل شده است . در گذشته در معماری خانه های ایران مکان های فراوانی یافت می شدند که آثار روحی مثبتی را برای ساکنانشان به همراه داشتند اما این تاثیرات روحی تا به امروز بسیار کم مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله حاضر تلاش می کند تا تجربه ی عاطفی حاصل از حیاط خانه های سنتی شیراز را مورد بررسی قرار دهد. شناخت کالبدیِ مکان برآمده از رویکرد گونه شناسانه و گزارش های مفهومیِ ساکنان از تجربه ی زیسته در مکان برآمده از نگرش پدیدارشناسانه به مکان است، لذا روشِ تحقیق مقاله حاضر تلفیقی از این دو رویکرد است که از آن تحت عنوان "پدیده شناسی" یاد می کنیم. این تحقیق با بررسی کالبد خانه های سنتی شیراز و مصاحبه نیمه ساختاری از 20 نفر باشنده ی این خانه ها صورت گرفته و در نهایت به کشف مفاهیمی از قبیل آرامش، شادی، صفا، شاعرانگی و آزادی در ارتباط با بعد عاطفی حیاط به عنوان مکان اصلی در سازماندهی خانه ی یک فرد شیرازی رسیده است.
صوفیان صفوی که با فعالیت شیخ صفی الدین اردبیلی در قرن هفتم کار خود را آغاز کردند، به مرور زمان از همسویی شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه بهره گرفته و چنان کوشیدند تا جایی که دو قرن بعد همین صوفیان تبدیل به سپاهیان جانبازی شدند که حکومت صفوی را شکل دادند. در دوران پس از شاه اسماعیل صفوی و تثبیت قدرت صفویان، درحالی که بخشی از نیاز به فقه شیعه با مهاجرت علمای شیعه به ایران فراهم شد، به مرور جایگاه فقها ارتقاء یافت. فقهای شیعه با مناسک صوفیان و عمل نکردن به احکام توسط ایشان، مخالف بودند و درصدد بودند تا ولو با توسل به حکومت صفوی از بی توجهی صوفیان به احکام فقهی بکاهند. مقدس اردبیلی به عنوان بارزترین فقیه شیعی در قرن دهم، در زمره مخالفان سرسخت صوفیان بود. مطالعه حاضر برای بررسی علل مخالفت مقدس اردبیلی با صوفیان در کتاب حدیقه الشیعه انجام شده است و بر این نکته تأکید دارد که نظر به جایگاه صوفیان در جامعه صفوی، آیا رویکرد منفی مقدس اردبیلی در قالب تقابل تاریخی فقها و صوفیه بر این رویه اثرگذار بوده است یا موقعیت خاص صوفیان عصر صفوی عامل اصلی آن بود؟ نتایج پژوهش که از بررسی منابع کتابخانه ای با تحلیل محتوا به دست آمده نشان می دهد که فضای تاریخی دوران تثبیت و نیاز به نهادهای دینی و حکومتی، زمینه رقابت فقها و صوفیه را تشدید کرد. مقدس اردبیلی با استناد به منابع فقهی، اعمال و رفتار صوفیان را نامشروع و مجرمانه می داند. او ضمن تکفیر صوفیان، هیچ تمایزی بین خوب و بد این گروه قائل نشده است. اهداف پژوهش: 1.واکاوی علل تقابل طریقت و شریعت در دوره صفوی. 2.بررسی ارتباط طریقت و شریعت از دیدگاه مقدس اردبیلی با تکیه بر کتاب حدیقه الشیعه. سؤالات پژوهش: 1.علل تقابل طریقت و شریعت در دوره صفوی چه بود؟ 2.مقدس اردبیلی در کتاب حدیقه الشیعه چه دیدگاهی درباره شریعت و طریقت دارد؟
گبه ها نمونه ای از دست بافته های عشایری و منظومه ای از هویت فرهنگی و هنری عشایر است. چگونگیِ بافت و نقش پردازی این دست بافته های درشت بافت با پُرزهای بلند، آن ها را تبدیل به آثار هنری مدرن و بومی خاص عشایر نموده است. به نظر می رسد فرآیند تولید گبه هایِ بر بوم بافته، بیش ترین قرابت و نزدیکی را با نقاشی های سبک های مدرن و آغازین قرن بیستم نظیر امپرسیون، فوویسم، خام(ابتدایی) و انتزاعی دارد. بافت گبه ها که از گذشته تا چند دهه پیش توسط بافندگان عشایری به ویژه قشقایی و بختیاری صرفاً با هدف جنبه خودمصرفی، بدون نگاه اقتصادی و آگاهی از پیش تعیین شده بافته می شد، هم-زمان با تغییر شیوه زندگی عشایر از کوچ نشینی به اسکان دائم و از بین رفتن کارکرد گبه ها؛ بسیار کم و یا به نوعی از بین رفته است. طی دو دهه گذشته این نوع دست بافته ها؛ با گسترش عواملی هم چون گفتمان کارآفرینی بومی هنر با هدف استفاده از ظرفیت های پیدا و پنهان بافته های عشایری و هم چنین نزدیکی این بافته ها با هنر مدرن، با استقبال فراگیر ملی و فراملی از سوی تولیدکنندگان عمده و خرده روبه رو شد و بافت مجدد آن با هدف بهره برداری از قابلیت های اقتصادی آغاز گردیده است. این مقاله درپاسخ به این سوال که، چگونه سفارش دهندگان می توانند با استفاده از پتانسیل های هنر مدرن، برای ارتقاء مفاهیم ذهنی و انسانی پایدار و جایگزین عمل کنند؟ به بررسی فرآیند چگونگی بافت گبه های قدیم و جدید عشایر و تطبیق آن با سبک های مدرن هنر نقاشی می پردازد تا ظرفیت های این دست بافته های بومی را برای تبدیل شدن به هنری با رویکرد اقتصادی کشف و بررسی کند.
سنائی (545-463ه.ق) اولین شاعری است که تصوف و زهد و عرفان را به صورت جدی وارد شعر فارسی کرد و این مسئله نشان می دهد که مسائل عرفانی در تکوین جهان بینی وی نقش مؤثری داشته است. بازتاب جهان بینی عرفانی سنائی در قالب مباحث توحیدی، ستایش انبیا و اولیاء حق، بیان نکات برجسته زندگی اصحاب و انصار پیامبر(ص) و مشایع بزرگ مبارزه با نفس و مهار نمودن حرص و اعراض از دنیا و ترک خودپرستی، تشویف به سیر و سلوک، تحصیل ایمان، عشق و ... در حدیقه الحقیقه اثر مهم وی نمایان است. پیام و هدف سنائی در این اثر بر محور توحید زهد و عشق استوار است که در پناه شریعت و از طریق درون بینی و ترک ظواهر قابل حصول است. مسئله ای که اینجا می توان مطرح کرد موانع معرفتی در حدیقه الحقیقه سنایی و ماهیت انعکاس آن در هنر وحیانی است. یافته های پژوهش نشان داد که نوع انسان شناختی عرفای اسلامی به ویژه سنایی بر چگونگی اندیشه انسان شناسی او به شدت تأثیرگذار بوده است، بنابراین بررسی مبانی انسان نگری و انسان شناسی سنایی کمک شایانی در شناخت انسان آرمانی دارد. انسان آرمانی سنایی که در چارچوب کلام الله و سنت پیامبراعظم معرفی می گردد، فردی است که حداقل در یکی از زمینه های عرفانی، دینی و اخلاقی به مرحله رشد و تعالی دست پیدا کند و به ویژگی ها و مؤلفه های اساسی و مؤثر آن ها آراسته شود. این مسئله در هنر وحیانی به شکل کاربرد آیات قرآنی منعکس شده است. اهداف پژوهش: 1.واکاوی موانع معرفت و کمال در حدیقه الحقیقه سنایی. 2. بررسی بازتاب موانع معرفت و کمال در هنر وحیانی. سؤالات پژوهش: 1.سنایی در حدیقه الحقیقه خود چه مسائلی را به عنوان موانع معرفت و کمال مطرح کرده است؟ 2.موانع معرفت و کمال برای انسان چه بازتابی در هنر وحیانی داشته است؟
بهره گیری از تزئینات هندسی در ساخت بناها به خصوص بناهای اسلامی از دیرباز تا به امروز مورد توجه معماران و هنرمندان مسلمان ایرانی بوده است. در این مقاله تحقیقی سعی شده برخی نقوش شاخص دو بنای مسجد جامع کرمان (755ه ق) و مسجد جامع یزد (724 ه ق)، به لحاظ فرمی مقایسه شوند. با توجه به خلاء نسبی علمی تحقیقاتی در رابطه با معماری ایلخانی مظفری کشورمان بخصوص در حوزه ی آرایه های هندسی گردد. هدف این پژوهش وسعت بخشی به عرصه شناخت و معرفی ذخائر فرهنگی کشورمان از طریق آنالیز و معرفی نقوش هندسی شاخص این دو بنا باتوجه به ظرائف نهفته در نقوش هندسی بکار رفته در این مساجد وکشف رمز و راز نهفته درآن ها است. پرسش های این مقاله عبارت اند از: 1. چگونه می توان از طریق مقایسه ی نقوش هندسی بکار رفته در مساجد جامع کرمان و یزد به شاخص های نقوش هندسی این دو مسجد دست یافت؟ 2. با توجه به مرمت، بازسازی و الحاق قسمت هایی به بناهای هر دو مسجد جامع یزد و کرمان، طی ادوار مختلف تاریخی مهم ترین شاخص های سبکی حفظ شده در نقوش هندسی هر دو مسجد کدام است؟ با استفاده از روش تحلیلی توصیفی و انجام تحقیقات کتابخانه ای در عرصه آرایه های معماری این دو بنا و تحقیقات میدانی به ارزیابی و مطالعه تطبیقی نقوش هندسی این دو بنای شاخص معماری ایران پرداخته شده است. شیوه ی گردآوری اطلاعات، اسنادی و بر پایه پژوهش های میدانی تصویری (عکاسی) است و با توجه به ارزش مشاهدات، برای تبیین مراحل بصری از روش نگاشت ادراکی، استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد، ساخت هر دو مسجد جامع یزد و کرمان فقط شامل یک دوره تاریخی نبوده مشتمل بر ادوار مختلف است اما در این بین شاخصه های اصلی نقوش در مسجد جامع یزد بیشتر مبتنی مشخصه های ایلخانی و تیموری است اما سبک غالب نقوش هندسی در مسجد جامع کرمان ایلخانی و مظفری است. اگر بخواهیم نقوش هندسی این دو بنا را به لحاظ سبکی ارزیابی کنیم مسجد جامع یزد بیشتر ملهم از معماری ایلخانی و تیموری است که به سبک آذری نزدیکی دارد و به لحاظ نقوش هندسی «منطق گرا و بغرنج»تر از جامع کرمان است. از دیگر سوی نقوش هندسی مسجد جامع کرمان بیشتر ملهم از معماری ایلخانی و مظفری است و به لحاظ شاخص های فرمی نقوش هندسی در حوزه ی «بیان حالات احساسی» در فرم و رنگ نمونه ی ارزشمندی محسوب می گردد.
در عصر حاضر، یکی از مهمترین توجهات در نظام های موفق آموزشی در جهان، خلق فضای مناسب برای تحقق اهداف یادگیری است. دانش های محیطی از جمله معماری نیز با بسترسازی محیطی در جهت نیل به یادگیری اثربخش، نقش به سزایی ایفا می کنند. از مسائل قابل ملاحظه در این حوزه، نظریه های یادگیری و کاربرد آن در طراحی فضاهای آموزشی است. یکی از متأخرترین نظریات یادگیری که منطبق با نگاه جدید به یادگیری است و مقبولیت بیشتری میان محققان دارد؛ نظریه یادگیری تجربی است. پژوهشگران بسیاری به بررسی تأثیر این نظریه یادگیری بر یادگیرندگان و کاربردهای آن در علوم مختلف پرداخته اند؛ اما مهمترین عامل در این زمینه، یعنی فراهم نمودن بستر فضائی مناسب جهت تحقق صحیح و اصولی این نظریه، مغفول مانده است. هدف از این مقاله، دستیابی به مدلی از شاخص های مکانی مؤثر بر یادگیری تجربی است که به عنوان یک چارچوب مفهومی در برنامه ریزی و طراحی فضاهای یادگیری، فراروی مجریان باشد. پرسش اصلی پژوهش آن است که، فضای آموزشی، چگونه فرصت های لازم برای اثربخش ترین شکل یادگیری را که از طریق تجربه عینی حاصل می شود، فراهم می آورد. روش تحقیق در این مقاله، روش دلفی است. یافته ها نشان می دهند که مهم ترین دسته شاخص های مکانیِ تأثیرگذار بر یادگیری تجربی به ترتیب، دسته شاخص های «طبیعت گرائی و خوداکتشافی»، «هویت مندی»، «تنوع و انعطاف پذیری»، «جامعه مداری» و «جمع گرائی» می باشند. در نهایت، مدل شاخص های مکانی مؤثر بر ارتقاء یادگیری تجربی شامل 32 شاخص و در پنج دسته اصلی تدوین شد که در این مدل، اولویت و ترتیب اهمیت شاخص ها در هر دسته نشان داده شده است.
امروزه یکی از اساسی ترین مسائل زندگی بشر، مصرف بی رویه انرژی است. حدود 40% انرژی مورد استفاده بشر، در ساختمان ها مصرف می شود. بنابراین ساختمان ها، بزرگ ترین تهدید، برای منابع انرژی هستند. بهره گیری از نور روز در طراحی ساختمان، راه حلی برای صرفه جویی در مصرف انرژی است. برای بیان ضرورت پرداختن به موضوع این پژوهش، می توان به اهمیت تأثیر کیفیت روشنایی در ارتقاءکارایی مطالعه و ناکارآمدی ساختمانهای کشور در حوزه ی طراحی مطلوب روشنایی اشاره نمود. در این مقاله با بررسی روش های طراحی روشنایی در حوزه های موقعیت ساختمان در سایت، حجم ساختمان، راه های ورود نور به آن و سیستم های ارتقا دهنده کیفیت نور روز، الگویی برای طراحی روشنایی کتابخانه ارائه شده است. این الگو در صدد دستیابی به حداکثر برخورداری از نور طبیعی است. در این راستا برای افزایش طول زمان استفاده از نور روز، نوعی سیستم روشنایی هماهنگ با مسیر گردش خورشید در بام سالن مطالعات طراحی شده است.
بیان مسئله: نسخه مصور هفت اورنگ سلطان ابراهیم میرزا معروف به جامی فریر محفوظ در گالری فریر،[i] یکی از شاهکارهای مکتب نگارگری مشهد در عصر صفوی است. این اثر در زمان حکمرانیِ سلطان ابراهیم میرزا، برادرزاده شاه تهماسب صفوی تهیه شد و فرایند تهیه آن با برنامه ریزی دقیق در طول نُه سال در سه شهر مختلف صورت گرفت. مسئله مورد توجه در این مقاله، مطالعه مراحل کتاب آرایی و تحلیلِ تزیینات داخلی در این نسخه مصور است.هدف: هدف از این مطالعه بررسی فرایند کتاب آرایی این نسخه خطی است که می تواند منجر به آگاهی از ترتیب و مراحل اجرای کتاب آرایی در نسخه های خطی آن دوران گردد.سؤال: در این مقاله تلاش می شود تا به این سؤالات پاسخ داده شود: مراحل کتاب آرایی این اثرِ خطی به چه صورت بوده و از چه نوع تزییناتی جهت آراستن نسخه جامی فریر استفاده شده است؟روش تحقیق: روش انجام این تحقیق توصیفی-تحلیلی است و در تدوین مباحث نظریِ صورت گرفته از منابع کتابخانه ای و پایگاه های اطلاعاتی برای دسترسی به اطلاعاتِ موردنیاز، استفاده شده است.نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد که مراحل کتاب آرایی با نظارت رئیس کتابخانه صورت گرفته است و در مرحله نخست، آماده سازی برگه ها (رنگی و ساده) و سپس جدول کشی و ستون بندی آنها صورت گرفته است. تعداد ابیات در هر صفحه با توجه به مِسطربندی از پیش تعیین شده و هر یک از عناصر تزیینی علاوه بر کارکرد زیبایی شناسی، کارکردی نمادین و مفهومی نیز داشته اند.
افزایش روزافزون استفاده از وسایل نقلیه شخصی و توجه ناکافی به سامانه حمل و نقل عمومی منجر به شکل گیری و بروز نا به سامانی های ترافیکی و زیست محیطی در عرصه شهر شده است. تراکم ترافیکی ناشی از وسایل نقیله موتوری موجب تشدید آلودگی هوا، آلودگی صوتی و آلودگی زیست محیطی در کلانشهرها (و از جمله در اصفهان) بوده و نتیجه آن کاهش سطح سلامت و آرامش شهروندان است. در این شرایط، ترویج شیوه های جا به جایی جمعی و غیرموتوری (به ویژه دوچرخه سواری و پیاده روی)، راهکاری در راستای دستیابی به شهر سالم و پایدار تلقی می شود. در این راستا، طرح ایجاد شبکه دوچرخه سواری در محدوده شهر اصفهان، توسط شهرداری اصفهان به اجرا درآمده است و درحال حاضر تعداد 19 ایستگاه و نزدیک به 1000 دستگاه دوچرخه در نقاط مختلف شهر در حال خدمات رسانی به شهروندان می باشد. پژوهش حاضر، به دنبال شناسایی مشوق ها و بازدارنده های استفاده از دوچرخه های طرح مذکور می باشد تا با تکیه بر نتایج پژوهش، بتوان به تقویت عوامل مثبت و کاهش موانع موجود پرداخت. در این پژوهش از روش اسنادی- کتابخانه ای برای مطالعات اولیه و جمع آوری داده های موجود و تکنیک پرسشنامه برای نظرخواهی از شهروندان استفاده شده است (220=n). سپس اطلاعات حاصل از پرسش نامه ها در قالب نمودار و جدول توصیف شده و با آزمون های آماری مانند تحلیل همبستگی و رگرسیون لاجیت مورد تحلیل قرار گرفته اند. استفاده از دوچرخه بیشتر برای هدف تفریحی –ورزشی بوده و کمتر به بعد جابجایی هدفمند با آن توجه می شود. در مجموع، رضایت استفاده کنندگان از طرح مذکور مثبت ارزیابی می شود. نتایج پژوهش، نشان دهنده اثرگذاری ترکیبی از خصوصیات فردی و خانوادگی در کنار عوامل کالبدی و فیزیکی بر تمایل به استفاده از دوچرخه است. در همین راستا مجموعه ای از اصلاحات فرهنگی، کالبدی و قانونی برای کاهش مشکلات دوچرخه سواران و افزایش تمایل شهروندان به دوچرخه سواری پیشنهاد می شود.
فضاهای جمعی شهرهای ایران پس از اسلام، تحت تأثیر آموز هها و فرامین این دین مبین شکل گرفته است. کیفیت و کارکرد همراه با عوامل کالبدی به کار رفته در شهرها منجر به ایجاد فضاهای جمعی و افزایش حضور مردم در این فضاها گردیده است. در دوره قاجار با شروع حکومت ناصرالدین شاه و روابط اقتصادی و فرهنگی ایران با کشورهای اروپایی و تحولاتی چون سفر شاهان قاجار به اروپا، اعزام دانشجویان به خارج از کشور و تأسیس دارالفنون، زمینه تأثیرپذیری ایران از فرهنگ غربی فراهم آمد. ناصرالدین شاه که در مسافرت هایش به اروپا با تئاترها و سال نهای نمایش آنجا آشنا شده و چنین نمای شهایی مورد پسندش واقع شده بود، دستور به ساخت مکانی داد که نمای شهای بزرگ در آن برگزار شود، این مکان بعدها به تکیه دولت معروف گشت که باشکوه ترین تعزی هها در آن برگزار می شد. شاهزادگان و بزرگان و اشراف دولت هم به پیروی از شاه، هر یک مجالس تعزیه خوانی به راه انداختند. رفته رفته در هر محله و گذر بزرگ تهران تکیه هایی ساخته شد که مخارج آن را ساکنان هر محل فراهم م یکردند. این آغازی بود بر ایجاد بناهایی برای جا دادن تعداد افراد زیادی که به منظور تماشای تعزیه و برپایی عزاداری گرد هم جمع می آمدند. چرا که پیش از آن رسم نبود نمایش و موسیقی را برای توده مردم عرضه کنند و موسیقی تنها در مجالس خلوت اهل فن مطرح می شد. در این مقاله با روش توصیفی-تاریخی، ابتدا به بررسی موسیقی عصر قاجار و نیازی که در آن دوره برای ایجاد فضاهای جمعی پدید آمد پرداخته شده است؛ سپس پاسخ هایی که معماری آن عصر به این نیاز داد و پیشینه و جایگاه تکیه ها و نمایش خان هها در ایران مورد بررسی قرار گرفته است. بنای تکیه دولت تهران به عنوان نمونه موردی این پژوهش، مورد تحلیل فضایی و کالبدی معماری قرار گرفته است.
در سفال دوره اسلامی ایران نسبتبه گذشته، تحولی اساسی درزمینه ساخت انواع لعابها و استفاده از مواد رنگکننده بهوجود آمدهاست. واژگان و اصطلاحات بسیاری در رساله دانشمندان و نویسندگان این دوره برای آن مواد دیدهمیشود که تاکنون شناسایی و معرفی کاملی از آنها ارائه نشدهاست. نکته مهمتر اینکه در چنین متونی بسیاری از روشهای تولید سفال و مواد مصرفی آوردهشده که مطالعه آنها میتواند راهگشای اهل فن در این زمینه باشد. البته شایان یادآوری است که اصطلاحات بهکاررفته در آنها، واژگانی سنتی هستند که امروزه کمتر مورد استفاده قرارمیگیرند و این خود، باعثشده که فهم این متون برای خوانندگان دشوار شود. ازدیگر سو در منابع پژوهشی امروز، بیشتر واژگان علمی این مواد بهکاربرده شدهاست. ازهمین رو برای سهولت در خوانش متون کهن که کمک شایانی به احیای هنرهای سنتی میکند، شناخت و معرفی این واژگان بسیار ضروری است. بنابراین در این مقاله نخست، واژگان امروزی مواد اولیه رنگکننده لعاب بررسی و معرفیمیشوند. سپس، با بهرهگیری از متون کهن، شناسایی و معرفی واژگان پیشین آن در دوران اسلامی صورتمیگیرد. درنهایت با تجزیه و تحلیل کیفی داده ها، تطبیق واژگان پیشین با واژگان امروزی انجاممیپذیرد. بدینترتیب، پرسشهای قابل طرح در مقاله پیشرو بدین قرار است که پیشینیان ما در دوران اسلامی از چه مواد رنگزایی در لعابها استفادهمیکردند. دیگر اینکه، آیا امروزه هم از آن مواد در ساخت لعاب استفادهمیشود. نتیجه این بررسیها افزونبر بهدستآوردن معادل امروزی بسیاری از واژگان پیشین که میتواند در خوانش متون کهن و دستیابی به روش پیشینیان در تولید انواع لعاب راهگشا باشد، مشخصمیکند که تنوع واژگان پیشین برای هر ماده رنگکننده لعاب بنا به دلایلی نسبتبه واژگان امروزی آنها بیشتر بودهاست. ضمن اینکه امروزه بسیاری از آن واژگان فراموششده و بجای آنها اصطلاحات علم جدید شیمی رایج گردیدهاست. همچنین بسیاری از ترکیبات شناختهشده مواد در عصر حاضر، در لعابهای قدیم استفاده نشدهاست و برای واژگان آنها معادلی در گذشته یافتنمیشود.
منظر شهری زاهدان متنی چند لایه است که در آن لایه های مختلف انسانی، طبیعی و مصنوع بر پایه ی قواعد هم نشینی/جانشینی در کنار یک دیگر قرار گرفته و از طریق فرایندی ارتباطی به صورت ریزوماتیک، با به کارگیری ابزار مذاکره و ترجمه بینارمزگانی هم تافت معنا داری را به وجود آورده اند و از زمان پیدایش تا به امروز در مواجهه با تغییرات ناشی از توسعه و پیشرفت، به سبب رابطه ی دیالکتیکی که با فرایند توسعه برقرار نموده، ویژگی ها، قابلیت ها و ظرفیت های هویتی جدیدی کسب کرده که در راستای الگوواره ی پیشین بوده است. اما در دهه های اخیر، توسعه به مثابه ی «دیگری» با عدم مذاکره و ارتباط صحیح با رمزگان سنتی این شهر، رفتار ریزوماتیک آن را مختل کرده و شکافی میان شبکه ی منسجم شهر به وجود آورده است. در این چرخش الگوواره امروزه ساکنین شهر زاهدان با روایتی شلخته روبه رو بوده و احساس تعلق و دل بستگی به آن را تا حدی از دست داده اند. لذا هدف این پژوهش ارائه ی راهکاری است که هویت یابی منظر شهری زاهدان دوره ی پهلوی را مد نظر دارد که این مهم از طریق بازیابی و خوانش نشانه های هویت مند مستتر در لایه های این شهر از طریق نشانه شناسی لایه ای و روش پیدایشی آن ممکن می گردد. نشانه شناسی لایه ای معتقد است متن یک شهر به تدریج با رمزگذاری/رمزگشایی رمزگانی که در بین یک گروه انسانی مشترک است، شکل گرفته و از همین طریق نیز قابل فهم می گردد. نشانه شناسی لایه ای همچنین متنِ شهر را شبکه ای همواره در صیرورت می پندارد، به همین سبب راهکاری همه جانبه مانند «توسعه حفاظت محور» را پیشنهاد می کند که حیات شهری را در گرو واکنش و پاسخ به موقعیت های جدید و بسط و توسعه استراتژی های تازه و خلاقانه برای روبه رو شدن با آن در نظر می گیرد؛ به شیوه ای که تغییرات را پذیرا شود و در عین حال با اتصالات رمزگانیِ خود به شبکه ی پیشین متصل بماند.
مضامین مشابه به کار رفته درآرایه های معماری دوره قاجار به تبعبت آنها از ایده های مشترکی برمی گردد که معلول مسائل اجتماعی و سیاسی دوره خود بوده اند.مقاله حاضر با محور قردادن این مضامین مشترک و تجلیات آنها را در آرایه های قلعه چالشتر ، در صدد معرفی حجاری های نقش پردازانه و نقاشی های دیواری موجود در "قلعه چالشتر" نیز می باشد. این بنای مسکونی- نظامی که متعلق به خوانین چهارمحالی در دوره قاجار بوده از دو خانه به هم چسبیده، به نام محمودخان (خدارحم خان یا دیوان خانه)واحمد خان(ستوده) تشکیل شده است. پژوهش حاضر از حیث تمرکز بر آرایه های این قلعه در نوع خود اولین نمونه کار تحقیقاتی ارائه شده است .پژوهش پیش روی به روش تحلیلی و توصیفی انجام شده و ترکیبی از مطالعات میدانی و تحقیقات کتابخانه ای را با تکیه بر مشاهدات مستقیم نگارنده ارائه می دهد. نتایج پژوهش نشان می دهد که این اشتراکات بر اساس پیوند های هنر و سیاست ،مضامین مشترک متاثر از روایات داستانی ،بر اساس تاثیر پذیری ازآثار غربی و الگوهای منطبق بر جریان به هم پیوسته هنر از دوره صفویه تا قاجار شکل گرفته اند.
با نگاه به ریشه کلمه "بومی"، برای درک جلوه بومی یک عنصر در فرهنگ یک سرزمین باید جلوه های مختلف عینی و ذهنی آن را در محصولات فرهنگی برخاسته از آن جستجو کرد. نمودهای عینی بیشتر از فضاهای کالبدی مانند شهرها، معماری و سایر محصولات مبتنی بر عینیت یافتن یک اندیشه قابل استخراج است و جلوه های ذهنی بیشتر از بروز ذهنیت اهالی یک سرزمین در هنرها و دریافت های ذهنی تر آنها حاصل می شود. در این مقاله برای درک جلوه بومی درخت در شهرهای مراکش به نحوه حضور درخت در مدینه های مراکش -به عنوان هسته اولیه شکل گیری شهر -و نحوه حضور آن در هنرهای مختلف مانند باغ سازی و هنرهای تزئینی رجوع شده است. بازدید نمونه های منتخب در مدینه شهرهای مراکش، استفاده حداقلی در به کارگیری درخت در مناطقی که حتی با مشکل تأمین آب نیز مواجه نیستند، نشان از نگاه بومی به این عنصر در شکل گیری شهرها به عنوان یکی از آثار تمدن بومی مراکش دارد. غیر از سبزینگی مربوط به منازل مسکونی در بافت، حضور درخت در سطح معابر و جداره های شهری غالباً صفر و بعضاً محدود به حضوری غیرکاربردی و منفعلانه بوده است. گرچه این موضوع در مدینه شهر مکناس به صورت دیگری اتفاق افتاده و درختان به عنوان یکی از مولفه های تعریف نقاط عطف محله نقش دارند، اما برخورد غالب در بهره گیری از درخت، استفاده حداقلی از آن است. با کنکاشی در هنرهای بومی مراکش نیز این اتفاق به گونه ای مشابه قابل شناسایی است؛ به طوری که حضور کم رنگ درخت و گیاه در نقاشی ها، هنر تزئینات و حتی هنر باغسازی که موضوع اصلی آن ایجاد محیط های سبز عمده است نشان از عدم وجود نگاه بومی به این عنصر است. بدین ترتیب می توان گفت جلوه بومی درخت در مراکش، «بی درختی» یا عدم جلوه گری درخت در فضاهای شهر است یا به عبارت دیگر درخت تبدیل به عنصر بومی در سرزمین مغرب نشده است.