شناخت دانشجویان یکی از عوامل مهم و مؤثر بر آموزش در کارگاههای معماری است. جهت کسب نتایج بهتر بر اساس آموزش و پرورش شناختی، در کارگاههای طراحی نیاز است تا به یادگیرندگان نیز در فرایند آموزش توجه شود.
بر همین اساس؛ روانشناسان علوم تربیتی سعی در شناخت یادگیرندگان بر اساس ویژگیهای شخصی کردهاند. یکی از این ویژگیها، سبکهای یادگیری است که ترجیحات یادگیری هر شخص را بیان میکند.
این نوشتار نیز سعی دارد بر اساس یکی از انواع تقسیمبندی سبکهای یادگیری که متعلق به «دیوید کلب» است و چهار سبک یادگیری واگرا، همگرا، انطباقیابنده و جذبکننده را مطرح میکند، به بررسی عملکرد دانشجویان معماری در کارگاه طراحی بپردازد.
برای بررسی رابطه عملکرد دانشجویان با سبکهای یادگیری، ابتدا بر اساس سیاهه سبکهای یادگیری کلب به چگونگی توزیع دانشجویان معماری در سبکهای یادگیری پرداخته میشود و سپس عملکرد دانشجویان در دو بخش فعالیتهای کارگاهی، شامل طراحی و اسکیسها مورد بررسی و مقایسه تطبیقی قرار میگیرد.
نتایج این تحقیق نشان میدهد که دانشجویان با سبک یادگیری واگرا، دارای بهترین عملکرد و دانشجویان همگرا دارای ضعیفترین عملکرد در کارگاه طراحی معماری هستند. همچنین مشخص شد؛ تأثیرات آموزشی برنامه اسکیس در دانشجویان جذبکننده و طراحی بلندمدت در دانشجویان انطباقیابنده از تأثیر بیشتری برخوردار است.
سینمای ایران از آغاز تا امروز تحولات مختلفی را به خود دیده است. جریانی به نام موج نو سینمای ایران، در دهه های 40 و 50 هجری شمسی، ساختار سینمای ایران را دگرگون کرد. فیلم هایی که تا آن زمان تولید می شدند از لحاظ فرم، و ساختار سینمایی و به ویژه شیوه روایتگری در سطح بسیار نازلی قرار داشند و اصول متعارف فیلمسازی غالباً در آنها رعایت نمی شد. در دهه های 40 و 50 هجری بر اثر عوامل اجتماعی و تغییرات که در مناسبات سنتی جامعه رخ داد، فیلمسازانی که با محافل روشنفکری، فرهنگی، ادبی و هنری جامعه ایران و نیز جهان در ارتباط بودند، فیلم هایی برخلاف سینمای غالب تولید کردند که دارای ارزش های زیباشناختی فراوانی بودند. خاستگاه اصلی موج نو، ادبیات داستانی و به ویژه ادبیات داستانی مدرن است. ارتباط سینماگران با ادبیات، موجب تحول در شیوه های روایتگری آثار سینمایی آنها گردید. در پژوهش حاضر، با استفاده از توصیف و تحلیل و به شکل کیفی، ادبیات و روایت مدرن، چگونگی شکل گیری آن، تأثیر ادبیات داستانی مدرن بر شکل روایت در فیلم های گاو و شازده احتجاب(از مهم ترین آثار موج نو) مورد پژوهش قرار گرفته، و نتایج به دست آمده که نشان دهنده تأثیر جریان ادبی مدرن بر موج نو می باشد، ارائه گردیده است.
ضرورت سامان دهی نقاشی های دیواری به منظور رفع آلودگی های بصری شهر ها امری اجتناب ناپذیر است؛ زیرا بخش عمده ای از ناآرامی های روانی و مشکلات فرهنگی کلان شهرهای کنونی متأثر از ناهماهنگی های محیطی است. استفاده صحیح از هنر نقاشی دیواری می تواند در تلطیف نماهای شهری نقش مؤثری ایفا کند. این شاخه از هنر نقاشی، ضمن داشتن اصول و معیارهای ثابت، دارای قواعدی ویژه مناطق مختلف است؛ این اصول و ضوابط می توانند به منزله معیار سنجش کیفیتِ آثار نقاشی دیواری مورد استفاده قرار گرفته، بر اساس آن ها عیوب و کاستی های موجود بررسی شوند. این مقاله در پاسخ به این سؤال تنظیم شده است که آیا نقاشی های دیواریِ تبریز، از نظر فنّی و بر اساس اصول و معیارهای هنری و زیبایی شناسی، در سطح قابل قبولی قرار گرفته اند. بدین منظور، در این پژوهش 55 نمونه عکاسی شده از نقاشی های به اجرا درآمده در سطح شهر تبریز (به منزله جامعه آماری)، به روش مشاهده و تحقیق میدانی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته اند. برای تشخیص سطح کیفیت هنری آن ها، به روش کتابخانه ای، به منابع معدود امّا مستدل و تخصصی استناد شده است. این آثار از دو جنبه بصری و محتوایی قابلیت بررسی داشتند؛ ولی با توجه به گستردگی مباحث در این مقاله، صرفاً به مطالعه ساختار بصری آن ها پرداخته شده است. بر اساس یافته های تحقیق و با توجه به اصول و قواعد مرتبط با ساختار بصری نقاشی های دیواری، دلایل ضعف و کاستی ها با روشی علمی و به دور از هرگونه پیش داوری تبیین شده است. نمونه های موجود در این مجموعه در رعایت اصول فنی و سبک و مناسبات فرهنگی نمود ضعیفی دارد و فاقد ایده های نو، سبک و تکنیک مورد انتظار از یک اثر هنری است.
آنچه از توانبخشی بناهای تاریخی معمولاً مورد انتظار است اعطای عملکرد جدید و انطباق آن با کالبد معماری در قالب یک کارکرد تعریف شده و سازگار است؛ اما هنگامیکه یک اثر تاریخی به دلیل گذشت زمان یا اتفاقات دیگر ویران شده و امکان بازسازی و رجوع به وضعیت قبلی آن میسر نباشد، موضوع توانبخشی و گزینش کارکرد سازگار برای آن با تردید روبرو میشود. این مقاله سعی بر آن دارد تا بر اساس نظریه براندی در حفاظت آثار معماری، با بیان معناهایی که در طول زمان (از خلق اثر تا وضعیت کنونی) در یک اثر تاریخی بهوجود می آید گستره ای از معانی را حتی برای یک ویرانه کانتر « مدل مکان » در نظر دارد، با استفاده از « مکان » معرفی نماید و با توجه به غایتی که برای احیای آن به مثابه یک که انطباق سه مؤلّفه کالبد، فعالیت و معنا را جهت احراز مکان ضروری می داند، ویژگی های کارکرد سازگار با معانی بقایای بناهای تاریخی را بیان کند. بنابراین میتوان ضمن محدود نشدن در کارکرد قبلی اثر، کارکردهای دیگری را پیش روی قرار داد تا به گزینشی مناسب تقرب یافت. این مقاله در تعیین چارچوب نظری تحقیق از روشی قیاسی برای استدلال و استنتاج از نظریه مطرح شده توسط براندی در حفاظت آثار معماری، به ره برده و با استفاده از مدل مکان کانتر سعی در شناسایی رابطههای بین مؤلّفههای مکان دارد. این مدل امکانی را فراهم میآورد که به بنای تاریخی صرفاً بهمثابه موجودیتی کالبدی که در روند حفاظت هیچگونه تغییر و تحولی را پذیرا نیست، نگریسته نشود، بلکه با توجه ب ه معانی موجود در بنا، موضوعیت تعیین کارکرد سازگار را حتّی در توانبخشی ویرانههای تاریخی که از وضعیت کالبدی و فعالیتی مناسبی برخوردار نیستند، نیز پذیرفت .
انسانی که روزی خود را در دامن طبیعت می دید، امروز رابطه اش با طبیعت به سلطه تبدیل شده است. از این رو به دلیل شکاف عمیق بین انسان و طبیعت، حضور طبیعت و یا تقویت آن در شهر از عوامل ضروری در طراحی منظر شهری امروز محسوب می شود که باید بین شهر به عنوان یک جزء و طبیعت به عنوان یک کل، رابطه ای مطلوب برقرار کرد. «خوان مانوئل پالرم»، معمار منظر اسپانیایی، طبیعت را عاملی مهم در طراحی منظر و فراتر از یک نگرش سطحی می داند. وی با بیان اینکه معرفی مفهوم منظر از طریق تحقیق پیرامون اصل هویت است، سعی دارد از طریق ایجاد فضاهای جمعی با استفاده از بازسازی طبیعت تاریخی شهر، محیطی آشنا را برای شهروندان به عنوان یک نقطه شاخص شهری در دل شهر فراهم کند. پالرم در بازسازی دو پروژه ""جاده سانتوس"" و ""پارک گارسیا سانابریا"" در شهر سانتاکروز، توانست ایده هایش را به منظور استفاده از طبیعت در طراحی منظر به نمایش بگذارد و وارد فضای شهری کند. در نظریات پالرم، منظر به عنوان ابزاری، که می توان به وسیله آن فراتر از فردیت خود در جستجوی یک توافق جمعی باشیم، تعریف شده که محدودیتی برای آن وجود ندارد؛ در این راستا او ارتقای ابعاد فرهنگی منظر را در پی توجه به ساختار هویت جمعی می داند که از طریق آن هم زیستی بین تنوع فرهنگی و اعتقادات مربوط به جامعه معاصر برجسته می شود. در این نوشتار تلاش می شود با تحلیل دو پروژه، رویکردهای مختلف پالرم در پیوند طبیعت با بافت شهر مورد بررسی قرارگیرد.
واژه «الگو» امروزه کاربرد وسیعی در زبان فارسی داشته و حوزههای مختلف علوم هریک به فراخور حال و نیاز، تعابیر و تعاریف خود را از الگو دارند. معنای عمومی و عامیانه آن برابر و مترادف با کلماتی چون «نمونه»، «سرمشق» و «مدل» بوده اما واقعیت این است که هم معنای الگو و هم معنای واژگان و مفاهیم مترادف با آن در ادبیات رشتههای مختلف علوم روز بسیار عمیقتر و دقیقتر از معنای عمومی آن است.
توجه به مفهوم الگو و مفاهیم مرتبط با آن به این خاطر است که دغدغه ایجاد کیفیت مطلوب در فضای معماری به عنوان یکی از اصلیترین اهداف معماران و پژوهشگران این عرصه، توجه آنان را به مفاهیم و شیوههایی جلب کرده که اصل آنها با اتکا بر تجربیات بشری و تسلسل هویتی دستاورد های انسان با نسلهای پیشین و پیشدانستههای انسان بنیان نهاده شده است.
لذا پژوهش حاضر در پی آن است مفهومِ الگو را در مقایسه با مفاهیم مرتبط با آن، که گاه دارای مشابهت و همپوشانی نیز است مورد مطالعه قرار داده و نقش متمایز آن را نسبت به دیگر مفاهیم مطروحه در حوزة معماری مشخص سازد.
اگرچه میان الگو و برخی دیگر از مفاهیم و تعابیر در فضای معماری تشابهات شکلی و محتوایی به چشم میخورد، لیکن تنها الگو است که میتواند با پرهیز از تقلید یا تکرار کار گذشتگان، تجربیات آنان را در قالب آثار متنوع معماری نمایان سازد. دیگر مفاهیم از این دست یا به بازتولید محصولات گذشته پرداخته، یا اصولاً قابلیت تولید فضا را ندارند. نمود برخی مفاهیم مشابه نیز در حوزههای فرامادی است و نه در فضای معماری. در این فرایند ابتدا تعابیری که از مفاهیم مرتبط به صورت کلی و به خصوص در حوزة معماری وجود دارد، مورد بررسی قرار گرفته و سپس ارتباط آنها با مفهوم الگو مورد کنکاش و مداقه قرار میگیرد.
تا قبل از ورود استعمار در سال ۱۸۸۱، کشور تونس اساساً بر کشاورزی استوار بود. علی رغم یکجانشین شدن زودهنگام جمعیت کوچ نشین، مراکز شهری نسبتاً مهم، به استثنای پایتخت یعنی شهر تونس، نادر بودند.
شهر تونس که با الگوی شهرهای عربی سرزمین های مغربی ساخته شده بود، همزمان مرکز مذهبی، سیاسی و اقتصادی (خصوصاً تجاری) کشور به شمار می آمد و تحت فرمان «بی»1بود. شهر از طریق دروازه ها به جهات اصلی گشوده می شد و ارتباط آن را با مزارع وسیع کشت مرکبات و زیتون نیز برقرار می کرد. در آن زمان کشاورزی و تجارت بنیان زندگی شهروندان بود. به این صورت، ساکنان شهر تونس تجربه عملی و اقتصادی ویژه ای از درختان داشتند.
در مقابل، این عنصر طبیعی در فرهنگ سنتی فضای جمعی غیبت کامل داشت و تسلط فعالیت های اقتصادی و مذهبی در این فضا دیده می شد. در فضای خصوصی خانه شهروند تونسی، پیش از دوران استعمار، ارتباط متفاوتی با درخت برقرار بود. این رابطه هرچند نیمه پنهان و ساده اما از آنجایی که یکی از اجزای تخیل جمعی (مشترک) شهروندان به شمار می آمد، از اهمیت خاصی برخوردار بود.
با استعمار، الگوی شهر مستعمره فرانسه، با نوع جدیدی از ارزش های زیباشناسانه و اقتصادی روبرو شد که با رویکردهای «مدینه2» در تضاد بود.
آنچه در ادامه خواهد آمد بررسی تحول مفهوم فضای جمعی در شهر تونس در دوران پیش از استعمار (اواخر قرن ۱۹) تا امروز با تکیه بر زمان های کلیدی روند تحول است. از این رو، برآن شدیم تا ارتباط درخت با شهر را در این زمان ها بررسی کنیم؛ آنجاکه درختی که ابتدا عنصر فضاهای خصوصی بود (آن زمان که فضای جمعی بسیار محدود بود)، تا جایی که این عنصر طبیعی با آغاز دوران استعمار، تحمیل کاربری های جدیدی را در فضای مشترک برخود دید و به شهروندان تصور و رابطه جدیدی را از فضای جمعی ارایه داد. استعمار با تغییر نگاه شهروندان موجب تحول عمیقی در مفهوم فضای جمعی شد.
بشر رابطه دوسویه با طبیعت و بستر زمین دارد. کره خاکی هم منبع الهام و هم منبع ارتزاق انسان است. برداشت بشر از بستر زمین از دوران اولیه حضور بشر بر روی زمین شروع شد و همچنان نیز ادامه دارد. بدین ترتیب انسان در مسیر رشد و تکامل خود تا امروز، در مناظر بکر و طبیعی فراوانی دخل و تصرف کرده و در واقع مناظر طبیعی را به مناظر فرهنگی، معدنی، صنعتی و ... مبدل کرده است.
منظر حاصل از فعالیت های استخراجی و معدنی، برخلاف منظر کشاورزی، در اغلب نمونه ها یک بخش پایدارِ جغرافیایی و اقتصادیِ آن نیست و مدت زمان فعالیت های معدن کاری بازه زمانی کوتاهی دارد. در نتیجه منظر معدنی به سرعت متروک و به منظر پسامعدنی بی مصرف تبدیل می شود. سایت هایی که نشان از تعامل یک سویه بشر با بستر زیست دارد.
این نوشتار در پی پاسخ به این سؤال است که مناظر به جای مانده از فعالیت های معدنی، چگونه می توانند در برنامه ریزی و طراحی به مناظر مطلوب تبدیل شوند؟ در این میان تلاش می شود پس از مرور بر رویکردهای مختلف به مناظر معدنی و پسامعدنی در دهه های اخیر، رویکرد ویژه مانوئل پالرم، معمار اسپانیایی، در پرداختن به این مناظر مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد. در واقع پالرم با رویکردی منظرین و با استفاده از ابزاری به نام ماتریس روشی نوین در این زمینه را معرفی می کند.
معماری سنتی شهرهای تاریخی ایران حاوی درس های آموزنده ای در زمینه های مختلف مرتبط با معماری و شهرسازی است. یکی از نکات قابل تأمل در این زمینه شگردهای به کار رفته در طراحی فضاهای باز و پیاده راههای شهرهای کویری است که علی رغم شرایط محیطی سخت و خشن این مناطق، امکان زندگی امن، راحت و پایدار را برای هزاران سال فراهم نموده است. مقاله حاضر با بررسی بافت تاریخی شهر کاشان در اوج گرمای تابستان و اوج سرمای زمستان، به مطالعه این شگردها به کمک علم همسازی با اقلیم پرداخته است. در این مقاله از جدیدترین شاخص ارزیابی وضعیت گرمایی فضای باز که شاخص اقلیم دمای جهانی نام دارد برای ارزیابی داده های برداشت شده در روزهای 20 و 21 ماه تیر و 20 تا 22 ماه دی سال 1390، استفاده شده است. داده های میدانی توسط دستگاه هواشناسی سیار که قادر به برداشت آمار دما، رطوبت، باد و فشار هواست گردآوری شده است. به رفتارهای مردم، اعم از مدت حضور، نوع لباس و فعالیت در مسیر انتخابی، در روزها و شب های مورد نظر توجه شد. تحلیل نتایج با انتقال داده ها به نمودار سایکرومتریک و مقایسه آن با منطقه های گرمایی تعریف شده توسط شاخص مورد نظر برای ارزیابی گرمایی انجام شده است. مقایسه این نتایج با داده های طولانی مدت و کوتاه مدت ایستگاه هواشناسی کاشان نشان داد که معماری هر فضا، تا چه میزان وضعیت اقلیم خرد را نسبت به اقلیم محلی، اقلیم کوتاه مدت شهر و اقلیم بلند مدت شهر تعدیل کرده و امکان حضور طولانی و امن مردم را در گرم ترین ایام تابستان و سردترین ایام زمستان کاشان فراهم نموده است. تعیین میزان موفقیت راهکارهای معماری به کار رفته به عنوان اصول طراحی گذرهای همساز با اقلیم در مناطق کویری محصول این مقاله است.
توسعه روزافزون و ناهمگون شهر تهران در دهه های اخیر، ساخت و سازهای جدید ساختاری را در شهر پدید آورده است که با ساختار طبیعی و تاریخی آن در موارد بسیاری تطبیق نداشته و شهری متضاد و گسسته را پدید آورده که هویت و خوانایی خود را از دست داده است. از این ساخت و سازهای جدید می توان به شبکه بزرگراه های درون شهری و توده های عظیم ساختمانی اشاره کرد. امروز بزرگراه های تهران از مهم ترین عناصر استخوان بندی شهر در جهت دهی ذهنیت شهروندان از سیما و منظر شهر نقش بسزایی را ایفا می کنند و در واقع بخش مهمی از نمای شهری تهران امروز را تشکیل می دهد و درک شهروندان از شهر کنار این بزرگراه، شکل می گیرد. در تهران بزرگراه های شمالی- جنوبی و شرقی- غربی متعددی در محدوده ها و مناطق مختلف شهر احداث شده است؛ عبور بزرگراه ها از مناطق مسکونی، جداره های مسکونی، که زمانی در مقیاس خرد تحلیل می شدند، را به نمای شهری و جداره های درجه اول شهر تبدیل کرده است؛ جداره هایی که برخورد با آنها در چارچوب اهداف منظر شهری، مدیریت و برنامه ریزی ویژه ای می طلبد. بزرگراه نواب نمونه ای بارز از شکل گیری جداره مسکونی در کنار بزرگراه است؛ جداره ای برنامه ریزی شده که راه میان آن هم به لحاظ موقعیت اصلی شمالی ـ جنوبی و هم به لحاظ مقیاس پروژه در شهر تهران، اهمیت ویژه ای دارد.
این نوشتار تلاش می کند جداره بزرگراه نواب را به عنوان یکی از شاخص ترین نماهای شهری تهران در ابعاد مختلف کارکردی، هویتی و زیبایی شناسی مورد بررسی قرار داده و ابعاد و ظرفیت های مختلف آن را در شکل دهی به نمای شهر تهران تحلیل کند.
پارچههای زربفت، گروه مهمی از پارچههای دوره صفوی است که تعداد قابل توجهی از آنها در موزهها و مجموعههای شخصی نگهداری میشود. بافت پارچه زری به عنوان هنری ظریفه در ایران دوره صفویه بسیار مورد توجه قرارگرفت. در این دوره، روابط مناسبی بین پادشاهان صفویه و حکام گورکانی هند برقرار بود و هنرمندان دو کشور با یکدیگر ارتباط گستردهای داشتند، لذا شیوههای هنری آنها از یکدیگر تأثیر پذیرفتند به نحوی که میتوان وجود نقشمایههای مشترکی را در منسوجات دو سرزمین، از جمله زربفتها مشخص کرد. مطالعه و بررسی این آثار، روشنگر تأثیرپذیری پارچههای زری هند از پارچههای زری صفویه است.
در این پژوهش با استفاده از روش تحقیق تاریخی، توصیفی و تطبیقی با استناد به منابع کتابخانهای و تصویری، تأثیرپذیری زربفتهای گورکانی هند از آرایههای تزئینی و نقوش زریهای دوره صفوی در ایران بررسی میشود. مقاله حاضر میکوشد ضمن شناسایی و مقایسه نگارهها و ترکیببندی ساختار نقش زریهای هندی گورکانی با زریهای دوره صفوی، نقوش آنها را براساس مضامین و موضوعات بکار رفته در بافت پارچهها، دستهبندی و شناسایی کند. این بررسی نشان میدهد طرح این منسوجات به نقوش بندی، تصویری، راه راه، لچک و ترنجدار و نوشتهدار تقسیم میشود. در این پارچهها از عناصر تزئینی گوناگونی مانند گلها و گیاهان، جانوران، پرندگان، انسان، اشکال هندسی و نوشته استفاده شده است. طرح و نقش زربفتهای صفوی بسیار متنوع است و در تعدادی از زربفتهای گورکانی، نقوش گلها و درختچههایی دیده میشود که سبک آنها به گلها و بوتههای ایرانی شباهت بسیاری دارد.
نوشتار حاضر در پی فهم نظم در معماری می باشد. اگر به نظم به عنوان یکی از مظاهر کیفیت نظر کنیم؛ فهم نظم از ظاهر تا باطن به مثابه یکی از مظاهر رجعت به درون است که می تواند از مجاری فهم کیفیت در معماری منظور گردد. در راستای فهم موضوع نظم در معماری؛ می توان سه موقعیت طولی را احصاء کرد: است که بر اساس آن؛ معماری در قالب دستگاهی استوار می « انضباط » مرتبه حداقل نظم؛ منحصر به لایه گردد.این ساحت از معماری به دلیل مجموعه ای از اجزاء بودن بر اساس هدف خاص و کارکردن بر اساس حداقل خوانده می شود. « دستگاه معماری » ، نظم به کمک اصول « انتظام » مسیر تکاملی نظم از انضباط در طلب نظم های کاملتر باز است. نظم معماری در مرتبه نام می گیرد. « منظومه معماری » ؛ تعادل و تناسب بیان می گردد.آن به دلیل انتظام در ادامه؛ نظم به سوی مراتب معنایی خود در حرکت است و خبر از جان و درون خواهد داد . نظم در مرتبه دل » اعتبار می شود . از کیفیتهای آن « منظومه معماریِ درون » ؛ قرار می گیرد. چنین ساحتی از معماری « انجذاب » است. « لایق حضور انسان بودن » و ،« داشتن منظومه معماری درون، نسبت به دو ساحت قبل از خود اوسع است. آنها از بودنِ در سایه منظومه معماری درون؛ بعضی از خاصیتهای آن را دارا خواهند بود؛ اما به دلیل قرار گرفتن در موقعیت ظلی؛ دارنده تمامی آن خصوصیات نیستند. مراتب طولی نظم به مثابه دریافت منزلهایی هستند که نگارنده در ارتقاء فهم خود از کیفیتها در معماری پیموده است. راه نظم برای رسیدن به درون موضوعیت یافته است لذا موجودیت خود را از نسبتی « راه نظم » ؛ است. این مسیر برقرار می سازد احراز می نماید. از آن جهت که مخاطب راه درون، درون انسانهاست؛ می توان « راه درون » که با اذعان داشت جستجوی راه درون همواره معتبر خواهد ماند. به مثابه مقصود راه درون در معماری است . وقوف به معنای آگاهی به « وقوف » نتیجه تحقیق حاضر، ناظر بر وجودی برتر از انسان است.آن، راهی برای فهم معماری؛ نه بر اساس مقولات، بلکه متکی به باور به « حضور » است. شاید با گذر از مسیرهایی از این دست بتوان امید داشت که در فهم معماری چارچوب دیگری ایجاد « وجود » کرد. رسیدن به منظومه معماری درون؛ مقصود بالذات نیست . بلکه مقصود اعلای جستجوی درون جستجوی ذات باری تعالی است.در انسان با تأثّر از نظم معماری، با رجوع به خود و نظم درونی خود؛ انکشافی حادث می شود . در این مقام؛ معماری به عنوان اثر کنار می رود و انسان با نظمی برتر از هر آنچه گفته شد به مثابه نظام سرمدی؛ مواجه می شود. به این ترتیب؛ راه نظم در مقیاس طولی می تواند همچنان ادامه دار باشد
Earth-Shelter construction is one of the aspects in architecture where the thermal mass of the earth behind the outer walls are applied in order to reduce heat loss and keep the internal temperature at human comfort range. In case of earth-shelter buildings, housing is especially important. As for its applicability the earth-shelter provides good housing. Typological studies of earth-shelter construction in Iran by introduces various Iranian examples of this type, could be a model for the today’s innovative designs with an approach to energy saving. This type of construction responded to human comfort requirements when modernism was absent to claim that it could do the same through mechanical technology. The study method adopted here consists of qualitative-descriptive and deductive analyses. The categories of earth-shelter architecture are three worldwide: Earth Mound, Rocky or In-Hill and Bellow ground. Here the genotype of earth architecture and phenotype of earth-shelter are studied in details. The same is of two in Iran: Rocky, which is divided in continues and discontinues types and closed underground type. Studies conducted in Iran have revealed a new type of these structures named Combined Continues Rocky open Underground by the author.
باغ ایرانی منظری فرهنگی است که از تعامل ذهن ایرانیان با طبیعت، بر بستر جغرافیایی و در طول زمان شکل گرفته و به حیات خود ادامه داده است. تداوم نیافتن کاربرد الگوی باغ ایرانی در طراحی های معاصر منظر ایران، زنگ خطری است که نخستین انعکاس آن در زمان ناصرالدین شاه با اقدام به پارک سازی به گوش رسید و طنین آن امروزه بلندتر از هر زمان دیگری است. مقاله حاضر از میان پرشمار دلایل تأثیرگذار گسستِ کاربرد این الگو با تکیه بر آموزش معماری منظر در مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته معماری و با روش کمی، افزایش سطح آگاهی به باغ ایرانی را در میان دانشجویان و حرفه مندان دانش آموخته معماری منظر به عنوان یکی از نقاط قوت این گرایش برمی شمارد. نتایج این تحقیق نشان می دهند که آموزش دانشگاهی باعث بالا رفتن سطح آگاهی از باغ ایرانی در دانشجویان و دانش آموختگان و نیز طراحان و حرفه مندان -اما نه یکسان- شده است. این بدان معناست که روند دستیابی به آگاهی از باغ ایرانی با پایان دوره دانشگاه خاتمه نمی یابد. در ادامه بر اهمیت عواملی تدقیق نیافته صحه می گذارد که به رغم افزایش تمایل به کارگیری این الگو با افزایش شناخت آن در دانشگاه، برقراری ارتباطی مستقیم را میان آگاهی و تمایل در کار حرفه ای تضمین نمی کند؛ و البته شناخت این عوامل خود سرآغاز پژوهشی دیگر است.
در این جستار تلاش می شود تا با تحلیلی گفتمانی به دو مقوله «بافت گردانی» و سپس «متن گردانی» در «میدان نقش جهان» پرداخته شود. منظور از بافت گردانی دگرگون شدن یا دگرگون کردنِ بافت اولیه متن – در اینجا میدان نقش جهان - و شکل گیری روابطی تازه میان متن و عناصر بافت جدیدی است که درنتیجه در کارکرد(های) آن نیز تغییراتی به وجود می آورد. این فرایند را به تعبیری می توان «موزه ای سازی» نامید. منظور از «متن گردانی» نیز دگرگون کردنِ خودِ متن است به نحوی که برخی از سازه ها/ عناصر یا ساختار/ روابط درون متن اولیه تغییر کند و به جای آن سازه ها/ عناصر یا ساختار/ روابط دیگری در آن وارد شود. روند متن گردانی به نوعی تغییر کاربری غالب متن از کاربرد «موزه ای» به کاربرد «روزمره» و به تعبیری «موزه ای زدایی» است. از این رو، مسئله این پژوهش این است که چگونه با تغییر در متن یا بافت کارکرد و یا به تعبیری معنای بناها دچار تغییر می شود. به نظر می رسد این دو فرایند که در گذر زمان شکل می گیرد، با نمونه هایی بررسی خواهد شد. این بررسی نشان می دهد گذر زمان و در نتیجه آن برهم خوردن رابطه متن با بافت آن - چه در نتیجه تغییر بافت و در نتیجه گسستگی - کارکرد متن (در اینجا میدان نقش جهان) را دچار تغییر اساسی می کند. بیش ترین تأثیر در این رابطه موزه ای شدن و در نتیجه تغییر کارکرد بناست.