هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر تمرینات ثبات مرکزی و ویتامین D بر شاخص های آمادگی جسمانی زنان جوان مبتلا به ام .اس بود. بدین منظور، 36 زن مبتلا به ام .اس از نوع عود کننده فروکش کننده با سطح وضعیت ناتوانی گسترش یافته( EDSS ) کمتر یا مساوی سه (با میانگین سنی 57/6±72/32 سال؛ قد 23/4±164 سانتی متر؛ وزن 4/11±1/65 کیلوگرم؛ سابقه بیماری 20/1±4 سال) به طور داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند و به شکل تصادفی به چهار گروه (شامل: سه گروه مکمل، تمرین و ترکیب تمرین + مکمل و گروه کنترل) تقسیم شدند. قبل و بعد از دوره آزمایش، تمامی آزمودنی ها در آزمون قدرت عضلات اکستنسور بالاتنه با دینامومتر، استقامت عضلات فلکسور تنه با آزمون نگه داری تنه در زاویه 60 درجه، انعطاف پذیری با آزمون ولز، هماهنگی با آزمون پرتاب پی در پی توپ تنیس و تعادل با آزمون ایستادن تک پا شرکت کردند. تمرینات ثبات مرکزی به مدت هشت هفته و به صورت سه بار در هفته به طور فزاینده (جلسه اول، پنج ثانیه حفظ حرکت با شش تکرار تا جلسه آخر، هشت ثانیه حفظ حرکت با 10 تکرار) اجرا گشت. گروه های مکمل هر دو هفته، یک بارکپسول IU 1500 ویتامین D را مصرف می کردند. از آزمون آماری تحلیل کوواریانس برای ارزیابی اطلاعات استفاده شد. یافته ها نشان می دهد که تمرین ورزشی همراه با مصرف ویتامین D درمقایسه با گروه کنترل موجب بهبود قدرت (P=0.002) و استقامت (0.001=P) ) عضلانی، انعطاف پذیری (P=0.001) ، هماهنگی (P=0.001) و تعادل (P=0.001) شده و درمقایسه با مصرف ویتامین D، منجر به بهبود استقامت عضلانی (P=0.001)، انعطاف پذیری (0.001=P) ، هماهنگی (P=0.001) و تعادل (P=0.001) می گردد. همچنین، تمرین ورزشی بدون مصرف ویتامین D درمقایسه با گروه مصرف ویتامین D موجب بهبود استقامت عضلانی (P=0.015) شده و درمقایسه با گروه کنترل موجب بهبود استقامت (P=0.002)، هماهنگی (P=0.031) و تعادل(P=0.001) گشته است؛ اما مصرف ویتامین D به تنهایی، تأثیر مثبت و معناداری بر متغیرهای پژوهش نداشت (P>0.05). با توجه به نتایج پژوهش می توان گفت که به ترتیب اولویت، تمرین ورزشی همراه با مصرف ویتامین D و سپس تمرین ورزشی، تأثیر مطلوبی بر بهبود شاخص های آمادگی جسمانی دارد.
هدف از این پژوهش تعیین ارتباط بین سبک مدیریت (تحول گرا و عمل گرا) با رضایت شغلی کارشناسان سازمان تربیت بدنی شاغل در تهران بود. تا از این طریق بتوان گامی در جهت شناسایی عوامل اثرگذار در رضایت شغلی برداشت که بر بهره وری سازمان اثر دارد. نتایج توصیف آماری سبک مدیریت نشان داد که میانگین نمره مدیریت در سازمان تربیت بدنی از دیدگاه کارشناسان 139.09 (از حداکثر نمره ممکن 250) و میانگین نمرات تحول گرایی )118.04 از حداکثر نمره ممکن 200) و میانگین نمرات عمل گرایی 25.19 (از حداکثر نمره ممکن 50) بود که نشان می دهد مدیران سازمان تربیت بدنی از لحاظ ابعاد تحول گرایی و عمل گرایی در ابتدای راه رشد و تکامل این سبک هستند. نتایج توصیف آماری داده های رضایت شغلی نیز نشان داد که میانگین رضایت کلی از شغل دارای میانگین 119.4 (از حداکثر نمره ممکن 205) بود که در شاخص های رضایت بالاترین رضایت از کار با میانگین 35.27 (از حداکثر نمره ممکن 50) و پایین ترین رضایت از حقوق و مزایا با میانگین 9.99 (از حداکثر نمره ممکن 30) بود. نتایج آزمون فرضیات تحقیق نشان داد که همبستگی بین رضایت شغلی و سبک مدیریت (0.75) با سبک مدیریت تحول گرا (0.75) و با مدریت عمل گرا (0.72) است که در سطح (P=0.001) معنی دار است. این نتیجه موید زیر بنای نظری تحقیق است که سبک مدیریت به عنوان یک عامل تسهیل کننده و برانگیزنده به طور مستقیم و غیر مستقیم بر رضایت شغلی اثر دارد. بنابراین توصیه می شود آموزش های لازم برای شیوه های مدیریت تحول گرا و عمل گرا در سازمان به اجرا گذاشته شود. همچنین از رفتارهای مدیریت تحول گرا و سابقه کار به همراه رفتارهای مدیریت تحول گرا می توان به عنوان بهترین مدل های پیشبینی رضایت شغلی بهره گرفت
هدف از این پژوهش مقایسه خودشیفتگی و باورها در مورد ظاهر، بین ورزشکاران پرورش اندام حرفه ای و مبتدی است. روش این پژوهش توصیفی از نوع علّی مقایسه ای است. جامعه آماری این پژوهش را دو گروه از ورزشکاران پرورش اندام حرفه ای (43 نفر) و مبتدی (129 نفر) تشکیل می دادند. در این مطالعه از پرسش نامه شخصیت خودشیفته برای سنجش ویژگی های شخصیت خودشیفته در سطح غیر بالینی و مقیاس باورها در مورد ظاهر استفاده شد. از آمار توصیفی، محاسبه میانگین و انحراف استاندارد و در آمار استنباطی از آزمون تی مستقل برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد. میانگین امتیازهای مربوط به خودشیفتگی و باورها در مورد ظاهر در گروه ورزشکاران پرورش اندام حرفه ای بیشتر از امتیازهای مربوط به خودشیفتگی و باورها در مورد ظاهر در گروه ورزشکاران پرورش اندام مبتدی بود. نتایج حاکی از وجود تفاوت معنا داری در میزان خودشیفتگی بین آزمودنی های گروه های ورزشکاران پرورش اندام حرفه ای و مبتدی بود، ولی میزان باورها در مورد ظاهر در گروه های تحت بررسی تفاوت معناداری را نشان نداد. به منظور جلوگیری از بروز رفتارهای خودشیفتگی در ورزشکاران می توان با تهیه برنامه های آموزشی و درمانی مناسب برای کنترل رفتارهای خودشیفتگی ناسازگارانه و مشکلات اخلاقی و رفتاری اقدام کرد.
تحقیق حاضر با هدف مقایسه برخی مهارتهای روانی بین والیبالیست های نخبه و غیرنخبه مرد انجام گردیده است. مهارتهای روانی مورد نظر در این تحقیق شامل: انگیزش, تمرکز, اعتماد به نفس, تمظیم سطح انرژی روانی, تصویر سازی ذهنی و هدف بینی بوده است بدین منظور 50 نفر از اعضای تیم ملی والیبال جوانان کشور و بازیکنان جوانان تیمهای والیبال لیگ برتر کشور (ورزشکاران نخبه) و 50 نفر از بازیکنان والیبال تیمهای آموزشگاهی استان خراسان (ورزشکاران غیرنخبه) با استفاده از پرسشنامه SASI (انستیتو ورزشی استرالیای جنوبی) تحت آزمون قرار گرفتند. یافته ها مشخص نمود که بین کلیه مهارتهای روانی مورد نظر در این تحقیق تفاوت معنی دار در سطح معنی داری (P<0.05) وجود دارد. نتایج در جهت تأکید بر نقش موثر آمادگی روانی در نخبگی و یا غیر نخبگی ورزشکاران در رسیدن به اوج آمادگی مورد بحث قرار می گیرد.
تحقیقات نشان داده اند که تمرینات استقامتی طولانی موجب فقر آهن (آنمی) در ورزشکاران می شود. این مسئله ممکن است در عملکرد فیزیکی آنان اثر منفی داشته باشد. در این پژوهش تاثیر تمرین استقامتی و مکمل آهن بر شاخص های آنمی (TIBC RBC، HC، Hb و فریتین) و آنزیم سیتوکروم C اکسیداز (COX) موش های نر صحرایی بررسی شد. به این منظور 40 سر موش نر صحرایی نژاد Wistar14848 با میانگین وزن 54/8±05/215 گرم به چهار گروه تقسیم شدند. گروه تجربی I تحت تمرین دو استقامت روی تردمیل به مدت 12 هفته با سرعت m.min-132 به مدت 60 دقیقه در هر جلسه و 5 جلسه در هفته قرار گرفتند (T) . گروه تجربیII ، با همان برنامه تمرینی، روزانه 800 میکروگرم مکمل آهن (سولفات فرو) به صورت خوراکی (Gavage) دریافت می کردند (Ti) . گروه کنترل بدون تمرین بودند (S) و گروه کنترل II ضمن اینکه تمرین نمی کردند، همانند گروه تجربیII مکمل آهن دریافت می کردند (Si). پس از 12 هفته ، موش ها کشته شدند. برای اندازه گیری شاخص های آنمی، نمونه خونی آزمودنی ها در آزمایشگاه برآورد شد. داده ها با استفاده از آنالیز واریانس یکطرفه (One Way ANOVA) در سطح 05/0 P< بررسی شد. تجزیه و تحلیل آماری نشان داد، پروتکل تمرینی موجب شد تا گروه T دچار فقر آهن بدون کم خونی شوند، اما استفاده از مکمل آهن، علاوه بر بهبود شاخص های آنمی، به ا فزایش فعالیت آنزیم سیتوکروم C اکسیداز در گروه Ti منجر شد. قابل توجه اینکه مکمل آهن اثر مثبتی روی موش های غیرفعال نداشت.
هدف از پژوهش حاضر بررسی عملکرد سازمان لیگ حرفه ای فوتبال جمهوری اسلامی ایران و مقایسه آن با عملکرد سازمان لیگ حرفه ای فوتبال ژاپن بوده است . عملکرد این دو سازمان در حیطه های جایگاه سازمانی ، عملکرد مالی ، عملکرد ارتباط با بازیکنان حرفه ای و ارائه خدمات پشتیبانی و اطلاع رسانی مورد مقایسه قرار گرفتند . روش پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی - موردی و روش جمع آوری داده ها نیز از نوع ترکیبی است که در آن از مصاحبه های منظم و غیر منظم ، بررسی مدارک و منابع و شبکه جهانی اینترنت استفاده شد . روش تجزیه و تحلیل داده ها نیز به صورت توصیف محتوای یافته ها بود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که عملکرد سازمان لیگ حرفه ای ایران ، عدم کمیته های تخصصی در سازمان لیگ ، نقش ضعیف مجمع عمومی سازمان لیگ ، عدم بهره برداری مناسب از منابع مالی موجود در ورزش حرفه ای و سیستم نا مناسب نقل و انتقال بازیکنان است . در پایان با توجه به یافته ها ی پژوهش پیشنهادهای کاربردی به مسئولان فدراسیون فوتبال ، سازمان تربیت بدنی و سازمان لیگ حرفه ای ارایه شده است .
در این تحقیق، نگرش بازیکنان لیگ برتر درباره آسیب پذیرترین اندام ها و مکانیسمهای اصلی آسیب در ورزش فوتبال شناسایی و با نگرش بازیکنان برتر آسیا و اروپا مقایسه شدند. تحقیق حاضر، پیمایش به همراه فرا تحلیل است. نمونه آماری را 88 بازیکن لیگ برتر فوتبال (1383) تشکیل دادند که به طور خوشه ای در دسترس انتخاب شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه جمع آوری شدند و گذشته نگر است. بازیکنان، تکل (تکل شدن و تکل زدن) و برخورد را مهم ترین مکانیسم ایجابی آسیب دانستند و زانو، ران و مچ را آسیب پذیرترین اندامها هنگام فوتبال تشخیص دادند. بازیکنان ایرانی در مقایسه با بازیکنان برتر کشورهای دیگر، تنها نسبت به آسیبهای تنه و ستون فقرات به اندازه کافی هوشیار نبودند. آگاهی از مکانیسمهای اصلی آسیب و آسیب پذیرترین اندام ها هنگام فوتبال، می تواند برای بازیکنان، مربیان، مربیان بدنساز و پزشکان تیمها بسیار مفید باشد. راه های استفاده صحیح از این گونه اطلاعات در بخش نتیجه گیری مقاله ارائه خواهند شد.
با توسعه چشمگیر ورزش در دهه های اخیر و تبدیل آن به یک صنعت بزرگ و پرمخاطب، مباحث حقوقی مربوط به آن نیز غامض تر و پیچیده تر شده اند. عرصه ورزش باتوجه به شرایط و مقتضیات منحصربفرد خویش، از قواعد حقوقی ویژه ای برخوردار است که در بسیاری از ابعاد اساساً آن را از دادگاه ها و محاکم عمومی متمایز می سازد. رویه میانجی گری از نیمه دهه هفتاد میلادی، با تمسک به روش های غیرکیفری برای حل اختلافات شکل گرفت و نظام عدالت کیفری را تحت تأثیر قرار داد. وجود میانجی گری در محاکم ورزشی نوعی مزیت برای ورزش است که طرفین بدون حضور در مجامع رسمی دادگاهی، مشکلات خود را با منطق و عدالت در بین خود حل وفصل می کنند. با چنین رویکردی، دیوان بین المللی حَکَمیت در ورزش با هدف فراهم نمودن ابزاری سریع و کم هزینه برای حل اختلافات عرصه ورزش ایجاد شده است. این مقاله به تبیین و معرفی میانجی گری و مزایای استفاده از آن در ورزش می پردازد.
هدف این تحقیق، بررسی همزمان کانون توجه و فراوانی بازخورد KP در اکتساب و یادداری مهارت حرکتی پرتاب دارت است. 60 دانش آموز پسر (با میانگین سنی 2/1 ± 17) به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها بعد از اجرای پیش آزمون، به-صورت همگن در یکی از چهار گروه آزمایشی (گروه بازخورد تمرکز درونی با فراوانی 33%، گروه بازخورد تمرکز درونی با فراوانی 100%، گروه بازخورد تمرکز بیرونی با فراوانی 33%، گروه بازخورد تمرکز بیرونی با فراوانی 100 %) جای گرفتند. آزمودنی ها در مرحله اکتساب، به مدت شش جلسه (هر جلسه پنج دسته کوشش شش تایی) تکلیف پرتاب دارت را تمرین کردند به طوری که بازخوردهای کانون توجه مربوط به گروه خود (درونی و بیرونی) با فراوانی های مربوط (33% و 100%) را دریافت می کردند. کلیه امتیازات مرحله اکتساب ثبت شد و بعد از پایان آخرین جلسه تمرینی، آزمون های یادداری با فواصل یک ساعت، دو روز و 10 روز بعد همانند پیش آزمون (یک دسته کوشش ده تایی) به عمل آمد. تحلیل واریانس عاملی با اندازه های تکراری نشان داد تعامل بین کانون توجه و فراوانی بازخورد در مرحله اکتساب (001/0 =Pv) و یادداری (006/0 =Pv) معنی دار بود به نحوی که اختلاف بین گروه بازخورد تمرکز درونی 33% با 100% درونی معنی دار (001/0 =Pv) بود، ولی اختلاف بین گروه بازخورد تمرکز بیرونی 33% با 100% بیرونی معنی دار نبود (287/0 =Pv). در کل، نتایج بیانگر آن است که فراوانی مطلوب بازخورد به کانون توجه بازخورد وابسته است.
هدف پژوهش حاضر عبارت است از مقایسه تاثیر حمل سه مدل مختلف ارگونومیکی از کیف های مدرسه ای شامل کوله پشتی، شانه ای، و دستی بر ضربان قلب (HR)، فشار خون سیستولی (SBP) و دیاستولی (DBP)، انرژی مصرفی (EE) و تهویه دقیقه ای (VE) در دانش آموزان پسر 12-13 ساله. 15 دانش آموز کیف هایی معادل 10% وزن بدن خود را به مدت 15 دقیقه و با سرعت 1/1 متر بر ثانیه روی تریدمیل حمل کردند. اندازه گیری HR، EE، و VE با دستگاه گازآنالایزر و اندازه گیری SBP و DBP با فشارسنج دیجیتالی صورت گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ANOVA با اندازه گیری های مکرر، آزمون t هم بسته و آزمون تعقیبی LSD نشان داد که هنگام حمل کیف دستی، SBP، EE و VE به طور معناداری بیشتر از حمل کوله پشتی بود (000/0=p). همچنین، SBP هنگام حمل کیف شانه ای، نیز به طور معناداری بیشتر از کوله پشتی بود (02/0>p). بین حمل کوله پشتی و وضعیت بدون کیف، تفاوت معناداری مشاهده نشد. لذا توصیه می شود برای حمل وسایل آموزشی مدرسه از کوله پشتی استفاده شود.
هدف این تحقیق بررسی تأثیر بار کار فعالیت مقاومتی بر غلظت هورمون های مرتبط با چاقی و مقاومت انسولینی در مردان جوان سالم است. 15 مرد سالم (سن 9/0±1/26 سال، وزن 9/1±4/74 کیلوگرم و قد 3/1±3/176 سانتی متر) به صورت داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. آزمودنی ها، دو جلسه فعالیت مقاومتی سه نوبتی و پنج نوبتی را با فاصله یک هفته اجرا کردند. برنامه تمرینی جلسه سه نوبتی، سه نوبت تمرین با وزنه با 10 تکرار بیشینه بود. برای جلسه پنج نوبتی، پنج نوبت با 10 تکرار بیشینه برای هشت حرکت در نظر گرفته شده بود. هشت حرکت استفاده شده در تحقیق حاضر عبارتند از: پرس سر شانه با هالتر، بازکردن زانو، جلو بازو، خم کردن زانو (پشت پا)، کشش به پایین با دست باز (زیر بغل)، پرس سینه و اسکات. از آزمودنی ها، سه نمونه خونی (12 میلی لیتر) قبل از فعالیت، بلافاصله بعد از فعالیت و بعد از برگشت به حالت اولیه (30 دقیقه) گرفته شد و برای تعیین غلظت آدیپونکتین، لپتین، انسولین، گلوکز، هماتوکریت و هموگلوبین تحلیل شدند. برای تعیین تأثیر بار کار فعالیت مقاومتی بر شاخص های خونی از تحلیل واریانس دوطرفه مکرر با آزمون تعقیبی بنفرونی و P<0.05 استفاده شد. تحلیل آماری داده ها نشان داد که آدیپونکتین، در پاسخ به هر دو جلسه، به طرز معنی داری افزایش یافت (004/0P= و9/6F2,28=) و این تغییرات، در پاسخ به دو جلسه تفاوت معنی داری داشتند (045/0P= و8/4 F1,14=). اگرچه غلظت لپتین، پس ازهر دو جلسه سه و پنج نوبتی، به طور معنی داری (017/0P= و 7/4F2,28=) کاهش نشان داد، اما تغییرات آن در پاسخ به دو جلسه فعالیت تفاوت معنی داری نداشتند (P<0.05). همچنین، مقاومت به انسولین در پاسخ به دو جلسه افزایش معنی داری (037/0P= و7/3 F2,28=) نشان داد، اما بین دو جلسه تفاوت معنی داری مشاهده نشد. زمانی که داده ها، با استفاده از تغییرات حجم پلاسما تصحیح شد، غلظت لپتین و آدیپونکتین در پاسخ به فعالیت مقاومتی به طرز معنی داری کاهش نشان داد و پاسخ آدیپونکتین به دو جلسه فعالیت مقاومتی، همچنان تفاوت معنی داری داشت. بر اساس یافته های این تحقیق، می توان نتیجه گیری کرد که بار کار فعالیت مقاومتی تنها بر غلظت آدیپونکتین تأثیر معنی داری دارد و تغییرات هورمون های مرتبط با چاقی، در پاسخ به فعالیت مقاومتی، احتمالاً به علت پدیده جابجایی پلاسما از خون به فضای بین سلولی می باشد.
هدف از این پژوهش عبارت است از بررسی اثر تمرین استقامتی پیوسته بر میزان 4IL-، IFN-، و نسبت +8CD/+4CD در موش های مبتلا به تومور سرطان سینه. بدین منظور 80 سر موش بالب سی ماده (4 تا 5 هفته با میانگین وزنی54/167/17 گرم) خریداری و به شکل تصادفی در چهار گروه 20تایی ورزش- تومور- ورزش، ورزش- تومور- استراحت، استراحت- تومور- ورزش، استراحت- تومور- استراحت تقسیم شدند. تمرین استقامتی قبل از ایجاد تومور به شکل پیوسته و با شدت سبک تا متوسط به مدت هشت هفته روی دستگاه نوارگردان موش اجرا شد. این تمرینات در دو هفته اول با شدت 50 درصد max2VO و به مدت 20 دقیقه شروع شد و در نهایت در هفته هشتم به 75 درصد max2VO و مدت زمان 60 دقیقه در هر جلسه تمرینی رسید. تمرین استقامتی بعد از ایجاد تومور نیز به شکل پیوسته و با شدت سبک (50 درصد max2VO) به مدت20 دقیقه تا چهار هفته روی دستگاه نوارگردان موش اجرا شد. بعد از اتمام تمرینات و جداسازی طحال موش، تست اِلایزا برای سنجش میزان 4IL- و IFN- سرم و تست فلوسایتومتری برای سنجش نسبت +8CD/+4CD انجام شد. نتایج آماری نشان داد میزان تولید 4IL- به شکل معناداری در گونه های توموری به دنبال انجام ورزش استقامتی پیوسته کاهش یافت (05/0P<). با این حال میزان تغییرات IFN- و نسبت +8CD/+4CD به دنبال انجام ورزش استقامتی به لحاظ آماری معنادار نبود (05/0P>). طبق یافته های پژوهش حاضر در گونه های توموری، اجرای ورزش استقامتی پیوسته در کاهش عوامل التهابی توده سرطانی مؤثر است ولی به تنهایی قادر نیست اعمال افکتوری لنفوسیت های T را بهبود بخشد.
هدف تحقیق حاضر مقایسه تأثیرات سه شیوه تمرینی تکلیف منفرد، تکلیف دوگانه با اولویت ثابت و تکلیف دوگانه با اولویت متغیر بر تعادل افراد سالمند بود. شرکت کنندگان در این تحقیق 36 نفر از سالمندان بالای 65 سال واجد شرایط شهر کرمان بودند که بر اساس نمره پیش آزمون برگ به طور تصادفی به 3 گروه 12 نفری، تقسیم شدند. گروه های تمرینی شامل گروه تمرین تکلیف منفرد، گروه تمرین تکلیف دوگانه با اولویت ثابت و گروه تمرین تکلیف دوگانه با اولویت متغیر بود. گروه تجربی تمرینات را به مدت 4 هفته و هفته ای 3 جلسه انجام دادند که مدت زمان هر جلسه تمرینی 45 دقیقه بود. از تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معنادار 05/0≥p برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد که بین گروه های تمرینی تکلیف منفرد و تکلیف دوگانه با اولویت ثابت و همچنین تکلیف منفرد و تکلیف دوگانه با اولویت متغیر تفاوت معناداری وجود دارد (به ترتیب 008/0 P = و 000/0 P =)، ولی بین گروه های تمرینی تکلیف دوگانه با اولویت ثابت و متغیر تفاوت معناداری مشاهده نشد (149/0=P). در مورد آزمون TUG در شرایط تکلیف دوگانه مشخص شد که بین گروه های تمرینی تکلیف منفرد و تکلیف دوگانه با اولویت ثابت، تکلیف منفرد و تکلیف دوگانه با اولویت متغیر و گروه های تکلیف دوگانه با اولویت ثابت و متغیر تفاوت معناداری مشاهده شد (به ترتیب 035/0 P= و 033/0 P = و 000/0 P =). به طور کلی نتایج این تحقیق نشان داد که تمرینات تعادلی تکلیف منفرد و دوگانه موجب بهبود عملکرد تعادلی در بین افراد سالمند شد، ولی افرادی که به روش تکلیف دوگانه تمرین کردند، در هر دو شرایط تکلیف منفرد و تکلیف دوگانه عملکرد بهتری داشتند.
هدف از این تحقیق بررسی ارتباط بین توانمندسازها و نتایج در تعالی سازمانی باشگاه های فوتبال تهران درلیگ برتر کشور (براساس مدل EFQM) می باشد. این تحقیق به روش توصیفی و به شکل میدانی انجام شده است. در این تحقیق 96 نفر از کارکنان و 6 نفر از مدیران باشگاه های خود را در سال 86- 1385 مورد ارزیابی قرار دادند.
ابزار تحقیق، پرسشنامه پنجاه سؤالی تعالی سازمانی مدل EFQM بود. که میزان پایایی آن در مورد باشگاه های فوتبال 967/0 محاسبه شد.
تعالی سازمانی باشگاه های فوتبال با استفاده از مدل EFQM در دو حوزه مورد بررسی قرار گرفت، در حوزه توانمندسازها به ترتیب باشگاه های سایپا با 38/321امتیاز، باشگاه صباباطری تهران با 66/316 امتیاز، باشگاه پیکان با 35/266 امتیاز، باشگاه راه آهن با 19/248 امتیاز، باشگاه پرسپویس با 57/233 امتیاز و باشگاه استقلال باامتیاز22/191 رتبه های اول تا ششم، و در حوزه نتایج به ترتیب باشگاه سایپا با 37/246 امتیاز، باشگاه پیکان با 99/220 امتیاز، باشگاه صباباطری با 8/216امتیاز، باشگاه راه آهن با 76/138 امتیاز ، باشگاه پرسپولیس با 76/138 امتیاز و باشگاه استقلال با امتیاز 11/133 رتبه های اول تا ششم، و به طور کلی از لحاظ تعالی سازمانی: باشگاه سایپا با 75/567 امتیاز رتبه اول، باشگاه صبا باطری با 46/533
امتیاز رتبه دوم، باشگاه پیکان با 34/487 امتیاز رتبه سوم، باشگاه راه آهن با 98/407 امتیاز رتبه چهارم، باشگاه پرسپولیس با 33/372 امتیاز رتبه پنجم و باشگاه استقلال با 324 امتیاز رتبه ششم را به خود اختصاص دادند.
در مورد ارتباط بین نتایج و توانمندسازها، نتایج حاصل از آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که ارتباط معنی داری بین نتایج و توانمندسازها (01/0 = p ، 870/0 = r) وجود دارد.