نگارنده، با نظرى به درونْمایه کتاب احیاء علوم الدین نوشته ابوحامد غزالى (متوفى 505 هجرى)، به شروط اعتبار حدیث مى پردازد که غزالى در کتاب دیگر خود «المستصفى» بیان کرده است. آنگاه برخى از احادیث کتاب احیاء العلوم را بر آن اساس ارزیابى کرده و ضعف آن احادیث را نتیجه مى گیرد. نگارنده، کلمات محدّثان اهل تسنّن ـ مانند ابن جوزى، زین الدین عراقى و جلال الدین سیوطى ـ در مورد اعتبار احادیث غزالى را نقل مى کند و یکى از مبانى او ـ یعنى وجوب حُسن ظنّ به تمام صحابه و اعتماد کامل به آنان ـ را نقد و بررسى مى کند.
پژوهش حاضر با رویکرد اسنادى به بررسى اندیشه و روشى مىپردازد که امام(ع) پس از سالها دورى از قدرت سیاسى، براى تشکیل حکومت اسلامى براساس آن اقدام کرد؛ حکومت اسلامى، در جامعهاى که پس از رسول خدا(ص)، از روش و سنت آن حضرت به شدت فاصله گرفته بود. الگوى حکومتى امام، روش پیامبر اکرم (ص) است، اما حضرت چگونه و با چه روشى مىخواهد جامعه را به سمت آن الگو هدایت کند؟ براى پاسخ، به نهجالبلاغه رجوع کردهایم تا اندیشه و روش امیرمؤمنان را به دست آوریم.
بررسىها نشان مىدهد که، اولا، روش امام(ع) در اصلاح جامعه، ابتدا از اصلاح ساختار بود. به تغییر در ساختار و جایگزینى زمامداران و هنجارهاى مربوط پرداخت و معیارهایى در انتخاب آنان و رفتارشان در رابطه با مردم در نظر گرفت، تا از این طریق، رفتار و رابطه آنان در مردم تأثیر گذاشته و آنگاه از طریق تغییر در رفتار مردم به کارکردهاى موردنظر دست یابد. ایشان در این اصلاح، تنها به دنبال این نیست که با تغییر ساختار، کارکردها دگرگون شود، بلکه افراد به مثابه کنشگر و چگونگى روابط میان آنها نیز در این فرایند مهم بوده و با تغییر در آنان، مىتوان به کارکردها دست یافت. ثانیآ، اقدام بر اساس روش مزبور، در نظام سیاسى و اقتصادى چشمگیر و غالب است؛ اما در نظام شخصیت، ارزشى و روابط اجتماعى، از چشمگیرى آن کاسته مىشود؛ زیرا جنبه فرهنگى این سه نظام غلبه دارد و تأکید بیشتر، بر تغییر مستقیم مردم به وسیله آگاهى دادن به آنهاست.
چکیده: تربیت دینی یکی از اساسی ترین مسائل جوامع اسلامی است که بحث های فراوانی دارد. تبیین دقیق تربیت دینی و شناسایی عوامل و موانع تأثیرگذار در آن از مهم ترین مسائل مربوط به حوزه دین و تربیت است. مقاله حاضر، با محور قرار دادن این موضوع، در صدد بررسی این سؤال است که در تربیت دینی چه عواملی موثر است؟ و چه موانع اساسی بر سر راه تربیت دینی وجود دارد؟ به همین منظور، ابتدا مفهوم تربیت و تربیت دینی مورد بررسی قرار گرفته و سپس عوامل و موانع مؤثر در تربیت دینی بر مبنای سخنان حضرت علی7 تبیین شده است. این تحقیق از نوع تحقیقات بنیادی بوده که با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی علاوه بر بررسی متن کامل نهج البلاغه در صدد تبیین عوامل و موانع مؤثر در تربیت دینی بر مبنای سخنان حضرت علی7 در نهج البلاغه است.
از مباحث مهم و ضروری در فرهنگ شیعه، شناخت موضع اهل بیت(ع) در معرفی قرآن و تفسیر و ذکر مصادیق آن و تاثیر آنان بر فرهنگ سازی مرتبط با قرآن در جامعه است. یکی از کتاب های مهم حدیثی شیعه که به موضع گیری های اهل بیت(ع) درباره قرآن پرداخته، کتاب کافی اثر ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی(م 329 ق) است. کلینی در اصول، روایاتی را به کتاب فضل القرآن اختصاص داده است. در این کتاب چهارده باب و صد و بیست و چهار روایت در موضوعات مختلف، گردآوری شده است. بر این تعداد، روایاتی افزوده می شود که از چند طریق، کلینی آن ها را نقل کرده یا در کتاب الدعاء، همین اصول را آورده، و یا به مناسبت های مختلف در ابواب و کتب دیگر، روایاتی در تفسیر قرآن از اهل بیت(ع) نقل کرده است. نکته مهم آنکه در بررسی روایات مربوط به قرآن در این کتاب، تنها نباید به کتاب فضل القرآن بسنده کرد و روایات هم محدود به این ابواب نیست، بلکه دایره احادیث قرآنی فراتر از کتاب اصول و کتاب یاد شده است. در فروع و روضه کافی نیز روایات بسیاری وجود دارد که به گونه ای در پیوند با مسائل و موضوعات فضیلتی و تفسیری است. از سوی دیگر، کتاب کافی از نخستین آثاری است که به لحاظ تاریخى، نشان از توجه و اهتمام به مسائل یاد شده دارد و متاسفانه درباره آن، نگاهی جامع و تحلیلی انجام نیافته است. در این تحقیق، هدف آن است که جایگاه مکتب قرآن-شناسی اهل بیت و منزلت قرآن در نظر آنان، در پرتو این روایات که مشتمل بر جایگاه، ویژگی ها، تعلیم و اوصاف قرآن از منظر اهل بیت(ع) و سیره عملی آنان نسبت به قرآن و مسائل دیگر است، تحلیل و بررسی و قدر و منزلت این روایات بر اساس واقعیات موجود و آسیب های احتمالی نمایانده شود.
«شیعه جعفری»، لقبی است که با خواندن زندگی نامه امام صادقو یا برنامه هایی که در پیوند با سالگرد زادن یا درگذشت آن بزرگوار دیده یا شنیده می شود، بسامد فراوان دارد.
این نوشته کوتاه دامان در پی آن است تا با بازخوانی تاریخ پرفراز و نشیب فراگیری و پراکندگی حدیث میان مسلمانان دو سده نخست تاریخ اسلام، نشان دهد لقب یادشده ـ گرچه همواره در نوشته های نویسندگان دهه های نزدیک به امروز ما، با چاشنی خوش بینی و مثبت انگاری بازتاب یافته است ـ در بستری از ریشخند و دست اندازی شیعیان و آلوده به رنگ سرزنش و نکوهش به کار می رفته است و سرنوشتی چون دیگر واژه هایی داشته است که نخست ناخوشایند بوده اند و اندک اندک نمودی نو و شناسنامه ای دلپذیر یافتند.
کاوش و بررسی و دشواری بحث درباره آفرینش آسمان و زمین و تعداد و شکل و رنگ آن ها و تاثیرپذیری-شان از یکدیگر از دیرباز مطرح بوده است. در زمان ما گرچه پیشرفت های چشمگیر علوم و توانایی استفاده از فنون و ابزارهای جدید تنها به رازگشایی و پرده برداری از برخی حجاب های تو در توی این پدیده شگفت کمک کرده است؛ اما نبایداین یافته های جدید علمی و فرضیه های غیر قطعی تجربی را بر آیات قرآن و روایات معصومان تحمیل کرد.در این مقاله برآنیم پس از طرح مساله وبااستفاده از آیات و روایات ، پاسخی برای این پرسش ها بیابیم:
درباره هفت آسمان چه دیدگاه هایی مطرح شده و آیا واژه سماء و سماوات در قرآن به یک معناست؟مراد از آسمان های هفتگانه در قرآن و در کلام امیر مؤمنان، حضرت علی(ع) چیست؟ آسمان های هفتگانه درکتاب «تمام نهج البلاغه» چگونه نامگذاری شده اند؟ این آسمان های هفتگانه در کلام حضرت امیر از چه رنگ و لونی است؟ مفهوم آسمان های هفتگانه که از قرآن و روایات استنباط شده، چگونه با نظریه بعد چهارم منطبق می شود؟ درنتیجه پایانی با استفاده از مفاد آیات و روایات می توان گفت : آسمان دنیا که یکی از آسمان های هفتگانه است، عبارت است از همه جهان ثوابت وسیارات. همه آنچه تاکنون دیده شده و ما می بینیم، همان آسمان اول است و شش آسمان دیگر عوالمی هستندغیر ازکرات آسمانی. همه آسمان های هفتگانه مخلوقات جسمانی اند، اگرچه از موادی لطیف باشند؛ زیرا چیزی که مجرد از ماده وصورت باشد مکان ندارد.
هدف از نگارش این مقاله، توجّه دادن به نقش مهم و تعیین کننده تعالیم گرانبهای پیشوایان شیعه در پیدایش و گسترش علوم عقلی، اعمّ از حکمت الهی و کلام اسلامی از رهگذر مطالعه در احادیث حکمی حضرت امام صادق(ع) و شرح آنهاست؛ احادیثی که با روش عقلی و استدلالی درباره کلّیّات جهان هستی و آغاز و انجام آن و توحید ذات خداوند و معرفت اسمای حُسنا و صفات عُلیای او به دقیق ترین وجه بحث می کند و پایه آنها بر ابحاث عامّه حکمت الهی نهاده شده و توجیه و تبیین آنها جز در پرتو نتایج حاصل از مباحث عامّه حکمت اسلامی امکان پذیر نیست.
در نتیجه این پژوهش، روشن خواهد شد که چرا اندیشه شیعی در مرتبه ای ممتاز در مجموعه آنچه «حکمت اسلامی» نامیده شده است، اهمّیّت دارد و چگونه ذخایر علمی تشیّع، زمینه و ساختار حکمت الهی را فراهم کرده و موجب گردیده است تا فضای عقلانی و اجتماعی ای به وجود آید که حکمای اسلامی در آن به تفکّر حکمی بپردازند. آنچه در این جا جلب نظر می کند، خلاقیت حکمی سخنان ائمه هدی(ع) به ویژه امام صادق(ع) و نقش آنها در تأملات و ژرف اندیشی حکمی دوره های بعد است.
برای تشخیص احادیث سره از ناسره معیارهایی وجود دارد. از جمله معیارهایی که در بیان معصومان آمده، عرض حدیث بر قرآن است. برخی از عالمان سنی با موضوعه دانستن احادیث نبوی بیانگر این معیار به مخالفت با آن برخاستهاند. ادلّه آنان در اینباره چیست و چه کاستیهایی دارد؟ هدف از این پژوهش بیان کاستیهای ادلّه مخالفان و اثبات لزوم عرض حدیث مشکوکالصدور بر قرآن کریم است. در این بررسی با بیان نمونهای از احادیث بیانگر لزوم عرض حدیث بر قرآن، آرای مخالفان تحلیل و نقد شده و در نتیجه، نادرستی باور به موضوعه بودن احادیث عرض اثبات شده است.