این مقاله شرحى است بر ویژگى شیعیان واقعى در باب میانه روى. ازجمله ویژگى شیعیان، میانه روى است که خود داراى معیار و در عرصه هاى گوناگون زندگى مطرح مى شود. میانه روى امرى نسبى است که نسبت به افراد و قشرهاى گوناگون جامعه و موقعیت هاى مختلف زمانى و مکانى متفاوت است و معیار تشخیص آن عرف هاى زمان است. در هر زمان، تهیه آنچه امکان فراهم آوردنش براى اکثر افراد جامعه فراهم باشد، میانه روى، و در غیر این صورت زیاده روى و اسراف است. در قرآن و روایات از اسراف و تبذیر، بخل و زیاده روى نکوهش شده است. به گونه اى که حتى در عبادات نیز این امر مورد سرزنش واقع شده است. در لباس و پوشاک، خوراک، رفتار و اخلاق، صفات آدمى به اعتدال و میانه روى سفارش شده است؛ زیرا انسان باید بر حسب ابعاد وجودى خود و متناسب با آنها به وظایف معمول و معقول خود بپردازد. کاهلى و سستى و افراط هر دو مذموم است. ازاین رو، انسان باید بر حسب نیازمندى هاى قواى خود، و بر حسب ابعاد وجودى قوا، به وظایف خود، به گونه اى برسد که سهم همه رعایت و تزاحمى پدید نیاید.
لیبرال ها در یک نگاه، به دو دسته طرفداران آزادی مثبت و طرفداران آزادی منفی تقسیم می شوند. اصل آزادی اخلاقی در اندیشه لیبرالیسم با برخی از اصول اخلاقی اسلام نظیر امر به معروف و نهی از منکر ناسازگار است. از این جهت مقایسه این دو اصل بحث برانگیز است. هدف این پژوهش، که به روش تحلیلی و رویکرد تطبیقی انجام شده، بررسی تطبیقی اصل آزادی با اصل امر به معروف و نهی از منکر می باشد. تطبیق دو اصل مذکور حاکی از آن است که پذیرش اصل امر به معروف و نهی از منکر نه تنها به دلیل ابتنا بر مبانی متقن عقلی از جمله واقع گرایی اخلاقی بر اصل آزادی ترجیح دارد، بلکه به جهت مبرا بودن از اشکالات وارد بر اصل آزادی، از آن برتر است.
یکی از محورهای مهم فلسفه های ناظر به علوم اسلامی، به ویژه علم اخلاق و فقه، شناخت مؤلفه های معرفتی هر دو علم و نیز تعامل و تأثیر متقابل چنین رشته های علمی است. این دو علم، هرچند هر یک عهده دار ساحت خاصی هستند، شباهت ها و تفاوت هایی دارند که شایسته بررسی و تحلیل است. براین اساس، این پژوهش به بررسی و مقایسه مؤلفه های مهمی مانند شناخت گزاره (موضوع، محمول و مسئله) پرداخته است؛ امری که پرداختن به آن، قبل از ورود در هر علم و مباحث و دستیابی به مسائل آن، ضروری است. نگارنده با روش مقایسه ای و با بهره گیری از منابع مکتوب، به تحلیل و نسبت سنجی این مؤلفه ها پرداخته و شباهت ها و تفاوت ها و نیز نقاط قوت و ضعف هر یک از این دو دانش فقه و اخلاق را آشکار کرده است.
نقد، داوری و تشخیص قوت و ضعف اثر، نشان دادن کاستی ها و نمودن راه های تازه و حفاظت از سلامت و حریم دانش است. در هر عصری افرادی هستند که به عرضة آثار نازل، سست و بی پایه اقدام می کنند. ازاین رو، لازم است ناقدان با التزام به اخلاقیات و اصولی خاص، اقدام به نقد آثار نموده و مدافع و حافظ سلامت علمی جامعه باشند. علامه طباطبائی نیز محقق و عالمی فرهیخته و ناقدی متخصص بودند که سره را از ناسره تشخیص می دادند. این مقاله تلاش دارد ضمن تحلیل معنای نقد و بیان مهم ترین اصول اخلاق نقد، مصادیقی از رعایت اخلاق نقد در سیرة علمی علامه طباطبائی بررسی کند. بررسی سیره علمی ایشان از خلال منابع مکتوب و به روش کتابخانه ای، حاکی از این است که علامه طباطبائی مهم ترین اصول حاکم بر نقد مانند داشتن انگیزة الهی و معنوی، آزاداندیشی و پرهیز از تعصب، نقدپذیری و انصاف علمی، پشتکار و خستگی ناپذیری، داشتن تخصص نقد، برهانی و مستدل نویسی، جسارت علمی، حفظ حرمت ها و عدم هتاکی در نقد را رعایت کرده است.
غذای حلال و تأثیر آن بر تربیت انسان و داشتن نسلی پاک و صالح، همواره در آموزه های دین اسلام مورد تأکید بوده است. هدف این پژوهش، بررسی و تبیین نقش غذای حلال بر رشد جنین و شکل گیری شخصیت اخلاقی کودک است. بدین منظور، این نوشتار با رویکرد توصیفی و تحلیلی، به مطالعه و بررسی آیات قرآن کریم، روایات و آثار مرتبط و استنباط از آنها پرداخته است. نتایج تحقیق بیانگر این است که بین تغذیه و شکل گیری شخصیت اخلاقی کودک هم رابطه مستقیم و هم رابطه غیر مستقیم وجود دارد. غذای حلال یا طیبی که مادر در دوران بارداری مصرف می کند، به صورت مستقیم از طریق خون و وراثت به جنینی که از مادر تغذیه می کند، منتقل می شود. در این صورت، هم بر رشد جسمی و تکامل اندام های جنین مؤثر است و هم به دلیل تأثیر گذاری مستقیم بر رفتار و کردار مادر، در بروز رفتار آتی کودک و بینش ها و گرایش های عملی او نیز تأثیرگذار است. همچنین، غذای حلال به صورت غیر مستقیم بر خلق و خوی مادر تأثیرگذار بوده و توسط حامل های وراثت منتقل شده، در منش و رفتار آتی کودک ظهور می یابد.
اساساً نیت، به عنوان روح و حقیقت عمل، نقشی تعیین کننده در ارزش عمل دارد. هرچه نیت عمل خالص تر باشد، آن عمل ارزشمند تر است. در مقابل، هر میزان که نیت ناخالص شود، عمل را به همان اندازه بی ارزش و حتی دارای ارزش منفی می کند. به عبارت دیگر، «نیّت» دارای درجه و رتبه است. اما اینکه چه عواملی موجب شکل گیری این مراتب است، سؤالی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و این مقاله در صدد پاسخ به آن است. .توجه به این عوامل می تواند، انسان را در کیفیت بخشیدن به عمل خود یاری رساند. این مقاله، به روش توصیفی تحلیلی و با مطالعه آیات و روایات و مراجعه به منابع تفسیری، اخلاقی و روایی، به بررسی عوامل مؤثر در مراتب نیت از دیدگاه آیات و روایات می پردازد. نتایج تحقیق حاکی از این است که معرفت، ایمان، توجه و محبت، به عنوان عوامل شکل دهنده نیت، هرقدر ارتقا پیدا کنند، نیت هم به شکل متناظر با آنها تعالی می یابد، توفیق الهی در مرتبه ای بالاتر از سایر عوامل در تحقق نیت مطلوب مؤثر است.
«غیبت» به عنوان یکی از مهم ترین گناهان زبان و دارای مفاسد فراوان فردی و اجتماعی، همچنان به لحاظ ماهیت برای اکثریت مردم ناشناخته است. گاهی هرگونه سخن درباره دیگری را مصداق غیبت معرفی می کنند و گاهی بیان عیب دیگری را به بهانه های مختلف، مصداق غیبت نمی دانند. وجود مستثنیات فراوان برای غیبت، بر ابهام آن افزوده است. سؤال این است که ارکان غیبت کدام اند؟ منظور از «عیب» چیست؟ آیا قصد فاعل غیبت در تحقق غیبت، تأثیر دارد؟ بدگویی پشت سر چه کسی یا کسانی، مصداق غیبت است؟ و مواردی از این قبیل، در این پژوهش بررسی شده است. هدف از بررسی حقیقت غیبت در این پژوهش، ارائه تعریف جامع برای غیبت و تبیین برخی ابهامات است. روش این پژوهش، تحلیلی توصیفی و روش جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای و همراه با بررسی تعاریف مطرح شده در منابع فقه و اخلاق، در مورد مفهوم غیبت و ارکان و ماهیت و اجزای آن است. براین اساس، غیبت عبارت است از: وارد کردن نقص معنوی و تحقیر انسان محترم، پشت سر او، با سخن گفتن، نوشتن یا اشاره کردن، به قصد کم کردن از ارزش او نزد مخاطب، بدون غرض و مصلحت بزرگ تر از مفسده تحقیر انسان محترم، اعم از اینکه دارای آن عیب باشد، یا نه و اینکه آن عیب در او پنهان باشد، یا آشکار.
ماکیاولی فیلسوفی است قدرت گرا که نظریات اخلاقی خود را در قالب نظریات سیاسی خویش مطرح نموده و متناسب با مبانی فکری خود، در باب معیار فعل اخلاقی نظراتی ارائه کرده است. به باور ماکیاولی معیار فعل اخلاقی رسانندگی انسان به هدف و غایت اصلی زندگی است. وی غایت اصلی زندگی را قدرتمندی انسان می دانست و افعال آدمی را در صورتی اخلاقی می شمرد که فرد را برای رسیدن به قدرت مادی توانمند سازد. از منظر وی «قدرت» ارزش ذاتی دارد و برای رسیدن به آن، انسان مجاز است از هر روشی استفاده کند. درواقع از منظر او ملاک اخلاقی بودن یا نبودن یک فعل (نظیر دروغ گویی) رسانندگی انسان به کمال یعنی قدرت است. او معتقد بود: هدف وسیله را توجیه می کند و برای رسیدن به هدف والا (قدرتمندی انسان)، از هر نوع رفتاری می توان استفاده کرد. آیت الله مصباح یزدی معتقد است: برای تعیین ملاک خوبی و بدی افعال انسان، ابتدا باید به شناخت صحیحی از انسان، ابعاد وجودی او، سعادت و شقاوت وی، کمال و هدف نهایی او دست یافت تا بتوان در گام بعد معیار صحیح ارزشمندی افعال اخلاقی انسان را تعیین کرد. ایشان معتقد است: رسیدن به قدرت محدود مادی نمی تواند معیار خوبی برای رساندن انسان به حیات ابدی معنوی و اخلاقیات باشد. در این مقاله دیدگاه ماکیاولی درباره معیار فعل اخلاقی به شیوه توصیفی تحلیلی تبیین شده و براساس مبانی انسان شناسانه آیت الله مصباح یزدی ارزیابی گردیده است.
راهی ناپیموده در حوزهٔ پژوهش های اخلاق اسلامی وجود دارد که آثار عمیقی در رفتار فرد می تواند داشته باشد. این راه را می توان «اخلاق معیاری» نامید که در میراث اخلاقی ما جز اشاراتی بر آن نمی توان یافت. اخلاق معیاری می کوشد «کارنامهٔ اخلاقی فعلی فرد» را در اختیار او قرار دهد و معیارهایی برای وی فراهم آورد که به کمک آن نه تنها بتواند نفس خود را محک بزند که مثلاً خلق نیکوی صداقت را به واقع داراست، یا از خُلقی سوء مانند حسد مبراست، بلکه از وضعیت کلی اخلاقی خویش نیز آگاه شود. برخی آیات قرآن و روایات از همین منظر آدمی را به امور اخلاقی توجه داده اند؛ اما با این حال اخلاق معیاری به منزلهٔ شاخه ای مستقل در اخلاق، کانون توجه قرار نگرفته است. این پژوهش بر آن است تا جایگاه، ویژگی ها و چالش های پژوهش در باب اخلاق معیاری را تبیین کند.