تهاجم عرب ها به ایران، به ورود و اقامت گروه هایی از عرب ها در ایران منجر شد. این افراد یا نظامی بودند یا افرادی پردردسر که خلافت اموی سعی داشت آنان را از مرکز خلافت دور کند و یا ناراضیان مذهبی و سیاسی که دورشدن از دسترس خلفا را ترجیح دادند و ترک دیار کردند. بیشتر آنان به خراسان که دورترین فاصله را از دمشق داشت، رهسپار شدند. بدین ترتیب، گروهی از نظامیان و غیرنظامیان عرب درطول حکومت اموی به همراه خانواده و به قصد سکونت به خراسان آمدند. درواقع، حضور آنان در خراسان نوعی مهاجرت به خراسان محسوب میشد. هر چند آنان به دستور خلفای اموی، برای دستیابی به فتوحات به خراسان آمده و به جنگ مبادرت کرده بودند، با گذشت زمان، اقامت در شهرهای خراسان و امرار معاش را به جنگ ترجیح دادند و جزیی از مردم خراسان شدند. در این دوره از تاریخ، ایرانیان در سرنوشت سیاسی منطقة خود نقش مؤثری نداشتند. گرچه دهقانان سعی کردند در مناصب خود باقی بمانند، نقش آنان دخالت در جمع خراج و تاحدودی تسلط بر مردم محل خویش بود. اهرم قدرت سیاسی در خراسان در دست عرب هایی بود که در خراسان مقیم شده بودند و با حکام منصوب خلفا سازش یا مخالفت میکردند. اختلافات قبیله ای، به خصوص در میان دو گروه یمنی و مضری هیچ گاه به توافق و اتحاد منجر نشد بلکه همین اختلافات که گاه ایرانیان نیز در هر دو گروه متخاصم شرکت نظامی داشتند، سرانجام به سقوط امویان انجامید و راه را بر نیروی تازه نفس عباسیان باز کرد.
زمینه ها و عوامل مهجوریت امیرمؤمنان على علیه السلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تا شهادت آن حضرت در این مقاله با روش توصیفى تحلیلى و با رویکرد قرآنى و تاریخى بررسى شده است. زمینه هاى مهجوریت حضرت على علیه السلام عبارت است از: ضعف بصیرت و راسخ نبودن ایمان تازه مسلمانان، کوتاهى خواص اهل حق، و اطاعت نکردن ایشان از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به خاطر اجتهاداتى که در برابر دستورات آن حضرت داشتند. عوامل مهجوریت حضرت على علیه السلام عبارت است از: جریان نفاق اموى که تا سال هشتم با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جنگید؛ کینه توزى برخى از مسلمانان به خاطر کشته شدن بستگانشان در جنگ هاى صدر اسلام به دست امیرمؤمنان علیه السلام؛ حسادت و تعصبات قبیله اى؛ دنیاطلبى برخى از اصحاب که حضرت على علیه السلام را مانع رسیدن به کام یابى هاى مادى خود مى پنداشتند.
امام حسین(ع)، سبط نبی اکرم(ص)، سومین پیشوای شیعیان، خالق حماسه ای بی نظیر در تاریخ بشریت است. حماسه ای که خاستگاه مکتبی تربیتی است، مکتبی فراتاریخی و فراجغرافیایی. عزت و عزت مداری در این مکتب از جایگاه ویژه ای برخوردار است، به گونه ای که می توان آن را احیا کنندة عزت اسلامی و انسانی دانست. بر این اساس و با هدف تبیین جایگاه عزت و عزت مداری در نهضت تربیتی عاشورا، نویسندگان مقاله به شیوة تحلیلی به بررسی عزت مداری در سیرة امام حسین(ع) در جریان واقعة عاشورا پرداخته و به این نتایج دست یافته اند که سیرة امام حسین(ع) به ویژه در واقعة کربلا الگویی کامل و جامع در زمینة عزت مداری و تقویت عزت نفس است. در مکتب تربیتی سیدالشهدا تعاملات انسانی اعم از تعاملات فردی و اجتماعی، بر مبنای عزت شکل می گیرد. بسترسازی در کانون خانواده (عزت مداری در خانواده) توکل به خدا، هدفمندسازی زندگی، مرگ اندیشی سازنده و تکریم انسان ها نیز از جمله راهکارهای پرورش و تقویت عزت نفس در سیرة عملی امام حسین(ع) در جریان واقعة عاشورا است.
اعتقاد به مهدی موعود، موعود گرایی و ظهور مصلحی که در آخرالزمان به ظلم، ستم و فساد خاتمه می دهد و عدالت و مساوات را برقرار می کند همواره در ادیان و مذاهب مختلف جهان مطرح بوده است. با توجه به کلام صریح قرآن و روایت های متواتری که از پیامبر اسلام6 و سایر امامان معصوم: درباره ظهور حضرت مهدی4، آینده سعادت بخش بشر و برقراری عدالت و مساوات بیان شده است افراد مختلفی در گسترة تاریخ اسلام در پی بهره برداری از اندیشه مهدویت برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود و جذب هوادار بودهاند. یکی از ادوار تاریخی که به دلیل گسترش ستم و فساد شاهد ظهور مدعیان مهدویت هستیم دوران حمله و حکومت مغول ها در ایران است. مردم ایران در دوره مغول ها برای یک زندگی همراه با عدالت، مساوات و آرامش جذب افرادی شدند که حرکت خود را با ادعای مهدویت آغاز کرده بودند. موضوع این مقاله، پرداختن به ظهور مدعیان مهدویت و زمینه های قیام های آنان در این عصر است و در آن، قیام هایی مانند قیام محمود تارابی، ابوالکرام دارانی، ابوصالح حلی، احمد شامی، موسی کردستانی، و امیر تیمور تاش چوپانی بررسی می شود.
در تشیع امامی، وجود کرامات برای امامان شیعه (ع) ، اعتقادی مسلّم بوده و درباره آن کتاب ها نوشته شده است. منابع، کرامات متعددی از امام هادی (ع) گزارش کرده اند که تعدادشان بسیار است. کرامت امام هادی (ع) و شعبده باز هندی، یکی از این کرامات است. این کرامت، اوّلین بار در کتاب هدایة الکبری خصیبی ( م 334ق) که متهم به ارتباط با نصیریه (غلات) است، نقل شده است. بررسی روایات منسوب به اهل بیت (ع) ، خصوصاً روایاتی که مربوط به سیره ائمه (ع) است، موجب ارزیابی و برداشت عالمانه تر از سیره معصومین (ع) و دفع حمله مخالفان می گردد. این نوشتار، ابتدا به نقل این گزارش در کتاب های هدایة الکبریخصیبی و الخرائجراوندی (م 573ق) پرداخته و سپس با بررسی سلسله سند، به نقد سندی و سیر تطور آن در منابع مختلف مبادرت نموده است و در نهایت، به نقد و ارزیابی محتوایی این روایت می پردازد .
تحقیق در مورد نهضت هایی چون قرامطه کاری دشوار است؛ به این دلیل که اولاً جنبش قرمطیان برای مصون ماندن از اذیت و آزار دستگاه حکومت، جنبشی به غایت سری بود، ثانیاً چون این نهضت برخلاف اهداف حکومتهای وقت حرکت می کردند، مورخان و نویسندگانی که از دیدگاه هیأت حاکم بدانان می نگریستند و آنان را ارزیابی می نمودند، گاهی درباره آنان سخنانی به دور از حقیقت و قضاوتهایی مغرضانه مطرح می کردند. این مقاله با تکیه بر منابع جدید سعی می کند حتی المقدور به تبیین این قیام بپردازد.
«شیعه جعفری»، لقبی است که با خواندن زندگی نامه امام صادقو یا برنامه هایی که در پیوند با سالگرد زادن یا درگذشت آن بزرگوار دیده یا شنیده می شود، بسامد فراوان دارد.
این نوشته کوتاه دامان در پی آن است تا با بازخوانی تاریخ پرفراز و نشیب فراگیری و پراکندگی حدیث میان مسلمانان دو سده نخست تاریخ اسلام، نشان دهد لقب یادشده ـ گرچه همواره در نوشته های نویسندگان دهه های نزدیک به امروز ما، با چاشنی خوش بینی و مثبت انگاری بازتاب یافته است ـ در بستری از ریشخند و دست اندازی شیعیان و آلوده به رنگ سرزنش و نکوهش به کار می رفته است و سرنوشتی چون دیگر واژه هایی داشته است که نخست ناخوشایند بوده اند و اندک اندک نمودی نو و شناسنامه ای دلپذیر یافتند.
لزوم تحول و بازنگری اندیشة کلامی - سیاسی شیعه در ارتباط با بحران غیبت امری مهم است که پایه های آن توسط امامان شیعه ریخته شد، اما در دوران غیبت، نوبختیان نقش اصلی را در این تحول ایفا کردند. اندیشمندان نوبختی در فضای بحرانی غیبت در عرصة کلام سیاسی به بررسی مسائل اساسی و مشکلات واقعی مکتب امامیه پرداختند. تلاش این بزرگان برای پاسخ به مسائل مبتلا به جامعه تأکید بر گفتمانی اعتدالی و ترکیبی بود که مرکب از عقل گرایی و روش حکمی معتدل و هماهنگ با نص(کتاب و سنت) می باشد. این نگرش در واقع ترکیب منطقی عقل و وحی متناسب با شرایط زمانه و سازگار با مکتب امامیه بود. در سطح سیاسی این خاندان علاوه برتمرکز بر پاسخ به شبهات دینی به ویژه در عرصة سیاست، توسعة فضا برای دفاع از اعتقادات دینی امامیه را مدنظر داشتند. در اسـاس، شکل گیری اندیشة کلامی - سیاسی خاندان نوبختی نمونه ای بارز از پاسخ به بحران های معرفتی و سیاسی جامعه قلمداد می شود.
پس از اینکه با حیله عمرو بن عاص و به فرمان معاویه، قرآن ها در جنگ صفین بر سر نیزه ها رفت و سپاه عراق به حکمیت قرآن فرا خوانده شدند، اختلاف میان سپاه علی(ع) آشکار گردید. کسانی که با طرح شعار «لا حکم الالله» به مخالفت با طرح حکمیت برخاستند به سرعت به جریانی سیاسی ـ فکری به نام خوارج تبدیل شدند. هر چند در جنگ نهروان قریب به اتفاق آنان کشته شدند اما اصل جریان از میان نرفت و پس از شهادت علی(ع) رشد و گسترش بیشتری یافت و موجد رخدادهای بیشتری طی سه قرن نخست هجری گردید. در این مقاله زمینه های شکل گیری و بر آمدن خوارج از سپاه عراق و نه شام و نیز درون مایه های سیاسی، فکری و نیز ماهیت اجتماعی آن مورد بررسی قرار می گیرد.