در میان روایات کلامی امام رضا(ع)، چهار مناظره در موضوع امامت (با حذف موارد تکراری و با توجه به تعریف خاص مناظره و تفاوت آن با احتجاج)، گزارش شده است که اهداف و شیوه ها و نتایجی خاص را در بردارد. در برخی کتاب های روایی، دو مناظره نیز میان مامون و علمای عامه در موضوع امامت، گزارش شده است که با توجه به انگیزههای مامون از برپایی جلسات مناظره، جای بحث و گفتگوی بسیار دارد.مناظرات امام رضا(ع) بر اساس روشهای گفتمان قرآنی، در اصول و غایت، تفاوتهای بنیادین با شیوه مناظره علم منطق دارد. و در میان انواع صورتهای گفتمان، تنها منطبق بر نوع گفتمان قرآن با هدف هدایت انسان است. در این پژوهش، این اهداف و شیوه ها در مناظرات امام رضا(ع) تا حدی واکاوی شده و در کنار آن به بخشی از اهداف و شیوه های مامون در مناظره با علمای عامه نیز پرداخته شده است.
مسئله اعتبار کتاب إِنَّا أَنْزَلْنَاه فی لَیلَلإِ الْقَدر حسن بن عباس بن حریش رازی مورد اختلاف محدثان دو مکتب حدیثی قم و بغداد است. محدثان قمی همچون صفار، کلینی و شیخ صدوق اعتبار کتاب را به ویژه در ،« اثبات فضائل ائمه » پذیرفته و احادیث آن را در منابع حدیثی خود با دو کاربست متفاوت نقل کرده اند. در مقابل، بغدادیانْ مؤلف کتاب را ضعیف و کتاب او « اثبات وجود امام » حوزه علم امام و را گزارش کرده که را یکسر نامعتبر دانسته اند. صفار قمی ماجرای عرضه این کتاب بر امام جواد احتمالاً تأیید محتوای آن از سوی امام می توانست دلیلی قانع کننده در اعتبار آن به شمار رفته باشد. این نوشتار می کوشد ضمن نگاه تحلیلی به محتوای کتاب، داوری رجالیان بغدادی درباره مؤلف کتاب را بررسی کرده، دلایل احتمالی اختلاف قمیان و بغدادیان درباره اعتبار کتاب را تبیین کرده و درستی ماجرای عرضه آن بر امام را در بوته سنجش قرار دهد.
تحلیل صدوری و متنی روایات تفسیری پیامبر اکرم 2 ، موضوعی پویا و از جهت ضرورت، از مورد نیازترین مباحث در بین مسائل علوم قرآنی و حدیث و نیز تفسیر قرآن به شمار می رود. در این تحقیق سعی شده اولاً روایات تفسیری پیامبر 2 در یک روش تطبیقی و از طرفی، از بین منابع تفسیری فریقین، اهمّ منابع تفسیری شیعی و اهل سنت مورد بررسی قرار بگیرد؛ ثانیاً در بحث نحوه برخورد مفسران با این روایات تفسیری، مسائلی چون شناسایی روش های تعامل آن ها براساس معیارهای موجود، و نیز توجه به نقاط اشتراک و افتراق آن ها، و از همه مهم تر تحلیل صدوری و متنی این روایات، مورد کاوش قرار گرفته است؛ ثالثاً توجه به اعتبار و جایگاه روایات تفسیری منقول از پیامبر 2 از دیدگاه مفسران فریقین، مسئله دیگری است که در این مقاله به آن اشاره شده است. همچنین، در بررسی و تحلیل صدوری و متنی که از برخورد مفسران فریقین با این روایات تفسیری به عمل آمد، سه گروه، قابل ملاحظه اند: گروهی که تنها به نقل روایات بسنده کرده و گروهی که افزون بر نقل، و ضمن آوردن روایات نبوی، این روایات را مورد تحلیل سندی و متنی قرار داده و با توجه به تسلط آن ها در حوزه علم الحدیث و واقف بودن ایشان به علوم حدیثی ازجمله علم رجال، طرق روایتی مختلفی را برای روایات مذکور آورده و علاوه بر نقد و بررسی و در صورت ضعیف بودن روایتی، چه از جهت متنی و چه از جهت سندی، به دلایل ضعف آن ها می پردازند. گروه سوم هم مفسرانی هستند که روایات تفسیری را به صورت تطبیقی با روایات اهل بیت g ، مورد مقایسه یا نقد قرار داده اند.
در مقام بررسی هر حدیثی می بایست زمینه صدور آن حدیث از معصوم محرز گردد و متن آن نیز یک اصل معرفتی یا عقیده ای درست یا راهکاری عملی و اخلاقی را بیان کند. حدیث مورد نظر که بیانگر صورت خاصی از ارتباط عالمان با حاکمان است، تقریباً از اواخر قرن اول هجری در قالب یک گفتمان روایی اجتماعی ظهور و به طور خاص در نزد طبقاتی از صوفیان و زهاد و وعاظ معروفی چون فضیل بن عیاض و سلمه بن دینار رواج داشت. با روش تحلیل تاریخی مشخص شد که حدیث بدون سند در منابع قرن چهارم و پنجم هجری نقل شده و در منابع اولیه حدیث فریقین اشاره ای به آن نشده است، فقط احادیثی نزدیک به مضمون آن را آورده اند. احتمال می رود این عدم نقل تحت تأثیر مخالفت های شدید فقها با صوفیان بوده باشد و اینکه برای فقیهان مسلمان، حضور و مراجعه عالمان به دربار حاکمان می تواند زمینه ساز احقاق حقوق مردم، ردّ مظالم و اقامه حدود شرعی و مانند آن باشد.
ورود مجاز در روایات از دیدگاه اغلب علمای اسلامی امری مقبول است؛ چنان که آنان، گاه به صورت مستقل و گاه به صورت ضمنی آن را تایید کرده اند. در عین حال، برخی با پذیرش وقوع مجاز در روایات، عملاً به برداشت های افراطی از بیان های مجازی روایات دست زده اند. در مقابل، گروهی دیگر، ورود هر نوع مجاز در گزاره های دینی را انکار و آن را مرادف کذب دانسته اند. از این رو، نقد و بررسی این دیدگاه ها و مبانی کلامی که طیفی از نفی مطلق تا پذیرش بی قاعده را شکل می دهد، در شناخت رویکرد صحیح در حوزه معناشناسی و به تبع آن، ترجمه صحیح روایات، امری ضروری است. هر کدام از این دیدگاه ها، بر مبانی ای مبتنی است که صاحبان آن ها نسبت به ماهیت معنا پذیرفته اند؛ در این میان، رویکرد تأویل گرایی خردورزانه- که اغلب قائلان آن به عقل گرایی و برداشت های قاعده مند و منطقی از بیان های مجازی متّصف اند- دیدگاهی مقبول و معقول در این حوزه به شمار می آید که اتخاذ آن به فهم و ترجمه صحیح روایات منجر می گردد. چنانکه، دسته ای پرشمار از دانشمندان فریقین، مانند بخاری، مسلم، شیخ صدوق، سیدرضی، فیض کاشانی، مجلسی و قرضاوی، در آثار حدیثی خود بر همین مبنا، به استنباط و فهم معانی روایات پرداخته اند.
این مقاله که شرحی بر مناجات المریدین امام سجاد علیه السلام توسط استاد علّامه مصباح می باشد، به بحث از محبت و اهتمام به آن می پردازد. برخی مراتب محبت که لازمه ایمان به خداست، واجب و برخی مراتب مستحب است. مریدین، خداجویانی هستند که اراده قرب به خدای متعال را دارند. از جمله نشانه های محبت به خدا این است که محب دوست دارد نام محبوب خود را زیاد بشنود و علاقه مند به چیزهایی است که منسوب به اوست. اما نشانه های محبوب خداوند عبارتند از: توبه، پاکیزگی، جانفشانی در راه خدا.
اعتماد متقابل پیروان مذاهب اسلامی و تلاش برای ایجاد وحدت و تشکیل امت واحد، اصل مهمی است که در قرون طلایی اسلام سرلوحه تکاپوی اندیشمندان حکیم بوده است. فراموشی این اصل مهم در پی حوادث تاریخی ناگوار در طول قرنهای متمادی، باعث افتراق بیشتر مذاهب و وهن امت اسلامی شده است. یکی از بارزترین زمینه هایی که می توان اعتماد متقابل و تبادل علمی فرهنگی بین مذاهب را در آن مشاهده نمود، نقل روایت از راویان سایر مذاهب است. شیعه و اهل سنت، بخش چشمگیری از روایات خود را از راویان یکدیگر نقل کرده اند. عبّاد بن یعقوب رواجنی از راویانی است که به رغم ابراز تشیع خود و تبلیغ آن، مورد احترام و شایسته اعتماد بزرگان حدیثی اهل سنت بوده است. روایات متعدد ایشان در کتب حدیثی اهل سنت و اعتماد وافر به ایشان، به حدّی است که شیخ طوسی محدث و رجالی مشهور شیعه را درباره تشیع عبّاد بن یعقوب به تردید انداخته است. این مقاله که به روش توصیفی تحلیلی تدوین شده، در صدد اثبات چند مسئله مهم است: 1. یکی بودن عبّاد بن یعقوب رواجنی و عبّاد ابوسعید عصفری 2. تشیع عبّاد و ابراز آن و دعوت به سوی آن 3. اعتماد محدثان مشهور اهل سنت به عبّاد، به رغم علم به تشیع ایشان.