چکیده
ملاصدرا دربارة تعریف مابعدالطبیعه و چگونگی شناخت موضوع آن سخنی دارد که از ویژگیهای ممتاز فلسفة اوست. او که در فلسفهاش، هم با موجود سر و کار دارد و هم با وجود و گذر از موجود به وجود در خود فلسفهاش واقع میشود، بههیچوجه شناخت وجود را صرفاً شهود عرفانی آن نمیداند. او نظریه و شیوه ای به ما میدهد که بینش شهودی واقعیت را با روش قیاسی در بر میگیرد.
سخن او در شناخت وجود از طریق تحلیلات عقلی در بادی نظر، ممکن است خیلی جسورانه و عجیب باشد، چرا که سخن ابنسینا و فارابی را دربارة عرضیّت وجود نمیپذیرد و ادّعا میکند که واقعیّتی که مدلول و مصداق قضیّة "انسان موجود" است، کاملاً با مدلول قضایای دیگر فرق دارد. از نظر او، موضوع واقعی، حقیقتِ وجود است که با مفهوم موجود از آن حکایت میکنیم و تمام ماهیّات، اعراضی بیش نیستند که این واقعیّت واحد را به صورت اشیای بیشمار مقیّد میکنند. شهود این واقعیّت هنگامی امکان پذیر است که در انسان آگاهی کاملاً متفاوتی بیدار شود که جهان را با چنین وضعی درک کند. او با قول به اتحاد عالم و معلوم موفّق به اثبات اصلی میشود که در بحث رابطة ذهن و عین و از بین رفتن جدایی و تمایز میان فاعل شناسا و متعلَّق شناسا نقش بسیار مؤثّری ایفا میکند. بحث درباره این حقیقت، مشخّص کردن ریشههای آن و بیان اینکه ملاصدرا در این باب رویکردی ویژه دارد، هدف اصلی سخن ماست.
این نوشتار، نخست از قول علمای جدید درباره ویژگیهای چهارگانه حیات سخن میگوید، سپس با اشارهای به قانون دوم ترمودینامیک، نشان میدهد که دانش جدید از کشف راز و رمز حیات، عاجز و ناتوان است و مشکل بزرگ این دانش این است که حیات را تنها در قلمرو عالم ماده مطالعه کرده و از گستردگی آن که همراه با خود هستی است، غفلت کرده است. پایان بخش این بحثها آیاتی است که حیات را در معنای وسیع و بیکرانش مطرح کردهاند.
یکی از مسائلی که ذهن بشر را از قدیم الأیام جلب نموده، مسئله علت غایی است که یک امر فطری بوده و انسان را وادار به کشف اسرار و رموز پدیدههای عالم و نظام هستی نموده و حتی سبب توسعه تمدن و فرهنگ عظیم بشری گردیده است.
اگر نبود چراهای مطرح شده در ذهن انسان، و اگر نبود ذهن هدف طلب و غایت جوی بشر، گره از هیچ مشکل عقیدتی، علمی، سیاسی ، فرهنگی و... در سراسر عالم انسانی، گشوده نمیشد و اکنون از صنعت، تکنولوژی، توسعه و تضارب اندیشههای بشری خبری نبوده است.
مسئله علت غایی علاوه بر تأثیر وصف ناپذیری که در رشد و تولید و توسعه فرهنگ و علوم و تمدن بشری دارد، از زیباترین و ارزشمندترین مسائل فلسفه و حکمت الهی است، چنان که صدرالمتألهین شیرازی در همین باره فرمودهاند:
«اعلم انّ النظر فی العلل الغائیة هو بالحقیقة من الحکمة بل أفضل أجزاء الحکمة...».
پس تحقیق، حول این مسئله که از امهات مسائل فلسفه و عرفان است خود از مهمترین غایات مسائل فلسفی و عرفانی است و بررسی و پژوهش در اطراف آن، زیبنده و سزاوار است.
در این مقاله، طی چند بخش، این مسئله را بر محور علل چهارگانه(فاعلی، مادی، صوری و غائی) بررسی کرده، سپس به اشکالهای مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهیم.
تامل در نحوه مواجهه ملاصدرا با طریق بخشی فیلسوفان و متکلمان و سلوک ذوقی عرفا در حل مسائل الهیاتی روش شناسی حکمت متعالیه را مورد چالش قرار می دهد و بحث و ذوق از نظر ملاصدرا دو رهیافت کسب معرفتند و اخذ هر یک از آنها مشروط به شرایط خاص است هر دو فرایند دارای مراتب و نیز دارای نتایج واحدند و آنها را باید به عنوان گرایش فطری در حقیقت جویی به کار بست دامنه و گستره هر یک و نیز شرایط خاص آن دو متفاوتند نقد پذیری و ضابطه پذیری از دیگر مواضع خلاف و تمایز این دو روی آورد است تحلیل دیدگاه ملاصدرا در ماهیت بحث و ذوق و نیز تمایز و تشابه آن دو نشان می دهد که وی هر دو را مراحلی از یک سلوک علمی می داند به گونه ای که یکی را باید مکمل دیگری دانست الگوی وی برای این تلفیق مطالعه میان رشته ای است