در این نوشته دیدگاه ساموئل هانتینگون که در مقاله «رودررویی تمدن ها» مورد بحث قرار گرفته است ارزیابی شده و هم از جنبه تاریخی و هم از جنبه منطقی مورد نقد قرار میگیرد. نویسنده نشان میدهد که اولاً و برخلاف نظر هانتینگون، کمترین جبری در نوع رابطه کشور ها یا مناطقی که از فرهنگ های مختلف برخوردارند وجود ندارد و ثانیاً در تعیین نوع رابطه که گاه خصمانه بوده و در اغلب اوقات صلح آمیز همان حد که کشورهای قوی تصمیم گیرنده بوده و هستند، به همان میزان نیز کشورهای ضعیف مؤثر بوده و میتوانند باشند . نویسنده یکی از علل عمده بروز خشونت را فقدان شناخت متقابل میداند.
در مقایسه با سایر پژوهشهایی که برای شناختن منشهای ملی صورت گرفته است در این پژوهش روش کار بیشتر بر مبتنی بر تجزیه و تحلیل فرهنگی بوده است این همان روشی است که در مطالعات مربوط به روش های پرورش کودک ( که تا به حال در ایران انجام نشده است و یا مطالعه نهادهای فرهنگی ، یعنی مطالعه روش های زندگی جمعی که به قسمتی از تجربیات همه افراد یک ملت شکل می دهد.
"در کشوردهای پیشرفته ، فن آوری ( تکنولوژی ) و صنعت در کنار بخش بنیادین دیگری قرار دارد وهر کدام بدون وجود دیگری ، قادر به رشد و گسترش نیستند.
وضعیت مراکز تحقیقاتی خصوصی ، دانشگاهی و دولتی که در زمینه فن آوری و صنعت فعالیت دارند ، بخش های بعدی این پژوهش اند . در پایان نیز موانع و مشکلات تحقیقات فن آوری و علمی ، جمع بندی خواهند شد"