مقاله حاضر به تحلیل مطهری از الهیات جدید می پردازد. نخست رأی مطهری در باب الهیات را مختصراً شرح میدهم. دیدگاهی که بر اساس آن مطهری مقام قدسی خداوند را مقتضی این میداند که مستقیماً در اشیا مداخله نکند. به عبارت دیگر، او بر این باور است که خلقت صرفاً از طریق نظام علّی است. سپس، توضیح میدهم که مطابق با آرای مطهری در الهیات جدید، تحت تأثیر نگرش یهودی و مسیحی، خدا هم چون نیرویی کر و کور است که بلاواسطه اشیا، و خصوصاً سرنوشت بشری را، تحت نفوذ خود می گیرد.
کاوش های مقاله حاضر، رابطه عقل و وحی از منظر علامه طباطبایی را به نحو تقدّم و استقلال عقل دانسته و برآن است که مفاهیم ارائه شده از عقل و وحی از جانب ایشان، خود، دلیلی بر این مدعا است. با وجود این، مقاله پیش رو ادله تقدم عقل را براساس مستنداتی از آرای ایشان اقامه نموده است.
به نظر میرسد، بر پایه بازخوانی مبانی طراحی شده علامه، مسئله تعارض عقل و وحی اساساً منتفی است؛ زیرا عقل فلسفی عهده دار ارزیابی شروط سه گانه قطعیت وحی است. از این رو، وحی غیر مطابق با عقل قطعی فلسفی عملاٌ به دایره ظنون کشانده شده، هیچ گاه وحی قطعیای به دست نخواهد آمد که با عقل قطعی در تعارض باشد؛ وحی ظنی بر جای مانده نیز، به دلیل «ظهور لفظی» صلاحیت حجیت و تقدم بر ره آورد تجارب بشری، یعنی فلسفه را نخواهد داشت. افزون بر این، از نظر ایشان، حجیت روایات متواتر نیز، دلیل بهکارگیری آن در تفسیر آیات ...
راداکریشنان یکی از متفکران معاصر هند است که در اندیشه های فلسفی و دینی خود تحت تأثیر مکتب ودانتاست. ولی در آرای او رگه هایی از ایدئالسم هگلی، فلسفه وایتهد و شلایرماخر نیز دیده میشود. مکتب ودانتا کامل ترین و سنتیترین مکتب فلسفی هند است که اکثر متفکران معاصر هند ازجمله رابیندرانات تاگور، اوروبیندو، و ویویکاناندا از این مکتب متأثر بوده اند. تعالیم این مکتب در کتاب اوپانیشادها ریشه دارد و این کتاب مهم ترین سرچشمه مکاتب عرفانی و فلسفی هندیها شمرده میشود. مکتب ودانتا مبتنی بر یکتاپرستی مطلق عاری از ثنویت است که مفسرینی مانند شانکارا و رامانوجا قرائت های مختلفی از آن ارائه کرده اند. راداکریشنان در برخی آثار خود به شانکارا و در برخی نیز دیدگاه رامانوجا را میپسندد و در برخی دیگر، میکوشد تا بین آن دو سازش ایجاد کند. راداکریشنان توجه خاصی به مسئله دین داشته، در اکثر آثار خود به آن اشاره کرده است. ...
فلسفه علم کلام، نگاه بیرونی به علمی است که به مبادی تصوری و تصدیقی مانند تعریف، موضوع، زمینه های پیدایش، رویکردها، ادوار و مراحل تاریخی و دیگر معیارهای کلی میپردازد. از نظر استاد مطهری هویت معرفتی علم کلام، به منزله دانشی کاملا اسلامی، تبیین استدلال و دفاع از شبهه های دینی است. در این پژوهش اثبات خواهد شد که در تعریف استاد مطهری مهم ترین وجه اثباتی خاصیت تبیینی علم کلام بر مبنای تعریف های ارائه شده ازسوی دیگر اندیشمندان اسلامی است. ایشان برخلاف بسیاری از متکلمان متقدم و معاصر، برای علم کلام موضوع واحدی قائل نیست، بلکه موضوع آن را عقاید اسلامی و اصول دین میداند که غرض و هدف مشترک، وجه جامع آنهاست.
از دیگر نگرش های ایشان در فلسفه علم کلام، دوسویه بودن مراودات فلسفه و کلام است؛ چراکه از یکسو کلام، فلسفه را وادار به پذیرش مسائل جدیدی نمود و از سوی دیگر، فلسفه موجب گسترش درخور توجه دایره علم کلام شد....
مسئله رابطه عقل و ایمان همواره به عنوان جدالی جدی و اساسی در تاریخ اندیشه رخ نموده است. این نزاع از عصر روشنگری به بعد با جدیت و محوریت بیشتری روبه رو شد و تا عصر حاضر، اهمیت خود را حفظ کرده است. از جمله پاسخ هایی که به حل این نزاع داده شده است، پاسخ قرینه گرایان است. به اعتقاد گروهی از ایشان، باورهای دینی که خاستگاه شان ایمان است، نامعقول اند و در نتیجه، ایمان ورزی امری خطاست.
در میان نظریه پردازان معاصر اقبال زیادی به رویکرد قرینه گرایانه کلیفورد شده است. مقاله وی با عنوان «اخلاق باور» تاکنون و با گذشت زمان بسیاری از انتشار آن، همچنان دارای نفوذ در محافل فلسفی بوده و تا امروز دیدگاه های موافق و مخالف بسیاری را در این زمینه برانگیخته است. بنابراین، همراه با تشریح قرینه گرایی به تقریر کلیفوردی از این رویکرد خواهیم پرداخت. در این نوشتار می کوشیم تا پس از بررسی ماهیت باورهای دینی، ...
پرسش از رویکرد فلسفی و معرفتی جریان های ایدئولوژیک و تبیین موضع آنها دربارة عقل و ارزشِ معرفت شناختی آن، از دغدغه های موجود و در خور تأمل پژوهشگران در قلمرو فلسفه دین است. اهمیت معرفت شناختی این مسئله درباره جنبش های دینی عمدتاَ به دلیل مفروضاتی، مانند نسبت و جایگاه عناصرِ فاخرِ «نقل» و «عقل»، مسئله «کاشفیت» و «صدق و کذب» در هندسة معرفتی و کار ویژه های آنها در قلمرو معرفتی است. این موضوع اخیراً از آن رو بیشتر دارای اهمیت تلقی می شود که دین افزون بر مبانی و منابع معرفتیِ متمایز از علوم اجتماعیِ حاکم، مبدأ تحولاتی واقع شده است که پیدایش جنبشی جهانی و نیرومند به سود حاکمیت دین و نهضت های دینی را نوید می دهد.
در این میان، روند پرشتاب شکل گیری موج جدیدی از جریان های سلفی گری در جهان اسلام، نگارنده را به بازکاوی مبانی نظری و افکار پایه ای گروه ها و جریان هایی در حوزة اسلامی رهنمون گردید که از آغاز ظهور، ...
موضوع این مقاله، تحقیق در احکام مهم فقهی «وقف» بر اساس فقه استدلالی و استنباط آن احکام از کلمات اهل بیت عصمت وطهارت(ع) است؛ احکامی که بسیار مورد ابتلاست. «وقف» عبارت است از این که عین مال حبس گردد؛ یعنی از تصرف مالکش و در برخی موارد از تصرف مالکانه دیگران منع شود و منافع آن، در جهتی که واقف تعیین می کند آزاد گذاشته شود. پس، حقیقت وقف، حبس می باشد. مهم ترین قاعده فقهی که در باب وقف استفاده می شود، قاعده «الوقوف علی حسب ما یوقفها اهلها» است. این قاعده بیان می کند که در استفاده از وقف باید از خطوط کلی ای که واقف در انشای وقف یا وقفنامه تعیین کرده است، متابعت شود. در این مقاله به تشریح این قاعده پرداخته شده است. از نتایج مهمی که از این تحقیق حاصل گردیده، عبارت است از جریان معاطات در وقف و صحت آن، عدم اشتراط قصد قربت در وقف، و اشتراط قبض با اذن واقف و احکام و مسایل مهم دیگر که در این مقاله بر اساس فقه استدلالی با استفاده از حدود 40 منبع اصلی فقهی و چندین منبع روایی بررسی و در موارد مهم به نظرات حقوقی نیز اشاره شده است.
«ایفاء» مسئله ای عمومی و انسانی است که در نهج البلاغه نیز به آن اشاره شده است. در فرمان معروف حضرت علی7 به مالک اشتر، (نامه 53 نهج البلاغه) یکی از دستورها این است که مبادا با مردمی عهد وپیمان برقرار کنی و بعد چنان چه دیدی منفعت این است که عهد وپیمان را نقض کنی آن را نقض نمایی.بعد حضرت به جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان استناد می کنند که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد، سنگ روی سنگ نمی ایستد.طبق قانون مدنی، دین باید به اشخاص ذیل تادیه شود:متعهدله؛ وکیل؛ کسی که قانونا حق قبض دارد؛ حاکم یا قائم مقام او؛ ماذون ازطرف متعهدله.اگر متعهد دین خود را به شخصی غیر از اشخاص مذکور ادا کند، طبق ماده 272 ق. م پس از رضایت دائن چنین تادیه ای صحیح است. این مقاله در پی بررسی آن است که اثر رضایت داین به چه صورتی است؛ آیا از زمان تسلیم اثر دارد یا از زمان وقوع رضایت داین؛ اگر نمائاتی در بین باشد این نمائات به چه کسی متعلق است؛ آیا داین در صورت خسارت دیدن می تواند درخواست جبران خسارت کند؛ ...
در دوران معاصر، می توان سه کلان الگوی خداباوری را دنبال کرد. این سه کلان الگو عبارت اند از ایمان گرایی، قرینه گرایی، عمل گرایی. هر یک از این سه کلان الگو متضمن الگوهایی است. ایمان گروی سه نظریه عمده را شامل می شود که بر اساس آن ها، ایمان در تعارض با استدلال عقلانی، بی ارتباط با استدلال عقلانی یا بی نیاز از استدلال عقلانی است. قرینه گرایی دو نظریه عمده قرینه گرایی برهانی و قرینه گرایی استقرایی (احتمالاتی) را در بر می گیرد. عمل گرایی نیز مشتمل بر دو نظریه عمل گرایی آخرت محور و عمل گرایی دنیا محور است. مراجعه به آرای فیلسوفان مسلمان و باز سازی آن ها به زبان جدید هم سخنی با نظریات معاصر را برای ما ممکن می کند؛ مثلاً با تأمل در اندیشه های ابن سینا می توان به باز سازی دیدگاه او در قالب قرینه گرایی برهانی و با تأمل در اندیشه های ملا صدرا می توان به بازسازی دیدگاه او در قالب ایمان گرایی از نوع سوم اقدام کرد. همچنین توجه به آرای غزالی امکان بازسازی آن ها را در قالب عمل گرایی به ما می دهد. فهم دقیق الگوهای خداباوری در دوران معاصر و تلاش برای بازسازی نظریات فیلسوفان مسلمان این امکان را به ما می دهد که در مواجهه با الحاد و الگوهای مختلف آن نیز به خوبی عمل کنیم.
بحران محیط زیست یکی از مهم ترین چالش های دنیای کنونی است. سیدحسین نصر بر این باور است که این بحران، ریشه و منشأ در ابعاد معنوی، فلسفی، و دینی دارد و برای حل آن تغییر بنیادین در فهم ما از وضعیت طبیعت و انسان لازم است. او همچنین معتقد است این بحران با تمهیدات مهندسی، برنامه ریزی اقتصادی و یا حتی تغییر در مفهوم توسعه حل شدنی نیست. اگر چه می توان با استفاده از فناوری، حجم آلودگی ها را به مقدار زیادی کاهش داد، ولی استفاده از این روش ها به تنهایی قادر به حل این معضل جهانی نیست. او بر این باور است که نیاز اساسی به تغییر معرفت انسان ها در خصوص طبیعت ـ که پیشینیان ما نیز از آن برخوردار بوده اند ـ وجود دارد. هدف از ارائه این مقاله، توصیف و ارزیابی دیدگاه های دکتر سیدحسین نصر در خصوص بحران محیط زیست و راه حل های آن است.
حکمت اسلامی با همه تنوعاتش گونه ای از مفهومی کردنِ دریافت متفکران اسلامی از عالم و آدم است. این سنت به مثابة یک مشرب فکری در کنار سایر مشارب فکری در برخی از سرزمین های اسلامی، به خصوص ایران، پدید آمده و بسط پیدا کرده است. این سنت از آغازِ رویارویی کشورهای اسلامی با عالم جدید، از طریق برخی از نمایندگانش با مسائل تفکر جدید درآویخته است. بر اساس همین تجارب و افق هایی که برای آیندة فرهنگ معاصر قابل تصور است و با نظر به استعدادهای نهفته در این سنت، می توان به بحث درباره آیندة آن پرداخت. کسانی که به حکمت اسلامی در عالم معاصر اهمیت داده و به صورت های مختلفی به تدریس و تحقیق در آن پرداخته اند، سه گونه رویکرد داشته اند:
1.رویکرد آلی؛2. رویکرد اصالی؛3. رویکرد طریقی(راه جویانه).
هرکدام از این سه رویکرد، به صورتی در تداوم حیات این سنت نقش داشته اند.
حکمت اسلامی در آینده در دو قلمرو می تواند ادامه حیات دهد:
1. در برخی از حوزه های فرهنگیِ جهان اسلام، مثل ایران؛ و در کنار دروس مرتبط با علوم دینی؛2. در حوزه فعالیت های دانشگاهی.
در این مقاله به طور کوتاه و مقدماتی به امکان های پیش روی این سنت در همین دو قلمرو پرداخته می شود.
مفهوم «وجود» و جایگاه آن در تفکر فلسفی انسان و پیوندش با دیگر مفاهیم، راه پرفراز و نشیبی را در تاریخ اندیشه بشری می پیماید. جای شگفتی است مفهومی که در بسیاری از سنت های فلسفی، بدیهی و به تعبیری روشن ترین بدیهی شمرده می شود دچار چنین تطوری گردد. این مفهوم در برخی از دیرینه ترین سنت های فلسفی دوران باستان جایگاهی بس محوری داشته است، به گونه ای که موضوع فلسفه، وجود بماهو وجود دانسته می شود. در دوره های پسین این مفهوم در حاشیه مباحث فلسفی قرار گرفت. در سده های گذشته در حکمت متعالیه و اگزیستانسیالیسم غربی دیگربار احیا شد و افق های تازه ای بر اندیشه بشری گشود. گذری کوتاه بر مسائلی که در این دو جریان فلسفی ارائه می شود، از نزدیکی قابل توجهی درباره وجود پرده برمی دارد.
در این نوشتار با طرح پاره ای از مسائل مهم در باره وجود در حکمت متعالیه و نزد گروهی از بزرگان اگزیستانسیالیسم، روزنه ای را برای تطبیق و مقایسه جست وجو خواهیم کرد.
درباره جایگاه استعاره در فلسفه دو دیدگاه رایج است؛ برخی از فلاسفه (بیشتر فیلسوفان تحلیلی) استعاره را قابل حذف دانسته، ایده آل فلسفه را در متونی عاری از استعاره و مبتنی بر کاربرد دقیق و تحت اللفظی کلمات می بینند. برخی دیگر، استعاره را غیرقابل حذف و اساس مفاهیم فلسفی به شمار می آورند. دیده گاه دوم معمولاً به فروکاهی فلسفه به سخن وری صرف، و در نتیجه اسطوره ای، شاعرانه و غیردقیق دانستن فلسفه می انجامد. دریدا با استعاری دانستن زبان و خارج شدن از تقابل کلاسیک استعاری تحت اللفظی، فلسفه را از جنس سخن وری می داند، بدون اینکه بر آن برچسب شاعرانه، غیردقیق و اسطوره ای بزند. دریدا با واسازی استعاره، مرگ استعاره _ و در نتیجه مرگ معنای تحت اللفظی_، و همراه با آن، مرگ فلسفه به معنای کلاسیک و تاریخی آن را اعلام می کند. در این مقاله می خواهیم از این ادعا دفاع کنیم که معنا، از بیرون، زبان را کنترل نمی کند، بلکه خود برآمده از یک نوایی حاصل از خوش ساخت بودن استعاره هاست؛ استعاره هایی که اساس زبان را تشکیل می دهند.