درخت حوزه‌های تخصصی

جامعه شناسی توسعه

ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۰۶۱ تا ۱٬۰۷۰ مورد از کل ۱٬۰۷۰ مورد.
۱۰۶۱.

بررسی دیدگاه مردم نسبت به دلایل توسعه نیافتگی شهر سرمست

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۳۰
هدف: با توجه به اهمیت شهرهای کوچک در پیشرفت اقتصادی و تمرکززدایی و جلوگیری از روانه شدن مردم به سمت شهرهای بزرگ، و چالش های متعاقب آن، شهر سرمست بعنوان یکی از شهرهای کوچک ایران مورد برسی قرار گرفته تا دلایل عدم توسعه آن از نگاه مردم واکاوی شود. شهر سرمست به عنوان یکی از شهرهای کوچک در استان کرمانشاه در سال 1333 شکل گرفته است و یگانه مسیر ارتباطی بین شهرهای گیلان غرب به اسلام آباد غرب و کرمانشاه بوده و از سال 1379 از دهستان تبدیل به شهر شده است. این شهر مرکز بخش گواور شهرستان گیلان غرب در استان کرمانشاه است. بخش گواور دارای 16333 نفر جمعیت و 64 روستا است. شهر سرمست در سرشماری سال 1395، 2913 نفر جمعیت داشته است. با توجه به موقعیت جغرافیایی، ارتباطی شهر سرمست و همچنین مسیر سرریز جمعیتی 64 روستای بخش گواور، به لحاظ کمی و کیفی توسعه پیدا نکرده است. این شهر یکی از مسیرهای حرکت زوار عتبات عالیات است و دارای محصولات کشاورزی دیم با کیفیت است. حال، سؤال اصلی این پژوهش این است که چه عواملی باعث شده است که این شهر از پیشرفت شهرنشینی و جمعیت شهری متناسب برخوردار نباشد؟ هدف از این مطالعه بررسی عوامل جغرافیایی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تأثیر گذار بر توسعه نیافتگی شهر سرمست از نگاه مردم بوده است.روش: این مطالعه از نظر روش جزو مطالعات کیفی است. جامعه هدف  مردم شهر سرمست بوده اند که تجربه زندگی در شهر سرمست داشته اند. در بخش مصاحبه ها با توجه به روش نمونه گیری نظری با 12 نفر مصاحبه های عمیق انجام شد. میانگین سنی افراد مورد مطالعه، 37 سال بود (27 تا 60 ساله). به دلیل اهمیت تجربه زیسته افراد، سعی شده است در جمع آوری اطلاعات افرادی انتخاب شوند که به لحاظ سنی، تحصیلی و شغلی متفاوت باشند. تحلیل اطلاعات بدست آمده از روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم افزار مکس کیودا بوده است. جهت اعتباربخشی به یافته های پژوهش بعد از کدگذاری اولیه، متن مصاحبه و کدها به مصاحبه شونده ها نشان داده شد و بعد از تأیید متن مصاحبه ها، روند کدگذاری و مقوله سازی توسط داوران که اساتید راهنما و مشاور پایان نامه بوده اند مورد بازبینی و تأیید قرار گرفته است.یافته ها: از نظر مردم دلایل عدم توسعه شهر سرمست در حوزه اقتصادی شامل مقوله های زیرساخت اقتصادی ضعیف، ضعف اقتصادی مردم، کشاورزی سنتی و عدم وجود صنایع فرآوری و گرانی زمین تأثیر قابل توجهی روی عدم توسعه شهر سرمست داشتند. در بخش گواور شرکت های اقتصادی در سطح خرد که فرآوری محصولات کشاورزی داشته باشند شکل نگرفته است. شهر سرمست از لحاظ اقتصادی فاقد امکاناتی است که بتواند مردم را به سمت خود بکشاند و تنها دارای یک بازار بومی است و بیشتر مردم برای تأمین نیازها و مایحتاج روزانه خود به دلیل صرفه اقتصادی و پایین بودن قیمت کالاها به شهر اسلام آبادغرب مراجعه می کنند که این کار تمرکز اقتصادی را از شهر سرمست کم می کند. دلایل اجتماعی از نظر مردم شامل مهاجرپذیری کم، ساختار سنی پیر و زنانه و خاص بودگی مذهبی و قومی یوده است. جمعیتی که ابتدا در سرمست ساکن شده اند از ترکیب طایفه ای و مذهبی متنوع منطقه گواور ساکن نشده اند بلکه بیشتر طایفه خاصی آنجا ساکن شده اند و جمعیت مناطق دیگر به خاطر تفاوت مذهبی و قومی به سرمست مهاجرت نمی کنند و همین عامل در کاهش مهاجرپذیری سرمست نقش داشته است. مردم مناطق حیدریه از بخش گواور، اهل حق هستند و ترجیح می دهند که در مناطق خود ساکن شوند و در مناطق شیعه نشین ساکن نباشند، به همین دلیل از روستاهای خود مهاجرت نمی کنند یا اگر مهاجرت نمایند به شهر کرمانشاه مهاجرت می کنند. از نظر مردم دلایل سیاسی عدم توسعه شهر سرمست شامل فقدان مسئولین کارآمد و عدم اجرای قوانین و حمایت های سیاسی هستند. سرمست خیلی دیر تبدیل به شهر شده و هنوز هم تبدیل به شهرستان نشده است و از نظر مردم چنین دلایل سیاسی نقش مهمی در جذب منابع و توسعه شهر دارد. دلایل جغرافیایی و کالبدی عدم توسعه شهر سرمست از نظر مردم شامل کم آبی، محدودیت توسعه شهری، فاصله جغرافیایی، عدم استفاده از پتانسیل طبیعی و تغییر مسیر زوار کربلا بوده است. بی آبی و خشکسالی های پی درپی باعث نابودی سفره های آب زیرزمینی شده است و این معضل دامن گیر شهر شده است. شهر سرمست در فضایی مستقر است که زمین های حاصلخیز کشاورزی دارد و اطراف آن را زمین های کشاورزی احاطه کرده است و تغییر کاربری آن به سختی صورت می گیرد. همچنین در این شهر برای سالیان زیادی، مسیر زوار کربلا بود که می توانست باعث رونق و توسعه اقتصادی شهر باشد اما از زمانی که مسیر زوار از اسلام آباد – سرمست- ایوان –ایلام و مهران به اسلام آباد- سرابله- ایلام و مهران تغییر یافت از رونق شهر به میزان زیادی کاسته شد.نتیجه: از نگاه مردم هر کدام از عوامل جغرافیایی، اقتصادی و زیربنایی، اجتماعی، سیاسی و مدیریتی در عدم توسعه شهر سرمست نقش داشته اند و در مورد عوامل اصلی توسعه نیافتگی شهرهای کوچک با توجه به مبانی نظری و پیشینه های تجربی پژوهش، معمولاً عوامل اقتصادی و سیاسی و مدیریتی نقش مهمتری داشته اند اما برای شهر سرمست علاوه بر موارد فوق به نظر می رسد عامل جغرافیایی و عدم تنوع قومی و مذهبی در شهر سرمست نیز مهم باشد روند شهری شدن مناطق روستایی در ایران نتیجه سیاست های نامناسب توزیع بودجه است که تا زمانی منطقه ای به شهر تبدیل نشود از برخی منابع مالی و اقتصادی، سیاسی و ...  محروم می شود و نتیجه ساختمند شدن چنین واقعیتی در فضای سیاسی مردم و همچنین حاکمیت، مطالبه ساکنان روستاهای بزرگ تبدیل منطقه آنها به شهر است که بعد از چندین دهه نه تنها روح اجتماعی شهر بر آن حاکم نمی شود بلکه از فضای زندگی و شیوه معیشت روستایی نیز فاصله گرفته و به برزخی برای ساکنان تبدیل می شود که سرمست نمونه چنین سیاستی است. پس لازم است در نظام توزیع منابع و مزایایی دولتی که به تبدیل شدن مناطق روستایی به شهر کمک کرده است بازنگری صورت گیرد. مشکل کمبود آب هم برای ساکنان شهر سرمست و هم زمین های کشاورزی جدی است و برای نگهداشت جمعیت موجود لازم است که جزو سامانه سردسیری استان کرمانشاه قلمداد شود. در آن صورت با وضعیت جوی فصل تابستان منطقه گواور، امکان فعال شدن پتانسیل گردشگری وجود داشته و این به توسعه شهر سرمست کمک خواهد کرد.     
۱۰۶۲.

سیاست زندگی و مشارکت در سپهر همگانی: مطالعه کیفی زنان بندر دیلم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۳ تعداد دانلود : ۱۲۷
هدف: بازاندیشی فرایند تعریف و باز تعریف خود از طریق مشاهده و تأمل در اطلاعات درباره ی مسیرهای ممکن زندگی است. زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه ، سوژه هایی هستند که در جامعه ی در حال گذار از سنت به مدرن، بارها و بارها خود را تعریف و باز تعریف کرده اند. بررسی و کنکاش بازاندیشی سیاسی و تعریف جایگاه آن در ذهنیت و عینیت زنان موضوعی است که لازم است بصورت عمیق درک شود. زیرا امروزه سیاست، نه با ویژگی های ساختاری آن بلکه با تکیه بر نقش فرهنگ ،حول موضوعاتی چون سیاست هویت، سیاست تفاوت و سیاست جنبش های اجتماعی می چرخد.  کنشگران سیاسی امروز تنها افرادی نیستند که با رأی دادن و مشارکت سیاسی از طریق فرایندهای معمول شناخته شوند بلکه افراد و گروه ها، راه های دیگری را برای تأثیرگذاری و مشارکت در امر سیاسی بر می گزینند.روش: پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناختی انجام شده است. مصاحبه نیمه سازمانیافته با ۱۵ زن ۱۸ تا ۷۰ ساله (شاغل، خانه دار، فعالان زن، کاندیداهای پیشین شورای شهر) و با تکنیک مصاحبه ی عمیق نیمه طراحی شده، بصورت تلفنی و با نمونه گیری هدفمند و ترکیبی جمع آوری شده و سپس با روش تماتیک طبقه بندی و تحلیل شده اند. اعتبارسنجی با استفاده از راهبردهای اعتبارپذیری (تماس طولانی با میدان پژوهش)، انتقال پذیری (توصیف غنی زمینه) و قابلیت اطمینان (مسیرنمای حسابرسی) انجام شده است.یافته ها: نتایج این مطالعه نشان از گذار از سنت به مدرنیته و بازاندیشی سیاسی زنان می باشد. جهت گیری سیاسی زنان به تعبیر گیدنز به سمت سیاست زندگی چرخش کرده است و مشارکت سیاسی آنها در سطح حداقل به معنای کمی و کیفی دیده می شود. هرچند، زنان خواستار حضور بیشتری در عرصه سیاست بوده اند اما این امکان به لحاظ فرهنگی و ساختاری برایشان فراهم نشده است و این تجربه تلخ و ناموفق بر بازاندیشی سیاسی آنها تاثیرگذار بوده است. بطوری که آینده سیاسی خود را تاریک دانسته و تمایلی جهت کسب کرسی های سیاسی نداشته اند. مصاحبه شوندگان،فرهنگ سنتی، مردسالاری حاکم بر شهر، عدم اعتماد جامعه، خودباوری و عدم حمایت زنان از هم را مهم ترین عوامل ناکامی و بی میلی خود نسبت به کسب قدرت سیاسی دانسته اند.نتیجه: این مطالعه نشان می دهد که علی رغم تمایل برخی زنان دیلم برای مشارکت سیاسی، گفتمان مسلط مردسالارانه (همراه با بازتولید انگاره های سنتی در خانواده و جامعه) و فقدان سرمایه اجتماعی بین زنان، بازاندیشی سیاسی آنان را به سمت انفعال و فردگرایی سوق داده است. غلبه این روند، توسعه پایدار در دیلم را با چالش جدی مواجه می کند.
۱۰۶۳.

تحلیل جهان زیست سیاسی سید قطب: نشانه راه اینجاست

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۰۵
هدف: مقاله حاضر کاوشی است در زیست سیاست اسلامی. برای پیشبرد این هدف به میانجی تحلیل محتوای کتاب نشانه راه اینجاست به تحلیل گفتمان زیست سیاست اسلامیسم می پردازیم. مفروضه این مقاله مبنی بر اهمیت اسلامیسم به عنوان گفتمانی است که در سطح سیاست گفتمان های ملی گرا و سکولاریستی را انکار می کند و در سطح اجتماعی برنامه ای برای اداره زندگی اسلامی ارائه می دهد. براین اساس ما به تحلیل محتوای کتاب سید قطب به نام نشانه راه اینجاست به عنوان مانیفست شکلی از زیست سیاست اسلامیسی می پردازیم. ابعاد چنین کاوشی عبارتند از: تعریف مسئله جهان اسلام، جایگاه حاکمیت، برنامه اخلاقی و سیاست گذاری نهادی.روش: کاوش ما در درون روش شناسی های کیفی و در قالب روش تحلیل پدیدارشناسی تجربی صورت می گیرد. روش پدیدارشناسی تجربی (تحلیل شیوه های ظهور آگاهی و تجربه) است. کار پدیدارشناسی، مطالعه ساختار ذهن، تجربه و آگاهی افراد نسبت به مسائل است و از این رو از این روش برای دستیابی به ادراک و ذهنیت سیدقطب نسب به زیست جهان مسلمانان (نشانه های راه) به صورت پدیدارشناسی تجربی یا توصیفی (در مقابل پدیدارشناسی تفسیری یا هرمنوتیک) بهره گرفته می شود. مضامین این مطالعه برگرفته از مطالعات زیست سیاست عبارتند از چالش، حاکمیت، اخلاق و سیاست گذاری.یافته ها: ایده اولیه سید قطب این است که اسلام «تئوری» نیست تا با فرضیات سروکار داشته باشد. اسلام «برنامه» است و با «واقع زندگی» سرو کار دارد. هدف برنامه اسلامی خلق زیست جهانی است که به لحاظ سلبی در برابر زندگی غربی است و به لحاظ ایجابی مبتنی بر هستی شناسی توحیدی و سیاست احیای امت اسلامی و نسل قرآنی. این هستی شناسی سیاسی بر پایه عقیده شکل می گیرد، مضمونی مترادف ایمان و تسلیم به متن مقدس در برنامه سید قطب. نتیجه این تسلیم شدن عدالت اجتماعی است، مضمونی که ریشه در عدالت خداوندی دارد به معنای پذیرش عبودیت و در نتیجه احیاء مسولیت اجتماعی با آگاهی از بندگی. تحقق عملی این برنامه های ایده آلیستی متوجه نهاد خانواده است، نهاد خانواده هم به عنوان بنیاد زندگی اجتماعی و هم به عنوان نهاد تولید زندگی فرهنگی، تخصیص نقش ها و توزیع وظایف.نتیجه: برنامه سیدقطب به عنوان برنامه ای زیست سیاسی اسلامیستی با تاکید بر روی منظومه ای از ایده های اسلام، جامعه، انسان، عقیده، زندگی به لحاظ عملی خانواده را در بنیان سیاست خود قرار داده است. طبق دیدگاه سید قطب، بشریت امروز به دلیل نداشتن ارزش های والا و ورشکستگی دموکراسی غربی بر لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته است. و راه رهایی احیای امت مسلمان؛ بازآفرینی اسلامی و جماعت پیشتاز؛ و احیای نسل بی نظیر قرآنی، از طریق نهادی به نام خانواده به عنوان جامعه ای کوچک است. در نهایت زیست سیاست اسلامی اداره خانواده از طریق کنترل آگاهی ها و تخصیص نقش ها است.
۱۰۶۴.

مطالعه جامعه شناختی کیفیت مطالبه گری اجتماعی در بین شهروندان سنندج

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۱ تعداد دانلود : ۱۳۰
هدف: مقاله حاضر سعی در تبیین این مسأله را دارد که مطالبات اجتماعی شهروندان سنندجی در راستای حل مشکلات در حوزه خدمات شهری به چه صورت بوده است و چه مؤلفه ها و شرایطی در شکل گیری مطالبه اجتماعی شهروندان یا عدم آن نقش داشته است.. در تحقیق حاضر چگونگی مطالبات اجتماعی در حوزه خدمات شهری در سنندج با بهره گیری منظومه ای از سازه های مفهومی/ نظریِ مرتبط از جمله مفاهیم کنش، بوروکراسی، عادت واره، میل به پیشرفت، سود-زیان، مطالبه اجتماعی، دلزدگی و حقوق شهروندی مورد بررسی قرار گرفتروش: جهت نیل به هدف تحقیق از روش تحلیل مضمون (به مثابه روش) بهره گرفته شد. مشارکت کنندگان شامل آن دسته از شهروندان سنندجی است که در سال 1403 در شهر سنندج زندگی می کردند و بیش از ده سال سابقه سکونت داشتند. جهت انتخاب نمونه ها از روش نمونه گیری هدفمند استفاده گردید. انتخاب نمونه ها نیز با رعایت تنوع در پایگاه اجتماعی و اقتصادی، طیف های سنی، رشته تحصیلی و تمایل بیشتر به همکاری در پژوهش، انجام گردید. برای گردآوری داده ها از تکنیک مصاحبه کیفی عمیق به شیوه نیمه ساخت یافته استفاده گردید و با 38 نفر مصاحبه به عمل آمد. سپس مصاحبه ها با استفاده از نرم افزاز maxqda و تکنیک های کدگذاری مورد تحلیل قرار گرفتند. در راستای تحلیل داده ها از مدل استربرگ و دپوی و گیتلین بهره گرفته شد. براساس این مدل، داده ها در شش مرحله مدیریت داده ها، ساخت و تدوین مضمون ها ، گروه بندی مضمون ها در سطوح بالاتر انتزاع،  ترسیم داده ها، کشف معانی و تم های زیرین یا توسعه تحلیل و اشباع تماتیک تحلیل شدند.یافته ها: یافته های تحقیق دربرگیرنده 35 مفهوم بود که در 11 مضمون طبقه بندی شدند. مضمون های به دست آمده نیز در سه مضمون اصلی دسته بندی شدند؛ این مضامین حکایت از آن دارند که از یک سو، عدم آموزش مطالبه اجتماعی در نهاد خانواده و نهاد آموزش و پرورش، فرایندهای بوروکراتیک طولانی و ناکارآمد و همنوایی اجتماعی منفی مانع شکل گیری زمینه های مطالبه اجتماعی در حوزه خدمات شهری شده اند (انسداد ساختاری) و از سوی دیگر، احساس نیاز و تمایلی در زمینه حل مشکلات حوزه خدمات شهری یا ارتقای آن شکل نگرفته است و در نظام فکری مردم باور به تغییر به واسطه مطالبه اجتماعی جایگاهی ندارد (فقدان عادت واره مطالبه اجتماعی). چنین شرایطی موجب شده است که شهروندان سنندجی در حوزه خدمات شهری مطالبه اجتماعی نداشته اند.نتیجه گیری: این نتیجه بیانگر آن است که در شکل گیری عدم مطالبه اجتماعی در حوزه خدمات شهری عوامل ساختاری و عاملیتی نقش دارند. بنابراین مطالبه اجتماعی نه صرفاً امری عاملیتی است و نه صرفاً امری ساختاری، بلکه دربرگیرنده هر دو بُعد کنش می باشد. دیگر نتیجه تحقیق حکایت از آن دارد که در جامعه سنندج انسداد ساختاری و بوروکراسی بیمار منجر به شکل گیری دلزدگی در سازمان های بوروکراتیک شده است که می توان آن را دلزدگی بوروکراتیک نامید.
۱۰۶۵.

برساخت اجتماعی مرزنشینی و توسعه نیافتگی در مناطق مرزی سردشت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۵۰
هدف: مرزنشینی به عنوان یکی از پدیده های پیچیده فضایی–اجتماعی، همواره در ادبیات توسعه با دوگانه «فرصت–تهدید» تحلیل شده است. در نگاه آرمانی، مرز می تواند بستر تعاملات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و عاملی برای پیوند مناطق پیرامونی با جریان های توسعه باشد؛ با این حال، تجربه زیسته بسیاری از جوامع مرزی در ایران نشان می دهد که مرز نه تنها به فرصت توسعه تبدیل نشده، بلکه خود به سازوکاری فعال در بازتولید فقر، نابرابری و توسعه نیافتگی بدل شده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر شهرستان مرزی سردشت، در پی بازسازی و تفسیر معنای مرزنشینی به عنوان بستر عدم توسعه از منظر خود مرزنشینان است و می کوشد نشان دهد که چگونه سیاست ها، ساختارها و نظام های معنایی مسلط، مرز را از یک ظرفیت بالقوه به تله ای ساختاری برای توسعه تبدیل کرده اند. هدف اصلی این پژوهش، فهم تجربه زیسته مرزنشینان سردشت و واکاوی چگونگی برساخت اجتماعی مرزنشینی در پیوند با فرآیندهای توسعه نیافتگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. به طور مشخص، تحقیق در پی پاسخ به این پرسش محوری است که چگونه موقعیت مرزی، در تعامل با سیاست های مرکزگرا و نگاه امنیتی، به تخریب ساختارهای معیشتی، فرسایش سرمایه انسانی و شکل گیری نظام های معنایی مبتنی بر طرد، نابرابری و «ما–آن ها» منجر شده است. در این راستا، پژوهش تلاش دارد فراتر از تبیین های صرفاً ساختاری یا اقتصادی، به لایه های تفسیری، هویتی و فرهنگی مرزنشینی بپردازد و نقش کنشگران محلی را در معنا بخشی به تجربه مرزی برجسته سازد. روش: این مطالعه در چارچوب پارادایم تفسیری و با تکیه بر رهیافت برساخت گرایی اجتماعی انجام شده و از روش کیفی قوم نگاری بهره گرفته است. انتخاب روش قوم نگاری، به دلیل تأکید آن بر فهم عمیق معانی، تجربه ها و زیست جهان کنشگران اجتماعی، امکان دسترسی به لایه های پنهان و زمینه مند پدیده مرزنشینی را فراهم کرده است. میدان پژوهش، مناطق مرزی شهرستان سردشت بوده و داده ها از طریق مشاهده مشارکتی، مصاحبه های عمیق نیمه ساخت یافته و یادداشت برداری میدانی گردآوری شده اند. جامعه مشارکت کنندگان شامل ۱۸ نفر از مطلعین محلی (از جمله دهیاران، معلمان، کسبه، اعضای شوراها، فعالان مرزی و افراد درگیر در فعالیت های معیشتی مرز) است که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و شبکه ای انتخاب شده اند. مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته و داده ها با رویکرد تحلیل قوم نگارانه در چهار مرحله ساماندهی، کدگذاری اولیه، توسعه مقوله ها و استخراج مضامین محوری تحلیل شده اند. برای افزایش اعتبار پژوهش، از راهبردهایی چون مشاهده طولانی مدت، مثلث سازی داده ها، کنترل توسط اعضا و مستندسازی دقیق مسیر تحلیل استفاده شده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که مرزنشینان سردشت وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را در مقایسه با مناطق مرکزی کشور به مثابه وضعیتی نابرابر، محروم و محصول تبعیض ساختاری و سیاست های مرکزگرا تفسیر می کنند. در سطح معیشتی، مرز به جای ایجاد اشتغال پایدار، به گسترش «اقتصاد لحظه ای» و فعالیت های ناپایدار و پرریسک مانند کولبری انجامیده است. این نوع معیشت، نه تنها امنیت اقتصادی را تأمین نمی کند، بلکه با تخریب کرامت انسانی، افزایش آسیب های جسمی و روانی و وابستگی دائمی به شرایط متغیر مرزی همراه است. هم زمان، ظرفیت های بومی منطقه در حوزه هایی چون کشاورزی، باغداری و گردشگری، به دلیل فقدان زیرساخت، سرمایه گذاری و حمایت نهادی، تضعیف یا بلااستفاده مانده اند. در سطح اجتماعی، نتایج حاکی از فرسایش شدید سرمایه انسانی و اجتماعی است. مهاجرت گسترده نیروی کار و نخبگان، کاهش انگیزه تحصیل، تضعیف همبستگی اجتماعی و گسترش فردگرایی، از پیامدهای مستقیم انسداد فرصت های پایدار در منطقه محسوب می شوند. جایگزینی ریش سفیدان و مرجعیت های محلی با افراد نوکیسه و رانتی، به بحران مشروعیت و بی اعتمادی اجتماعی دامن زده و توان جامعه برای کنش جمعی و مطالبه گری را تضعیف کرده است. افزون بر این، تجربه تاریخی جنگ، ناامنی و فشارهای معیشتی، به فرسودگی روانی، پرخاشگری و تنش در روابط اجتماعی و خانوادگی انجامیده است. در بعد شناختی و فرهنگی، مرزنشینان از فقر معرفتی، ضعف نظام آموزشی و سلطه نگاه امنیتی بر سیاست گذاری ها سخن می گویند. این وضعیت، به شکل گیری احساس بی تأثیری، بی تفاوتی و سلب اعتماد نسبت به نهادهای دولتی منجر شده است. هم زمان، مرزنشینان با معنا بخشی دوباره به تجربه های محرومیت و حاشیه بودن، نوعی تمایز نمادین میان «ما»ی مرزنشین و «آن ها»ی مرکزنشین ایجاد می کنند. در این فرآیند، مرز از یک خط جغرافیایی فراتر رفته و به نمادی هویتی، فرهنگی و سیاسی بدل می شود که بازنمایی «دیگری بودن» و طردشدگی را تقویت می کند. نتیجه: در م
۱۰۶۶.

مسائل اجتماعی زنان، زمینه ها و استراتژی های مواجه با آن: تحلیل روایت زنان شهر سنندج

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۳۵
هدف: پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد برساخت گرایی اجتماعی و با اتخاذ نگاه امیک، در پی فهم زیست جهان زنان و واکاوی چگونگی برساخته شدن مسائل آنان به مثابه مسئله اجتماعی از منظر خود زنان است. اگرچه شاخص های عینی نابرابری جنسیتی در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، وضعیت زنان را در جامعه ایران و به ویژه در بستر مورد مطالعه، آسیب زا نشان می دهد، اما از منظر برساخت گرایانه، صرف وجود شرایط عینی برای تبدیل یک وضعیت به مسئله اجتماعی کفایت نمی کند. آنچه وضعیت را به مسئله اجتماعی بدل می سازد، درک، تفسیر و معنابخشی کنشگران اجتماعی به آن شرایط و احساس ضرورت برای تغییر آن است. بر این اساس، مسئله محوری پژوهش حاضر آن است که زنان شهر سنندج وضعیت های زیست شده خود را چگونه تعبیر می کنند، چه زمینه ها و منابعی را در پیدایش زیست جهان آمیخته با درد و رنج دخیل می دانند و برای مواجهه با این وضعیت ها چه راهبردهایی را اتخاذ می کنند. این پژوهش می کوشد نشان دهد که آیا تجربه های رنج آور زنان از سطح مسائل شخصی فراتر رفته و به آگاهی و کنش جمعی برای طرح آن ها به عنوان مسئله اجتماعی منجر شده است یا خیر. روش: پژوهش حاضر از نوع کیفی است و در چارچوب روش تحلیل روایت انجام شده است. تحلیل روایت این امکان را فراهم می آورد تا تجربه های زیسته و معانی برساخته شده توسط زنان، در متن اجتماعی و فرهنگی خاص خود بازخوانی و تفسیر شود. میدان پژوهش، شهر سنندج و مشارکت کنندگان شامل ۳۰ زن در بازه سنی ۲۳ تا ۵۷ سال با وضعیت های متنوع اجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و تأهلی بودند. نمونه گیری به صورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد تا سبک های مختلف زندگی و موقعیت های متفاوت زنان در داده ها بازتاب یابد. معیار تعیین حجم نمونه، اشباع نظری بود؛ به گونه ای که پس از انجام ۳۰ مصاحبه، داده جدیدی به مفاهیم و مقوله ها افزوده نشد. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساخت یافته بود و مدت هر مصاحبه بین ۶۰ تا ۹۰ دقیقه متغیر بود. برای تحلیل داده ها از تحلیل تماتیک استفاده شد. طی فرایند تحلیل، مفاهیم اولیه استخراج و در قالب تم های فرعی و اصلی سامان دهی شدند. اعتبار داده ها از طریق بازخوانی مکرر مصاحبه ها، مقایسه مستمر مفاهیم و توجه به تنوع روایت ها تضمین شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که زیست جهان زنان مشارکت کننده عمیقاً با تجربه های درد، رنج، محدودیت و احساس نادیده گرفته شدن آمیخته است. در سطح نخست، زنان مجموعه ای از وضعیت ها را به عنوان مسائل زیست شده خود روایت کردند که در قالب هفت تم اصلی قابل دسته بندی است: کلیشه های جنسیتی، کدگذاری جنسیتی فضا، ابژه سازی و کالایی شدن بدن زنانه، تحقیر، خشونت نمادین، انکار هویت فردی و عدم تصدیق نهادی. از منظر مشارکت کنندگان، کلیشه های جنسیتی با برچسب هایی چون «جنس ضعیف»، «ناقص العقل» و «نیازمند مراقبت»، زنان را در موقعیت فرودست تثبیت می کند و زمینه ساز محدودیت های گسترده در زندگی روزمره آنان می شود. کدگذاری جنسیتی فضا، به ویژه در عرصه های عمومی و کاری، احساس ناامنی، محدودیت مکانی و زمانی و کنترل مداوم بدن و رفتار زنان را به همراه داشته است. یافته ها همچنین نشان می دهد که بدن زنانه در ادراک بسیاری از زنان، به ابژه ای جنسی و کالایی تقلیل یافته و ارزش گذاری اجتماعی زنان بیش از هر چیز بر مبنای جذابیت جسمانی تعریف می شود. تجربه های مکرر تحقیر، جدی گرفته نشدن و نادیده انگاشتن نقش زنان در تصمیم گیری های خانوادگی و اجتماعی، احساس فرودستی و بی قدرتی را در آنان تقویت کرده است. خشونت نمادین، از طریق عرف های فرهنگی، باورهای زن ستیز و قوانین نابرابر، به گونه ای عمل می کند که نابرابری ها طبیعی، مشروع و بدیهی جلوه داده می شوند. انکار هویت فردی زنان نیز از طریق گره خوردن هویت آنان با نقش های همسری و مادری و تعلیق علایق و خواست های شخصی بروز می یابد. در نهایت، عدم تصدیق نهادی در قالب تبعیض ساختاری، ناامنی شغلی، بیکاری و فقدان حمایت های قانونی، زنان را با احساس طرد و بی آیندگی مواجه ساخته است. در سطح دوم، زنان منابع و زمینه های شکل گیری این زیست جهان دردآور را در چهار مقوله اصلی شناسایی کردند: جامعه پذیری جنسیتی، متشکل نبودن زنان و باقی ماندن آنان در سطح یک رده اجتماعی، طرد نهادی و فرهنگ مردسالارانه. جامعه پذیری جنسیتی از طریق نهادینه سازی ترس، درماندگی آموخته شده و خودپنداره منفی، کنشگری زنان را تضعیف کرده است. نبود تشکل یافتگی و فقدان هویت جمعی، مانع تبدیل تجربه های فردی رنج به مطالبه اجتماعی شده است. در سطح سوم، راهبردهای مواجهه زنان با وضعیت های دردآور ناهمگون و متأثر از سن، جایگاه اجتماعی و سرمایه های فرهنگی آنان بود. زنان جوان تر و دارای جایگاه اجتماعی بالاتر بیشتر بر عاملیت
۱۰۶۷.

مدل سازی معادلات ساختاری رضایت از محیط زندگی در شهر تهران و عوامل اجتماعی مرتبط با آن

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۵۰
هدف: رضایت از محیط زندگی به عنوان یکی از شاخص های اساسی کیفیت زندگی شهری، بیانگر نحوه ارزیابی ذهنی و تجربی شهروندان از شرایط زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی محل سکونت آنان است. این مفهوم، علاوه بر تأثیرگذاری بر سلامت روانی و رفاه ذهنی، نقش مهمی در پایداری اجتماعی، انسجام محله ای و موفقیت سیاست های برنامه ریزی شهری ایفا می کند. در کلان شهرهایی همچون تهران، که با چالش هایی نظیر رشد شتابان جمعیت، نابرابری فضایی، آلودگی محیطی، تراکم بالا و تنوع اجتماعی-فرهنگی مواجه اند، بررسی میزان رضایت از محیط زندگی و عوامل مؤثر بر آن اهمیت ویژه ای دارد. با وجود گسترش مطالعات جهانی در این حوزه، در ایران و به ویژه در شهر تهران، بخش قابل توجهی از پژوهش ها عمدتاً بر ابعاد کالبدی و جغرافیایی تمرکز داشته و کمتر به تحلیل جامعه شناختی این مفهوم پرداخته اند. از این رو، پژوهش حاضر با هدف سنجش میزان رضایت شهروندان تهرانی از محیط زندگی و تحلیل تأثیر عوامل اجتماعی شامل ادراک از وجود آسیب های اجتماعی در محله، مشارکت عینی، اعتماد نهادی و احساس تعلق مکانی بر آن انجام شده است تا بتواند درک جامع تری از این پدیده ارائه دهد. روش: این پژوهش از نوع کمی و با رویکرد توصیفی-همبستگی است که به روش پیمایش اجرا شده است. داده های مورد نیاز از طریق پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شد که روایی آن با استفاده از نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (82/0) مورد تأیید قرار گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افراد بالای 18 سال ساکن در مناطق 22گانه شهر تهران در زمستان سال 1400 بوده است. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 660 نفر تعیین شد که پس از حذف پرسشنامه های ناقص، 600 مورد برای تحلیل نهایی استفاده گردید. روش نمونه گیری به صورت ترکیبی از نمونه گیری طبقه بندی شده و خوشه ای چندمرحله ای انجام شد تا نمایندگی مناسبی از پهنه های مختلف جغرافیایی شهر فراهم شود. برای تحلیل داده ها از روش مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد کوواریانس محور و با بهره گیری از نرم افزار AMOS استفاده شد. در این فرآیند، ابتدا مدل نظری پژوهش بر اساس مبانی نظری و پیشینه مطالعاتی تدوین شد. سپس، تحلیل عاملی مرتبه اول برای ارزیابی روایی سازه ها و تحلیل عاملی مرتبه دوم برای بررسی ساختار سلسله مراتبی متغیر وابسته (رضایت از محیط زندگی) انجام گرفت. در نهایت، مدل ساختاری برای آزمون فرضیه ها و بررسی روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها: یافته های توصیفی نشان می دهد که سطح رضایت از محیط زندگی در میان شهروندان تهرانی در حد متوسط رو به بالا قرار دارد. همچنین، متغیرهای احساس تعلق مکانی و اعتماد نهادی نیز در سطح متوسط با گرایش مثبت ارزیابی شده اند، در حالی که میزان مشارکت عینی شهروندان در فعالیت های اجتماعی پایین گزارش شده است. این وضعیت بیانگر آن است که اگرچه شهروندان از نظر ذهنی و نگرشی تا حدی آمادگی مشارکت دارند، اما این آمادگی کمتر به رفتار عملی تبدیل می شود. ادراک از وجود آسیب های اجتماعی در محله نیز در سطح متوسط قرار دارد که نشان دهنده آگاهی نسبی شهروندان از مسائل اجتماعی محیط زندگی شان است. نتایج تحلیل عاملی مرتبه اول نشان داد که تمامی گویه های مربوط به سازه های پژوهش دارای بار عاملی معنادار و قابل قبول هستند و ساختار اندازه گیری متغیرها از روایی مناسبی برخوردار است. همچنین، تحلیل عاملی مرتبه دوم نشان داد که رضایت از محیط زندگی به عنوان یک سازه چندبعدی، از سه بُعد اصلی شامل «سلامت»، «امور اقتصادی و اداری» و «نظافت» تشکیل شده است که هر سه بُعد سهم معناداری در تبیین این مفهوم دارند. در این میان، بُعد امور اقتصادی و اداری بیشترین نقش را در شکل گیری رضایت از محیط زندگی ایفا می کند. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان می دهد که تمامی متغیرهای مستقل پژوهش، به جز رابطه بین ادراک از وجود آسیب های اجتماعی و مشارکت عینی، تأثیر معناداری بر رضایت از محیط زندگی دارند. در این میان، متغیر ادراک از وجود آسیب های اجتماعی در محله قوی ترین اثر مستقیم و کل را بر رضایت از محیط زندگی داشته و این اثر به صورت منفی است؛ به این معنا که افزایش ادراک از آسیب های اجتماعی، موجب کاهش رضایت از محیط زندگی می شود. همچنین، متغیرهای احساس تعلق مکانی، اعتماد نهادی و مشارکت عینی دارای اثرات مثبت و معنادار بر رضایت از محیط زندگی هستند. از دیگر یافته های مهم، وجود اثر غیرمستقیم متغیر ادراک از آسیب های اجتماعی بر رضایت از محیط زندگی از طریق متغیرهای میانجی مانند احساس تعلق مکانی است که نشان دهنده پیچیدگی روابط اجتماعی و نقش واسطه ای برخی سازه ها در تبیین رضایت محیطی است. به طور کلی، نتایج حاکی از آن است که عوامل اجتماعی نقش تعیین کنن
۱۰۶۸.

نقش اثاثیه اروپایی در دگرگونی سازمان فضایی خانه ایرانی؛ تحلیلی بر گذار از سیالیت به جمود در دوره قاجار

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۴۰
هدف: گذار از سنت به مدرنیته در ایران، به ویژه از دوره قاجار به بعد، تنها به تغییرات فناورانه یا کالبدی محدود نبوده، بلکه به صورت عمیق تری بر شیوه زیست، کنش های روزمره و سازماندهی فضایی زندگی اثر گذاشته است. خانه سنتی ایرانی به عنوان یکی از بنیادی ترین بسترهای زیست اجتماعی، در این فرایند دستخوش تحولی اساسی شد. در حالی که بخش عمده پژوهش های پیشین، این تحولات را از منظر تغییرات کالبدی، تزئینی یا الگوهای فرمی بررسی کرده اند، نقش «اثاثیه اروپایی» به عنوان یک پدیدار مادی مؤثر بر کنش گری فضایی و تجربه زیسته ساکنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل نقش ورود تدریجی اثاثیه اروپایی در دگرگونی سازمان فضایی خانه سنتی ایرانی و تبیین چگونگی گذار این فضا از وضعیتی سیال، منعطف و چندمنظوره به ساختاری نسبتاً صلب، تفکیک شده و کارکردگرا در دوره قاجار است. پژوهش می کوشد نشان دهد که این تحول صرفاً تغییری در اشیای موجود در خانه نبوده، بلکه بازآرایی روابط میان افراد، پدیدارهای اجتماعی و ساختار فضایی را در پی داشته و در نهایت به محدود شدن دامنه کنش گری فضایی ساکنان انجامیده است. در این راستا، پرسش های پژوهش بر چگونگی تأثیر اثاثیه اروپایی بر الگوهای فضایی خانه، پیامدهای آن بر زندگی روزمره و امکان بهره گیری انتقادی از این تجربه تاریخی در معماری معاصر متمرکز است. روش: روش تحقیق، تحلیل اسنادی و تفسیری است و داده ها از طریق منابع کتابخانه ای و تاریخی گردآوری شده اند. منابع کتابخانه ای شامل متون تخصصی معماری، شهرسازی و مطالعات تاریخی مرتبط با خانه های دوره قاجار است. در کنار این منابع، سفرنامه های اروپاییان دوره قاجار به عنوان منابع دست اول تاریخی نقش محوری در تحقیق ایفا می کنند. انتخاب سفرنامه ها به دلیل نگاه غیربدیهی پندار سیاحان، ثبت جزئیات زندگی روزمره، حساسیت نسبت به تغییرات مادی فضا و امکان بازسازی تجربه زیسته خانه ایرانی صورت گرفته است. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه تولید فضا، نظریات مرتبط با پدیدارهای اجتماعی و کنش فضایی و مدل روش شناختی ربع دایره ای تحلیل فضا استوار است. در تحلیل داده ها، از روش تحلیل محتوای کیفی جهت دار استفاده شده و داده ها در چارچوب مفاهیمی چون فضای حس شده، درک شده و زیسته، کنش روزمره، چیدمان عناصر مادی و ساختارهای نهادی تفسیر شده اند. برای افزایش اعتبار پژوهش، از تکنیک مثلث سازی منابع و تطبیق روایت های تاریخی با تحلیل های نظری بهره گرفته شده است. تمرکز تحقیق بر خانه های شهری ایرانی در دوره قاجار به عنوان نقطه عطف مواجهه با مدرنیته بوده و محدودیت هایی چون سوگیری احتمالی سیاحان و کمبود اسناد تصویری از خانه های معمولی مورد توجه قرار گرفته است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که خانه سنتی ایرانی پیش از ورود اثاثیه اروپایی، بر پایه اصولی چون فضاهای چندمنظوره، سیالیت حرکتی، مرزبندی های منعطف و حداقل اثاثیه شکل گرفته بود. این ویژگی ها امکان کنش گری فعال ساکنان، تطبیق فضا با نیازهای متغیر روزانه، فصلی و بلندمدت و نیز تداوم تعاملات اجتماعی را فراهم می کرد. فضاها نه بر اساس کارکرد ثابت، بلکه بر مبنای موقعیت اقلیمی، زمان استفاده و روابط اجتماعی تعریف می شدند و اثاثیه متحرک و اندک، نقش تعیین کننده ای در تثبیت کاربری ها نداشتند. با ورود تدریجی اثاثیه اروپایی در دوره قاجار، ابتدا این عناصر به صورت نمادین و نمایشی در خانه های اعیان ظاهر شدند و الزاماً کارکرد اصلی خود را نداشتند. در این مرحله، ترکیبی موقت و تلفیقی از عناصر سنتی و مدرن شکل گرفت. اما در ادامه و با نهادینه شدن استفاده از میز، صندلی، تختخواب و دیگر اثاثیه ثابت، روابط فضایی خانه دچار دگرگونی شد. یافته ها نشان می دهد که این اشیاء جدید، به تدریج موجب تفکیک کارکردی فضاها، کاهش انعطاف پذیری، محدود شدن مسیرهای حرکتی و تثبیت الگوهای رفتاری خاص شدند. تحلیل ها نشان می دهد که اثاثیه اروپایی نه تنها به افزایش آسایش مادی انجامید، بلکه با ایجاد «ممنوعیت های نامرئی» دامنه کنش فضایی ساکنان را کاهش داد. فضاهایی که پیش تر بر اساس فعالیت های متنوع تعریف می شدند، به فضاهایی با عملکرد مشخص و از پیش تعیین شده تبدیل شدند. در نتیجه، عاملیت افراد در ساماندهی فضا تضعیف و نقش عناصر مادی در تعیین رفتارها تقویت شد. این فرایند، هم زمان با تقویت فردگرایی، به کاهش تعاملات جمعی و تغییر تجربه زیسته خانه انجامید. نتیجه گیری پژوهش حاضر نشان می دهد که دگرگونی سازمان فضایی خانه ایرانی در دوره قاجار، حاصل فرآیندی تدریجی و چندلایه بوده است که در آن، ورود اثاثیه اروپایی نقشی فراتر از یک تغییر ظاهری ایفا کرده است. این اثاثیه به عنوان پدیدارهای اجتماعی غالباً مادی، با بازآرایی روابط فضایی و کنش ها
۱۰۶۹.

اولویت های ارزشی دانش آموزان و تعیین کننده های اجتماعی-فرهنگی آن در مدارس متوسطه دوم شهر شیراز

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۵۶
هدف ارزش ها به عنوان یکی از بنیادی ترین ابعاد شخصیت اجتماعی نوجوانان، نقش تعیین کننده ای در شکل دهی به نگرش ها، کنش ها و انتخاب های فردی و اجتماعی آنان ایفا می کنند. دوره نوجوانی، به ویژه در مقطع متوسطه دوم، مرحله ای حساس در فرایند جامعه پذیری ارزشی به شمار می آید؛ مرحله ای که در آن نوجوانان در تعامل با نهادهای مختلف اجتماعی همچون خانواده، مدرسه و رسانه ها، نظام ارزشی خود را بازتعریف می کنند. در جوامع در حال گذار، از جمله جامعه ایران، هم زمانی عناصر سنتی با الگوهای نوین فرهنگی و سبک های زندگی جهانی، موجب تنوع و گاه تعارض در اولویت های ارزشی نسل جوان شده است. از این رو، شناخت الگوهای ارزشی دانش آموزان و عوامل اجتماعی–فرهنگی مؤثر بر آن ها، می تواند تصویری روشن از جهت گیری های فرهنگی جامعه و پیامدهای آن برای سیاست گذاری آموزشی و توسعه اجتماعی ارائه دهد. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اولویت های ارزشی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر شیراز و تبیین تعیین کننده های اجتماعی–فرهنگی آن بود. این پژوهش به طور خاص به بررسی نقش جنسیت، نظام آموزشی، پایگاه اجتماعی–اقتصادی خانواده و میزان استفاده از رسانه ها در شکل گیری اولویت های ارزشی دانش آموزان پرداخت. تمرکز بر شهر شیراز، به عنوان یکی از مراکز مهم فرهنگی و آموزشی کشور، امکان تحلیل دقیق تر پیوند میان ساختارهای اجتماعی، نهاد آموزش و تحولات ارزشی نوجوانان را فراهم می سازد. روش پژوهش حاضر از نوع کمی و با استفاده از روش پیمایش انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم مدارس دولتی و غیردولتی شهر شیراز در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۳ بوده است. به منظور انتخاب نمونه، از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای استفاده شد؛ بدین صورت که ابتدا مدارس به عنوان خوشه های اصلی انتخاب و سپس دانش آموزان به طور تصادفی از میان آن ها گزینش شدند. با مراجعه به جدول مورگان، حجم نمونه ۴۰۰ نفر تعیین شد که از نظر آماری برای تعمیم نتایج به جامعه آماری کفایت دارد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ساخت یافته بود که شامل دو بخش اصلی می شد: بخش نخست به اطلاعات زمینه ای و متغیرهای اجتماعی–فرهنگی شامل جنسیت، نوع نظام آموزشی، پایگاه اجتماعی–اقتصادی خانواده و میزان استفاده از رسانه ها اختصاص داشت؛ بخش دوم به سنجش اولویت های ارزشی دانش آموزان بر اساس الگوی شش بعدی ارزش های آلپورت (نظری، اقتصادی، اجتماعی، زیبایی شناختی، سیاسی و دینی) می پرداخت. گویه ها بر اساس طیف لیکرت تنظیم شدند. روایی محتوایی ابزار با نظر خبرگان حوزه جامعه شناسی و آموزش تأیید شد و پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد سنجش قرار گرفت. نتایج نشان داد که مقدار آلفای کرونباخ برای تمامی سازه های پژوهش بالاتر از 7/0است که بیانگر پایایی قابل قبول ابزار پژوهش است. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند و از آمار توصیفی، آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیره برای آزمون فرضیه ها استفاده شد. یافته ها یافته های توصیفی پژوهش نشان داد که میانگین واقعی تمامی ابعاد ارزش ها بالاتر از میانگین نظری طیف قرار دارد که بیانگر برخورداری دانش آموزان از سطح نسبتاً بالایی از گرایش های ارزشی است. در میان ابعاد مختلف ارزش ها، ارزش های زیبایی شناختی و اقتصادی بالاترین میانگین را به خود اختصاص دادند؛ در حالی که ارزش های دینی و سیاسی پایین ترین میانگین را داشتند. این الگو نشان دهنده گرایش بیشتر دانش آموزان به ارزش های مرتبط با سبک زندگی، لذت های فردی و موفقیت مادی و در مقابل، کاهش اهمیت ارزش های نهادی و رسمی است. نتایج آزمون های همبستگی نشان داد که میان جنسیت و اولویت های ارزشی کلی دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد. همچنین، تفاوت های جنسیتی با ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دینی ارزش ها رابطه معنی دار نشان داد. نظام آموزشی نیز با اولویت های ارزشی کلی و اغلب ابعاد ارزشی رابطه مثبت و معنی داری داشت که بیانگر نقش مهم مدرسه در فرایند جامعه پذیری ارزشی دانش آموزان است. میزان استفاده از رسانه ها با اولویت های ارزشی کلی رابطه معنی داری نداشت، اما با ارزش های دینی رابطه مثبت و معنی دار نشان داد. پایگاه اجتماعی–اقتصادی خانواده تنها با ارزش های اجتماعی و سیاسی رابطه معنی دار داشت و با سایر ابعاد ارزش ها رابطه معنی داری مشاهده نشد. نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که با کنترل سایر متغیرها، جنسیت و نظام آموزشی بیشترین سهم را در تبیین تغییرات اولویت های ارزشی دانش آموزان دارند، در حالی که نقش پایگاه اجتماعی–اقتصادی خانواده و استفاده از رسانه ها محدودتر و گزینشی تر است. نتیجه نتایج پژوهش نشان می دهد که نظام ارزشی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم
۱۰۷۰.

دانش توسعه در ایران: زمینه های شبه استعماری توسعه مدرنیزاسیونی با تأکید بر برنامه های اول و دوم توسعه قبل از انقلاب

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۵۶
هدف: توسعه به مثابه مفهومی چندلایه و مناقشه برانگیز، نه تنها دلالت بر رشد اقتصادی یا تحول نهادی دارد، بلکه در سطحی عمیق تر، به عنوان «اندیشه ای از جنس گذار» عمل می کند که نحوه ادراک جوامع از گذشته، حال و آینده خویش را سامان می دهد. در ایران، اگرچه ایده هایی چون «انکشاف» و «ترقی» پیشینه ای طولانی دارند، اما دگردیسی توسعه به صورت یک پروژه منسجم، نهادمند و مبتنی بر برنامه ریزی، به طور مشخص در بستر پس از جنگ جهانی دوم و در دل نظم سیاسی–اقتصادی جدید جهانی شکل گرفت. این پژوهش با تمرکز بر این گسست تاریخی، به بررسی نظام معرفتی توسعه در ایران پیش از انقلاب اسلامی، به ویژه در بستر برنامه های اول و دوم عمرانی، می پردازد و می کوشد نشان دهد که توسعه چگونه نه صرفاً به عنوان یک راهبرد فنی، بلکه به مثابه صورت بندی ای از قدرت–دانش و دانشی شبه استعماری عمل کرده است. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی شکل گیری، انتقال و نهادینه شدن دانش توسعه در ایران در تلاقی میان اراده قدرت های جهانی به ویژه ایالات متحده آمریکا و نیروها و نهادهای داخلی است. پرسش محوری آن است که مراوده دانش میان نهادهای بین المللی توسعه، شرکت های مشاور و دانشگاه های آمریکایی از یک سو و نهاد برنامه ریزی و بوروکراسی ایرانی از سوی دیگر، چگونه ادراک ملی از توسعه را صورت بندی کرد و چه تأثیری بر مسیر و سرنوشت برنامه ریزی توسعه در ایران برجای گذاشت. پژوهش استدلال می کند که پروژه توسعه در ایران نه یک «ماموریت تمدن ساز» بی طرف، بلکه بخشی از نظم قدرت جهانی و منطق تقسیم کار سرمایه داری بین المللی در دوران اقتصاد کربنی بوده است. از نظر چارچوب نظری، پژوهش بر نظریه روی مک لئود در باب نسبت علم، امپریالیسم و قدرت استوار است. این نظریه با تمایز میان «علم کلان شهری» و «علم استعماری»، نشان می دهد که چگونه دانش علمی و تخصصی، به ویژه در جوامع پیرامونی، در قالب تکنیک ها و الگوهای تقلیدی به کار گرفته می شود و در خدمت تثبیت هژمونی فرهنگی، کنترل قلمرو و استخراج منابع قرار می گیرد. بر این اساس، دانش توسعه در ایران به عنوان دانشی شبه استعماری فهم می شود که از طریق شبکه های مشاوره ای، نهادهای بین المللی و برنامه های کمک فنی، نظم خاصی از حقیقت، سوژه مندی و عقلانیت برنامه ریزی را تولید کرده است. روش: روش پژوهش حاضر مبتنی بر رویکرد دیرینه–تبارشناسی فوکویی است. در بعد دیرینه شناسانه، قواعد پیشینی و ناخودآگاهی واکاوی می شوند که تعیین می کردند توسعه چگونه قابل گفتن، اندیشیدن و برنامه ریزی است و چه گزاره هایی به عنوان دانش معتبر شناخته می شدند. در بعد تبارشناسانه، پیوند میان دانش توسعه و مناسبات قدرت بررسی می شود تا نشان داده شود که چگونه نهادهای برنامه ریزی، گزارش های مشاوره ای و سیاست های عمرانی، در بستر کشاکش های سیاسی–اقتصادی و ژئواستراتژیک پدیدار شده اند. داده های پژوهش شامل اسناد آرشیوی وزارت امور خارجه، قوانین و مصوبات دولتی، مکاتبات اداری، گزارش های شرکت های مشاور، خاطرات بوروکرات ها و منابع ثانویه تاریخی است که با تحلیل گفتمانی و توجه به جابه جایی های معنایی مفاهیم کلیدی بررسی شده اند. یافته ها: نشان می دهد که نظم برتون وودز و نهادهایی چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، بستر نهادی و گفتمانی لازم برای اشاعه پارادایم مدرنیزاسیون را فراهم کردند. ایالات متحده با تکیه بر برتری اقتصادی و سیاسی خود، از طریق وام های بلندمدت، کمک های فنی و برنامه «اصل چهار ترومن»، توسعه را به ابزاری برای مهار کمونیسم و تثبیت بلوک غرب بدل ساخت. ایران به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک و منابع نفتی، به یکی از کانون های اصلی این مداخله دانشی تبدیل شد و توسعه کشاورزی به عنوان نقطه ورود اصلی برای هدایت کشور در مسیر مطلوب نظم جهانی تعریف گردید. در این بستر، پارادایم مدرنیزاسیون با پشتوانه نظریه هایی چون نظریات پارسونز و روستو، بر ضرورت تغییر عادتواره ها، نهادها و حتی سوبژکتیویته فردی تأکید گذاشت. توسعه دیگر صرفاً به معنای ساخت زیرساخت نبود، بلکه مستلزم بازسازی فرهنگی، آموزشی و زیست سیاسی جامعه تلقی می شد. ورود تیم های دانشگاهی آمریکایی، به ویژه از ایالت یوتا، به حوزه های کشاورزی، بهداشت و آموزش، نقش مهمی در این فرایند ایفا کرد و سبک زندگی آمریکایی به تدریج به عنوان معیار نرمال پیشرفت معرفی شد. تحلیل نظام مشاوره ای برنامه ریزی در ایران نشان می دهد که این نظام به سه الگوی اصلی تقسیم می شد: مشاوران انفرادی کوتاه مدت با رویکردی فنی و فاقد درک زمینه ای؛ تیم های دانشگاهی با تمرکز بر ظرفیت سازی و مشارکت محلی و پیمانکاران خصوصی کلان مقیاس که اولویت آن ها اجرای سریع پروژه ها و منافع اقتصادی بود. با وجود موفقیت نسبی الگوهای دانشگاهی مشارکتی، در نهای

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان