فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۷٬۳۲۱ تا ۱۷٬۳۴۰ مورد از کل ۱۸٬۰۷۷ مورد.
الزامات تحقیق در مدیریت
حوزههای تخصصی:
آموزش پزشکی و پزشک عمومی
بازده سرمایه گذاری در آموزش و پرورش ایران
حوزههای تخصصی:
امید به زندگی یک شاخص« پیشرفت»
حوزههای تخصصی:
جامعه شناسی در لهستان
رابطه ی آزادی با عوام فریبی
حفظ ثروتهای فرهنگی
دانشگاه و رشد ملی
معیارهای سنجش صنعت
تحلیلی علمی از جنبش ملت ایران قسمت سوم جنبش خود انگیخته و نقش رهبری
منبع:
نگین بهمن ۱۳۵۷ شماره ۱۶۳
تعریف نظام گسیختگی اجتماعی
حوزههای تخصصی:
بطور کلی در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی دو نظریه کلی را می توان مشخص کرد. البته جداکردن این دو نظریه از یکدیگر به سادگی صورت نمی گیرد و اساساً کاری منطقی نیست. معهذا از جهت سهولت در بررسی و درک آسانتر مطالب به این کار مبادرت ورزیده ایم . گروهی را اعتقاد بر آن است که رفتارهای انحرافی که از افراد سر می زند وقتی زیاد گردد باعث بوجود آمدن نظام گسیختگی می شود و گروهی دیگر برعکس معتقدند که وقتی جامعه ای دچار نظام گسیختگی شود موجبات بوجودآمدن رفتارهای انحرافی فراهم گردیده است. در بحث از نظریه ها در واقع نمی توان و نباید این دو مفهوم از هم جدا کرد. شاید بتوان گفت که رفتارهای انحرافی و نظام گسیختگی اجتماعی هردو می توانند هم بعنوان متغیر مستقل و هم بعنوان متغیر وابسته بحساب آیند‘ باین ترتیب که در شرایطی خاص‘ رفتارهای انحرافی نقش مستقل را بازی می کنند و بنابراین نظام گسیختگی متغیر وابسته و تابع آن خواهد بود و در شرایطی دیگر‘ بعکس‘ نظام گسیختگی متغیر مستقل است و رفتارهای انحرافی متغیر وابسته. "نظام گسیختگی" و "رفتارهای انحرافی" دو مفهوم متفاوت ولی جدایی ناپذیرند. البته‘ چنانکه قبلاً هم گفتیم‘ برای سهولت کار این دو مفهوم را بطور جدا از هم مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار می دهیم. مهمترین مسئله تعریف این دو مفهوم است. باید دید این مفاهیم چگونه بوجود آمده و مطرح شده اند و در بررسی آنها چه مسائلی مطرح می گردد. در واقع باید گفت که این دو مفهوم آنقدر به هم وابسته اند که جداکردن آنها از یکدیگر و سخن گفتن درباره آنها بصورت تک تک اشکالات بسیاری بوجود خواهد آورد. قبل از تعریف مفاهیم مورد نظر‘ این سؤال مطرح می شود که آیا اصولاً نظام گسختگی وجود دارد یا نه‘ چنانکه بعضی معتقدند که در هیچ حالتی نظام گسیختگی بوجود نخواهد آمد‘ بلکه آنچه جلب توجه می کند وقوع دگرگونی در سازمانها است. باین ترتیب‘ نظامها عوض می شوند و نوع جدیدی سازمان شکل می گیرد.
روشنفکر و سیاست
آگاهی های فرهنگی در میان ترکمن ها
حوزههای تخصصی:
از تقلید تا تحقیق
حوزههای تخصصی:
چند نمونه از خلقیات ملل در مقایسه با ملت فرانسه
منبع:
ارمغان ۱۳۵۶ شماره ۸ و ۹
حوزههای تخصصی:
بازشناخت اراده عمومی
حوزههای تخصصی:
اراده عمومی را چگونه می توان بازشناخت؟ این سؤال اصلی هر کشوری است که براساس دموکراسی اداره می شود. ولی ظاهراً سؤالی ساده لوحانه است‘ زیرا کافی است به راءی گیری مبادرت کرد و اراده عمومی را‘ با انتخابی که اکثریت آراء را بدست می دهد‘ اعلام کرد. وقتی که "انتخابها" میان دو چیز باشد‘ وقتی که باید میان جمهوریخواهان و دموکراتها‘ میان "ویگ" (whigs) و "توری" (Tories) صلح و جنگ‘ تسلیم یا پایداری انتخاب کرد‘ شیوه رای گیری مطمئن است. اما همین که لااقل سه "انتخاب شدنی" و سه انتخاب کننده در پیش باشد وضعیت فرق می کند. و اما در امور سیاسی‘ اقتصادی و اجتماعی عموماً با سه انتخاب یا بیشتر سر و کار داریم. کندر سه (Condorcet) بنظر می رسد اولین کسی باشد که مشکل را گوشزد کرده است. و شاید شناخت کارهای او سازمان انتخابات ریاست جمهوری فرانسه را به صرافت انداخته است که در دور دوم فقط دو نامزد در برابر یکدیگر قرار گیرند.
پیشرفت و عقب ماندگی در جهان معاصر: مقایسه نظریات اسمیت و مارکس با ماکس وبر و طرفدارانش
حوزههای تخصصی:
تبیین اینکه چرا نظام سرمایه داری معاصر فقط در جامعه های غربی ظهور و تکامل یافته است ضرورتاً به نظریات کارل مارکس و ماکس وبر مربوط می شود. به همین دلیل از جنگ جهانی دوم به بعد موضوع ارتباط و یا عدم ارتباط فکری میان ماکس و وبر از جمله مباحث عمده در جامعه شناسی نظری بوده است. در این رابطه‘ جامعه شناسان‘ بخصوص جامعه شناسان آمریکایی‘ تعابیر مختلف و متضادی از نظریه ماکس وبر در باب توسعه نظام سرمایه داری معاصر ارائه داده اند. اکثر جامعه شناسان‘ بالاخص طرفداران مکتب فونکسیونالیسم‘ کارل مارکس و ماکس وبر را نماینده درنظریه متضاد دانسته و اساساً ارتباطی میان نظریات آنان قائل نیستند. عده دیگر‘ در مقام آشتی دادن آنان در آمده و مدعی هستند که تحلیل مارکس و وبر تا حدودی مشابه و همانند است‘ تا جایی که از نجوای ماکس وبر با شبح کارل مارکس سخن گفته اند. در میان این گروه‘ جامعه شناسان انتقادی معاصر در آمریکا معتقدند که میان نظریه مارکس و وبر از لحاظ نظری نفاوتی اساسی نیست و اگر هم تفاوتی هست بیشتر ناشی از تأکید یا عدم تأکید آنان بر جنبه های گوناگون ساختهای اقتصادی و اجتماعی است. چون در مورد ارتباط فکری میان مارکس و وبر قبلاً بحثی هر چند خلاصه به زبان فارسی صورت گرفته است‘ به عقیده اینجانب ارائه ترجمه مقاله حاضر که حاوی نکاتی اساسی و جدید درباره این بحث قدیمی است حائز اهمیت است‘ بخصوص اینکه نویسنده مقاله در زمینه جامعه شناسی رشد و عقب ماندگی از جمله صاحب نظران به شمار می رود. گفتنی است که اینجانب فقط به ترجمه قسمت اول این مقاله که جنبه نظری داشته اکتفا نموده ام. در قسمت دوم‘ نویسنده سعی کرده است جنبه کاربرد تجربی نظریه خود را درباره جریان عقب ماندگی کشورهای آمریکای جنوبی نشان دهد