حکمرانی خوب و توزیع درآمد از جمله مباحث مهم مطرح شده در عرصه اقتصاد عمومی و توسعه است. بانک جهانی حکمرانی خوب را بر اساس شش شاخصه ی حق اظهار نظر و پاسخگویی، ثبات سیاسی و عدم خشونت، کارایی و اثر بخشی دولت، کیفیت قوانین و مقررات، حاکمیت قانون و کنترل فساد معرفی می کند. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر حکمرانی خوب بر ضریب جینی در کشورهای منتخب طی دوره زمانی 2013-2000 می باشد. بدین منظور با استفاده از رگرسیون داده های پانل با اثرات ثابت، از یک سو به بررسی تأثیر شاخص های حکمرانی خوب بر توزیع درآمد می پردازیم و از سوی دیگر اثر درآمدهای مالیاتی دولت و مخارج مصرفی دولت به همراه نرخ تورم و نرخ بیکاری به عنوان متغیرهای کنترلی بر شاخص توزیع درآمد مورد ارزیابی قرار می دهیم. یافته ها نشان می دهد، از بین شاخص های حکمرانی خوب، همه شاخص ها بجز شاخص کنترل فساد به همراه متغیرهای مخارج مصرفی دولت و سهم صادرات از تولید ناخالص داخلی اثر منفی و معناداری بر ضریب جینی کشورهای مورد مطالعه دارند و افزایش در این متغیر ها موجب برابری در توزیع درآمد می شوند. شاخص کنترل فساد نیز به همراه درآمدهای مالیاتی دولت و نرخ تورم و بیکاری اثر مثبت و معنی داری بر نابرابری توزیع درآمد این کشورها دارند.
هدف از این پژوهش، پیش بینی عملکرد خانواده و شادکامی زناشویی بر اساس سرمایه روان شناختی زن در خانواده های کارمندان زن متاهل شهرداری شهر شیراز بود .روش پژوهش از نوع امار توصیفی- ضریب همبستگی بود و نمونه مورد مطالعه 120 نفر از کارمندان زن متاهل شهرداری شهر شیراز بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه شادمانی زناشویی، سرمایه روان شناختی لوتانز و سنجش عملکرد خانواده استفاده شد. داده های گردآوری شده با استفاده از ضریب رگرسیون چندگانه به شیوه هم زمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان دادند که از بین ابعاد سرمایه روان شناختی( تاب آوری، خوش بینی و خودکارآمدی و امید)،تاب آوری به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی شادکامی زناشویی بود. خودکارآمدی به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی عملکرد خانواده بود و در حیطه پیش بینی ابعاد عملکرد خانواده بر اساس ابعاد سرمایه روان شناختی، امید به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی بعد آمیختگی عاطفی بود. خودکارآمدی به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی بعد عملکرد کلی و حل مشکل بود. خوش بینی به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی بعد همراهی عاطفی بود و امید و خوش بینی به گونه ای معنادار قادر به پیش بینی بعد کنترل رفتار بود. هم چنین، پش بینی بعد ارتباط و ایفای نقش از روی سرمایه های روان شناختی زنان معنادار نبود.
سوءمصرف مواد پدیده ای اجتماعی با ابعاد بهداشتی، فرهنگی و اقتصادی است که بخش عظیمی از نیروی انسانی بسیاری از کشورها را درگیر کرده است. پیش گیری از این مشکل اجتماعی که با توجه به حساسیت جامعه و اولویت آن باید سرلوحة سیاست های اجتماعی قرار گیرد، مستلزم شناخت وضع موجود و نیز عوامل خطر و محافظ آن است. نگرش افراد به مواد یکی از عواملی است که هم می تواند در شناخت وضع اعتیاد در گروه های مختلف جمعیتی به سیاست گذاران اجتماعی کمک کند و هم می تواند به منزلة یکی از تعیین کننده های گرایش به سوءمصرف مواد مطالعه و کنترل شود. مطالعة حاضر با هدف اولیة سنجش وضعیت نگرش دانشجویان کشور به مواد صورت گرفته است. در این پژوهش نگرش 510 نفر از دانشجویان کشور که با استفاده از روش نمونه گیری چندمرحله ای انتخاب شده بودند بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان داد که میانگین نمرة نگرش کل دانشجویان پسر به اعتیاد بیشتر از دانشجویان دختر است میانگین نمرات نگرش کل و خرده مقیاس های «تمایل به مواد» و «باور غلط به شیوع بالای مواد» در افراد مجرد بالاتر از افراد متأهل استولی در خرده مقیاس های «عدم مشارکت فعال در برنامه های پیش گیری و درمان» و «عدم برخورد فعال با اعتیاد» این تفاوت ها از نظر آماری معنادار نبودند. در اکثر خرده مقیاس های نگرش به مواد، میانگین نمرات نگرش در دانشجویان ساکن منزل دانشجویی بیشتر از دانشجویان ساکن در مسکن شخصی و خوابگاه ها بود ولی این تفاوت برای خرده مقیاس «عدم برخورد فعال با اعتیاد» ازنظر آماری معنادار نبود. به نظر می رسد عواملی مانند پیوندهای اجتماعی و منابع کنترل درونی و بیرونی، دسترسی به هنجارهای مؤید مصرف مواد، زندگی در کانون گرم خانواده، و سرپرستی و نظارت مناسب خانواده بر امور دانشجویان می تواند در شکل دهی و اصلاح نگرش به مواد نقش داشته باشد.
تامین رفاه عمو می تحت عنوان «سیاست های اجتماعی» از اهداف مهم نظام های سیاسی است، که معمولا بر اساس مبانی ریشه ای و پارادایم غالب در هر نظا می تنظیم و ارائه می گردد. در این پژوهش علمی تمرکز راهبردی بر اندیشه و آرا حضرت امام خمیتی (ره) در حوزه رفاه عمو می شده که با نفی پارادایم مادی گرایی سوسیالیستی و لیبرالیستی، در تجربه نظام مردم سالاری دینی می تواند به عنوان ارکان جهت ساز الگوی راهبردی در حوزه رفاه عمومی، مورد استفاده نسل جدید و آینده مدیریتی کشور و همچنین سایر کشور های اسلا می باشد. این تحقیق کاربردی و توسعه ای بوده و از لحاظ روشی از دسته پژوهش های آمیخته بوده که از روش تحلیل محتوا در آرا و اندیشه های امام خمینی (ره) با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی در بستر نرم افزار MAXQDA بهره برده است. جامعه آماری شامل کلیه اسناد و مدارک بالادستی مرتبط با اندیشه ها، آرا، نظریات، رهنمود ها و تدابیر حضرت امام خمینی (ره) برای رسیدن به ارکان جهت ساز الگوی راهبردی (دکترین، اهداف و سیاست ها) بوده که با نمونه گیری نظری در حوزه رفاه عمو می مورد بررسی بوده است. در مفصل بندی گفتمان امام خمینی (ره) دال مرکزی که مفاهیم و مقوله های دیگر را تحت تأثیر قرار داده، تامین عدالت در ساحت های مختلف است. سایر عناصر گفتمانی مرتبط با دال مرکزی رفع توامان نیاز های مادی و معنوی عموم، تکافل اجتماعی و استفاده از ظرفیت های مرد می و پرهیز از دخالت های غیر ضرور دولت، توسعه رفاه عمو می با اجرای برنامه مالی اسلام و ابتنا بر ظرفیت های درونی نظام، می باشد. واژه های کلیدی: گفتمان امام خمینی (ره)، رفاه عمومی، گفتمان ولایت فقیه، الگوی راهبردی رفاه.
مقاله حاضر در چارچوب اهداف سند چشم انداز بیست ساله و با استناد به داده های گزارش توسعه انسانی، می کوشد تا وضعیت برخی شاخص های اقتصادی اجتماعی ایران را به طور تطبیقی در بین کشورهای خاورمیانه بررسی کند. در این پژوهش، وضعیت توسعه انسانی در ایران در مقایسه با کشورهای منطقه بر پایه داده های سال 2011، نسبت به سال آغازین شروع سند چشم انداز؛ یعنی 2005 تحلیل شده است. از نظر روش شناسی، مطالعه حاضر از طریق تحلیل ثانویه داده های گزارش توسعه انسانی( HDR, 2005-2011 ) به اجرا درآمده است. بر اساس نتایج به دست آمده، ارزش شاخص توسعه انسانی ایران در سال 2005 نسبت به سال 2011 تقریبا 036/0 رشد داشته است. با وجود این، اگر چه رشد محدودی در برخی شاخص ها دیده می شود، اما هنوز ایران نسبت به جایگاه مفروض در سند چشم انداز فاصله زیادی دارد و در بسیاری شاخص ها (مانند شاخص ""مرگ و میر کودکان زیر 5سال""، درآمد سرانه و...) جایگاه ایران تغییری نکرده و در موارد معدودی (مانند سهم زنان در مشارکت پارلمانی) به رتبه پایین سقوط کرده است.
طرد اجتماعی به عنوان موضوعی که با توجه به عمر کوتاهش بسیار مورد توجه سیاست مداران و برنامه ریزان رفاه اجتماعی قرار گرفته، رویکرد جدید حوزه سیاست اجتماعی است که به مسأله فقر و نابرابری توجه دارد. این پژوهش به بررسی مقایسه ای میزان و ابعاد (عینی- ذهنی) طرد اجتماعی، بین زنان و مردان 29-15سال شهری و روستایی شهرستان نهاوند می پردازد. روش پژوهش از نوع پیمایشی است و برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده شده است. نمونه مورد نظر به تناسب جمعیت شامل جوانان شهری و روستایی است که برای سطح شهر و روستا به ترتیب از نمونه گیری طبقه ای متناسب و نمونه گیری خوشه ای استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که بین میزان و ابعاد( عینی و ذهنی) طرد و جنسیت رابطه وجود دارد. به نحوی که به طور کلی در شهر و روستا زنان نسبت به مردان از طرد بیشتری رنج می برند و از نظر ابعاد طرد نیز یافته ها نشان می دهند که زنان طرد عینی و مردان طرد ذهنی بیشتری را تجربه کرده اند.
مقاله حاضر در پی مطالعه کیفی ابعاد و ویژگی های جامعه شناختی کنش کارآفرینانه زنان خالق برندهای صنایع دستی است. در این مقاله در پی پاسخ به این سؤال کلی هستیم که زنان در حوزه برندهای صنایع دستی چگونه کنش کارآفرینانه انجام می دهند و این کنش چه ابعاد و ویژگی هایی دارد؟ بنا بر فهم متعارف، کارآفرینی و خوداشتغالی زنان، پاسخی به محدودیت های بازار کار رسمی و یا خروج از انزوای حوزه خصوصی تلقی می شود و بهترین انتخاب برای ایجاد توازن میان نقش های سنتی و نقش های مدرن است. بر اساس این فهم متعارف، زنان به دلیل این که نتوانسته اند در بازارهای کار رسمی و بخش اشتغال رسمی ورود پیدا کنند به بخش های غیررسمی و بازارهای اشتغال خانگی روی آورده اند. همچنین در این دیدگاه زنان به عنوان افرادی در نظر گرفته می شوند که از حیث اقتصادی وابسته اند و تنها برای تأمین مخارج زندگی یا کسب درآمد بیشتر کار می کنند. اگرچه نویسندگان این مقاله منکر فهم متعارف نیستند اما نتایج مطالعه کیفی حاضر که حاصل مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با 40 زن کارآفرین برندساز در حوزه صنایع دستی است، نشان می دهند که روایت زنان حاوی مفاهیم مهم دیگری است. مصاحبه شوندگان بازار کار رسمی را دستوری، انعطاف ناپذیر، یکنواخت و مطیع ساز می دانند. مصاحبه های عمیق نشان می دهد که زنان کارآفرین برندساز کسانی نیستند که نتوانسته اند در بازار کار رسمی جذب شوند، بلکه آنها به دلیل محدودیت های بخش رسمی در پی فراتر رفتن از ساختارهای موجود و قدم گذاشتن در مسیری خلاقانه و نو هستند. روایت ها نشان می دهد که این زنان خوداشتغالی را از روی استیصال و یا فرار انتخاب نکرده اند بلکه آگاهانه و خودخواسته استقلال مالی، خلاقیت، رجحان وظیفه محوری بر دستور محوری و انعطاف پذیری را انتخاب کرده اند.
Purpose: The aim of this study was to explore the dimensions and components of empowerment and promote the position of female educational managers. Methodology: The present study was a qualitative research of contractual content analysis. The sample size included 27 written documents related to the research topic and 19 interviews with academic experts, successful educational administrators and senior administrators who were selected by purposive sampling method. Semi-structured interviews were used to collect data. To analyze interview information and documents; Inductive and content analysis methods were used. Findings: Findings from the analysis of interviews and documents showed components and dimensions to empower and promote the position of female educational managers in the field of information 3 dimensions (general, educational and managerial information), in the field of self-personality 2 dimensions (existential personality) Manager and interpersonal personality), in the political field 2 dimensions (government view and qualification), in the field of management attitude 3 dimensions (human relations management, special knowledge management and performance and efficiency), in the environmental field 4 dimensions (information from the environment, View of society, family and environmental impact) and in the economic sphere there is only one dimension of credit. Conclusion: The results showed that the most important components and dimensions for empowerment and promotion of female educational managers are: information field, personality, political, managerial, environmental and economic attitudes, respectively
علوم اجتماعى در ایران با استناد به میزان کمى انتشارات به کم کارى و عدم هماهنگى با جریان پرشتاب تولید و انتشار علم متهم شده است. مسئله اصلى نوشتار حاضر این است که این اتهام با توجه به داده هاى عینى و بى طرفانه تا چه حد متوجه علوم اجتماعى در ایران است؟
با توجه به ادبیات جامعه شناسى علم، انتشار از سویى ذخیره انواع سرمایه را غنى مى کند و از سوى دیگر ابزارى براى منازعه رقابتى در میدان علم و اثبات شایستگى علمى است، این فرآیند بخش مهمى از نظام پاداش دهى در اجتماع هاى علمى و اسباب تعامل علمى دانشمندان و معرف هنجار اجتماع گرایى است.
از همه مهم تر میزان کمى و کیفى انتشارات علمى نشان دهنده رشد علم در هر زمینه و شاخه از علوم بشرى است. به لحاظ این که علم یک اندام واره زنده است و «زندگى علم» شباهت هاى بسیارى با زندگى طبیعى دارد، نظریه «زیست بوم شناختى علم» مى تواند استعاره ها و مفاهیم قوى براى توضیح رشد علم را در اختیار محققان قرار دهد.
مقاله حاضر با بهره گیرى از این رویکرد و با استفاده از روش «علم سنجى» تلاش مى کند تحولات تولید علم در قلمرو علوم اجتماعى را در دهه 1378ـ88 بازشناسى کند. یافته هاى این مطالعه نشان مى دهد، الگوى اصلى تولید علم در قلمرو علوم اجتماعى در کشور ما «تولید کتاب» بوده است. در این عرصه در دهه اخیر، 80 درصد تولید علم به علوم انسانى و 9/14 درصد به علوم اجتماعى اختصاص داشته است. از نظر کمى، در میزان تولید علم، علوم اجتماعى در رتبه سوم پس از ادبیات و دین قرار دارد. این مسئله بیان گر «اصل تنوع» در زیست بوم علم است به این معنا که نحوه تولید و زیست بوم علوم اجتماعى براساس الگوى کتاب است نه مقاله ISI. هرچند در برخى رشته ها مانند شیمى این الگو متفاوت است. از سویى یافته ها نشان داد در دهه مورد مطالعه رشد کمى تولیدات علوم اجتماعى با رشد کمى سایر رشته ها همزاد و همراه است. این مسئله نیز پدیده «هم تطورى» را در زیست بوم علم بازنمایى مى کند.سایر یافته ها با توجه به مؤلفه هایى چون ترجمه اى یا تألیفى بودن، میزان تهرانى یا شهرستانى بودن علوم اجتماعى، زنانه یا مردانه بودن علوم اجتماعى، تولید چاپ اول و تجدید چاپ و سایر شاخص هاى کمى انتشار مانند تیراژ و صفحه و... وضعیت موجود و سیر تحول دهه اخیر را نشان مى دهند.