رابطه میان بیماری و شفا پدیده ای فرهنگی- اجتماعی است. در جامعه ما مراجعه به دعانویس ها یکی از شیوه های فرهنگی شفایابی و مقابله با بیماری است. با وجود قدمت قابل ملاحظه دعانویسی، مطالعه این پدیده به خاطر آمیختگی با خرافات کمتر مورد اقبال محققان قرارگرفته است. در نوشتار حاضر، تلاش می شود به عنوان یک گام ابتدایی بخشی از زوایای پنهان دعانویسی معرفی شود. به این منظور، بااستفاده از آموزه های جامعه شناسی و روش مطالعه کیفی، عناصر و اجزاء پدیده دعا نویسی توصیف می شود. از این رو، 14 نفراز دعانویس های شهر تهران از جهت خصوصیات فردی، فرایند کسب شناخت، وضعیت کنش(نوع، جهت، و شکل کنش)، هنجارهای حاکم بر تعامل میان دعانویس- بیمارو همچنین شیوه باز تولید دعانویس بررسی می شوند. در انتها، برخی مولفه های اصلی پزشکی مدرن و دعا نویسی مورد مقایسه قرار می گیرد.
نویسنده پدیده فوتبال را به عنوان جریان فرهنگی مورد مطلعه قرار می دهد. در همین چارچوب به کارکردهای اجتماعی- فرهنگی ورزشی فوتبال در ایران می پردازد. مقاله حاضر با طرح مفهوم بین رشته ای بودن پدیده فوتبال (پیامدها و آثار جنبی آنها ) و ارتباط آن با سطوح زبان شناختی، انسان شناختی و … در ایران معاصر سعی می کند تبیینی از چگونگی تعامل رفتاری (فردی و اجتماعی) در میان طرفداران فوتبال ارایه کند
"ما امروزه با سه گروه عشایرى در ارتباط هستیم:الف:گروه عشایرى که بهطور دایم اسکان یافتهاند.ب:گروه عشایرى که در انتظار فرصت اسکان هستند.ج:گروه عشایرى که در حال حاضر به کوچ ادامه مىدهند.شکلگیرى الگوهاى معیشتى فوق در هر منطقه جغرافیایى تحت تأثیر عواملى چون:اقلیم، نوپوگرافى، پوشش گیاهى، ضرورتهاى اقتصادى-اجتماعى-ادارى و امنیتى مىباشند. در این پژوهش ابتدا سعى شده است که مشخصههاى جمعیتى، تولیدى، ساختار درآمد و هزینه به تفکیک زیر بخشهاى تولیدى گروههاى سهگانه فوق در قالب یک مطالعه میدانى در ایل جلالى(ایل غالب شمال غرب استان مرزى آذربایجان غربى)مورد بررسى مقایسهاى قرار گیرد.این بررسى حکایت از بنیان ضعیف اقتصادى گروه کوچرو در مقایسه با سایر گروهها در سطح معنىدار آمارى دارد.نکته محورى مقاله در این است که شیوه تولید عشایرى، هماهنگى خود را با مقتضیات زمان از دست داده است و این شیوه تولید باید متحول شود.قبل از هرگونه تغییر و تحول جاى آن دارد که شیوه تولید و متغیرهاى اساس و تعریفکننده آن را شناخت و باتوجه به ابعاد اثباتى و هنجارى، مبانى عینى و ذهنى لازم جهت تحول در زندگى عشایرى را فراهم کرد.از اینرو علاوه بر شناخت ویژگىهاى ساختارى، معرفت همه سونگر از روحیات، انگیزهها و تمایلات عشایر در خصوص مسایل مبتلا به ویژه مقوله تغییر و تحول در شیوه تولید، رجحان سرمایهگذارى و جایگزینى در خصوص مسایل بسته و متمرکز، شایان هرگونه دقت و تأمل مىباشد.مطالعه حاضر به این نتیجه دست مىیابد که عشایر مورد مطالعه با تأکید بر عدم گسیختگى وابستگى ایلى، گرایش در مجموع مثبت، براى دگرگونى در شیوه تولید عشایرى را دارا مىباشند.
"
" این تحقیق با نگاهى جامعه شناسانه، به بررسى موضوع «تغییر نام اماکن عمومى » مى پردازد و در پى آن است تا دریابد به چه دلایلى بعضى از اسامى جدید که بعد از انقلاب اسلامى براى اماکن عمومى انتخاب شدند، بین مردم رواج پیدا کردند ولى نام هاى زیادى بین مردم رایج نشدند. در بیش تر شهرهاى ایران به طور وسیع و دامنه دارى، اسامى بسیارى از اماکن عمومى عوض شدند، ولى پس از چند سال، اغلب اسامى جدید به فراموشى سپرده شدند. آیا به کار نبردن اسامى جدید (تعیین شده بعد از انقلاب اسلامى) انگیزه سیاسى دارد؟ یا عوامل دیگرى باعث رایج شدن مجدد اسامى قبلى این اماکن شده است؟
این تحقیق در سال 1380 و با استفاده از روش توصیفى از نوع پیمایشى انجام شد که پس از اتمام مطالعات زمینه اى، از طریق مراجعه به محلات و بررسى نقشه رسمى شهر، داده هاى تحقیق با استفاده از پرسشنامه و تشکیل گروه مباحثه جمع آورى گردید. جامعه آمارى تحقیق، «شهر قم» و «چهارصد نفر» به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شدند. پاسخگویان به شکل تصادفى با در نظر گرفتن ناهمگونى فرهنگى مناطق مختلف شهر برگزیده شدند. نتایج تحقیق نشان مى دهد که پس از انقلاب اسلامى تنها نام اماکنى تغییر یافته که اسامى قبلى آن ها مربوط به یکى از وابستگان رژیم شاهنشاهى بوده است، یعنى بار ارزشى منفى داشته اند. از بین چهل نام تغییر داده شده، تنها نام جدید چهار مکان در بین مردم رواج پیدا کرده است، البته عامل دخیل بودن «انگیزه سیاسى» در به کار نبردن اسامى جدید تایید نشد.
"
" این مقاله مى کوشد تا جنگ عراق علیه ایران را در چارچوب خرده نظام هاى پارسونز تحلیل کند. پرسش اصلى این است که این جنگ داراى چه کارکردهاى مثبت و منفى اجتماعى بوده است؟
بررسى ها نشان مى دهند که جنگ در ابتدا خرده نظام زیستى را دچار آسیب نمود، به طورى که این خرده نظام نتوانست کارکردهاى خود را محقق سازد. آن گاه، نابسامانى هاى ایجادشده به خرده نظام شخصیتى منتقل شد. جنگ باعث شد تا بیش تر اهداف برنامه اول توسعه، به جز توسعه کمى و کیفى صنایع دفاعى، که توسط خرده نظام زیستى تدوین شده بودند، با ناکامى روبه رو گردند.
خرده نظام اجتماعى بسته به ضرورت هاى خاص زمان جنگ در جهت ایجاد یکپارچگى و انسجام در جامعه، قوانینى را که بیش تر بعد اقتصادى و حمایتى داشتند، تصویب نمود که البته چندان موفق نبود. و عاقبت، خرده نظام فرهنگى نیز تحت تاثیر جنگ توانست در برهه هاى مختلف جنگ ارزش هاى مختلفى را احیا کند و در سطح جامعه گسترش دهد و دستورات لازم را به سایر خرده نظام هاى جامعه براى مقابله با معضلات ناشى از جنگ صادر نماید. این خرده نظام نیز در اواخر جنگ کارایى خود را به صورت نسبى از دست داد.
"
در پرتو مبانی نظری تحقیق، ضمن تدوین 7 فرضیه که ناظر بر رابطه متغیر اصلی حقیق(انزوای ارزشی)و روابط میان هر یک از متغیرهای علّی بود، با کاربرد روش پیمایش و استفاده از تکنیک پرسشنامه هدایت شده از 144 نفر دانشجو، که از بین 91605 نفر دانشجویان شاغل به تحصیل در سه مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری در دانشگاههای دولتی شهر تهران در سال تحصیلی 79-80 و به طریق نمونهگیری طبقهای با دقت احتمالی مطلوب 05 d و ضریب اطمینان 95 درصد انتخاب شده بودند، اطلاعات مربوط به ابعاد آسیب شناختی فرهنگی در محیطهای دانشجویی جمعآوری گردید.بر اساس نتایج حاصل از مدل تبیینی تحلیل مسیر انزوای ارزشی، میتوان استدلال کرد که این متغیر متأثر از عوامل مختلفی است که در شبکهای از روابط علّی با یکدیگر و به صورت مرکب و مجموع قرار دارند و کل تغییرات آن را مجموع متغیرهای علت (X)بیان میکند.در این مدل، متغیرهای مطلوبیت شرایط خانوادگی، مطلوبیت شرابط آموزشی، SES رضایت از زندگی، احساس ستیز با والدین و ضدیت با جامعه هم، به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم، (*)این مقاله مأخوذ و تلخیصی است از طرحی تحقیقاتی تحت عنوان«آسیبشناسی اجتماعی جوانان:بررسی انزوای ارزشی و مشارکت فرهنگی در محیطهای دانشجویی کشور»که در قالب یکی از پروژههای مصوب طرح جامع نیازسنجی نیروی انسانی متخصص و سیاستگذاری توسعه منابع انسانی کشور در مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی و با حمایت مالی آن مؤسسه در سال 1380 انجام یافته است.
بر انزوای ارزشی اثر گذاشتهاند.همچنین، انزوای ارزشی بازتابی از تأثیرات متقابل متغیرهای علت و منتج از مجموعه از خوردهای این عوامل است.
در این مقاله ماهیت خشونت فوتبال مورد بررسی قرار می گیرد. نویسنده تماشاگران فوتبال را بر اساس چارچوب مفهومی رفتار جمعی، مورد بررسی قرار می دهد؛ جماعتی بی شکل، خلق الساعه و با رفتاری هیجانی. مقاله حاضر همچنین فوتبال را جایی برای تخلیه و خروج هیجانات و احساساتی می داند که در جامعه مدرن متراکم شده است
"مایکل گیبونز دو شیوه دانشگاهی و شیوه جدید تولید دانش را از همدیگر تفکیک می کند. شیوه تولید دانشگاهی را می توان بر اساس ایده های رابرت مرتون توضیح داد. الگوی مرتونی علم را فعالیتی مستقل از سایر نهادهای اجتماعی می داند و ساختار هنجاری نهاد علم را حاصل عملکرد فعالیت های مستقل دانشمندان می داند. گیبونز و همکاران او از یک چرخش کلی در شیوه جست و جو و تولید دانش سخن می گویند. مهم ترین ویژگی شیوه جدید تولید دانش باز شدن علم بر روی تاثیرات سایر نهادهای اجتماعی است.
این مقاله پس از توضیح دو الگوی نظری مرتونی و گیبونزی به بررسی ارتباط آن ها با هنجارهای راهبردی و فرهنگی جامعه وسیع تر می پردازد. فرضیه اساسی مقاله این است که الگوهای نظری پیش گفت تا حدی بیانگر واقعیت و تا حدی انعکاس سوگیری های هنجاری و ایدئولوژیک اجتماع علمی در دو دوره مختلف قبل و پس از پایان جنگ سرد می باشد و استحاله نظری اخیر در جامعه شناسی علم و پیدایش الگوی تبیینی ((شیوه جدید تولید دانش)) با استحاله هنجاری جامعه علمی تقارن و توازی دارد.
آخرین بخش مقاله به کاوش پیرامون نسبت ما با علم دانشگاهی و شیوه جدید تولید دانش می پردازد و این سوال را مطرح می کند که شرایط علم در ایران را با کمک این دو الگو چگونه می توان توضیح داد و چه آموزه هایی را می توان از آن ها برای بهبود این شرایط استنتاج کرد."
تشکل های صنعتی کنونی غرب از درون صنف های پیشه وری سربرآوردند؛ در حالی که در ایران این تشکل ها با گذشته خود از گسست تاریخی - فرهنگی و زبانی متفاوتی گفتگو دارند.اصناف گذشته ایران، با خود ویژگیها و اخلاق کاری را به همراه داشتن: فتوت و جوانمردی یکی از این ویژگیها بود؛ تشکل های صنفی با جامعه آن روز نیز همخوانی داشت.انقلاب صنعتی و ورود ماشین به ایران، چون ریشه در گذشته این سرزمین نداشت و در جامعه تجارت پیشه وارد شده بود، نتوانست نظم و اخلاق سنتی را به همراه آورد و علاوه برآن، نتوانست نظم و خصوصیات صنعت نوین کنونی جهان و تشکل های مناسب آن را به خود جذب کند. ناهمخوانی ساخت های گوناگون در چنین جامعه ای، از بیگانگی اجتماعی و هرج و مرج (انومی) مربوط به آن حکایت دارد. به منظور رفع این هرج و مرج فکری، ایجاد تشکل های مدنی و اخلاق کاری جدید ضرورت پیدا می کند.
"در واپسین دهه های قرن بیستم فرآیندهای گوناگونی موجب شکل گیری پدیده ای به نام «شهری شدن فقر » یا «فقر شهری» شد که یکی از بازتابهای کالبدی آن در ساختیابی سکونت گاههای غیر رسمی تبلور یافته است.
"
"جنبه های اقتصادی اعتیاد تنها شامل رفتار مصرف کننده، انگیزه ها و ساز و کارهای تولید، حمل و نقل و توزیع و نقش قیمت و درآمد نمی شود، بلکه به طور عمده باید با ساختار اقتصاد سیاسی سروکار پیدا کند. درآغاز، مقاله های ذوقی و عمومی و گاه بررسی های اثبات گرایانه تقلیل گرا و متکی به الگوهای فرضی نوکلاسیکی به طور محدودی منتشر می شدند. در کنار آن به طور محدودتری اقتصاددانان رادیکال جنبه های اقتصاد سیاسی و اقتصاد اجتماعی اعتیاد را به گونه ای منتقدانه به بحث می گذاشتند. امروز هم انواع مطالعات و تحقیقات اقتصادی متعارف انتقادی و سیستمی درباره مواد مخدر در جریان است. این مقاله با روشی سیستمی به ساختارهای اقتصاد سیاسی و اقتصاد اجتماعی مربوط به کلیت قاچاق و اعتیاد می پردازد و بر آن است که انگیزه های نیرومندی برای تولید و مصرف وجود دارد. این انگیزه ها، گذشته از مراحل فردی و استثنایی، از همان جا ناشی می شوند که خود به دوام ساختار نابهنجار اجتماعی و تشویق به مصرف کمک می کند. روند افزایش مصرف از نابسامانی هایی مایه می گیرد که مربوط به کارکردهای نابسامان اقتصاد سیاسی اند از جمله فقر و بیکاری و محرومیت و وجود شبکه قدرتمند قاچاق که با مدیریت های سیاسی نیز ارتباط جدی دارند.
اما راه حل های اساسی در گرو حذف بازدارنده اصلی و دگرگونی ساختارهای پدیدآورنده این آسیب هستند. با این وصف، با اتخاذ روش های موثر ریشه ای، به رغم دوام ساختارهای اساسی زاینده نابهنجاری می توان مهار را به طور جدی و موثر بالا برد و هزینه های اجتماعی آن را به مقدار اساسی کاهش داد."