در سال های اخیر مشارکت فعال شهرداری ها در حوزه توسعه اقتصادی به عنوان یکی از ماموریت های نوین مدیریت شهری پذیرفته شده است. یکی از مهم ترین اقدامات در جهت ارتقای ظرفیت های اقتصادی شهرها، بهبود محیط کسب و کار می باشد. اهمیت توجه به فضای کسب و کار به حدی است که با شاخص های توسعه در یک شهر ارتباط مستقیم برقرار کرده و تحلیل آثار آن در روند توسعه آتی شهر مورد توجه کارشناسان قرار دارد. در حال حاضر در ایران، سنجش فضای کسب و کار تنها در دو سطح ملی و استانی انجام می شود. اما تمرکز بر سطوح پایین تر مانند شهر حائز اهمیت است. زیرا گاه در شهرها، شرایطی حاکم است که پدیده های اقتصادی موجود در آنها را با روندهای اقتصادی حاکم بر کشور و استان نمی توان تحلیل کرد. با این رویکرد در تحقیق پیش رو، مطالعه فضای کسب و کار در شهر جدید صدرا و نیز اثرات آن بر روند توسعه آتی شهر مدنظر قرار گرفته است. روش انجام این پژوهش، روش پرسشنامه همراه با مصاحبه است. یعنی با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند، با 54 فعال اقتصادی شهر صدرا مصاحبه شد و به همین تعداد پرسشنامه مشتمل بر 57 سؤال، توزیع و با کمک محققان تکمیل گردید. نتایج بررسی ها نشان می دهد، فضای کسب و کار شهر صدرا در وضعیت پایین تر از حد متوسط قرار دارد. در این شرایط، بنگاه های اقتصادی شهر قادر به عملکرد مطلوب نبوده و بخش خصوصی به سمت اقتصاد زیرزمینی، غیرمولد و غیررسمی سوق پیدا کرده است. واژه های کلیدی: شهر جدید صدرا، فضای کسب و کار، بنگاه کوچک و متوسط، توسعه اقتصادی شهر
در آخرین سال های دهه ی 1960، تاثیرات جریان های انتقادی ویا مارکسیستی در علوم اجتماعی رشد یافت. حتی دانش اقتصاد نیز که به صورتی خودانگیخته با قوای پولی هم داستان و متحد است از این تاثیرات برکنار نماند. در معتبرترین نهادهای دانشگاهی، نظریه پردازانی نام آور، پایه ای ترین مبانی جوامع بورژوایی و امپریالیستی غرب را به چالش کشیدند. در ایالات متحده -و از آن عجیب تر، در دانشگاه هاروارد- گروهی از اقتصاددانان چپ گرا، مهارت های فنی بلامنازع خود را با دغدغه ی مداوم خود برای پیوند با جنبش های اجتماعی در هم آمیختند و جریان روشنفکری آشکارا ویران گری را شکل دادند و عنوان «رادیکال ها» را برای خود برگزیدند. از آن پس، رادیکال های آمریکایی به توفیق چشم گیری در ایجاد جریانی انتقادی در بطن دژ مستحکم نئولیبرالیسم ظفرمند دست یافتند. مانایی و زایایی این جریان را نمی توان بدون بازشناسی این مساله درک کرد که این جریان از سویی یک پروژه ی نظری-علمی است و از سوی دیگر برنامه ای سیاسی-سازمانی. بخش دوم بی تردید در طول زمان تغییر یافته اما هم چنان در رویکردهای مولفان آن آشکارا دیده می شود. این درست برخلاف رویکرد اقتصاددانان راست کیشی است که در ردای یک دانش ناب پنهان می شوند تا وضع موجود را توجیه کنند و مدعی شوند بهترین نظم موجود در جهان است.