هدف از این پژوهش، بررسی میزان رضایتمندی زناشویی مهاجرین مناطق نفت خیز و عامل های اقتصادی_اجتماعی مؤثر بر آن است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایش و ابزار پرسشنامه انجام شده است. نمونه ی مورد مطالعه شامل زوج های مهاجر ساکن شهرک توحید در شهرستان جم می باشد که تعداد 300 نفر از آنها به گونه ی تصادفی انتخاب شده و مورد مصاحبه قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان می دهد که بیش تر خانواده های مهاجر را زوج های جوان تشکیل می دهند. میانگین فاصله ی سنی زوجین 7 سال است و درصد شایان توجهی از آنان (40 درصد) با یکدیگر نسبت فامیلی دارند. همچنین از بین استان های مهاجر فرست، استان بوشهر بالاترین تعداد مهاجر را به این منطقه دارد. مهم ترین مشکل این خانواده ها کمبود امکانات، بویژه امکانات رفاهی و آموزشی می باشد. همچنین مهم ترین امتیاز منطقه از دید ساکنان، وجود امنیت و آرامش و نیز بودن اعضای خانواده در کنار یکدیگر است. سایر یافته ها نیز نشان می دهد که میزان رضایتمندی در بین افراد بومی، زنان خانه دار، افراد سالم، زوجینی که با هم نسبت فامیلی دارند و مهاجرین اختیاری، بیش تر از سایرین می باشد. نتایج معادله ی رگرسیون نیز حاکی از این است که عامل های: دخالت خانواده، جنسیت، امکان تفریح مشترک، سطح تحصیلات، سلامت روان، رابطه با خانواده، سن و گروههای دوستی، به ترتیب دارای اثرات تعیین کنندگی بر میزان رضایتمندی زناشویی هستند و این عامل ها روی هم رفته حدود 47 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند.
"جهانی شدن وجوه مختلفی دارد. یکی از مهم ترین وجوه آن که به شدت بر سازوکارهای نابرابری و فقر تاثیر می گذارد، تحرک و آزادسازی سرمایه است. این تحرک علاوه بر ایجاد محدودیت برای نیروی کار در جهت کسب حداقل های معیشتی، با قدرت چانه زنی بالای خود در زمینه کاهش مالیات ها، به کاهش قدرت دولت ها جهت برقراری حمایت های لازم اجتماعی از نیروی کار و مردمی، که به شدت از نابرابری ها رنج می برند، می شود. کاهش حمایت های اجتماعی، فقر درآمدی را به فقر قابلیتی تبدیل می کند و پیامد ناگزیر آن استمرار و تشدید در فقر و نابرابری است. بررسی ارقام مربوط به برخی از سازوکارهای مرتبط با فقر نیز در ایران موید همین اثرگذاری می باشد. جهانی شدن با رویکرد لیبرالی در این عرصه اثرات منفی زیادی بر سطح زندگی اکثریت مردم گذاشته است و بسیاری چاره کار را در تلاش جهت تغییر رویکرد جهانی شدن از رویکرد بازار محور به رویکرد مردم محور دانسته اند و چاره را در گام نخست در بازیابی قدرت دولت ها جهت برقراری گسترده حمایت های اجتماعی و اعمال نظارت های اجتماعی بر سرمایه می دانند.
"
هدف این مطالعه بررسی تأثیر نگرشهای دینی بر مسئولیت اجتماعی کارکنان شرکت نفت کرمانشاه است که با استفاده از روش تحلیلی از نوع پیمایشی انجام گردید. جامعه آماری این مطالعه کارکنان شرکت توزیع و پخش فراوردههای نفتی، پالایشگاه و خط لوله کرمانشاه است. ابزار مورد استفاده پرسشنامه است که سؤالات آن براساس طیف لیکرت در پنج درجه تنظیم گردید. تعداد نمونه مورد مطالعه 400 نفر بود که با استفاده از دو روش نمونهگیری تصادفی طبقهای و تصادفی ساده انتخاب شدند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که میانگین مسئولیتپذیری اجتماعی برابر 51/83 است که این نمره در مقایسه با میانگین مورد انتظار (105) در حد پایینتری قرار دارد و نشان میدهد که کارکنان در سازمان مذکور از مسئولیتپذیری کمتری برخوردارند. نتایج نشان میدهد که نگرش های مذهبی کارکنان در بعد شناخت دینی و باور دینی با مسئولیت اجتماعی در بعد قانونی، اقتصادی، اخلاقی و نوع دوستانه در ارتباط است. نگرشهای مذهبی در بعد رفتار دینی با مسئولیت اجتماعی در بعد قانونی، اخلاقی و نوع دوستانه در ارتباط معنادار است ولی در بعد اقتصادی رابطه معناداری ندارد. همچنین نگرشهای مذهبی کارکنان در کل با کل مسئولیتپذیری برابر 85/0 رابطه معناداری دارد.
افریقای جنوبی بعد از 3 قرن و اندی سلطة سفیدان بر سیاهان، در پی فشار بین المللی، با انتخابات 1994 حکومت کشور را به سیاهان واگذار کرد. از آن زمان تا کنون گرچه بسیاری از سیاهان ثروتمند و متنعم شدند، اما نتوانستند مسائل کشور را حل و انتظارات مردم حتی سیاه را برآورند. گرچه سفیدان صادقانه خود را ملزم به پیروی از قواعد بازی دموکراتیک می دانند، اما سیاهان در بخش غیررسمی، این قواعد را زیر پا می گذارند و ""جر می زنند"" و حقوق پذیرفته شده سفیدان را نقض می کنند و در بخش رسمی دولت سیاه نسبت به این مسائل حساسیت لازم را نشان نمی دهد. در عین حال ناکارآمدی دولت و فساد اداری موجب نارضایتی مردم (حتی سیاه) شده است. به نظر می رسد که دولت برای حل مسائل کشور الگوی جامع و کافی نداشته باشد و قدرت تفکر و دانش سیاهان کفاف اداره کشور را در سطح بالای قبلی ندهد. زیرا فرهنگ سیاهان و آموزش آن ها اجازه نمی دهد که آن ها در آن حد لازم برای مدیریت یک کشور پیشرفته رشد نمایند. لذا به نظر می رسد اقدامات دولت بیشتر جنبه سیاسی داشته باشد و برای حفظ موقعیت باشد. در این راستا دولت به آن سو می رود که برای جلب رضایت مردم سیاه به خواسته های آن ها مبنی بر گرفتن امکانات سفیدان و واگذاری آن به سیاهان عمل نماید. این اقدام که خارج از قواعد بازی دموکراتیک و قانون اساسی خواهد بود، سفیدان را سخت خواهد رنجاند و آن ها را به اقدامات متقابل وادار خواهد نمود. نوع و اندازه این اقدامات بستگی به شرایط مناسب بین المللی خواهد داشت.
A sociological Analysis of the Factors Affecting social Inequality
Rasul Rabbani , Seyed Ali Hashemianfar and Nafiseh Chini Page 89
Abstract Full Text [PDF 412KB]
Inequality is originally based on the differences that the society considers in treating individuals، and the reasons for making such differences lie in factors such as social class، race، ethnicity، sex and religion which are socially defined. The abstract and mental feelings of the members of the society and their perception of inequality are more important than the concrete and objective inequality and the important condition for its
emergence is social comparison which brings relative deprivation and the feeling of inequality. This research aims to analyze the amount of social inequality and the feeling of inequality as well as the factors affecting them. The present paper is a survey (with regard to controlling the conditions of the research) and also is an explanatory study. The research population includes all citizens of Isfahan who are 15 years old or above at
the time of the research and the sample includes 696 cases. The data was collected using a questionnaire. For data analysis، multi- variable regression and structural equations modeling were used. The results indicate that the coefficient of determination for social inequalities is R=.61.In addition، based on β value، luxurity، need satisfaction، age، religion، rationality، propaganda and generalized trust affected social inequality
respectively. Also، the coefficient of determination for the feeling of inequality was R=.69 and based on β value، materialistic values، individualism، formal trust، religion، rationality، need satisfaction، social closure، feeling of belonging، luxurity affected the feeling of inequality respectively. In sum، the results indicated that the actual level of social inequality is average (2.7) and the feeling of inequality is high (3.2) among the
participants.
در پژوهش حاضر، تلاش محققان بر آن بوده است تا با مبنا قرار دادن رویکرد ناهاپیت و گوشال (1998) به مقوله سرمایه اجتماعی سازمانی، تأثیر سرمایه اجتماعی بر مدیریت دانش در سازمان بهزیستی استان یزد را تجزیه و تحلیل کنند. جامعه آماری این تحقیق، کارکنان سازمان بهزیستی استان یزد بودند که با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه 81 نفر تعیین شدند و برای دستیابی دقیق به افراد مورد مطالعه، از روش تصادفی طبقهای استفاده گردید. همچنین، برای جمعآوری دادهها، از پرسشنامههای استاندارد مدیریت دانش فیلیوس و همکارانش (2000) و سرمایه اجتماعی ناهاپیت و گوشال (1998) استفاده شد. برای تعیین پایایی ابزار گردآوری دادهها، از روش آلفای کرونباخ به کمک نرم افزار SPSS 15.0 استفاده گردید. یافتههای پژوهش حاضر، حاکی از آن است که رابطه مثبت و معناداری بین مدیریت دانش و سرمایه اجتماعی سازمانی وجود دارد؛ بهطوری که بهبود مؤلفههای سرمایه اجتماعی سازمانی به توسعه مدیریت دانش در سازمان بهزیستی استان یزد منجر میشود. گسترش سرمایه اجتماعی در سازمان بهزیستی استان یزد، بر توسعه مدیریت دانش تأثیر بسزایی دارد؛ بهگونهای که بهبود سرمایه اجتماعی در سازمان، موجبات کسب، خلق و انتقال دانش در سازمان را فراهم میآورد.