با ورود به نیمه ی دوم دهه ی هشتاد، بیش از چهل سال از زمان تهیه واجرای طرح های جامع شهری در ایران می گذرد. بر اساس بررسی های انجام شده این طرح ها با وجود همه ی تمهیدات، رویکردها وابزارهای قانونی خود از دست یابی به اهداف تعیین شده، به دلایل مختلف، بازمانده اند. در نوشتار حاضر با فرض این که ناهماهنگی سازمان های مؤثر در امور خدمات شهری، نحوه ی تهیه واجرای طرح ها و نبود منابع مالی به همراه عدم وجود نیروی تخصصی در ناکارآمدی این طرح ها مؤثر بوده است، با تکیه بر مطالعات میدانی ، اسنادی وکتابخانه ای پیرامون موضوع بحث نموده است. نتایج حاصل از این تحقیق، بیانگر آن است که نبود مدیریت واحد شهری ، کیفیت مطالعات وبرآورد مهندسین مشاور و ناتوانی شهرداری ها از بعد مالی وانسانی، در ناکارآمدی طرح ها مؤثر بوده است.
رودخانه ها از اشکال پویای چشم اندازهای طبیعی هستند که در رابطه با تغییر در کنترل کننده های محیطی و دستکاری های انسانی در سیستم های طبیعی، در طی مقاطع زمانی و مکانی مختلف، تغییرات متفاوتی از خود نشان می دهند. ابعاد و گستره طولی این تغییرات در طول مسیر رودخانه ها، نحوه عکس العمل شاخاب ها به رخدادها، نوع تغییرات در مقطع عرضی بستر اصلی و همچنین نحوه تغییرات در سطوح شیب های حوضه های نیمه خشک، از دیدگاه هیدرولوژیکی و ژئومورفولوژیکی، بسیار مهم است. احداث سدها در مسیر رودخانه ها در بروز این تغییرات، نقش اولیه ایفا می کند. این ساختارهای دست ساز انسان، علی رغم مزایایی که در تنظیم جریان رودخانه ها و کاهش در بزرگی و فرکانس وقوع سیلاب ها و ... دارند، سبب ایجاد رژیم های مصنوعی از جریان آب در پایآب های رودخانه ها شده و در مسیر انتقال رسوبات از سرآب ها، آشفتگی هایی ایجاد می کنند. این آشفتگی ها و تغییرات رخ داده، در واقع تلاش رودخانه ها برای رسیدن به تعادل مجدد در مسیر جریان آب ها است. برای بررسی تاثیر احداث سدها در ایجاد تغییرات در پایآب ها و سرآب های رودخانه های جاری در نواحی نیمه خشک، حوضه قرنقو، واقع در دامنه های شرقی سهند انتخاب شده و در این حوضه، شدت فرسایش، میزان رسوب دهی بخش های مختلف آن، با استفاده از روش های آماری ارزیابی و با بهره گیری از امکانات سیستم اطلاعات جغرافیایی، محدوده های حساس تعیین و پهنه بندی گردیده و در نهایت نقشه های مربوطه ترسیم شده است. این نقشه ها نشان می دهند که بخش های بالادست حوضه از نظر شدت فرسایش، در وضعیت نسبتا بحرانی قرار دارند و فعالیت فرآیندهای مختلف فرسایشی و وقوع لغزش های نسبتا بزرگ در کناره دره ها و درنزدیکی سد سهند، رسوبات زیادی را وارد آبراهه ها می کنند که بعد از آبگیری سد، این رسوبات در پشت سد نهشته خواهند شد. با عنایت به وضع موجود از نظر فعالیت فرآیندهای فرسایشی، پیش بینی های صورت گرفته، حاکی از بروز تغییرات عمده در مقطع عرضی، طولی بستر جریان و همچنین در میزان و مکان رسوب گذاری و کندوکاری، بعد از احداث سد سهند است.
شناخت و تعیین تناسب و استعداد زمین برای توسعه کالبدی وشهری از اقدامات اولیه در برنامه ریزی های فضایی و محیطی است.هدف از انجام پژوهش این بود که با توجه به عوامل طبیعی، نواحی مناسب برای توسعه کالبدی در مجموعه شهری شیراز (یعنی یک ناحیه متراکم شهری- صنعتی و کشاورزی) شناسایی و پراکنش فضایی آن مشخص گردد. مواد مورداستفاده شامل نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی، واحدهای ارضی، پوشش/کاربری زمین ، لرزه خیزی و داده های مرتبط با اقلیم وساختار اجتماعی/ اقتصادی محدوده بودند. از بررسی های کتابخانه ای نیز برای تکمیل داده ها استفاده شد. تعیین تناسب زمین ازطریق نه معیار طبیعی مشتمل بر ارتفاع، شیب، لیتولوژی، بارش، دما، قابلیت زمین، لرزه خیزی، خطر لغزش، پوشش/ کاربری زمین و روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی صورت گرفت. تناسب زمین برای توسعه کالبدی به پنج طبقه بسیار زیاد، زیاد، متوسط، کم و بسیارکم تقسیم شد و نقشه پهنه بندی آن تهیه گردید. نتایج نشان داد که صرفنظر از اراضی کشاورزی، حدود 28 درصد مساحت محدوده در طبقات با تناسب زیاد و بسیار زیاد قراردارد و با ملحوظ داشتن سایرپارامترهامی تواندبرای توسعه کالبدی مدنظر برنامه ریزان و سیاستگزاران قرار گیرد.
امروزه رشد جمعیت، توسعه فیزیکی و گسترش حوزه خدمات رسانی در شهر تهران همزمان با بالا رفتن میزان مطالبات شهروندان در این شهر، بعد نوینی از مدیریت شهری را با نام مدیریت راهبردی مطرح نموده است...
هر فردی از محیط طبیعی خود تصویر ذهنی دارد. برای توصیف چنین تصاویر ذهنی، جغرافیدانان فرهنگی از اصطلاح ادراک محیطی کمک گرفته اند. برای درک چرایی استقرار گروههای انسانی در محیط طبیعی شان، جغرافیدانان نه فقط باید از خصایص محیط مربوطه آگاه باشند، بلکه همچنین بایستی با نحوه نگرش و ادراک واجدین فرهنگ نسبت به محیط طبیعی نیز اطلاع داشته باشند. بطور کلی درک مردم از محیط زیست شان همانند تجربه هایشان نسبت به یکدیگر فرق می کند و همچنین علایق شان هم نسبت به یکدیگر متفاوت میباشد ، بطوری که ارزشها، اعتقادات ریشه دار و یا هر آنچه که برای اشخاص و جامعه ارجحیت دارند بر ادراک و معرفت آنان تأثیر گذارند . سازمان فضایی منابع طبیعی شمال ایران و فرمهای فضایی شکل گرفته در آن تا حدود زیادی به نوع منابع محیطی موجود در آن (جنگل، مرتع، رودخانه های پرآب، چشمه های فراوان و ...)، و همچنین به ادراک محیطی ساکنین آن بر میگردد. بنابراین شناخت میزان ادراک آنان در مورد نقش ، کیفیت و علل تخریب منابع طبیعی بمنظور اصلاح و ترمیم شکافهای ایجاد شده که بواسطه برهم خوردن تعادلهای محیطی در این سازمان فضایی بوجود آمده از ضروریات اساسی میباشد، امری که تا بحال کمتر به آن توجه شده و بیش از دو دهه است که با صرف میلیاردها ریال هزینه های تحقیقاتی و مطالعاتی سعی در القای این دیدگاه میباشد که عامل اصلی این بهم ریختگی جنگل نشینان و معیشت دامداری سنتی مربوط به آنان می باشد، حال آنکه بنظر می رسد نگرش و نحوه بهره برداری از منابع طبیعی حوزه های آبخیز شمال ایران با نوع و میزان ادراک محیطی جوامع محلی ( ساکنین قلمروهای جلگه ایی – میانکوهی و کوهستانی ) ساکن آن ارتباط معنی داری را دارد . ایده ایی که این تحقیق بدنبال بررسی آن میباشد . نتایج آنالیز آماری نشان داده که در قلمرو ادراکی پاسخهای ساکنین دائم و موقت به گزینه های مربوط به نقش، کیفیت و علل تخریب منابع طبیعی حوزه با استفاده از آزمون (X 2 ) بسیار معنی دار بوده، بطوریکه سطح ادراکی ساکنین موقت به نظرات کارشناسی نزدیکتر از ساکنین دائمی نشان داده است