هدف این پژوهش، یافتن عناصر و ویژگی های بومی رمان دشت متلاطم اثر علی اکبرکرمانی نژاد در ژانر فانتزی/ علمی تخیلی بومی است و جلوه های فرهنگی هویتی اقلیت های قومی در این رمان نوجوان واکاوی شده اند. دشت متلاطم از ابعاد گوناگون بر فرهنگ قوم بلوچ تمرکز دارد و در قالب تلفیقی از گونه های فانتزی و علمی تخیلی، مقتضیات زندگی و فرهنگ بلوچی را به تصویر می کشد. این رمان به دلیل برانگیختن صدایی کمتر شنیده شده در ادبیات نوجوان ایران و درآمیختن زیست بوم منطقه ی کویری با مؤلفه های هویت قومی اهمیتی ویژه دارد. این مؤلفه ها از دل تعامل میان انسان و طبیعت بومی به دست می آیند. یافته ها نشان می دهند که دشت متلاطم در ساختن هویت و انگاره ی قومی مثبت از بلوچ ها در چند محور گام هایی مؤثر برداشته است. سنت های قومی بازتابی گسترده در رمان دارند و نوجوان در عین توجه به سنت ها، با در پیش گرفتن سفری دشوار و سرنوشت ساز، وارد دیالوگ با فرهنگ می شود و ضمن خودیابی در بافت فرهنگ بلوچی، محدودیت های آن را به چالش می کشد و سنت های قومی را به شیوه ای نو احیا می کند. لباس بلوچی، حیوان های کویری که ارتباطی تنگاتنگ با انسان دارند، باورها و رسم های قومی، مسئله هایی همچون قاچاق مواد مخدر و نگاه طبقاتی درون قومی در کنار بهره گیری از ظرفیت های دینی و اسطوره ای زیست جهان بلوچی را برای مخاطب ملموس و شناخت پذیر می کنند. گونه ی سیال و چندگانه ی رمان نیز که میان فانتزی بومی، علمی تخیلی بومی و رئالیسم جادویی در نوسان است، هماهنگ با زیست بوم در خدمت بازتعریف هویت قومی قرار گرفته است.
لیکاف و جانسون بر این باورند که از طریق استعاره، مفهوم سازی حوزه ای از تجربه (حوزه ی مقصد) بر مبنای حوزه ی دیگر (حوزه ی مبدا) انجام می شود. آنان استعاره های مفهومی را به سه دسته ی هستی شناختی، ساختاری و جهتی تقسیم کرده که استعاره ی انسان انگاری/ تشخیص را از بدیهی ترین استعاره های هستی شناختی دانسته اند. در این نوع استعاره ، شیء فیزیکی، شخص پنداشته می شود. این استعاره ، نه تنها نوع نگاه و اندیشه ی افراد، بلکه چگونگی عملکرد آنان را به موضوعِ مدنظر مشخص می کند. هدف در این پژوهش، بررسی انسان انگاری طبیعت در چهل مجموعه شعر کودک منتشرشده از سوی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، براساس نظریه ی لیکاف و جانسون و با روش توصیفی تحلیلی است. یافته های پژوهش نشان می دهد در اشعار بررسی شده، از میان عناصر طبیعت، بیشتر درختان، گل ها و گیاهان، انسان انگاری و از بین ویژگی های انسانی، شاعران بیشتر کنش ها و رفتارهای انسانی را به عناصر طبیعت نسبت داده اند و با نسبت دادن ویژگی های مختلف انسان به طبیعت در مجموع استعاره ی «طبیعت به مثابه انسان است» شکل گرفته است. نگرش کلی حاکم بر این استعاره، در مجموعه اشعار بررسی شده، این است که اجزای طبیعت، کنشگرانی آگاه و هیجان مند هستند که با آن ها باید مانند انسان ها رفتار شود. این نگرش می تواند منجر به کنش هایی همچون احترام گذاشتن به طبیعت، قائل شدن حق زیست برای آن، مهربانی و احساس مسئولیت در برابر آن، قدرشناسی و نیالودن محیط زیست شود؛ البته برخی از نمونه ها، مانند نسبت دادن رذایل اخلاقی به محیط زیست، می تواند کنش های منفی ای مانند آسیب زدن به طبیعت، بی اعتمادی به آن و استفاده ی بی رویه از منابع طبیعی را در پی داشته باشد.