فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۶۱ تا ۱٬۳۸۰ مورد از کل ۴٬۵۶۰ مورد.
دوستداران واقعی ناباکوف به ترجمه آثارش وفادار بمانند
حوزههای تخصصی:
در جستجوی آن لغت تنها (4)
حوزههای تخصصی:
من و خواننده هر دو باید گیج شویم
منبع:
گلستانه ۱۳۸۳ شماره ۶۰
حوزههای تخصصی:
نقد ادبی: کوندرا و تجدد
شیطان سفید (صد سال انتظار پرتغال برای نوبل)
منبع:
گلستانه ۱۳۷۷ شماره ۲
حوزههای تخصصی:
لرد بایرون
منبع:
شرق بهمن ۱۳۰۹ شماره ۲
حوزههای تخصصی:
ناپلئون نویسنده زبردستی بود
منبع:
وحید آبان ۱۳۵۵ شماره ۱۹۷
حوزههای تخصصی:
موازی ها
سخنرانی در آکادمی نوبل
امیلی دیکینسن فرانسوی و ایملی دیکینسن آلمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قلم ۱۳۸۷ شماره ۸
حوزههای تخصصی:
"شعر امیلی دیکینسن در فرانسه کاملا شناخته شده است و نیازی به معرفی ندارد. در واقع مخاطبین فرانسوی از دهه پنجاه با آثار او آشنا شده اند. اما در مجموع مترجمین آن دوره شعر دیکینسن فقط به انتقال سخن شاعر بسنده نموده اند. تنها با ترجمه های کلر مالرو از این اشعار بود که خواننده فرانسوی توانست به عمق معنای اصوات و سازماندهی بیت ها در شعردیکینسن پی ببرد. در مقابل، کلر مالرو نیازی به رعایت وزن در ترجمه های خود نمی دید. مترجم دیگری یعنی گرتود لیپ ترجمه ای درخشان به زبان آلمانی، از اشعار دیکینسن عرضه کرده است و توانسته ظرایفی را در ترجمه خود رعایت کند و به خواننده انتقال دهد که در حرکت و سازماندهی ابیات در زبان اصلی بکار رفته است. لیپ توانسته است ترجمه ای به معنای حقیقی هنری از شعر دیکینسن عرضه کند. مقاله حاضر کار این دو مترجم زن را برروی آثار امیلی دیکینسن بررسی کرده است و در آن به ملاحاظاتی پرداخته است که مترجم با آنها در زبان و وزن شعر در فرانسه، آلمانی و انگلیسی مواجه می شود. در ضمن نشان می دهد که چگونه این دو مترجم با این ملاحظات برخورد می کنند، با آنها وفق پیدا می کنند و حتی آنها را تغییر می دهند.
افسانه بلژیکی: زن لجباز
هانری باربوس (به مناسبت هشتادمین سال تولد)
منبع:
شیوه خرداد ۱۳۳۲ شماره ۲
حوزههای تخصصی:
زندگی و آثار گوته
حوزههای تخصصی:
کافکا و شورش عقیم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قلم ۱۳۸۷ شماره ۷
حوزههای تخصصی:
"کافکا، نویسنده ای که آوازه او در قرن بیستم جهانی شد، با انگیزه اولیه خلق آثار ادبی به ادبیات روی نیاورد. او که از کودکی از سلطه مستبدانه پدری رنج میبرد، می پنداشت که با انعکاس آلام و خشم خویش در نوشته هایش، به نوعی خود را از قید این سلطه همه جانبه رها خواهد ساخت.
هدف این مقاله، نشان دادن این نکته است که نه تنها امر نوشتن باعث رهایی کافکا نشد بلکه کابوس مخوف پدر را در آثار و ذهن او بیش از پیش تثبیت کرد و نهایتا او را به وضعیتی خلا گونه کشاند که امکان هرگونه قاطعیت در تصمیم گیری در زندگی از او سلب شد، گویی که هرگز زاده نشده است.