مولانا جلال الدین محمّد بلخی ،عارف وارسته ای است که آیین او عشق و کلامش دعوت به یگانگی است. در میان شاعران ایرانی ، هیچ یک از لحاظ وسعت دامنة تأثیر در خارج از ایران با مولانا برابری نمی کند. سالها پس از درگذشت مولانا، دامنة این تأثیر گسترش بسیاری پیدا کرده و به ادبیات کشورهای غربی راه یافته است. از نخستین کسانی که در ادبیات غرب از مولانا تأثیر پذیرفته اند ، می توان ادوارد براون ، نیکلسون ، آربری و دیگر خاورشناسان انگلیسی را نام برد. در میان پژوهشگران و خاورشناسان آلمانی ، دووالنبرگ ، روکرت، ریتر، شیمل و جز آنان آثار ارزشمندی دربارة مولانا نوشته اند. خاورشناسان اتریشی نظیر فون هامر پورگشتال و شوانا، خاورشناسان و ادبای فرانسوی از جمله هوار، ماسینیون، بارس و خاورشناسان ایتالیایی چون بوزانی و اسکارچیا هم در تأثیر پذیری از مولانا بی بهره نبوده اند. در سوئیس ، اسپانیا، چک و اسلواکی ، سوئد ، مجارستان ، نروژ و حتی هلند نیز آثاری توسط خاورشناسان دربارة مولانا پدید آمده است. درژاوین و عادل اف از خاورشناسان روسی و امرسون ، جکسون ، بارکس و لوئیس شاعران و خاورشناسان امریکایی هم از جمله مولانا پژوهان در کشورهای خود بوده اند.
در این گفتار، می کوشیم تا شخصیت تهمینه و ماجرای او با رستم را بر اساس آنچه در شاهنامه آمده و پژوهش هایی که از جهات و در مراتب متعدد درباره آن انجام گرفته بیان کنیم. پژوهش های انجام شده درباره شخصیت های شاهنامه را می توان به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای از آنها مبتنی است بر بررسی های به اصطلاح تطبیقی با رویکرد اسطوره شناختی و جامعه شناختی دین که نتیجه قانع کننده ای از آنها حاصل نمی شود. دسته ای دیگر تاملاتی است ادبی بی توجه به مسایل اسطوره شناسی و عناصر وابسته به آن که حاصلش توصیف هایی کلی است به روش سنتی از شخصیت ها. در پژوهش هایی دیگر به زمینه اصلی داستان «رستم و تهمینه» یعنی مساله پیوند همسری توجه کرده، و به مقتضای آن، به خصلت ازدواج هایی که در شاهنامه از آنها یاد شده پرداخته اند و گونه های برون همسری و درون همسری در آن تشخیص داده اند (¬ روح الامینی) و در بعضی از نمونه ها نشانه های مادرسالاری و زن سروری را سراغ گرفته اند (¬ مزداپور 2، ص 168-208). متاسفانه استمرار نیافتن چنین پروژه هایی مطالعات بعدی را باز به نتیجه گیری های کلی کشانده است.
در میان دست نوشته های کتابخانه قره مان ترکیه، نسخه ای فارسی وجود دارد با موضوع زهد و تصوف و متعلق به سده هفتم.این اثر-که براساس قرائن و دلالت های متن در نیمه دوم قرن ششم تالیف شده است – ازجهات بسیاری ازجمله ساختار متن و تعداد حکایات ، رباعیات و ابیات فارسی و نیز نثر کتاب و لهجه مولف دارای اهمیت و اعتبار است . بدیهی است که این اثر می تواند مبنای تحقیقات تازه ای در حوزه نگارش های خانقاهی و عرفانی قرار گیرد.
"بیداری و آگاهی مردم، آزادی خواهی، عدالت خواهی، قانون گرایی، مبارزه با استبداد، وطن دوستی و در یک کلمه «مشروطه خواهی» از مهم ترین حوادث دوران معاصر ایران و برخی دیگر از کشورهای پیرامون ما بوده است. نویسندگان این مقاله، در پی نشان دادن این درونمایه مشترک در شعر دو شاعر هم عصر نسیم شمال، شاعر ایرانی، و احمد شوقی، شاعر مصری است. نسیم شمال و احمد شوقی، با دو زبان متفاوت و در دو کشور غیر همسایه زندگی کرده اند، ولی مفاهیم و مضامین مربوط به مشروطه خواهی در اشعار آنها بسیار مشترک است و این نشان دهنده اشتراکات فرهنگی و اجتماعی دو ملت ایران و مصر است. آنان خواهان نظام مشروطه و پارلمانی و مبتنی بر قانون و عدالت، با حاکمانی لایق، کاردان و عالم اند. نظامی که آسایش و سعادت و پیشرفت مردم را تامین نماید و مانع ظلم و ستم شود. اما افسوس که نظام مشروطه در دوره این شاعرانه در ایران و مصرـ آن گونه که باید، رشد نمی کند و به ثمر نمی نشیند. مخالفان مشروطه بر مجلس و دیگر ارکان مملکت سیطره می یابند و وطن در معرض نابسامانی و آشفتگی قرار می گیرد. به همین سبب است که هر دو شاعر، مردم را به پاس داشت و حفاظت از وطن، فرا می خوانند.
"
مولانا در مثنوی شریف و بی بدیل خویش از عقول متعدد و متفاوتی سخن به میان آورده و گاه زبان به ستایش عقل و در جای دیگر به نکوهش آن گشوده است. در این نوشتار ضمن بیان و توضیح انواع عقل در مثنوی و تشریح کارکردها و ویژگیهای آن، دلایل ستایش و نکوهش آنها بررسی شده است. نگارنده بر خلاف برخی از صاحبنظران بر این باور است که عقل جزوی نیز با تمام آفاتی که دارد در مثنوی ذاتا مذموم نیست و پرتوی یا نیمی از دریای عقل کل است و وجودی نورانی دارد؛ ولی به سبب پاره ای از ویژگیها و محدودیتها، غالبا دچار آفات نفسانی و شیطانی می شود و راه اتصال آن به دریای عقل کل تنگ و تاریک می گردد. از این گذشته، میزان برخورداری انسانها از عقل نیز متفاوت است؛ به عبارت دیگر مولانا تساوی عقول را، که بعضی از متکلمان بدان اعتقاد دارند، نمی پذیرد و آن را با استدلال رد می کند. همچنین به اعتقاد مولانا، خداوند گاه جمادات را نیز دارای عقل و فهمی آدمی گونه می کند تا قدرت و اعجاز خویش را به اثبات رساند.
داستانهای مثنوی از خوش بینی و امید سرشار است تا جایی که می توان گفت در نگاه مولوی امید، نشاط و شادی، امری جوهری و اصیل به شمار می رود. بنیاد روحی بشر بر امید و شادی سرشته شده و نا امیدی و اندوه بی نشاط و غم، اعتباری و عارضی و گذرنده است. این پژوهش، که با روش اسنادی و از طریق استنباط از همه عناصر بویژه مضمونها و شخصیت پردازی داستانها صورت گرفته، حکایتگر این معناست که امید به گونه ای ناگسستنی با تار و پود اشعار مولوی گره خورده و تصاویر شعری او مملو از مفاهیم و مضامین امیدواری و لوازم مربوط به آن است و شادی و نشاط و غم گریزی در شعر او موج می زند. نگاه مولوی به طبیعت نیز امید دهنده است؛ حتی وقتی از پاییز سخن می گوید آن را حیات مجدد، رستاخیز روح و مقدمه بهار می داند و به همراه آن از بهار و رویش دوباره طبیعت دم می زند. در شعر او یاس و حزن و غم جایگاهی بنیادی ندارد. بررسی موسیقی بیرونی، میانی و کناری مثنوی معنوی نیز نشان می دهد که با شاعر امیدواری سر و کار داریم؛ حتی فراوانی اوزان پر جنبش و شاد و ابتکار و نوآوری در آفرینش اوزان نادر یا تازه در غزلیات شمس از ذهنی نشان دارد که به نوشدن و نو گفتن و امیدواری مایل است و نا امیدی را سترونی ذهن می داند.