این مقاله بر آن است تا با بررسی زیبا شناسانه مرگ یکی از شخصیتهای حماسه فردوسی، گوشه ای از قابلیت پویایی و تأویل این اثر را به تصویر بکشد. بنیاد اسطورهای- تاریخی متون حماسی در ظاهر، آنان را به سوی تفسیر ناپذیری سوق میدهد حالی که بافت داستانهای شاهنامه به گونهای است که متن را کاملاً تاویلی مینماید. حماسه فردوسی بافتی پارادوکسی دارد: از سویی درآن نشانه هایی است که به نحوی اساسی اصیل و واقعی همچون مشخصههایی منسجم و متناسب و نظام مند موجودیت دارند و از سوی دیگر، تاویل و تفسیر در آن متوقف نمیشود و کاملاً بافت زدا و معناساز و سرشار از ابهام است و پیوسته میکوشد فاقد بافت قطعی باقی بماند؛ غیر تاریخی و غیرمکانی جلوه کند و برخود جاودانگی ببخشد. گزینش مرگ سیاوش و جلوه زیبا شناسانهی مرگ این قهرمان حماسی مناسبتی است در بیان ویژگی شگرف حماسه فردوسی که با وجود گرایش به ساختار پیوسته،خصلتی ساختگرایانه دارد.
صاحب نظران و منتقدان ادب عربى در بررسى زمینه هاى پیدایى جمعیت هاى ادبى در ادب معاصر عرب کمتر به نقش شاعران کلاسیک جدید در تجدد و نوآورى توجه نموده اند. اما به نظر مى رسد اختلاف نظر منتقدان در مورد سبکهاى ادبى آنها تحولات و دستارردهاى عظیمى را به ارمغان آورده است به طوریکه شاید با جرأت بتوان گفت که اگر این اختلاف نظرها در عرصه ى ادبى عصر حاضر بروز نمى کرد برخى از جمعیتهاى ادبى اثرگذار معاصر هرگز پا به عرصه ى وجود نمى گذاشت. در این مقاله ما سعى نموده ایم تا ریشه ها، علائم و نشانه هاى نوآورى را در آثار و اندیشه هاى سه تن از شاعران کلاسیک جدید یعنى محمود سامى بارودى،- افظ ابراهیم و به ویژه احمد شوقى نقد و بررسى کنیم. صاحب نظران و منتقدان ادب عربى در بررسى زمینه هاى پیدایى جمعیت هاى ادبى در ادب معاصر عرب کمتر به نقش شاعران کلاسیک جدید در تجدد و نوآورى توجه نموده اند. اما به نظر مى رسد اختلاف نظر منتقدان در مورد سبکهاى ادبى آنها تحولات و دستارردهاى عظیمى را به ارمغان آورده است به طوریکه شاید با جرأت بتوان گفت که اگر این اختلاف نظرها در عرصه ى ادبى عصر حاضر بروز نمى کرد برخى از جمعیتهاى ادبى اثرگذار معاصر هرگز پا به عرصه ى وجود نمى گذاشت. در این مقاله ما سعى نموده ایم تا ریشه ها، علائم و نشانه هاى نوآورى را در آثار و اندیشه هاى سه تن از شاعران کلاسیک جدید یعنى محمود سامى بارودى،- افظ ابراهیم و به ویژه احمد شوقى نقد و بررسى کنیم.
شاهنامه حکیم فردوسى، کتاب هویت فرهنگى ما ایرانیان با زبان استوار و سخن دلپذیر آنچنان در ادب فارسى ریشه دوانده که گو یى رکن اساسى در تجدید حیات آثار مى باشد. شاهنامه اگر چه داعیه عرفانى بودن ندارد اما در متون مهم عرفانى ما حضورى زنده و پویا دارد. نگاه عرفا همچون شعرا به شاهکار ادبى فردوسى به گونه اى است که تصور یک لحظه جدایى فرهنگ و سنن ایرانى را از دین و مذهب اسلامى به ذهن راه نمى دهد مولوى در بهره گیرى از پهلوانان و اسامى و رسوم شاهنامه جاى ویژه اى را در میان عارفان براى خود بدست آورده است.