دراماتورژی بخش زیادی از فرایند پیش تولید، تولید و پساتولید اثر نمایشی را در بر می گیرد و جایی در پیوستار بین تنظیم متن نمایشنامه صرف تا نظارت بر اجرا و تنظیم و تعدیل عناصر مختلف اجرایی و مدیریت ادبی قرار می گیرد؛ یعنی می توان مانند لسینگ دراماتورژی را مجموعه گسترده ای از مهارت های منقّدانه قلمداد کرد یا مانند برشت، ساحت دو شقیِ متنی-تولیدی برای دراماتورژ قائل شد. حال در عرصه مطالعات ترجمه، رابطه میان اجرا (و تبعاً دراماتورژی) و ترجمه اغلب به مسائلی مانند دوگانی های خوانش پذیری و اجراپذیری یا ترجمه برای صحنه یا مطالعه فروکاسته شده است. در مقاله حاضر سعی بر آن است تا با بررسی آغاز پرده اول نمایشنامه مردی برای تمام فصول رابرت بولت، ترجمه های موجود از آن (آل رسول و طاهری) و متن اجرایی بهمن فرمان آرا از این اثر، ضمن واکاوی ساختار و کارکردهای دراماتورژی در کشور، نسبت مترجم با دراماتورژی مشخص شود. بررسی این مجموعه پر چین و شکن در قالب الگوی تعدیل شده کوزان دال بر آن است که ترجمه نمایشنامه اغلب نقطه شروع صرفی برای دراماتورژی محسوب می شود و در هر صورت، چه با تعریف مدیریت ادبی لسینگی و چه دراماتورژی متنی-تولیدی برشتی، نمی توان مترجم را دراماتورژ پنداشت و با تخصصی شدن این عرصه، شاید بتوان مترجم را دراماتورژ متنیِ ترجمانی دانست.
مارکس انگیزه های اقتصادی را زمینه ساز تمامی تصمیمات مهم جامعه کاپیتالیستی می داند. مارکسیست ها جامعه کاپیتالیستی را به سه گروه بورژوازی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر تقسیم می کنند. در نمایشنامه داستان باغ وحش ، نوشته ادوارد البی، پیتر را می توان نماینده خرده بورژوازی یا طبقه متوسط و جری را نماینده طبقه کارگر در نظر گرفت. مارکس عقیده دارد که در جامعه کاپیتالیستی، دو گروه آخر در جامعه، قربانی طبقه بورژوازی می شوند؛ زیرا این گروه از آن دو گروه دیگر برای رسیدن به اهداف خود بهره می گیرد. براساس نظر لویی آلتوسر که ادامه دهنده راه مارکسیسم است، سیستم از طریق دستگاه های ایدئولوژیک (ISA) و سرکوبگر (RSA) بر مردم حکومت می کند. دستگاهای ایدئولوژیک غالباً شامل نهادهای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه و کلیسا می شود. پیتر و جری دو شخصیت نمایشنامه، قربانیان جامعه اند، یکی به دلیل فقر و احساس بیگانگی و دیگری به واسطه تلقین عقاید و شستشوی مغزی. آلتوسر «تلقین عقاید» را روشی می داند که هژمونی از طریق آن، افراد را وادار به پذیرش ایدئولوژی خود می کند. آلتوسر همچنین منشأ این تلقین عقاید را سیستم آموزشی، مذهب و رسانه می داند. هدف این مقاله بررسی نمایشنامه داستان باغ وحش ، براساس نظر آلتوسر است. بر این اساس، پیتر به عنوان فردی که در شرکت انتشاراتی کارمی کند و اهل مطالعه و تماشای تلویزیون است، در مرکز تلقین عقاید قرار دارد. مفهوم دیگری که در این نظریه وجود دارد، مفهوم بیگانگی است. از طرفی، مارکس بیگانگی را فقدان درک نفس می داند. با توجه به این مسئله، افراد هم از خود بیگانه می شوند و هم با یکدیگر. یافته های این مقاله نشان می دهد که جری نه تنها از خود بلکه با دیگر افراد جامعه نیز بیگانه شده است. او در تنهایی و انزوا در خانه ای زندگی می کند که شبیه باغ وحش است. پیتر نیز از خود بیگانه شده است؛ زیرا نسبت به شرایطش به عنوان شخصی که قربانی تلقین ایدئولوژی جامعه کاپیتالیستی است، آگاه نیست.
یکی از مشکلات زبان آموزی برای فارسی زبان تلفظ آواهایی است که در زبان مادریشان وجود ندارد. این آواها شامل همخوان های انگلیسی /w/، /θ/، /ð/ و /ŋ/ هستند. در نتیجه تداخل زبان اول و دوم، بسیاری از زبان آموزان، آوای ناآشنا در زبان مقصد را با آوای مشابه آن در زبان مبدأ جایگزین می کنند. هدف این پژوهش توصیفی تحلیلی تبیین جایگزینی هر یک از همخوان های مذکور با همخوان های مشابه شان در زبان فارسی از طریق استدلال پیرامون محدودیت ها و رتبه بندی آن ها در نظریه بهینگی است تا از این تداخل زبانی در مراحل بعدی زبان آموزی جلوگیری شود. بدین منظور، 50 دانش آموز فارسی زبان در سال هفتم (مقطع متوسطه) که قبلاً در هیچ کلاس آموزش زبان انگلیسی شرکت نکرده بودند به صورت تصادفی انتخاب شدند. سپس، از هر یک از آن ها خواسته شد ده جمله انگلیسی را بخوانند که حداقل دو واژه از هر جمله حاوی یکی از همخوان های /w/، /θ/، /ð/ یا /ŋ/ است. نتایج نشان داد این دانش آموزان همخوان های انگلیسی را با همخوان های مشابه شان در زبان فارسی به ترتیب به صورت [v]، [t]، [d] و [ŋɡ] تلفظ می کنند. در برخی موارد با توجه به جایگاه همخوان در هجا، همخوان ها با آواهای مشابه دیگری در زبان فارسی جایگزین می شوند، مانند تلفظ همخوان های [s] و [z] به جای همخوان های دندانی /θ/ و /ð/ در جایگاه پایانه هجا.
رمان بنیادگرای ناخواسته (2007) اثر محسن حمید به سبب ویژگی های دیاسپورایی اش و واقع شدن در میان گفتمان های رقیب آمریکایی پاکستانی، می تواند بسیاری از انگاره های رایج را در مورد وقایع تأثیرگذاری همچون حملات انتحاری یازده سپتامبر 2001 به سازمان تجارت جهانی واکاوی کند. انگاره مهمی که در این رمان آستانه ای شالوده شکنی می شود تغییر پارادایم غرب و به ویژه ایالات متحده پس از این حملات است. در حالی که آمریکا تغییر رویکرد خود را در برخورد با مهاجران مسلمان در بازه پسایازده سپتامبر، واکنشی در برابر بنیادگرایی و تروریسم مذهبی ایجادشده می داند، خوانش نقادانه حمید، تغییر نگرش ایالات متحده را نسبت به مهاجران مسلمان پس از یازده سپتامبر متقدم بر بنیادگرایی و تروریسم می انگارد، نه متأخر آن. به عبارت دیگر، روایت به حاشیه رانده شده و اغلب ناشنیده یک نویسنده مهاجر مسلمان از تحولات پسایازده سپتامبر، آمریکا را عامل ایجاد بنیادگرایی و تروریسم در جهان می بیند و نه قربانی آن. بازخوانی حمید از تغییر پارادایم غربی در مواجهه با مهاجران مسلمان، بنیادگرایی و تروریسم پس از یازده سپتامبر، از منظر چنگیز، قهرمان رمانش، به تصویر کشیده می شود. بازخوانی حمید از این تغییر رویه در سه محور بررسی می شود و او سه دوگانه مهم را در رمانش ساختارشکنی می کند: آمریکای جهان وطن/ملی گرا، بنیادگرایی مذهبی/اقتصادی، تروریسم نظامی/اقتصادی. مقاله بر این نکته تأکید دارد که بنیادگرایی و تروریسم پیش از آنکه انگاره هایی دینی و مذهبی باشند مفاهیمی اقتصادی اند و ایالات متحده نیز پیش از آنکه قربانی آن ها باشد عامل ایجاد آن هاست.
گیلکی که از شاخه شمال غربی زبان های ایرانی است، دارای دو گونه شرقی و غربی است که با هم تفاوت هایی دارند و در مواردی فهم متقابل را دشوار می کند. پژوهش حاضر، در چهارچوب رده شناسی زبان، به بررسی تفاوت ها و شباهت های این دو گونه زبانی از نظر ترتیب واژه ها و توالی ارکان جمله و مقایسه آنها پرداخته است. گیلکی رشت نماینده گونه غربی و گیلکی لاهیجان نماینده گونه شرقی در نظر گرفته شده و بیست وچهار مؤلفه ترتیب واژه ها در چهارچوب نظری گرین برگ (1966) با توجه به مؤلفه های همبستگی درایر (1992) و با الگوگیری از دبیرمقدم (1392) جداگانه بررسی و با یکدیگر مقایسه شده است. داده های گویشی با مصاحبه مستقیم و ضبط صدای گویشوران گردآوری شده است. یافته های پژوهش حاکی است که دو گونه بررسی شده با وجود یکسانی الگوی کلی ترتیب واژه ها، در سه مؤلفه با یکدیگر تفاوت های جزئی دارند؛ «نوع حرف اضافه»، «توالی صفت و مبنای مقایسه»، و «فعل اصلی و فعل کمکی زمان- نمود».
براهویی، زبانی غیرایرانی و از خانواده زبان های دراویدی است که محل اصلی رواج آن، کشور پاکستان است اما در ایران نیز گویشورانی دارد. گروهی از براهویی های ایران با جمعیت کمتر از دو هزار نفر در جنوب کرمان زندگی می کنند که بخشی از آنها در روستای تُم مِیری شهرستان رودبار جنوب و بخشی درشهرستان فاریاب ساکن اند و علاوه بر براهویی، به فارسی و نیز گویش رودباری که گویش مسلط منطقه است تکلم می کنند. دو قرن مجاورت و همزیستی با بومیان منطقه، باعث به وجود آمدن گونه ای جدید از زبان براهویی شده است که آن را می توانیم براهوییِ رودبار جنوب بنامیم. موضوع این مقاله، بررسی واج های این گونه زبانی، و هدف از آن، استخراج و توصیف آوایی واج ها و نیز بررسی و شناخت منشأِ واج های این گونه زبانی است. منطقه پژوهش، روستای تم میریِ شهرستان رودبار جنوب است. داده ها به شیوه میدانی و با مصاحبه با گویشوران مرد و زن، از سطوح مختلف سنی و تحصیلی گردآوری شده است.
This study investigated the relationship between five teaching styles and emotional intelligence among 102 Iranian English instructors from different universities in Tehran, Iran. To this end, the data were obtained through two phases of quantitative and qualitative data collection. To achieve quantitative data, the participants were asked to fill in two questionnaires, including the Teaching Styles Inventory (version 3.0) and the Emotional Intelligence Scale. The second phase of data collection was performed through collecting qualitative data by conducting a semi-structured interview on 10 English instructors. To analyze quantitative data, multiple regression analyses were run. Likewise, the qualitative data was analyzed through data reduction process in order to realize the instructors’ attitudes toward the different aspects of teaching styles and to find out to what extent their attitudes were similar to one another. The results demonstrated that among various teaching styles, including expert, formal authority, personal model, facilitator, and delegator, merely the delegator style had statistically significant association with emotional intelligence. Furthermore, the relationship between personal model style and emotional intelligence was considerable, though not statistically significant. The findings and their implications are fully discussed.
To better illuminate the link between scaffolding and visual aids, this quasi-experimental study attempted to scaffold an intact group of 14 intermediate-level Iranian English as a foreign language (EFL) learners through providing graphs with the aim of enhancing their writing ability. Ensuring lack of familiarity with eight unknown words, they were scaffolded through visual images. The scaffolding process included three respective phases of contingency, fading, and transferring. As post-tests for checking the learners’ understanding of and opinion about the graph scaffolding process, a researcher-made questionnaire and a semi-structured interview followed the treatment phase. The results of the questionnaire showed that visual scaffolding aided the learners to better grasp the meaning of the target vocabularies and even some grammatical points in the materials. Moreover, the visual scaffolding helped them to produce the material in different modalities. The results also indicated all the three characteristics of scaffolding were met by the visual scaffolding. Finally, the interview results revealed the learners had favorable attitude toward visual scaffolding and considered the third phase of the scaffolding as the most challenging one. It can be concluded that the findings gave credence to the effectiveness of visual scaffolding in improving EFL students’ writing ability.
The main concern of this study was to identify Iranian intermediate EFL learners’ problems in cohesion and coherence of writing performance as well as the extent to which they utilized cohesion and coherence in their writing. It is important for EFL and ESL learners the ability to compose a piece of descriptive text. Despite its significance, there is a gap in the literature about how Iranian EFL learners write essays in this genre that this study intends to fill. The research design involved the utilization of mixed research method in addressing the research questions. The study addressed a corpus of 40 intermediate language learners’ descriptive essays, 10 experienced teachers that they were themselves at intermediate level as the questionnaire respondents and four interviewees’ answers from those volunteer experienced teachers. The results of the study revealed lack of cohesion and coherence in the participants’ essays and their writing performance in terms of these two variables was not acceptable. Therefore, the obtained findings, by implication, indicated that they had neither some aspects of cohesive and coherent writing, nor had enough support, practice and feedback on their written text in terms of cohesion and coherence. Some pedagogical implications of this study would be applicable to the language learners’ writing in terms of these two aforementioned variables as well as the results were expected to aid in setting the writing sections of classes for improvement of language learners’ written texts particularly in terms of cohesion and coherence.
This study explored the autonomy of advanced English as a Foreign Language (EFL) learners in reading comprehension through scaffolding and jigsaw in computer-assisted and conventional contexts. After being homogenized through the reading section of DIALANG proficiency test, a total of 80 female advanced EFL learners with the age range of 21 to 45 were selected as the participants of the study. They were randomly assigned to four groups: experimental group A (scaffolding in a conventional context), experimental group B (scaffolding in a computer-assisted context), experimental group C (jigsaw in a conventional context), and experimental group D (jigsaw in a computer-assisted context). Next, the autonomy in RC questionnaire, which was designed and piloted by Ebadi and Shirzad (in press), was administered as the pretest. Then, the learners in each group took part in three months (16 sessions) autonomy in reading comprehension training courses. After the treatment, the same autonomy in RC questionnaire was administered as the posttest. One-way ANCOVA was used to analyze the quantitative data. The results revealed that although both jigsaw and scaffolding approaches were successful in both conventional and computer assisted contexts from pre-test to post-test, the scaffolding method proved more effective. Moreover, both the scaffolding and jigsaw approaches were more effective in computer-assisted environment compared to conventional contexts, with the scaffolding CA approach outperforming the jigsaw CA technique. The findings’ implications for learners, teachers, and syllabus designers are discussed in both contexts.
This study reports psychometric properties and derivation of norms for a Persian version of the Multiple Intelligence Developmental Assessment Scales (MIDAS) for Adults. After examining and confirming equivalency between English and Persian versions, translated and validated by Saeidi, Ostovar, Shearer, and Asghari Jafarabadi (2015), the scale was administered to a sample (N = 2146), including students, undergraduates, graduates, and adults from different provinces in Iran. The participants were at least 19 years old and above (M = 29.40, SD = 2.26). Out of 2146 samples, 1103 females and 1043 were males. To examine the validity and reliability properties of the scale, exploratory and confirmatory factor analyses, Cronbach Alpha (α) reliability correlation coefficients, and corrected item-total correlations were employed. Exploratory factor analysis using varimax rotation identified eight principal components, which accounted for 67.21% of the variance for 115 items. The internal consistency coefficient (α = .92; ranging from 0.89 to 0.93) was also very high. The confirmatory analysis generally replicated the original conceptualization of the MIDAS. According to the results, the Persian-MIDAS-adults questionnaire has good psychometric properties in the research community and can be safely used as a valid tool to assess MI in Iran.
ویرانه های به جا مانده در سر مشهد نشان دهنده شهری بزرگ مدفون شده ساسانی اسلامی است. در سال ۱۹۷۹ ویتکام ( Whitcomb) موفق به شناسایی ویرانه های شهر باستانی غندیجان در جنوب کازرون و در مسیر تاریخی شیراز به توج نایل گردید. امروز به طور قطع مشخص است که غندیجان همان سر مشهد امروزی است که در ۸۴ کیلومتری جنوب کازرون است. با توجه به آثار باقی مانده از این محوطه باستانی به نظر می رسد که این شهر در دوران ساسانی از رونق زیادی برخوردار بوده است و در اوایل دوره اسلامی یعنی قرن دوم و سوم از رونق آن کاسته و در قرن هفتم و هشتم از سکنه خالی شده است. هدف از نوشتن این مقاله ارائه قرائتی برای علامت اختصاری GWDAN منقور بر روی تعدادی از سکه های عرب ساسانی متعلق به خلیفه عمربن عبیدالله بن معمر ضرب شده، می باشد. این علامت اختصاری اگر به صورت GNDAN خوانده شود می تواند با توجه به شواهد زبانشناسی و باستانشناسی با شهر باستانی غندیجان که در ایالت پارس و درنزدیکی شهر توج واقع شده انطباق داده شود.
The article is dedicated to the linguistic analysis of symbol of fire in the Russian symbolist poet, K. Balmont’s lyrics. The symbolic meanings of the element fire have been studied from linguistic and linguoculturological points of view. There defined mechanisms which allow expressing both traditional symbolism of fire and the one by the author; they are collaboration of mythologems and archetypes associated with the symbol explicated in the text with a proper word, in our case with the word “fire”. The subject of this study is one of a side of traditional symbolism of the element fire conditioned by Slavic, Greek mythology, Zoroastrianism, and the Biblical motives. Archetypes are represented with binary oppositions actualizing the semantics of vertical direction, ambivalence, animism, and anthropomorphism. The author’s symbolic meanings are expressed according to his rethinking of the myths and archetypes in the nearest surrounding of the symbol in the texts.
کتاب «چهارمقاله» حجم کمی دارد؛ ولی به دلیل قدرت نمایی نویسنده ی آن در حیطه ی دو سبک نثر مرسل و نثر فنی ازلحاظ ادبی بسیار باارزش است. افزون براین، اطلاعات باارزشی که این کتاب از چهار حرفه ی دبیری، شاعری، منجمی و طبابت به دست می دهد، بر ارزش این کتاب افزوده است. همچنین این کتاب ازجهاتی نوعی تذکره نیز به حساب می آید و این ویژگی کم نظیر آن را نباید ازنظر دور داشت. لذا تردیدی نیست که دریافت و فهم زیبایی های متن این گنجینه ی ادبی و بهره مندی از آن، وابسته به درک صورت و معنای صحیح متن آن است. ازآنجاکه پس از تصحیح عالمانه ی کتاب «چهار مقاله» توسط علامه محمد قزوینی، تنها استاد محمد معین، اقدام به شرح این اثر باارزش کرده اند و درضمن شرح این کتاب، پیشنهادهایی را درخصوص تصحیح مجدد برخی از واژگان آن بیان کردند، لذا در این جستار کوشش شده است برخی از کاستی های این شرح موجود نشان داده شود و درادامه نیز پیشنهاد دکتر معین مبنی بر تصحیح مجدد برخی از واژگان این کتاب، به بوته ی نقد کشیده شود و تلاش شده است که باتکیه بر متن «چهار مقاله» و قراین دورن متنی و برون متنی و همچنین دیگر منابع مرتبط، معنایی صحیح تر و تصحیحی سازوارتر ارائه گردد.
استل قلایچی بوکان که کتیبه آرامی دارد منسوب به ماناهاست. پژوهشگران بسیاری بر متن و تفسیر آن پژوهش کرده اند. اما، مبنای کار همه آن ها این است که استل در داخل محوطه معبد قالایچی به دست آمده است. اما، شواهد مبنی بر به دست آمدن دو قسمت کتیبه و متن آن ابهامات بسیار دارد و حکم به مانایی بودن آن را دچار تردید می کند. نگارنده در این نوشته تلاش داردمشخصات و متن کتیبه استل قلایچی بر اساس نظرات پژوهشگران گوناگون بیاورد. همچنین ارتباط معبد قلایچی بوکان با کتیبه و باورهای متجلی در متن کتیبه استل قلایچی بر اساس آراء مختلف ذکر کند. از مجموع این نظرات و شواهد به دست آمده و متون مشابه دیگر می توان در مانایی بودن این کتیبه تردید کرد اما آشوری و اورارتویی نیز نیست و شاید کتیبه از جایی احتمالاً در بین النهرین یا شمال سوریه در زمانی نامعلوم به اینجا آورده شده است. همچنین احتمالاً فتح نامه یا کتیبه یادمانی است نه عهرنامه و پیمان.
منظور ضمنی گفتار، یکی از اجزای معنای سخن گویشور است و بی آنکه بخشی از جمله گویشور را تشکیل دهد، وجهی از مفهوم آن جمله را می رساند. این مقوله در حوزه منظورشناسی بین زبانی بررسی می شود و توجه بسیاری از متخصصان و نظریه پردازان حوزه منظورشناسی را به خود جلب کرده است. با این حال، شمار پژوهش هایی که به مطالعه ارتباط میان دانش منظور ضمنی و سطح بسندگی زبانی پرداخته اند، بسیار محدود است. بنابراین، پژوهش حاضر بر روی 102 (35 آقا و 76 خانم) دانشجوی آموزش زبان انگلیسی و ادبیات زبان انگلیسی دانشگاه گلستان اجرا شده است و هدف آن نه تنها شناسایی رابطه و تفاوت احتمالی میان سطح بسندگی زبانی (بالا یا پایین) و دانش منظور ضمنی در آن ها بلکه بررسی زیرمجموعه های تلویح فردی و تلویح قاعده مند است. علاوه بر این، امکان پیش بینی و تشخیص (زیر)مجموعه های تلویح های فردی و قاعده مند با استناد به سطح بسندگی زبانی در این تحقیق، بررسی شده است. نتایج حاصل از آزمون هم بستگی پیرسون نشان داد که رابطه معنادار مثبتی میان سطح بسندگی زبانی و تلویح های ضمنی فردی و قاعده مند وجود دارد. به علاوه، از میان سه زیرمجموعه منظورهای ضمنی قاعده مند، درک نقد بالاترین و پرسش پاپ پایین ترین سطح هم بستگی را با بسندگی زبانی داشته اند. از میان چهار زیرمجموعه تلویح فردی نیز تناسب افشای اطلاعات دارای بالاترین سطح هم بستگی مثبت معنادار و تناسب کلی دارای پایین ترین سطح هم بستگی با میزان بسندگی زبانی بوده اند. نتایج حاصل از مدل سازی معادله ساختاری نشان می دهند هر دو نوع تلویح، رابطه معنادار مثبتی با سطح بسندگی زبان دارند. بنابراین، یکی از کاربردهای آموزشیِ پژوهش حاضر این است که طراحان کتاب های درسی می توانند مصادیق فرهنگ وابسته منظورهای ضمنی قاعده مند و فردی را در متون و مباحث کتاب های درسی بگنجانند تا درک زبان آموزان از آن منظورها را ارتقا دهند. معلمان نیز می توانند به جای تمرکز صرف بر مشخصه های زبان شناختی، اهمیت درک و تعبیر منظورهای ضمنی گفتار را مورد توجه قرار دهند.
مطالعه حاضر تلاشی است به منظور گسترش دانش ما در زمینه تأثیر سبک های مختلف یادگیری بر عملکرد داوطلبان ایرانی در آزمون آیلتس. هدف پژوهش حاضر، بررسی سبک های مختلف یادگیری و میزان اثرگذاری آن ها بر کسب نمرات بالاتر و نیز عملکرد زبان آموزان در انواع پرسش های آزمون آیلتس است . در این تحقیق، 90 نفر از زبان آموزان رشته های مختلف تحصیلی شرکت کردند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسش نامه سبک های شناختی طراحی شده از سوی کلب ( 1984 ) و نیز یک آزمون آیلتس مدل است. نتایج تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار اس.پی.اس.اس. نشان داد که بیشتر داوطلبان دارای سبک شناختی بازتاب گرا هستند و به ترتیب پس از آن، داوطلبان عمل گرا، فعال گرا و نظریه پرداز قرار دارند. در این میان، داوطلبان عمل گرا عملکرد بهتری در آزمون آیلتس در هر مهارت داشتند. نتایج واریانس یک طرفه ( Anova One - Way ) نشان داد که بین متعلق بودن به هرکدام از سبک های یادگیری و میزان موفقیت در آزمون آیلتس، تفاوت معناداری وجود دارد. به علاوه، میان متعلق بودن به هر یک از این سبک های یادگیری و عملکرد زبان آموزان در انواع مختلفِ پرسش های آیلتس T ازجمله پرسش های تکمیل جمله و چهارگزینه ای، رابطه معناداری مشاهده شد.
آموزش دستور یکی از فرایندهای مهم آموزش زبان است که با فراز و نشیب های بسیاری روبه رو بوده است. در روش های سنتی تأکید را روی به خاطرسپاری قواعد دستوری می گذارند؛ اما رویکردهای نوین آموزشی به ارتقای توانایی ارتباطی از طریق دستور نیز توجه می کنند. پژوهش حاضر می کوشد پس از بررسی سیر تاریخی آموزش دستور، رویکردهای نوین آموزشی بر اساس حس و تفکر را پیشنهاد دهد. نگارندگان بر اساس سطوح تفکر بالا و پایین و درگیری حواس زیاد (حواس افزوده) و حواس کم (حواس کاسته) ، چهار آموزش «نظری»، «کاربردی»، «فکرورزی» و «فکربردی» را معرفی کرده و بدین نتیجه دست یافته اند که آموختن قواعد دستوری به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مدرس باید تلاش کند آموزش دستور را به گونه ای انجام دهد که قواعد دستوری در حافظه بلندمدت زبان آموز ثبت شود. بنابراین، دستور را می توان به شیوه فکربردی انجام داد و انواع تفکرهای انتقادی، خلاقانه و آینده نگر او را نیز پرورش داد. در این روش، با افزایش قدرت تفکر و درگیری حواسِ بیشتر، میزان توجه زبان آموز بیشتر می شود و خلاقیت و توانش ارتباطی او نیز افزایش می یابد و این امر میزان یادگیری نکات دستوری را افزایش می دهد. در این راستا، استفاده از تمرین های دستوری تکلیف محور و تمرین هایی که به تفکرهای انتقادی و خلاقانه می انجامد ، مؤثر به نظر می رسد و مدرس می تواند از طریق آن ها دستور را به شکل کاربردی و فکربردی آموزش دهد.