به منظور بررسی ویژگی های آکوستیکی تکیه در زبان تاتی، یک جفت کمینه انتخاب شد که در یکی تکیه روی هجای اول کلمه و در دیگری بر روی هجای آخر قرار داشت. این جفت کمینه در جمله های پرسشی و خبری توسط گویشوران بومی تات زبان خوانده شد. با استفاده از نرم افزارPRAAT برای هر جمله، شبکه ای متنی ساخته شد؛ به طوری که مرز واکه ها مشخص شد. سپس مقادیر دیرش، فرکانس پایه، انرژی و فرکانس سازه های اول و دوم واکه های موردنظر در هجای تکیه بر و بدون تکیه محاسبه شد. نتایج آزمون تولیدی نشان داد، تفاوت مقدار میانگین دیرش، فرکانس پایه و انرژی در هجای تکیه بر و بدون تکیه معنی دار است و تفاوت فرکانس های اول و دوم تفاوتی نداشت. این بدان معناست که مهم ترین همبسته های آکوستیکی تکیه در زبان تاتی دیرش، فرکانس پایه و انرژی اند. همچنین منحنی تغییرات فرکانس پایه در این زبان نشان داد که الگوی فرکانس پایه در انتهای جملات خبریL% و در انتهای جملات سوالی H% است.
این تحقیق به بررسی مهارت های فردی زبان آموزان در مرحله سنجش تحت عنوان «راهبردهای کنشی» هنگام انجام آزمون کلوز(cloze) می پردازد. هدف این بررسی تحلیل و تبیین این موضوع می باشد که آزمودنی ها از چه راهبردهای کنشی‘ در انجام آزمون کلوز استفاده می کنند و این که در واقع چگونه به انتخاب این راهبردها می رسند. داده های این تحقیق از تعدادی از دانشجویان دختر و پسر دوره کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز از طریق انجام یک آزمون کلوز و سپس از روش مصاحبه و پروتکل کلامی جمع آوری شده است. تحلیل داده های این تحقیق بر اساس چارچوب نظری روبین(Rubin) و دسته بندی راهبردی کنشی ارائه شده توسط او انجا م گرفت و نتایج فوق بدست آمد: الف) تاثیر راهبردهای اصلاحی (Monitoting) در انجام آزمون و انتخاب راهبرد ب) نقش و تاثیر ترجمه به زبان اول در انجام آزمون ج) استفاده از روش چند راهبردی در قسمت های مشکل آزمون.
ظهور زبان شناسی شناختی در سال های اخیر به عنوان رویکردی جدید که هم به زبان و هم به ذهن توجه دارد سبب گردیده استعاره به عنوان ابزاری برای فهم و بیان تصورات انتزاعی در قالب تصورات ملموس تر مورد توجه خاص قرار بگیرد. برای هر گونه بررسی پیرامون استعاره، توصیف نظام آن، نقش هایی که در جمله برعهده می گیرد، نگاشت های زیرساختی ، تاثیر استعاره در پردازش، و غیره لازم است در ابتدا استعاره به طور موثق و نظام مند در گفتمان شناسایی شود، تا پایه های محکمی برای تحلیل و بررسی فراهم آید. این مقاله در نظر دارد شیوه ای صریح در اختیار خوانندگان قرار دهد که از طریق آن بتوان با اطمینان، واژه های استعاری را در گفتمان شناسایی کرد. در این راستا ابتدا روش ام آی پی معرفی خواهد شد و سپس با ذکر مثال چگونگی به کارگیری این روش برای شناسایی واژه هایی که در آن به طور استعاری به کار رفته اند، نشان داده خواهد شد و در نهایت چارچوبی برای گزارش نتیجه ام آی پی پیشنهاد خواهد شد. نتایج این بررسی حاکی از آن است که اگر چه به کارگیری این روش، در شناسایی استعاره به هیچوجه کار سریع و آسانی نیست، اما در حال حاضر تنها روش نظام مند، معتبر، علمی و عملی برای شناسایی استعاره در متون به شمار می آید.
هدف مقاله حاضر بررسی نقش های نحوی است که در زبان های مختلف برای ساخت بند موصولی در دسترس قرار دارند. این مقاله با استناد به پژوهش کینان و کامری، پس از ارائه نمونه هایی از زبان های مختلف، سعی در نشان دادن جایگاه زبان های آلمانی و فارسی در این سلسله مراتب دارد. در این پژوهش با مقایسه ای مختصر میان زبان های آلمانی و فارسی در بحث ساختِ بند موصولی، در پی پاسخ این پرسش هستیم که چه نقش های نحوی در زبان های آلمانی و فارسی برای ساخت بند موصولی در دسترس هستند و آیا میان این دو زبان در این زمینه تفاوت هایی وجود دارد؟ علاوه بر این، به ارتباط میان راهبردهای ساخت بند موصولی و سلسله مراتب دسترسی نقش های نحوی نیز خواهیم پرداخت. نتایج این تحقیق نشان می دهد که با وجود استفاده دو زبان از راهبردهای مختلف برای ساخت بند موصولی، هر دو زبان تا سخت ترین جایگاه های نحوی که مفعول اضافی قرار دارد، امکان ساخت بند موصولی را ممکن ساخته اند. زبان فارسی در این خصوص یک مرحله از زبان آلمانی پیشی گرفته و حتی ساخت مفعول مقایسه ای و ساخت های هم پایه را نیز در دسترس قرار داده است.
در جوامعی که بیش از یک زبان در آنها وجود دارد، شاهد تماس یا برخورد زبان ها به شکل های مختلف هستیم. از جمله پیامدهای برخورد زبانی، رمزگردانی است که به استفاده متناوب از دو یا چند زبان، در یک پاره گفتار، گفته می شود. افراد دوزبانه غالباً در حین گفت وگو از زبانی به زبان دیگر روی می آورند. یکی از جوامع دوزبانه در ایران را دوزبانه های ارمنی- فارسی تشکیل می دهند. مقاله حاضر به بررسی پدیده رمزگردانی در دوزبانه های ارمنی- فارسی تهرانی می پردازد. این بررسی بر اساس داده هایی است که از ده ساعت مکالمات روزمره ارامنه تهرانی گردآوری شده است. در بررسیِ رمزگردانیِ برون جمله ای، از دیدگاه بلوم و گامپرز (1972)، و در بررسیِ رمزگردانیِ درون جمله ای از مدل میرز- اسکاتن (1993، 2002) استفاده شده است. نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها نشان می دهد که در مکالمات دوزبانه های ارمنی- فارسیِ تهرانی به زبان ارمنی، رمزگردانی از هر دو نوع اتفاق می افتد و رمزگردانیِ درون جمله ای از بسامد بسیار بالایی برخوردار است.
ابیات وصفی، قسمتی بزرگ از معلقات سبع را تشکیل می دهد. سرایندگان این قصاید، علاوه بر غرض های شعری خود، منازل یار، پدیده های طبیعی، مرکب، صحنه های نبرد و عناصری دیگر را توصیف کرده و به تصویر کشیده اند و به همین منظور و برای ملموس کردن تصاویر ادبی شان، این ابیات را با موسیقی مناسب، به ویژه موسیقی آوایی حروف همراه کرده اند. با توجه به اینکه در فرایند توصیف حسی، شاعر برای تأثیر بیشتر هدف خود، نیازمند ذکر دقیق اوصاف و احوال امور مورد نظرش است، اصحاب معلقات سبع در توصیف های حسی خود، از عنصر موسیقی بهره فراوان برده اند تا طنین آوایی پدیده های مورد نظرشان را نیز برای شنونده محسوس کنند. از آنجا که موسیقی حروف بر خلاف وزن عروضی می تواند در هر بیت، با دیگر بیت ها متفاوت باشد، این هفت شاعر در ابیات وصفی خود، با استفاده از چیدمان مناسب حروف، به تقویت موسیقی و انسجام آوایی و تطابق آن با معنای مورد نظر خود پرداخته اند. در میان این هفت شاعر، امرؤالقیس و لبید از تطابق لفظ و معنی و موسیقی حروف بیشتری بهره جسته اند و تأثیر چیدمان حروف در شعر این دو شاعر، به ویژه در وصف طبیعت، بیش از بقیه است. شاید دلیل این مسئله، وجود تعداد بیشتر ابیات وصفی مربوط به طبیعت در معلقه های ایشان و توجه زیاد این دو شاعر به طبیعت نسبت به دیگر اصحاب معلقات سبع باشد. عنتره و عمرو بن کلثوم نیز از موسیقی رزمی برخاسته از چینش هجایی و حروف، به بیشترین میزان استفاده کرده اند و موسیقی ابیات آنها در توصیف صحنه های نبرد، ملموس تر است؛ زیرا این دو شاعر، حروفی را به کار برده اند که در کنار یکدیگر، صدای به هم خوردن شمشیر ها و نیزه ها، و هیاهوی جنگ را تداعی می کنند. در مقابل شعر این شاعران، ابیات وصفی طرفه، زهیر و حارث از موسیقی حروف، بهره ای کمتر دارد و تطابق لفظ و معنا در شعر این سه شاعر، نسبت به بقیه، کمتر است. این مسئله دو دلیل مهم دارد: نخست آنکه این سه شاعر، در مقایسه با امرؤالقیس و لبید، به توصیف-های حسی طبیعت، چندان توجهی نکرده اند و دوم اینکه این شاعران، موسیقی شعر خود را بیشتر در وزن عروضی قرار داده اند.
هدف از این تحقیق یافتن راه کاری عملی برای ارتقای مهارت نوشتاری در میان دانش آموزان ایرانی به عنوان زبان آموز خارجی می باشد. سوال اصلی این است که آیا کاربردشناسی تفوقی بر روش های سنتی در ارتقای مهارت نوشتاری دارد یا خیر. برای این منظور چهل دانش آموز دبیرستانی بر اساس عملکرد شان در Preliminary English Test (2009) انتخاب شدند. علاوه بر این، ابزارهای زیر نیز در این پژوهش شبه تجربی به کار رفته است:
Task, and Discourse Self-Assessment Task and Writing Discourse Completion, California Standard Test (2008)
این روش خاص به مدت ده هفته بر گروه آزمایشی انجام گرفت در حالی که که گروه کنترل فقط از روش های سنتی بهره برد. نتایج نشان می دهد که ارتباط معناداری میان مهارت کاربردشناسی و ارتقای مهارت نوشتاری در میان زبان آموزان وجود دارد. روش paired h-test f برای تجزیه و تحلیل داده ها به کار رفته است. نتایج این تحقیق حاکی است که دبیران می توانند از کاربردشناسی در مهارت نوشتاری به شکل شایسته ای بهره ببرند و مهارت نوشتاری را از طریق آن ارتقا دهند. بدین ترتیب زبان آموزان می توانند به شکل درستی به برقراری ارتباط بپردازند.
بررسی انتقال دانش منظورشناختی افراد از زبان مادری به زبان دوم یا زبان خارجی، همواره یکی از موضوعات مورد توجه محققین بوده است. با این وجود، در بین نتایج به دست آمده از مطالعات اندکی که قابلیت این انتقال را مورد بررسی قرار داده اند، اختلافاتی وجود دارد. مطالعه حاضر تلاشی بوده است در بررسی قابلیت انتقال فارسی به انگلیسی استراتژی های رد درخواست توسط زبان آموزان فارسی زبان. به طور مشخص، تأثیرات درجه سختی شرایطی که در آن درخواستی رد می شود و همچنین نوع درخواست رد شده بر قابلیت این انتقال بررسی شده است. برای این منظور پرسشنامه ای به کمک 60 زبان آموز فارسی زبان طراحی شده و در نهایت توسط 74 شرکت کننده اصلی در مطالعه تکمیل شد. نتایج به دست آمده حاکی از تأثیر دو جانبه درجه سختی شرایط و نوع درخواست رد شده بر قابلیت انتقال دانش منظورشناختی افراد است. این به این معنی است که آگاهی زبان آموزان از شرایطی که تحت تأثیر آنها درخواستی را رد می کنند، در تصمیم گیری نهایی آنها در اینکه کدام قسمت از دانش خود از زبان اول را به دیگر زبان ها انتقال دهند، تأثیرگذار است.
هدف از پژوهش حاضر ارزیابی انتقادی نحوه کاربرد صافی فرهنگی در ترجمه انگلیسی کریس لیر و سهیلا سحابی (۲۰۰۰) از کتاب بچه های قالیبافخانه هوشنگ مرادی کرمانی (۱۳۵۹/۱۳۹۰) و بطور مشخص، داستان «رضو، اسدو، خجیجه» است. این مقاله بطور خاص ترجمه «اصطلاحات» را به عنوان یکی از عناصر زبانی فرهنگ- وابسته مدّ نظر خواهد داشت. بدین منظور، الگوی «تحلیل انتقادی ترجمه» (خان جان، ۱۳۹۱، ۱۳۹۲) که در اساس بر بینان نظریِ زبان شناسی سازگانی- نقش گرا (هلیدی، ۱۹۹۴، ۲۰۰۴) استوار می باشد به عنوان چارچوب تحلیلیِ تحقیق انتخاب گردیده است. الگوی مذکور بطور توأمان تحلیل عوامل درونزا (درون متنی) و برونزا (یعنی مؤلفه های اجتماعی و فرامتنی) را مورد توجه قرار می دهد و در این مسیر، هم به محصول ترجمه نظر دارد و هم به فرآیند ترجمه. پژوهش حاضر بر آن است تا نشان دهد که نحوه کاربرد صافی فرهنگی از سوی مترجمان اثر به چه میزان با ویژگی های بافتی در نظام مقصد تناسب داشته است. یافته های تحقیق مبین آن است که اتخاذ راهکارهای «معادل سازی توصیفی» (ایجاد معادل های یک سویه) و «معادل-یابی فرهنگی» (یافتن معادل های طبیعی یا دوسویه) که به ترتیب بیشترین بسامد وقوع را داشته اند، عموماً نیل به تعادل نقشیِ نسبی را در پی داشته است.