در بررسی برخی از شیوه های معنی شناسی نخست سخن از شناخت وحدت و انسجام معنی است ‘ و اینکه اجزای سخن‘گاه از واحدهای بسیط‘تشکیل می شوند‘وگاه از واحدهای مرکب. امام بلاغت((عبدالقاهر)) ‘ نخستین کسی است که از این نوع سخن یاد کرده‘و میگوید: (( نوعی سخن داریم که ساختار جمله ها و بافت داخلی آنها و شبکه های فرعی به گونه ای است که نشان از انسجام معنی ترکیبی واحد است.)) آنگاه سه نمونه ارائه میدهد که از آنها میتوان نتیجه گرفت که ساختار درونی و بافت مشبک فرعی جمله ها سبکهای متفاوت دارد. 1- سبک عطف –یک یا چند جمله – اصلی یا فرعی – شرطی یا غیر شرطی .2- سبک صله و موصول‘تداخل مفرد یا جمله فرعی دیگر در صله.مقاله در سبک دوم به تحلیل نمونه هایی از آیات پایانی سوره مبارکه ((فرقان))‘پرداخته و 13‘آیه را درباره یک ساختار یعنی ((شناخت عبادالرحمن)) ونخبگان امت می آورد. ساختاری که نهادش ‘ فقط عبدالرحمن است. وسنگهای زیربنای آن از گزاره های متداخل ومشبک تشکیل می گردد‘و 8 گزاره را با یک متد‘-متد صله و موصول- برای یک نهاد ارائه میدهد‘و نهاد را چنان مشخص وممتاز می گرداند که جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی گزارد.
در سال های 53-1952 نگارنده این سطور اطلاعاتی درباره گروه قومی کوچکی در شهر«کولاب»واقع در جمهوری تاجیکستان دریافت نمود مبنی بر آنکه افراد این گروه، در ارتباط میان خود، زبان یا گویش خاصی را به کار می برند که اهالی تاجیک زبان یا ازبک زبان منطقه نامفهوم است.اطلاعات به دست آمده از پرس وجوها حاکی از آن بود که این گروه در میان اهالی محلّی به«قوال» )qaval( 2 مشهورند و در محلّه ای (گذری)در شهر کولاب ساکن هستند که براساس نام ساکنان آن«گذر قوالها» guzar-i ) (1).این مقاله، برگرفته از منبع زیر است. در همان زمان فرصتی دست داد تا بتوان چند واژه از این گویش را ثبت نمود.واژه از«گریز آچلوف»که در آموزشکده اقتصاد و دارایی«استالین آباد» 1 تحصیل می کرد، پرسیده و ثبت شد.او متولد محلّه قوالها بود؛اما تعلّق خود را به گروه مذکور انکار می کرد. خصوصیت واژه های ثبت شده این تصوّر را به وجود می آورد که ما با یک آرگوی محلّی سروکار داریم.مقایسه برخی واژه هایی که آچلوف ذکر کرده بود( danap عزن،-دختر، kalbak -سگ، lomaki -گوشت، talxaki -چای)با مجموعه واژه های آرگو که و.ایوانوف 2 ، آ.آ.روماسکویچ 3 و آ.ل.ترویتسکایا 4 منتشر کرده بودند، چنین پیش فرضی را تأیید می کرد.در ماههای ژانویه و فوریه سال 1957 نگارنده فرصتی یافت تا به کولاب برود و از ساکنان محلّه قوالها اطلاعاتی را گردآوری کند که انتشار بخشی از آن موضوع این مقاله را تشکیل می دهد.