هدف: هدف از این پژوهش، استفاده از منابع اسلامی مانند قرآن و روایات برای بازفهمی عدالت سازمانی است. عدالت، اصلی ترین دغدغه ادیان الهی بوده است. عدالت در یک سازمان به عنوان یک نظام اجتماعی می تواند در منابع اسلامی موضوع تحقیق و مطالعه قرار گیرد. روش: روش این پژوهش، کتابخانه ای با رویکرد اکتشافی است و ابزار مورد استفاده فیش برداری بوده، بر مطالعه آیات شریف قرآن کریم متمرکز شده و برای فهم معنای آیات، در قسمت استخراج دیدگاه قرآن و احادیث، روش تفسیر موضوعی قرآن به قرآن و قرآن به احادیث و استظهار و استنباط استنطاقی متون مقدس قرآن و روایات بوده و در مواردی نادر، از تحلیل محتوا استفاده شده است. یافته ها: از دیدگاه قرآن و روایات معتبر، عدالت سازمانی بر وحدت کامل اجزای سازمان با محوریت اوامر خداوند دلالت دارد. . نتیجه گیری: رویکرد، سازمان عادل، سازمانی متعبد و مؤمن به خداوند است و ولایت انسان کامل را(که در هر عصر و زمانی شخصی از سوی خداوند تعیین می شود) می پذیرد؛ سلطه کافر ظالم را نمی پذیرد و همه رفتارهای خود را برای حاکمیت حق در چارچوب قوانین الهی انجام می دهد.
این مقاله با هدف طراحی الگوی رهبری اثربخش پیامبر اسلام(ص) و با روش تحقیق کیفی تحلیل تم و با استفاده از متون منتخب در سیره نبوی(ص) انجام شده است. در این بررسی، تعداد 351 روایت به عنوان گزاره انتخاب و مطالعه شده که در نتیجه، تعداد 195 پیام، 33 مفهوم، 7مقوله و 3 بعد کلی شناسایی گردید. نتایج نشان می دهد، سبک رهبری پیامبر اسلام(ص) بیشتر بر سه محور رابطه خود با خدا (تحول اعتقادی)، رابطه خود با افراد (تحول فردی) و رابطه خود با جامعه (تحول سازمانی اجتماعی) استوار بوده است. یافته ها نشان می دهد که اقوال و افعال حضرت در حوزه عمل تابعی از مبانی اعتقادی بوده و این مهم از جمله عوامل تأثیرگذار بر پیروان و کسب محبوبیت از سوی آنان بوده است. تحول اجتماعی و فردی رهبری می تواند تابعی از تحول اعتقادی اخلاقی وی باشد. همچنین می توان گفت، دو متغیر تألیف قلوب (مدیریت بر قلب ها) و عقلانیت، دارای بیشترین فراوانی و تکرار در میان شاخص های مشاهده شده در سیره رهبری ایشان بوده و بر همین اساس می توان سبک رهبری آن حضرت را به رهبری رحمانی تعبیر نمود. بر اساس نتایج این تحقیق، با توجه به ضریب تأثیرگذاری تحول درونی و اعتقادی بر سایر جنبه های فعالیتی فرد رهبر، می توان پیشنهاد نمود که مدیران سازمان های کشورمان برای افزایش اثربخشی، باید هر نوع تحول را ابتدا در خود ایجاد و آنگاه نسبت به تحول در دیگران و سازمان اقدام کنند.
اصطلاح «صنعت» یکی از شایع ترین مفاهیم حوزه تمدن اسلامی است که کاربردهای متفاوتی داشته است. اطلاق این اصطلاح بر صنایع بشری، بخشی از معنای عام آن بوده است. حکما و دانشمندان اسلامی، مباحثی اساسی را درباره صنعت طرح کرده اند که امروز می توان با الگوگیری از آن ها، عرصه های جدیدی را در این موضوع باز کرد. مسئله این پژوهش، نگاهی فلسفی به صنعت و تبیین مبانی حکمی آن بر اساس آرای حکمای اسلامی است. مسئله نگاه فلسفی به صنعت با وجود اهمیت و ضرورت در دوران معاصر، هنوز از دیدگاه فلسفه و فیلسوفان اسلامی مورد پژوهش جدی قرار نگرفته است. در این مقاله ضمن برشمردن جهان بینی حاکم بر صنعت در نگاه حکمای اسلامی، به تحلیل و تبیین این مبانی می پردازیم. آگاهی از این مبانی برای فهم نگرش حکمای اسلامی به صنعت اهمیت دارد تا از این رهگذر، چگونگی سریان جهان بینی حکمای اسلامی بر صنایع سنتی مشخص شود و این مهم ما را در تدوین مبانی فلسفی صنعت مبتنی بر نگرش حکمت اسلامی توانا می کند. تقلیدی بودن صنعت از طبیعت، تقدم طبیعت بر صنعت، نگرش تشکیکی به صنایع، حکیمانه بودن تنوع صنایع، تبیین متافیزیکی از ضرورت وجود صنایع، نگرش معنوی به صنایع، روش کیفی، و تنوع روشی، اهم مبانی فلسفی حاکم بر صنعت قدیم است.
این مقاله درصدد است به مسئله ازخودبیگانگی از دیدگاه ملاصدرا بپردازد. هرچند ملاصدرا از اصطلاح «ازخودبیگانگی» به صراحت نام نبرده، اما اصطلاحات معادلی مانند خودفراموشی، ناخودشناسی و غفلت از خویشتن در آثار وی یافت می شود. با تحلیل سخنان ملاصدرا در مباحث قوس نزول و صعود، بازگشت به اصل، غفلت از خود عقلی، مراتب قوای انسانی و تناسخ ملکوتی می توان ازخودبیگانگی را استنباط کرد. ملاصدرا در حکمت متعالیه، درصدد تعالی و تکامل انسان است. غایت انسان شناسی ملاصدرا علامت گذاری راه و مسیر کمال انسان است تا آدمی به نهایت کمال وجودی خود برسد و آن، همان سعادت انسان و حیات مطلوب اوست. حال اگر انسان به معرفت نفس نائل نگردد و طریق تهذیب نفس پیشه نکند، در مسیر کمال قرار نمی گیرد، بلکه روز به روز از خویشتن خویش فاصله گرفته و با خود بیگانه می شود و در نتیجه پیامدهای ناگوار فراوانی در پی خواهد داشت. بنابراین سعی شد با تکیه بر افکار صدرالمتألهین، ضمن بررسی پیامدها و علل ازخودبیگانگی، راهکارهای رفع آن نیز بیان شود.
از مسائل مبنایی در فلسفه اسلامی بحث اصالت وجود یا ماهیت است که ثمره آن در مباحث صفات، سنخیت و رابطه وجودی میان خلق و خالق است. مشهور برآن است که میرداماد از قائلین به اصالت ماهیت بوده است؛ اما شواهدی در آثار میرداماد از جمله مفاض بودن وجود از خداوند، هم سنخی وجود خدا و وجود ممکنات، بیان برهان صدیقین، تساوق وجود و تشخص، رابطی بودن وجود ممکنات، وعاء بودن دهر برای وجود، مجعول بودن وجود، نظام وحدانی عالم، انقسام موجود به واجب و ممکن وجود دارد که وی را جزء قائلین به اصالت وجود قرار می دهد. جمع بین دو بیان ما را به این نتیجه می رساند که: دعوای اصالت ماهیت یا وجود اختلافی لفظی است، در عبارات میرداماد باید بین اعتبارات مصدری و حقیقی وجود تمییز داده شود، در فلسفه میر تفاوتی بین وجود و تقرر مشاهده می شود تقرر در فلسفه میر همان وجود در فلسفه ملاصدرا است که با جایگزینی آنها اختلاف مرتفع خواهد شد .
نظریة علم دینی، یکی از پدیده های مهم جهان اسلام است که موافقان و منکرانی را پیدا کرده است. ""محمدنقیب العطاس"" یکی از موافقان و نظریه پردازان اسلامی سازی معرفت است. وی، نخست فلسفه و جهان بینی با محوریت قرآن و اعتقاد به مراتب و درجات وجود و وابستگی مطلق هستی به خداوند را سامان داد؛ سپس، ارتباط ناگسستنی انسان و جهان را بیان کرد و توضیح داد که انسان مهم ترین جزء هستی و موجودی جاودان است که بهترین هویت شناسی او در قرآن آمده است و بعد، معنا و مفهوم و غایت نظام آموزش و پرورش را تبیین کرد. درنظر العطاس، مقصود حقیقی از آموزش و پرورش، تحقق حقایق قرآن در وجود انسان است؛ ازاین رو فراگیری معارف و زبان قرآن، نخستین و مهم ترین بخش از الگوی آموزش و پرورش درنظر العطاس است. وی با تبیین حقیقت علم و ایمان و انسان و جایگاه انسان در هستی به پیوند علم با انسان و دین پرداخت و علم دینی را تفسیر کرد. عطاس با معرفی فرایند غربی سازی علوم به تبیین فرایند اسلامی سازی علوم پرداخت. فرایند غربی سازی علوم در تفکر عطاس عبارت است از:1. فرهنگ و تمدن غربی؛ 2. عناصر کلیدی علوم طبیعی؛ 3. انسانی و کاربردی غربی و فرایند اسلامی سازی علوم در این دیدگاه عبارت است از: 1. شناسایی عناصر کلیدی از علوم اسلامی؛ 2. جایگزینی عناصر کلیدی اسلامی با غربی؛ 3. ابتنای علوم طبیعی و کاربردی بر عناصرِاسلامی 4. اصلاح تنة علوم همسان با عناصر کلیدی اسلامی. این مقاله در پایان به آسیب شناسی نظریة «تهذیبی- تأسیسی» پرداخته است.
در میان دیدگاه ها درباره خلافت و امامت به عنوان یکی از چالشی ترین مسائل اسلام، آرای شاه ولی الله دهلوی، یکی از مهم ترین نظریه پردازان مسلمان اهل تسنن شبه قاره هند، به دلیل نوآوری های خاصی که دارد، از جایگاه خاصی برخوردار است. دهلوی در زمینه خلافت و امامت با ارائه تعریفی جدید آن را واجب کفایی دانسته و سپس همسو با امامیه، البته با دلایلی دیگر، خلافت و امامت را جزو اصول دین بر می شمارد. با این حال، اشکال ها و نقدهای متعددی بر دیدگاه های او وارد است؛ برای نمونه، تعریف وی جامع همه وظایف دینی خلیفه نیست؛ افزون بر آنکه مقید کردن آن به وجوب کفایی، برخلاف نظر قاطبه اهل تسنن و همسو با سلفیه است. از سوی دیگر، هرچند اعتقاد وی بر قرارگرفتن این مسئله در اصول دین موافق با امامیه است، مستندات و دلایل وی، صبغه علمی ندارد، بلکه واجد تناقض های بسیاری است و بیشتر دیدگاه های او برخلاف ادعایش مسبوق به سابقه است.