تحلیل انتقادی دیدگاه خاورشناسان درباره خاستگاه بشری قرآن با تأکید بر تعاملات بینامتنی با متون اهل کتاب
حوزههای تخصصی:
وحی قرآنی، به مثابه بنیادی ترین تجلّی الهی در تمدن اسلامی، همواره در مرکز توجه شرق شناسان و اسلام پژوهان واقع شده است. در دهه های اخیر، شماری از مستشرقان کوشیده اند با برجسته ساختن مشابهت های مفهومی، روایی و زبانی میان قرآن و متون یهودی و مسیحی، منشأیی بشری برای قرآن قائل شوند و آن را برگرفته یا متأثر از دانش دینی پیشین معرفی کنند. این دیدگاه بیش و پیش از همه، بر قیاس میان قصص پیامبران، آموزه های شرعی و لغات مشترک استوار بوده است؛ حال آن که بررسی جامع بستر تاریخی، فرهنگی و زبانی عصر نزول، اشکالات جدی بر پیکره این نظریه وارد می سازد. یکی از مهم ترین نقدها بر نظریه اقتباس، به مسأله فقدان ترجمه های موجود، معتبر و در دسترس از متون مقدس یهودی و مسیحی به زبان عربی در شبه جزیره عربستان پیش از اسلام بازمی گردد. بر پایه یافته های جدید پژوهشگران غربی نظیر سیدنی گریفیت، کهن ترین ترجمه های عربی عهد جدید و عهد قدیم، مربوط به چند قرن پس از عصر پیامبر(ص) است. همچنین قرائن تاریخی مؤید آن است که پیامبر اسلام(ص) نه تنها به متون مکتوب اهل کتاب دسترسی نداشته، بلکه خود جوامع یهودی و مسیحی شبه جزیره، غالباً فاقد آگاهی مستقیم از تمامی کتاب های مقدس بودند. در این مقاله، ضمن بازخوانی انتقادی آرای شاخصِ شرق شناسانی چون توری، کاش، ونزبرو، کرون و گریفیت، و استناد به تحلیل های تاریخی و متنی، نشان داده می شود که تشابهات موجود، نه دلایل اقتباس و تأثیرپذیری، بلکه نشانه هایی از منشأ واحد ادیان ابراهیمی است که در قالبی نو و مستقل در قرآن جلوه یافته اند. بر این اساس، استقلال ساختاری و معنایی قرآن، نقد بر منابع نقدپذیری غربی، و فقدان شواهد معتبرِ دسترسی به متون پیشین، واقعیت وحیانی و اعجاز جاودانه این کتاب آسمانی را تأکید می بخشد.