۱.
وحی قرآنی، به مثابه بنیادی ترین تجلّی الهی در تمدن اسلامی، همواره در مرکز توجه شرق شناسان و اسلام پژوهان واقع شده است. در دهه های اخیر، شماری از مستشرقان کوشیده اند با برجسته ساختن مشابهت های مفهومی، روایی و زبانی میان قرآن و متون یهودی و مسیحی، منشأیی بشری برای قرآن قائل شوند و آن را برگرفته یا متأثر از دانش دینی پیشین معرفی کنند. این دیدگاه بیش و پیش از همه، بر قیاس میان قصص پیامبران، آموزه های شرعی و لغات مشترک استوار بوده است؛ حال آن که بررسی جامع بستر تاریخی، فرهنگی و زبانی عصر نزول، اشکالات جدی بر پیکره این نظریه وارد می سازد. یکی از مهم ترین نقدها بر نظریه اقتباس، به مسأله فقدان ترجمه های موجود، معتبر و در دسترس از متون مقدس یهودی و مسیحی به زبان عربی در شبه جزیره عربستان پیش از اسلام بازمی گردد. بر پایه یافته های جدید پژوهشگران غربی نظیر سیدنی گریفیت، کهن ترین ترجمه های عربی عهد جدید و عهد قدیم، مربوط به چند قرن پس از عصر پیامبر(ص) است. همچنین قرائن تاریخی مؤید آن است که پیامبر اسلام(ص) نه تنها به متون مکتوب اهل کتاب دسترسی نداشته، بلکه خود جوامع یهودی و مسیحی شبه جزیره، غالباً فاقد آگاهی مستقیم از تمامی کتاب های مقدس بودند. در این مقاله، ضمن بازخوانی انتقادی آرای شاخصِ شرق شناسانی چون توری، کاش، ونزبرو، کرون و گریفیت، و استناد به تحلیل های تاریخی و متنی، نشان داده می شود که تشابهات موجود، نه دلایل اقتباس و تأثیرپذیری، بلکه نشانه هایی از منشأ واحد ادیان ابراهیمی است که در قالبی نو و مستقل در قرآن جلوه یافته اند. بر این اساس، استقلال ساختاری و معنایی قرآن، نقد بر منابع نقدپذیری غربی، و فقدان شواهد معتبرِ دسترسی به متون پیشین، واقعیت وحیانی و اعجاز جاودانه این کتاب آسمانی را تأکید می بخشد.
۲.
این پژوهش به بررسی این پرسش اساسی می پردازد که آیا می توان میان نظریه «استقلال شناختی اخلاق از دین» در فلسفه اخلاق معاصر غرب (با محوریت آرای لیندا زاگزبسکی) و نظریه «حسن و قبح عقلی» در کلام امامیه و معتزله همگرایی معناداری یافت؟ همچنین، پیامدهای این همگرایی برای جهان شمولی اخلاق و امکان گفت وگوی بین ادیانی مورد تحلیل قرار می گیرد. روش تحقیق به کار گرفته شده در این مطالعه، روش تطبیقی-تحلیلی با رویکرد کیفی-انتقادی است. داده های پژوهش از طریق مطالعه عمیق آثار زاگزبسکی در فلسفه اخلاق غربی و متون پایه ای کلام امامیه و معتزله گردآوری شده اند. تحلیل داده ها در سه سطح صورت گرفته است:۱. سطح مفهومی (مقایسه مفاهیم پایه مانند «حسن و قبح عقلی» و «استقلال شناختی»)؛۲. سطح نظری (بررسی ادله هر دو طرف)؛۳. سطح پیامدی (تحلیل دلالت های بین فرهنگی و امکان سنجی گفت وگوی ادیان).یافته های پژوهش نشان می دهد که هر دو دیدگاه، علی رغم تفاوت های زمینه ای، به توانایی مستقل عقل در شناخت ارزش های اخلاقی باور دارند. این همگرایی محوری، پیامدهای مهمی در پی دارد: نخست آنکه اخلاق را به مثابه زبان مشترک بین انسان ها و ادیان مطرح می سازد؛ دوم آنکه ادعاهای نسبی گرایی اخلاقی را به چالش می کشد؛ و سوم آنکه امکان تأسیس «چارچوب عقلانیت اخلاقی فرافرهنگی» را به عنوان مبنایی برای مطالعات بین ادیانی و فلسفه تطبیقی فراهم می آورد. این پژوهش مسیر را برای تحقیقات آتی در حوزه های اخلاق مقایسه ای، الهیات گفت وگو و فلسفه تطبیقی هموار می سازد و نشان می دهد که چگونه می توان از میراث فکری متفاوت برای حل چالش های مشترک بشری بهره جست.
۳.
مفهوم «برکت» به عنوان نشانه ای از لطف الهی در ادیان ابراهیمی، در فهم رابطه انسان با خدا و نعمت های الهی نقش ایفا می کند. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی مفهوم برکت در قرآن و عهد عتیق، به بررسی تعاریف، کارکردها و دلالت های الهیاتی و فرهنگی این مفهوم می پردازد تا اشتراکات و تفاوت های آن در اسلام و یهودیت را روشن کند. روش تحقیق، تحلیل تطبیقی کیفی با استفاده از تحلیل لغوی، متنی و بررسی زمینه های اسلامی و یهودی در متون اصلی و تفاسیر معتبر است. یافته ها نشان می دهند که برکت در هر دو متن، نعمتی الهی با ابعاد مادی و معنوی است که از خدا سرچشمه می گیرد و به ایمان، تقوا یا اطاعت از احکام مشروط است. شباهت ها شامل منشأ الهی، جامعیت مادی و معنوی و نقش برکت در انسجام اجتماعی است. با این حال، برکت در قرآن جهانی تر و اخلاق محور است، در حالی که در عهد عتیق این مفهوم غالباً قوم محور و قانون محور است و تمرکز بیشتری بر نعمت های دنیوی دارد. از منظر اخلاق و حقوق بشر، رویکرد قوم محور عهد عتیق چالش های حقوق بشری، مانند انحصارگرایی و نابرابری ایجاد می کند، در حالی که قرآن بر کرامت انسانی تأکید دارد.
۴.
پل ام کاب (Paul M. Cobb) خاورشناس امریکایی درباره حضرت هود(ع) در قرآن به تحقیق پرداخته است. پژوهش کاب در این زمینه، به رغم جدید بودن روش بحث آن، دچار آسیب هایی شده است که ضرورت ارزیابی آن را ایجاب می کند. از این رو، هدف جستار حاضر، بررسی دیدگاه های پل ام کاب درباره حضرت هود(ع) در قرآن، با روش توصیفی-تحلیلی است. طبق بررسی انجام شده، دیدگاه های وی درباره حضرت هود(ع) در قرآن و نقد آن ها عبارتند از: کاب درک درستی از ارتباط پیامبران پیشین با پیامبر اسلام(ص) ندارد، در حالی که ارتباط بین داستان زندگی حضرت هود(ع) و پیامبر(ص) در قرآن، بیان گر فلسفه تاریخ است؛ وی در نقل جزئیات داستان حضرت هود(ع)، به هیچ وجه از کتب شیعه استفاده نکرده و به سراغ کتاب های نویسندگانی چون کسایی، ثعلبی و طبری رفته که برخی روایات این کتب، از اسرائیلیات محسوب می شوند؛ کاب داستان زندگی حضرت هود(ع) را ابداع خود پیامبر(ص) دانسته است، در حالی که دلایل قرآنی، روایی، تاریخی و عقلی، گواه حقیقت تاریخی این داستان و نفی هر گونه تصرف در آن توسط پیامبر(ص) هستند. اعتقاد وی به این که حضرت هود (ع) هیچ دلیل روشنی برای اثبات ادعای خویش نداشته است، با ضرورت بعثت پیامبران همراه با دلایل عقلی و معجزات از دیدگاه عقل و قرآن منافات دارد.
۵.
پژوهش پیش رو به بررسی و نقد تفاسیر علمی محمد راتب نابلسی از آیات قرآن در کتاب «آیات الله فی الآفاق» می پردازد که در آن، آیات قرآنی با یافته های علوم تجربی تطبیق داده شده است. نویسندگان با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای، سه مورد از مضامین تفسیری نابلسی را مورد ارزیابی قرار داده اند:تطبیق «سَقفاً مَحفوظاً»در آیه 32 سوره انبیا به معنای جوّ زمین؛ نابلسی این عبارت را به لایه های جوی محافظ زمین مرتبط می داند؛ در حالی که نقدهای نحوی، سیاقی و تفسیری نشان می دهند این برداشت با ظاهر آیه و سیاق آن ناسازگار است و معنای اصلی، حفظ آسمان از زوال است.2.تفسیر «سُکِّرَت أبصارُنا» در آیات 14 و 15 سوره حجر به معنای پراکندگی نور؛ این تفسیر با سیاق آیات که بر انکار معجزه توسط کافران تأکید دارد، همخوانی ندارد و آیات، بیشتر درصدد اشاره به عناد کفّار معاصر پیامبر (ص) هستند.تطبیق «وَردَهً کَالدِّهان» در آیه 37 سوره الرحمن دالّ بر پدیده ابر نو اختر؛ این تفسیر با سیاق آیه که مربوط به قیامت است، با داده های نجومی و استعاره های مفهومی آیه ناسازگار است و تحلیل ریشه شناختی نشان می دهد «وَردَهً» به معنای جریان و روان شدن است، نه گل سرخ.
۶.
قرآن کریم ضمن تأکید بر مشترکات انسانی به ویژگی های منحصربه فرد روحی و عاطفی مخصوص جنسیت نیز بها می دهد که می تواند توانمندی افراد در کنترل چالش های روحی را افزایش دهد. پژوهش حاضر با این پیش فرض که توجه به تفاوت های زنان و مردان و استعدادهای خاص هرکدام در مدیریت این چالش ها و نحوه کنترل آن ها، متغیر مهمی در تعیین تکالیف، مدیریت انتظارات و واگذاری مسئولیت ها به افراد دو جنس محسوب می شود درصدد پاسخ بدین سؤال است که از منظر قرآن کریم، زنان و مردان چگونه از معناگرایی برای مدیریت چالش های روحی و روانی و افزایش تاب آوری خود در مشکلات بهره می برند؟ بدین منظور در این پژوهش با بهره گیری از روش تحلیل محتوا، آیات برگزیده از قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفت و درنهایت نتیجه گرفته شد که معناگرایی یک الگوی مداخله روان شناختی- فلسفی در رفع تنش های درونی است که در زنان و مردان عملکرد یکسانی ندارد؛ بدین ترتیب که مردان معمولاً سعی می کنند از طریق عمل گرایی و تلاش برای تغییر شرایط بیرونی و تسلط بر محیط، عوامل تنش زا را رفع کرده و چالش های درونی پیش آمده را برطرف کنند، درحالی که اغلب زنان به مهار احساسات مرتبط با جنسیت و کنترل عواطف خویش می پردازند. توجه به این قابلیت ها، می تواند در افزایش تأثیر مشاوره های روان شناختی و ارتقای جایگاه رویکرد مذهبی در آن نقش اساسی داشته باشد.